تبليغاتX
New Page 1 علوم اجتماعی

داودخانی 

برای اینکه بتوانیم به فضای مفهومی و معنایی جامعه شناسی هنر وارد شویم باید به چند سوال زیر پاسخ دهیم:

1- چرا باید جامعه‌شناسی هنر را مطالعه کرد؟ یا به عبارت دیگر چه ضرورت‌ها و نیازهایی برای شناخت جامعه‌شناسانه هنر وجود دارد؟

2- جامعه شناسی هنر چیست؟

3- جامعه شناسی هنر چگونه به شناخت هنرها می‌پردازد؟

4- جامعه شناسی هنر با چه چالش‌هایی مواجه است؟

امکان پاسخ دادن به این سوال ها مسلماً در یک جلسه امکان پذیر نیست و به بحث‌های متعدد نیاز دارد. در این جلسه تنها به سوال اول می‌پردازیم.

● شیوه‌های مختلف نگاه به هنر

هنر را از منظرها و به شیوه‌های مختلفی می‌توان نگاه کرد:

الف- زیباشناختی

ج- شناخت تاریخی

د- درک فلسفی از هنر

ه- نگاه جامعه‌شناختی (علوم اجتماعی) به هنر

● جایگاه شیوه‌های متفاوت نگاه به هنر در ایران

 ● نشانه‌های مثبت برای گسترش جامعه شناسی هنر و ادبیات

● دلایل نیاز به جامعه شناسی هنر ها و ادبیات


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:44 |

چالش‌هاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران    نوشتة :دكتر محمد سعيد ذكايي

چكيده
مقاله ضمن تفكيك آزمون نظريه و نظريه‌سازي به عنوان دو سنّت غالب تحقيقات اجتماعي، پژوهش كيفي را در تناظر با سنت نظريه‌سازي مي‌داند و ضمن برشمردن چالش‌هاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران،طرح مسائل و موضوعات متفاوت و جديد در جامعة ايراني در حال گذار را نيازمند انعطاف‌پذيري و تنوع بيشتر در روش‌شناسي علوم اجتماعي مي‌داند؛ چرا كه روش‌شناسي كيفي ابزارهاي لازم را براي توجه به معنا، قدرت و تعامل در حيات اجتماعي فراهم مي‌سازد و قدرت عامليت بيشتري به سوژه‌هاي مورد مطالعه در تحقيقات مي‌بخشد.
كليدواژه: نظريه‌سازي، پژوهش كيفي، نظريه مبنايي، بازانديشي، اِتنوگرافي
اين مقاله در هفتاد و سومين شماره فصلنامه رسانه چاپ شده است

