چکیده: پژوهشگران به عنوان عضوی از جامعه نخبگان علمی کشور، نقش مؤثری در رشد و توسعه اقتصادي، پر كردن شكاف عميق تكنولوژيكي، كاهش نقش مزيت نسبي طبيعي و افزايش نقش مزيت نسبي اكتسابي ایفا می نمایند. اغلب كشورهاي پیشرفته، مديريت و بهره برداری از یافته های تحقیقاتی را به عنوان عامل اصلی توسعه یافتگی مطرح نموده و برنامههاي متنوعی را براي ارتقای سطح کمی و کیفی پژوهش ها و نگهداشت محققان برجسته خویش تدارک می بینند. اکنون سؤال این است که نظام تحقیقاتی ایران در مواجهه با چنین رویکردی چه نقشی را ایفا می نماید؟ شرایط و ویژگی های پژوهش در این نظام چیست؟ پژوهشگران از چه جایگاهی برخوردارند؟ به کدام مهارت ها یا امکانات نیاز دارند؟ و برای تأمین آن چه طرح و نقشه ای اندیشیده شده است؟
مؤلف مقاله می کوشد تا با پرداختن به سؤالات یاد شده، آن دسته از عوامل اثر گذار که حوزه علم و پژوهش را متأثر از خود ساخته را مورد بررسی تفصیلی قرار داده و اثرات آن در ماندگاری یا مهاجرت نخبگان تبیین نماید.
کلمات کلیدی: پژوهش،پژوهشگر،نخبه، مهاجرت نخبگان
مقدمه
اغلب كشورهاي توسعه یافته، بهره برداری از مديريت، خلاقيت، ابتكار و استعداد نيروي انساني را به عنوان مهمترين عامل توسعه یافتگی مطرح نموده و به همين دلیل برنامههاي متنوعی را براي پرورش و نگهداشت نيروي انساني متخصص خود پیش بینی و اجرا می نمایند.این گونه کشورها بخش عمده ای از هزينههاي اجتماعي را در قالب بودجههاي عمومي و سرمايهگذاري در بخش خصوصي صرف آموزش و توسعه نيرويانساني نموده و در كنار آن ایجاد رفاه و امنيت اجتماعي- اقتصادي را براي جذب نيرويانساني متخصص دیگر کشورها فراهم مي آورند.
در نقطه مقابل و در جوامع در حال توسعه، پرورش و نگهداشت نيروي انساني متخصص با مشكلات جدي روبروست و روند مهاجرت نخبگان، متخصصان،كارشناسان (و حتي كارگران ماهر و نيمهماهر) به سوي كشورهاي توسعه يافته از شتاب زیادی برخوردار می باشد.آدد استارك ، دليل این امر را مشکلات اقتصادی بر می شمرد و معتقد است كشوري را باید توسعه نیافته قلمداد نمودكه مقدار سرمايه انساني حفظ شده در آن كمتر از خسارت ناشي از مهاجرت باشد.]1 [
استفان كستلز وشان لون در مطالعهاي با عنوان «روند مهاجرت نخبگان به كشورهاي صنعتي» عواملی چون وضع نامناسب شاخصهاي توسعه انساني، اميد به زندگي پايين، رشد زياد جمعيت و نرخ بی سوادي بالا را در شکل گیری پديده مهاجرت نخبگان مؤثر می دانند.]2 [هنریک اولسن ، نیز معتقد است عواملی چون، شرايط مبداء و مقصد مهاجرت، ناكافي بودن فرصت هاي شغلي، تبعيض، عدم برخورد اجتماعي مناسب، عدم رفاه اقتصادی و اجتماعي و نهايتاً مسائل شخصي، محرک اصلی نخبگان برای مهاجرت به کشورهای توسعه یافته می باشند.[3]
در حالي كه محققان یادشده، عمدتاً بر مسائل و حوزه های اجتماعی متمرکز گردیده اند، صاحب نظران مدیریتی از متغيرهاي تبييني نظير شرايط سياسي و فرهنگي، ضعف مديريت مؤسسات علمي و پژوهشي، ناکارآمد بودن سيستم اطلاع رساني و تبادل علمي، محدودیت اعتبارات تحقيقاتي، عدم مشاركت بخش خصوصي در پژوهش، ساختار نامناسب تحقيقاتي دانشگاه ها و مؤسسات علمي و پژوهشي، بوروکراسی سازمان هاي دولتي و عدم وجود فضاي جذاب برای انجام کار علمی، به عنوان دلایل تاثیر گذار در پيدايي مهاجرت و مهاجرت نخبگان ياد می نمایند.[4]
از میان عوامل متعدد برشمرده، آنچه که در این مقاله مورد بحث واقع خواهد شد عمدتاً متمرکز بر حوزه پژوهش بوده و سعی می گردد تا از این منظر دلایل خروج نخبگان از کشور مورد بررسی قرار گیرد. برای این منظور مفهوم شناسی مهاجرت نخبگان در بخش اول مقاله تبیین خواهد گردید.در بخش دوم، موضوع پژوهش و پژوهش محوری مورد بحث قرار گرفته و از این منظر، دلایل چرخش نخبگان علمی به خارج از کشور بررسی خواهد گردید.در ادامه، راهکارهای مواجهه با این نوع مهاجرت، مورد کنکاش قرار گرفته و پیشنهاد هایی نیز برای مدیریت بهتر نخبگان ارائه خواهد گردید.در انتها نیز جمع بندی مباحث طرح شده آورده خواهد شد.