 مقدمه
آزمون نظريه و نظريه‌سازي دو سنت غالب در تحقيقات اجتماعي محسوب مي‌شود. در آزمون نظريه تأكيد بر روش‌هاي ساخت يافته و داده‌هاي كمّي است و انديشة نظري روشني كه قبل از تحقيق تنظيم شده است، هدايت‌كنندة مسير تحقيق است. در اين حالت نظريه خود را بر جمع‌آوري داده‌هاي مورد نياز تحميل مي‌كند و براي فهم يك رفتار اجتماعي، علل اجتماعي عيني آن جست‌وجو مي‌شود. در مقابل، در سنت نظريه‌سازي محقق تشويق مي‌شود هنگام تفسيريافته‌ها حداكثر انعطاف‌پذيري را نشان دهد و از اين‌رو ناگزير از كاربرد انديشه‌هاي نظري است كه بيش از آنكه با فرضية از پيش تعيين‌شده يا انديشة نظري منطبق باشد با داده‌هاي جمع‌آوري شده در خلال تحقيق منطبق است. به بيان ديگر داده‌ها شكل نظريه را تعيين مي‌كند (”نظريه برد متوسط“ مرتن و ”نظريه مبنايي“ اشتراوس مصاديق اين دو سنت به‌شمار مي‌آيند.)
تفاوت‌هاي ديگر اين دو سنت به توجه متفاوت بر جايگاه معاني در زندگي و تعاملات انساني باز مي‌گردد. در سنت نظريه آزمايي موضعي بيروني، عيني و غيرفردي (به اصطلاح علمي) به تحقيق گرفته مي‌شود در حالي كه دررويكرد كيفي بُعد انساني جامعه و اهميت معني در زندگي افراد مهم‌تر است. در نظريه آزمايي همچنين بر اهميت ابعاد جمعي و نهادي جامعه و تأثير آن بر زندگي افراد تأكيد مي‌شود، در حالي كه در نظريه سازي اهميت فرايندهاي تعامل و سهم افراد در ساختن محيط اجتماعي خويش مورد تأكيد است.
اگر چه در حالت ايدئال داده‌هاي كمّي و كيفي را به صورت مكمل (در كنار هم) ‌بايد به كار برد و بر ماهيت درهم تنيدة سطوح و ابعاد مختلف واقعيت اجتماعي اذعان داشت، اما واقعيت اين است كه اين توازن در حال حاضر در تحقيقات اجتماعي ايران كاملاً به سود سنت كمّي (نظريه آزمايي) است و جاي نگرش چند سطحي (چند لايه‌اي) از جامعه كه به‌طور موزون پديده‌هاي كلان (ساختي و نهادي) و پديده‌هاي خردتر مربوط به تعاملات و رفتار را به صورتي فرايندي و با توجه به تغييرات و آهنگ تاريخي آن در نظر بگيرد، غايب است. تنوع و پيچيدگي جامعة ايران به واسطه تحولات تاريخي، تركيب قومي، زباني، ديني و نيز فرهنگي آن، در كنار گفتمان‌هاي مختلف حاضر در آن هرگونه بحث و نظريه‌پردازي اجتماعي را جز با تأمل و دقت ويژه در شرايط هر يك از ميدان‌ها (واحدهاي) كوچك شكل‌دهندة آن ميسر نمي‌سازد؛ و از اين‌رو ضروري است در كنار پژوهش‌هاي بزرگ مقياس و اطلاعات به‌دست آمده از آنها، گونه‌هاي متنوع پژوهش كيفي را براي فهم بهتر سازوكارهاي پيچيدة اجتماعي در سطوح مختلف به كار گرفت.
 در اين مقاله برخي از عوامل زمينه‌ساز / مؤثر بر جايگاه ثانويه تحقيقات كيفي و اقبال ضعيف محققان و دانشجويان به آنها و تأثيراتي را كه غفلت از طرح‌هاي كيفي در انجام و اثربخشي پژوهش‌هاي اجتماعي بر جاي مي‌گذارد، مورد بحث قرار مي‌دهيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 6:42 |
گامان جامعه شناسي ورزش

 ( برگرفته از کتاب جامعه شناسی ورزش - ترجمه نیک گهر)


    ۱ـ بي ترديد نخستين سنگ بناي جامعه شناسي ورزش را «مارسل موس» انسان شناس فرانسوي از شاگردان اميل دوركيم گذاشته است. او معتقد است رفتار بدني از سنخ رفتار طبيعي نيستند بلكه رفتار فرهنگي اند، مجموعه اي از رفتارهاي نمادي وابسته به حيثيت و موقعيتي كه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعي احراز كرده است. ورزش در واقع به بازي گرفتن قاعده مند بدن است كه برحسب تعلق اجتماعي عمل كننده ها كاركردهاي متعدد و گوناگوني دارد.
    در اين تحليل مارسل موس جوانه زدن بعد سياسي ورزش كاملاً قابل مشاهده است.
    ۲ـ چند سال بعد، «يوهان هويزينگا» در اثر نوآورانه تحت عنوان «انسان بازيگر» دفاعيه اي به نفع بازي منتشر مي كند. به نظر او «فرهنگ به صورت بازي متولد مي شود، فرهنگ در اصل صورت هايي از بازي است» در چنين چشم اندازي كه در آن «همه چيز بازي است» پديده هاي اجتماعي عمده همچون ورزش و فلسفه و هنر و شعر صورت هاي دگرگون شده بازي ها هستند.
    با اين وصف، هويزينگا نگاه مثبتي به ورزش ندارد. او به ورزش خرده مي گيرد كه ماهيت بازي بودن خود را از دست داده است. ورزش به نظر او صورت انحطاطي بازي است. او مي نويسد: «تبليغ ورزشي از و اكنش هاي هيستريك توده استفاده مي كند» و گواهي است بر «بطلان» روح بازي.
    وراي احساسات تندي كه اين موضع گيري ها برانگيخته اند، هويزينگا به لحاظ نظري دو دستاورد مهم را داشته است كه در اغلب گفتمان هاي ورزشي پس از وي مطرح بوده اند؛ يكي شناسايي بعد سياسي ورزش است كه به صورتي پوشيده ولي همه جا حاضر در امور ورزشي مداخله مي كند، دو ديگر، ابراز ترديد درباره فضيلت ها و ارزش هايي است كه ورزش مي توانست حاصل آنها باشد.
    ۳-۲۰ سال بعد از هويزينگا و تحت تأثير او، رژه كايووا در اثري تحت عنوان «بازي ها و انسان ها» سعي مي كند نشان دهد كه «تقدير فرهنگ ها را بازي ها رقم مي زنند» او ۴ سنخ بازي هاي اساسي تشخيص مي دهد كه برحسب تركيب شان ۴ نوع فرهنگ كاملاً متفاوت به وجود مي آورند. ۴ سنخ عمده بازي ها عبارتند از؛ بازي هاي رقابتي، بازي هاي شانسي، بازي هاي ساختگي و بازي هاي سرگيجه اي.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 20:42 |
نگاهی به مفاهیم اصلی درجامعه شناسی پزشکی و طرح کلی سنخ بندی روابط،تعاملات ونقشهای اجتماعی درجامعه پزشکی

جامعه شناسی پزشکی در یک نگاه کلّی عبارت است از: نگاهی از دریچه ی جامعه شناسی علمی وبا استفاده ازاصول موضوعه یا چارچوبهای جامعه شناختی به متعاملین درامورمربوط به بیماری ودرمان یا هرگونه اموری که مربوط به تغییرات فیزیولوژی ومرفولوژی بدن انسان یاکارکردهای روحی و روانی انسان باشد ، همچنین روابط میان متعاملین در امور فوق . از سوی دیگر جامعه شناسی پزشکی را می توان مطالعه ی ساختهای نسبتا"پایداراجتماعی در جامعه ی پزشکی تعریف کرد و جامعه ی پزشکی را نیز مجموعه ای- متشکل از انسانها ، نهادها و مفاهیم - در ارتباط با بیماری ، سندرم ویا بهسازی فرایندهای فیزیولوژی و مورفولوژی بدن انسان دانست .

عمده ترین مشکل درتعریف جامعه ی پزشکی تعیین حدود و مرزهای آن است واین مسئله نیزخود وابسته به تعریفی جامع وکامل ازسلامتی وبیماری است . متاسفانه هنوز یک تعریف کامل و موردقبول عام در مورد سلامتی و بیماری وجود ندارد . تعاریفی که تاکنون از سلامتی و بیماری عرضه شده است بیشتروابسته به یافته های آماری است وبه عناصر زمانی و مکانی وابسته است. براین اساس جمع آوری شوا هد و مدارک در یک جامعه ی خاص و در طول زمانی مشخص ، می تواند وضعیت نرمال جسمانی و روحی انسان سالم را مشخص کرده حدود آن را معین کند . البته گروهی از اندیشمندان مرتبط ، تعاریف نسبیتی را لا اقل در مورد شرایط جسمانی قبول ندارند و بر دستیابی به تعاریف مطلق تاکید می کنند . یکی از تعاریف سلامتی در این دیدگاه سلامتی را شرایطی توصیف می کند که در آن انسان از هر لحاظ در شرایط غیر آزار دهنده یا رنج آور بسر برده و بتواند تحت آن شرایط به تفکر و خلاقیت که از خصوصیات ویژه ی انسان سالم می باشند ؛ دست یابد . این تعریف نیز خود با مشکلاتی روبروست . زیرا بنظر می رسد گاه انسانهایی در شرایط خاص و غیر نرمال مثلا" با مصرف مواد اوپیوئیدی به خلاقیت بالاتری دست می یابند که قطعا" انسان را تحت آن شرایط و تحت تاثیر مواد و داروهای روانگردان نمی توان انسان سالم دانست . در هر حال جامعه ی پزشکی رامی توان همچنانکه ذکر شد دریک نگاه کلی مجموعه ای ازواقعیتها پدیده ها واموراجتماعی ، حول محوربیماری و درمان به حساب آورد و جامعه شناسی پزشکی را مطالعه ی جامعه شناختی مجموعه ی فوق با توجه به نقشهای اجتماعی و انسانهای ایفاگر نقشهای فوق و روابط موجود در داخل مجموعه ی فوق یا میان داخل و خارج این مجموعه تعریف کرد .