مفهوم شناسی
وجود و کثرت صاحبان فكر و اندیشه، در هر کشوری ضمن تعيين سهم آن جامعه در ميزان توليد دانش فراملي به عنوان بستري مناسب براي تعيين سطح توسعه پايدار ملي نیز خواهد بود. تجربه کشورهای صنعتی در توسعه یافتگی حاکی از آن است که نيروي انساني متخصص و خلاق در فرايند توسعه پايدار نقش اساسي دارد و ابزارهاي ديگر نظير انرژي و سرمايه در اولويت هاي بعدي قرار می گیرند.در این مسیر علم و علم اندوزی به مثابه يك ضرورت اجتماعی( نه یک فضیلت یا ارزش فردی) مورد توجه قرار گرفته و الزامات و اقتضائاتی نظیر سازمان و تشكيلات، روابط، شبكه ارتباطي و تعاملات رفتاري خاص خود را نیز به همراه می آورد.این در حالی است که در ایران، نهادهای علمی به موازات نهادهاي فرهنگي رشد نيافته و گسترش آن حاصل فرايند انتقال و برخي سياست ها و برنامههاي خام و سطحي بوده است، که همين امر ضعف ارتباطات محيطي و ناپایداری هويت مستقل نهادهای علمی را در كشور ما تبيين ميكند.این ضعف که ناشی از فقدان استراتژي و منسجم نبودن سياستهاي کلان علمي کشور می باشد موجب گردیده تا دامنه آن به ادبیات موضوع نیز کشیده شده و مفاهیم مهمی چون پژوهش ، پژوهش محوری، نخبه، نخبه پروری و مهاجرت که مبنای برنامه ریزی برای توسعه علمی کشور است دچار آشفتگی شده و به انحای مختلف تعریف و تفسير گردند.حاصل این نوع نگرش، سردرگمی برنامه ریزان و تقویت میل مهاجرت در نخبگان خواهد بود و صدمات جبران ناپذيري را متوجه كشور می نماید.در بخش بعد با تعریف مفاهیم کلیدی مقاله و برشمردن مهمترین چالش های حوزه پژوهش، به تشریح و تبیین دلایل خروج نخبگان علمی از کشور پرداخته خواهد شد.
مهاجرت
جا به جایی مکانی و اقامت درجايي غیر از موطن اصلی فرد مهاجرت کننده را مهاجرت تعریف می نمایند.[5] مهاجرت زماني يك مساله اجتماعي تلقي ميشود كه ميزان آن از داخل به خارج در مدت يك سال بيش از ميزان مهاجرت از خارج به داخل باشد.[3]البته در اين ميان ميبايست ميان مهاجرت نيروي كار و مهاجرت نخبگان تفاوت قائل شد.
نخبه
براي تعریف نخبه دیدگاه های متفاوتی وجود دارد.گروهي نخبه را به ميزان سودآوري فرد تعبیر می کنند. برخی دیگر نخبه را مرتبط با عملكرد برجسته و مستمر می دانند. عده ای نیز افراد موفق و دارای راندمان بالا را نخبه می خوانند.
در این مقاله، فردی که داراي هوش ذاتي، ديد سیستماتیک، فکر عمیق و فعاليت مستمر، هدفمند و مؤثر در زمينه هاي علمي و پژوهشی باشد نخبه تعريف می گردد.