نقشهای اجتماعی جامعه ی پزشکی را می توان در نخستین نگاه به دو گروه درمانگر و درمانخواه تقسیم بندی نمود . درمانگر عبارت است از هر فردی که بر اساس مطالعاتش به امر درمان می پردازد و درمانخواه را می توان به هر فردی که به درمان احساس نیاز می کند و درمان روی او انجام می گیرد ، اطلاق کرد .

درمانگران خود در سه گروه دستهبندی می شوند : 1 ) پزشک یا هر فردی که با مطالعه ی دقیق وضعیت بیمار به تشخیص بیماری پرداخته وطرح کلی درمان را پی می ریزد . در این گروه کلیه ی پزشکان اعم از پزشک عمومی و متخصص ، ماما و نیز دندانپزشکان جای می گیرند . 2) پرستار یا هر فردی که به پزشک در امر درمان بیمار یاری می رساند و بطور مستقیم با درمانخواه در تماس است اعم از پرستار در شکل خاص و تکنیسن اتاق عمل و . . . 3 ) کلیه ی افرادی که در امر درمان فعالیت می کنند لکن در ارتباط غیر مستقیم با درمانخواه هستند مانند داروساز متخصص علوم آزمایشگاهی پاتولوژیست رادیو لوگ و . . .

درمانخواهان را نیزابتدا می توان در دو دسته ی بیماران و افرادی که بنا بدلایلی که نمی توان آن را بیماری نامید تحت درمان قرار می گیرند یا به آن احتیاج پیدا می کنند مانند خانم های باردار یا کسانی که تحت درمانهای زیبایی قرار می گیرند و . . .

بیماران را نیز می توان از نظر ویژگیهای بیماری نخست د ر دستجات بیماران لاعلاج - با امکانات و یافته های امروز پزشکی - ، بیماران صعب العلاج یا سخت درمان و بیماران محتاج درمانهای ساده یا روتین قرار داد. همچنین تمامی دستجات فوق را در دو گروه بیماران حاد و مزمن قرار داد.تقسیم بندیهای دیگر نیز وجود دارد مانند بیماران روانی و جسمانی و تقسیم بیمار براساس نوع بیماری یا نوع درمان و . . .

از طرف دیگر مسائل جامعه ی پزشکی را صرفنظر از افراد می توان به نهادهای جامعه ی پزشکی شامل نهادهای رسمی نهادهای داوطلبانه - نهادهای دولتی و خصوصی و . . . ، روابط تعاملات و ساختهای جامعه ی پزشکی و بالاخره مفاهیم مجرد مثل اخلاقیات حقوق و قوانین و . . . تقسیم کرد . روابط و تعاملات این جامعه را نیز میتوان در دستجات روابط درمانگر و درمانخواه ، روابط درمانگران با یکدیگر و نیز درمانخواهان با یکدیگر و هریک از این دو باجامعه و افراد بیرونی مانند روابط درمانخواه با خانواده محیط کار و جامعه ای که در آن زندگی می کند .

همانطور که بنظر می رسد وسعت مسائل در جامعه شناسی پزشکی بسیار زیاد است هر چند لااقل در کشور ما مطالعات در این بخش بسیار اندک و ناچیز است حال آنکه این بخش یکی از مهمترین و حساسترین بخشهای جامعه بوده مطالعات گسترده ای را می طلبد .
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 16:24 |
کتاب "کمی‌سازی در علوم اجتماعی" با تدوین اندرو گلمن در 280 صفحه از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج روانه بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، دهه‌های 60 و 70 میلادی را می‌توان دهه‌های سیطره علوم دقیقه در علوم اجتماعی به طور عام و در علوم سیاسی به طور خاص قلمداد کرد.

علم‌گرایی در علوم اجتماعی که از آن به عنوان رفتارگرایی یاد می‌شود، مبتنی بر روشهای کمی، استقرا، تجربه، مشاهده و آزمون فرضیه‌هاست.

محور اصلی در علم‌گرایی، جدایی سوژه از ابژه است. به نظر علمگرایان ارزشهای محقق و پژوهشگر (فاعل شناسا) در موضوع شناخت یا پدیده مورد بررسی (ابژه) تاثیر و دخالتی ندارد.

محقق و دانشمند علمگرا در صدد حل مسایل و معظلات است و لذا او در صدد تغییر وضع موجود نیست. از اینرو علمگرایی به حل مسایل نه برای تغییر در وضع موجود و رسیدن به یک وضع مطلوب است بلکه هدف او حل مسایل موجود است و لذا محافظه کار قلمداد می‌شود.

این کتاب توسط گروهی از دانشمندان بنام علوم اجتماعی به نگارش در آمده است. کتاب در صدد است تا دریافتی قابل حصول از اینکه چگونه تحقیقات کمی در علوم اجتماعی انجام شده و می‌شود ارائه دهد.

خواننده در پایان این کتاب، دریافتهای متفاوت از شیوه‌های گوناگون تفکر در اقتصاد، تاریخ، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روانشناسی حاصل می‌کند.

فهرست عناوین کتاب عبارتند از: مدلها و شیوه‌ها در علوم اجتماعی، تاریخ، اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روانشناسی.

تدوین کننده این کتاب، اندرو گلمن استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک است.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 15:18 |

تا بيست سال پيش مثل بسيارى ديگر گمان مى كردم ما در علوم اجتماعى و انسانى در قياس با علوم ديگر فقيريم يعنى علوم اجتماعى در كشورمان به اندازه علوم ديگر پيشرفت نكرده اما كم كم به اين نتيجه رسيدم كه شايد طرح مساله به اين صورت كه گفتم، درست نباشد. نمى گويم رشد علم در كشور ما متوازن و متناسب است. نه فقط تناسبى ميان علوم انسانى و علوم طبيعى و مهندسى وجود ندارد بلكه اصل بر بى تناسبى است و كسى هم نمى پرسد چرا تعادل نيست. در گزارشى آمده بود، ۳۰ درصد مقاله هاى دانشمندان ما در رشته شيمى است. قدر شيمى دانانمان را بدانيم اما بپرسيم چه شده و چرا در علم شيمى به اين ترقّى رسيده ايم و آيا اين پيشرفت جز ظهور در كارها و فهرست ها، اثر ديگرى هم دارد يا خير؟

علم كتابخانه اى علم نيست
در عصر جهانى شدن، يك كشور مى تواند اهتمام خود را در بعضى رشته هاى علوم و تكنولوژى متمركز كند. آيا ما چنين كرده ايم؟ يك بار كه آثار پژوهشى در دانشگاه ها را مى ديدم، متعجب شدم كه پژوهش در بعضى دانشگاه ها به يك يا دو دانشمند محدود است. يعنى اگر مثلاً يك استاد از دانشگاهى به دانشگاه ديگر منتقل شود، آن دانشگاه به قعر جدول رده بندى علمى سقوط مى كند. البته اميد هست كه وقتى يك دانشمند در جايى چراغ علم را روشن مى كند، در نور آن شاگردان مستعد به درجه دانشمندى برسند اما براى دوام كار پژوهش، هوش و استعداد به تنهايى كافى نيست بلكه علم بايد تحقق بيرونى داشته باشد. علمى كه صرفاً در كتاب و مقاله و كتابخانه باشد، علم حقيقى نيست و بايد فكرى كرد كه در نظم زندگى ظهور و تحقق پيدا كند.

علوم انسانى متهم به كم كارى است
نكته اى كه غفلت از آن عجيب است اينكه نظر ما درباره منشااثر علوم و پيوستگى آنها با زندگى و جامعه معكوس شده، يعنى وقتى از علوم انسانى بحث مى كنيم، مى پرسيم اين علوم به چه درد مى خورند و چه مساله اى از مسائل ما را حل كرده اند؟ اين پرسش موجه است اما اگر فلسفه و روان شناسى و تاريخ و زبان شناسى بايد مسائل ما را حل كنند، به نظر از علوم بيولوژى و شيمى و زمين شناسى و البته از همه رشته هاى مهندسى بايد توقع كارپردازى داشت. درست است كه تعداد مقاله در شرايط عادى و معمولى ملاك و نشانه بسط و پيشرفت علم است اما گاهى هم نمى توان به آن اعتماد كرد. به هرحال علوم انسانى ما متهم است كه در سياست و اقتصاد و قانون و روابط و مناسبات و نظم اجتماعى وظيفه اش را انجام نداده است. از قضيه محاكمه منصرف شويم و كارى به قصور و تقصير علوم نداشته باشيم. علم هر وقت و هرجا به مرتبه بلوغ رسد، وظيفه اش را انجام مى دهد پس به بلوغ علم بينديشيم. آيا علوم اجتماعى در كشور ما به مرتبه بلوغ رسيده؟ اگر بگوييم كه نرسيده، دانشمند علوم اجتماعى ملامتم مى كند كه چرا پرسش را به صورت عام و كلى مطرح نمى كنى و از بلوغ ديگر علوم نمى پرسى؟ پاسخم اين است كه قصد دفاع از علوم انسانى دارم اما اين دفاع با تعصب نيست. فلسفه اگر هيچ حسنى نداشته باشد، صاحبش را كم و بيش از تعصب آزاد مى كند.