مهاجرت نخبگان
به پديدهاي اطلاق ميشود كه در آن انديشمندان يك كشور به دلايل متعدد ترك ديار ميكنند تا در امنيت بيشتر مطالعات خود را ادامه دهند[1] تهمورث شيري، این نوع مهاجرت را به حركتي تعبیر می نماید كه طي آن نخبگان و فرهيختگان جامعه صرف نظر از جنبههاي اقتصادي، ترك وطن ميكنند.[6]
به این ترتیب مهاجرت نخبگان را می توان شامل فرايندي دانست كه نخبگان يك كشور به دلیل محدودیت های علمي، اقتصادي، فنآوري، سياسي یا كمبود امكانات پژوهشي، رفاهي و نیز ناتواني جامعه در استفاده از تخصص و توان اطلاعاتي آنها، براي كسب تجربه، پيشرفت علمي، منزلت اجتماعی، رفاه اقتصادی و دسترسي به منابع علمي جديد و متنوع، به سوي جوامعي كوچ ميكنند كه به زعم آنها از شرايط مطلوبتری برخوردار می باشند.
براي درك صحيح این موضوع توجه به دو نكته ضروري است. اول اینکه ميان مهاجرت نيروي كار و مهاجرت نيروي متخصص تفاوت وجود دارد و دوم اینکه مهاجرت نخبگان زماني به عنوان يك پديده منفي مورد ارزيابي قرار ميگيرد كه در داخل به وجود آنان نياز مبرم باشد ولی مهاجرت، موجب قطع ارتباط شغلي و عملي آنها گردد.
مدیریت نخبگان
شامل هدایت و راهبری مجموعهاي از طرحهاست كه به استفاده مؤثر از نخبگان در تحقق اهداف علمی و پژوهشی کشور، جهت دستيابي به مزيت های رقابتي اشاره می نماید.[7] پروفسور «عبدالسلام» فيزيكدان برجسته مسلمان و برنده جايزه نوبل فيزيك، پنج پیش شرط برای مدیریت صحیح نخبگان بر می شمرد:[8]
1) تعهد و اعتقاد واقعي مسئولین امر به علم و پژوهش؛
2) وجود ثبات سياسي، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی؛
3) ایجاد تعهد خوداتكايي در تكنولوژي؛
4) طرح ریزی نظام مناسب مديريت علمی؛
5) توجه و تمرکز صاحبان فنآوري در زمينه توسعه علم و تكنولوژي.
باتوجه به مطالب فوق ميتوان چهار عامل مشخص را در اين فرايند، واجد نقش محوري دانست:
1) ایجاد فضاي تحقيقاتی سازمان یافته و پيشرفته؛
2) اميد به محيط مطلوب و رضايتبخش كار و زندگي؛
3) اعتقاد و استفاده از مهارت های موجود در كشورهاي مبداء؛
4) ایجاد شرايط مطلوب زندگي در كشورهاي مبداء.
پژوهش مبنای توسعه یافتگی
پژوهش كنشي عقلاني و فرايندي خردمندانه و منظم است كه به بازنگري، نقد و پالايش و يا توليد و خلق انديشه منجر ميشود. اين فرايند معمولاً با سؤال يا سؤالاتي آغاز و با پاسخ يا پاسخهايي نسبتاً قانع كننده به فرجام ميرسد. در فرايند چنين حركتي است كه توليد، تبادل و ذخيره اطلاعات يعني توسعه و تكامل علمي و به موازات آن توسعه جامعه تحقق ميپذيرد، به طوري كه ميتوان گفت پژوهش يكي از اصليترين شاخصهاي توسعه هر جامعه به شمار ميرود. به همين جهت بين كم و كيف عملكرد و درجه پيشرفت پژوهش در هر جامعه و سطح توسعه و شرايط عيني و ذهني حاكم بر آن جامعه پيوستگي وجود دارد.