نسبت به هيچ علمى تعصب ندارم
نسبت به هيچ علمى و حتى نسبت به فلسفه تعصب ندارم اما نظرم اين است كه بى فلسفه و علوم اجتماعى در راه آينده نمى توان قدم گذاشت. درست كه در اروپا علوم اجتماعى ديرتر از ديگر علوم پديد آمده اما در تاريخ و جغرافيايى كه علم رشد ارگانيك ندارد و بايد با برنامه ريزى پيش برده شود، علوم انسانى مقدم است زيرا اگر نباشد برنامه ريزى معطل مى ماند. مگر اكنون نبودن و نداشتن برنامه را به صراحت يا به تلويح از قصورها و تقصيرهاى علوم انسانى نمى شمارند؟ حتى از فرهنگستان علوم هم توقع اصلى اين است كه راه پيشرفت علم و توسعه اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى را نشان دهد. از اين توقع بايد استقبال كرد زيرا نشانه آغاز اعتنا به علوم انسانى است. علم تا وقتى مورد اعتنا و استقبال قرار نگيرد، پيش نمى آيد و قرار نمى گيرد.
در حدود صد سال پيش كه اولين كتابها و مقاله هاى علوم انسانى (مقاله نجم الملك در جمعيت شناسى و ترجمه او از بخش روان شناسى يك كتاب درسى فلسفه و ترجمه كتاب اكونومى پوليتيك سيسموندى توسط رضا ريشار و محمدعلى شيرازى) ترجمه و نوشته شد، مورد اعتنا قرار گرفت. در آن زمان به اين علوم احساس نياز نمى شد و در زمينه فرهنگ ما نيز جايى براى آنها وجود نداشت. اين علوم متعلق به جامعه مدرن است. همه علوم جديد به جامعه مدرن تعلق دارند اما اگر بتوان تصور كرد كه فيزيك و رياضى تاريخى نيستند، درباره علوم اجتماعى چنين تصورى مى تواند مايه تعجب و انتساب صاحب آن به جهل باشد. در اين صورت تناسبى ميان وضع علوم اجتماعى هر كشور با مقام و مرتبه اى كه در توسعه (مدرنيزاسيون) دارد، مى توان يافت. اين تناسب را در شرايط طبيعى مى توانستيم ميان تعداد مقاله ها در همه علوم بيابيم اما چون علم آموزشى و اكتسابى مى تواند مستقل از توسعه بسط يابد، آمار مقاله ها در شرايطى نشانه و حاصل چيزى جز غيرت علمى دانشمندان و پژوهندگان نيست. امر عجيب و غيرعادى اين است كه در جهان ما تناسب ميان توسعه و تكنولوژى و علوم انسانى و اجتماعى در قياس با علوم دقيقه و تكنيكى ظاهرتر است.

منبع :روزنامه جوان

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 15:46 |
در جامعة امروزمان خانم‌ها هم مانند آقایان می‌توانند در هر حوزه شغلی وارد شوند و در کار خود به موفقیت برسند. اما ورود زنان به محیط کار مستلزم آن است که زنان قواعد خاص هر محیط کاری را بشناسند تا بتوانند در برقراری رابطه با همکاران خود و در پیشرفت و ترقی خود موفق باشند. شما برای سلامت ماندن در محیط کارتان چه قدر با این قواعد آشنا هستید؟ آیا می‌دانید خیلی از خانم‌ها در اثر همین ناآگاهی آسیب دیده‌اند؟ البته بعضی آقایان هم همین‌طور دچار آسیب شده‌اند ولی از آنجا که خانم‌ها دیرتر پا به عرصه محیط‌های کاری گذاشته‌اند آمار بالاتری را به خود اختصاص داده‌اند. داستان زندگی خانم سیما، را از نگاه دکتر بدری سادات بهرامی بررسی می‌کنیم تا با این قواعد بیش از پیش آشنا شویم...

کامپیوتر خواندم و سال آخر دانشگاه با همسرم آشنا شدم. بعد از ازدواج، در یک شرکت خوب پذیرفته شدم و اولین تجربه کاری‌ام را شروع کردم. همسرم خیلی تأکید می‌کرد که مبادا به همکاران خودم شماره منزل‌مان را بدهم و یا با آنها رفت‌وآمد خانوادگی برقرار کنم. همیشه می‌گفت همکار، فقط در محیط کار با تو آشناست و نباید او را به محیط خانه و در جمع خانواده و دوستانت بیاوری. من همیشه همسرم را متهم به سوءظن و بدگمانی می‌کردم و با همه همکاران از زن و مرد صمیمی شدم و از همه می‌خواستم مرا به اسم کوچکم صدا بزنند.

یک بار یکی از آقایان همکارم، سرما خورده بود. به مستخدم پول دادم که شیر بگیرد و داغ کند تا او بنوشد و بهتر شود. از خانه هم برایش سوپ آوردم. برخلاف گفته همسرم حتّی شماره موبایلم را به همه همکارانم داده بودم و او علاوه بر تشکر در شرکت بارها برایم SMS زد. به شوهرم نگفتم SMS تشکر او برای چیست و گفتم موضوع کاری بوده که او فکر نکند با او لجبازی کرده‌ام. گفتم شماره‌ام را فقط به خانم‌های همکار داده‌ام... تا اینکه یکی دوبار برخوردهای زننده و مشکوکی از او دیدم. هر دو متأهل بودیم و من نمی‌فهمیدم این کارها یعنی چه. کم‌کم پچ‌پچ‌هایی شروع شد و من نگران زندگی‌ام بودم. همسرم حتّی از صمیمت من با خانم‌های همکارم ناراحت بود چه رسد به این‌ یکی. وقتی با ناراحتی، از همکارم دلیل رفتارش را پرسیدم گفت : خودت به من و علایقم توجه کردی. انگار سرم را به دیوار کوبیده بودند. همسرم راست می‌گفت. من بلد نیستم با همکارانم چگونه رفتار کنم.

اما نظر کارشناسانه خانم دکتر بهرامی:

وقتی شما وارد جامعه می‌شوید، از آنجا که نمی‌توانید تک‌تک آدم‌ها را بشناسید و اصولاً شناسایی کامل آنها برای برقراری رابطه امکان‌پذیر نیست، باید بر اساس زندگی اجتماعی، کدهای قراردادی موجود را بشناسید و با آن کدها که معنا و مفهوم خاصی دارند، با دیگران رابطه برقرار کنید. جالب اینجاست که کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم‌ها معنادار باشد و برعکس، در این بین، رفتارهای برگرفته از احساسات زنانه و مادرانه بسیار باید مورد توجه قرار گیرد. وقتی شما در بیرون از محل کار به یکی از همکاران و آنچه مورد علاقه اوست فکر می‌کنید؛ یعنی دیگر به چشم همکار به او نگاه نمی‌کنید.

ناآگاهی از برخی رفتارهاست که بدون مقصود قبلی یا بدون‌هدف خاصی، ما را وارد چالش‌های معیوبی می‌کند که به روابط خانوادگی و کاری‌مان آسیب می‌زند. لذا خوب است تازه‌کارها از تجربیات افراد مجرب استفاده کنند و آموزش ببینند. ما برای داشتن یک جامعه روبه‌رشد که روابط سالم و بر پایه منطق در همه قسمت‌های آن شکل بگیرد به چنین مهارت‌هایی هم نیاز داریم. این روابط سالم تنها وقتی میسر می‌شود که این قبیل آموزش‌ها صورت بگیرد.

"اما شما خانم شاغل! وقتی همسرتان دوست ندارد که شما با همکارانتان صمیمی‌تر شوید، بر پایه احترام متقابل خواسته‌اش را اجرا کنید! دوم اینکه قطعاً رفتار همکار شما به مرور و به‌خاطر رفتار شما به این مراحل می رسد. اگر رفتارش دور از خط قرمز و مرز مشخص شما بود، به او گوشزد کنید. پس در این مواقع فقط او مقصر نیست.