امروزه پژوهش را یک امر فردي و شخصی نمی دانند. بلكه پديدهاي جمعي و واقعيتي اجتماعي است كه در فرآيند آن اجزاء و عناصر عديدهاي نظير موضوع ، متولي، مجري و مدير پژوهش، پژوهشگر، بودجه و امكانات، نهادها و تشكيلات پژوهشی در تعامل با یکدیگر قرار ميگيرند و نظام تحقیقاتی کشور را به وجود ميآورند. در جوامع در حال توسعه كه اغلب در حال گذر به سر ميبرند موضوع پژوهش با مسائل و موانع عديدهاي روبروست. نهادهاي علمي از جايگاه و نقش تعيين كنندهاي برخوردار نيستند. مسائلي چون وابستگي به بخش دولتي و ضعف بخش خصوصي در انجام پژوهش های مستقل موجب گردیده تا با سستی در توليد انديشه و فرهنگسازي روبرو باشیم. يكي از بهترين شاخص ها برای ارزیابی این مدعا آن است كه بدانيم تا چه ميزان تصميمگيري ها و برنامهريزي ها و برخورد با مسائل و موانع توسعه براساس راهكارهاي مبتني بر تحقيقات علمي صورت ميپذيرد. که اين خود تا حدي محصول وجود اعتقاد و احساس نياز به پژوهش، تقاضاي بخش هاي تصميمگيري، محققان برجسته، اعتبارات و امکانات پژوهشی مناسب ميباشد. لازمه این کار برقراري محيط فكري باز و سازماندهي فرايند توليد افكار است. تشويق نخبگان به ابراز ايدهها و ابتكارات نو، آموزش صحيح به آنها، تاسيس انجمنها و كانون هاي سازنده نظريه در دانشگاهها و مراكز علمي، حمايت از سمينارها و كنگرههاي تخصصي در كشور، حمايت از پژوهشها در سطح دانشگاهها و تشكيل گروههاي فكري مختلف از جمله راهكارهايي است كه در اين زمينه مطرح هستند.
ضعف پژوهش، میل مهاجرت
پژوهش و پژوهشگر، دو ركن مهم توسعه علمی و اقتصادی کشور محسوب می گردند. اتصال زنجيروار برنامه های علمي و اقتصادی به یافته های پژوهشی ميتواند نتايج مثبتي در پیشرفت همه جانبه کشور حاصل نموده و آن را به سمت پويايي سوق دهد. از این منظر، می توان پژوهشگر را در نقش تولید کننده و جامعه را به مثابه مصرف کننده خدماتی متصور شد که محور مبادلات آنان، اندیشه و دانش ميباشد. با این رویکرد این سوال طرح می گردد که آيا جامعه و نظام تحقیقاتی آن این نقش را به خوبی ایفا می نمایند؟ پاسخ اين پرسش قطعاً مثبت نیست، چرا که اگر از نظام تحقیقاتی سؤال گردد كه نیازهای محققان کدام است؟ برای رفع آن چه طرح و نقشه ای دارد؟ و اصولاً محققان برجسته و ممتاز در کجا مشغول به کار هستند؟ به چه کاری مشغولند؟ به کدام مهارت ها یا امکانات نياز دارند؟ پاسخ روشن و مناسبی ندارد. در طرف دیگر نیز جامعه به دليل اينكه فضاسازي لازم براي شناخت و بهره برداری از پتانسیل علمی و تحقیقاتی محققان انجام نشده است عموماً توانمندی های آنها را نمی شناسد و سازوکار مناسبی برای برقراری ارتباط با آنان در اختیار ندارد. آنچه که در ادامه خواهد آمد بررسی اجمالی مهمترین چالش هایی است که به زعم مؤلف در چرخش پژوهشگران برجسته به خارج از کشور مؤثر بوده و به تشدید روند مهاجرت نخبگان کمک نموده است.
چالش های اثر گذار
1. ضعف فرهنگ پژوهش
2. ابهام در تعریف پژوهشگر
3. نا مشخص بودن نيازها و اولويتها
الف) انتخاب كارهاي اجرايي روزمره به عنوان اولويت پژوهشي؛
ب) تأکید بر انجام سریع تحقيقاتي كه نياز به بررسي مقدماتي دارند؛
ج) انتخاب موضوعات بديهي كه نتایج مشخص و روشن دارند.
د) استقبال از موضوعاتی كه با متغيرهاي فاقد تعريف عملياتي مشخص طرح ميشوند؛
و) فقدان عمق تحقيقات از نظر وارسي روابط متغيرها.
4. ناپیوستگی اهداف و برنامه ها
5. نا مناسب بودن امكانات پژوهشي
6. عدم جذابیت محیط
7. غالب بودن پژوهشهاي توجيهگر
8. فقدان نظام ارتباطی و هماهنگ کننده
9. نارسايي نظام اطلاع رسانی و مستند سازی
10. بي اعتمادي به يافتههاي پژوهشي
راهکارها :
ادامه مطلب