سیما: حالا که فکر می‌کنم یادم می‌آید که آن همکارم چندین‌بار گفت که همسرم مثل شما دست‌پختش خوب نیست و مهربان نیست و ... من هم به پای تعارف گذاشتم و تشکر کردم ولی اصلاً نمی‌دانستم مفهوم این حرف‌ها با آنچه من از این حرف‌ها می‌فهمیده‌ام، فرق داشته است."

خانم دکتر بهرامی: ما باید آموزش این کدهای رفتاری را از دبیرستان برای نوجوانان بگوییم، چون خیلی‌ها بعد از دیپلم وارد محیط کار می‌شوند. و چه خوب است که در چنین مواقعی با طرف مقابل خود صحبت کرده و از ایجاد رفتارهای شبهه‌انگیز او را مطلع نموده و دلیل رفتارش را بدانید.

کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانم‌ها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بی‌مفهوم باشد از نظر خانم‌ها معنادار باشد.

مرز صمیمت در محیط کار تا کجا باید باشد؟

مهم این است که نباید افراد در محیط کار صمیمت را با وارد شدن به حریم شخصی اشتباه بگیرند. این دو متفاو‌ت‌اند. مرز صحبت کردن‌ها و شیوه رفتار ما با هم باید طوری باشد که حریم‌های شخصی حفظ شود و خط قرمز‌های خصوصی و خانوادگی رعایت شود. خیلی‌ها به بهانه صمیمت از این خط قرمزها می‌گذرند و همین‌جا آغاز ورود به آن چرخه معیوب است که با پوشش صمیمت به سلامت محیط کاری شما آسیب می‌زند. پس رعایت فاصله‌ها و مرز صحبت کردن مهم است. مثلاً هر روز رساندن همکار به منزلش یک کد معنادار است که باید از آن بپرهیزید. مانعی ندارد من یا شما در مسیر خود خانم یا آقای فلانی را تا جایی برسانیم و خیلی هم خوب است، اما اینکه هر روز من مسیر مشرق را به خاطر او به مغرب تغییر دهم تا او را به در منزلش برسانم معنادار است. گاهی شما قادر نیستید همسر یا فرزندتان را هر روز به مقصد برسانید، پس چطور همکارتان را همراهی می‌کنید! یا یکسری تعارفاتی که مربوط به ظاهر افراد می‌شود و معمولاً در بین گروه هم‌جنس متداول است، اگر در بین غیرهم‌جنس‌ها مطرح شود معنادار تلقی می‌شود.

خلاصه این که اگر قصد دارید سالیان سال در یک محیط کاری باقی بمانید و به سلامت و صمیمت در کنار همکارانتان ساعات خوبی را بگذرانید، باید حتماً به رفتارهای خودتان توجه کنید و اگر در رفتار همکارتان مواردی خارج از محدوده تعریف‌شده و مورد انتظار خودتان می‌بینید خیلی صریح و البته به طور شایسته و منطقی به او بفهمانید که او حق ندارد مرزشکنی کند.

منبع : تبيان

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 15:49 |
درفرهنگ غنی ایرانی ازدواج و پیوند زناشویی پایه و اساس یك خانواده و در نتیجه یك جامعه موفق و اخلاقی است. بزرگان این سرزمین به موجب جلوگیری از سست شدن اخلاقیات در جامعه و كنترل انحطاط و فحشا و همچنین استواری تفکر و اندیشه زنان و مردان ایرانی، ازدواج را یکی از مهم ترین ارکان جامعه بر شمرده اند. از دیدگاه اجتماعی چه در حیات اقتصادی، چه مادی، چه معنوی و روحانی این سنت نتایج پر ثمری دارد كه مهم ترین آن قوام خانواده ها و در نتیجه یک اجتماع است. هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش می‌کند. به طور کلی میتوان گفت که انسانی موفق و پویا است که هر روز زندگی اش از روز گذشته اش کاملتر باشد. سیر طبیعی گیتی چنین است كه دختران و پسران خردمند در پی رسیدن به استقلال فکری هستند و در نتیجه برای جبران نواقص و تأمین نیازهای بی شمار خود به سوی تکامل و دانش و راهکارهای رسیدن به کمال هستند. ازدواج و  گزینش همسر مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل زنان و مردان را فراهم میکند. متاسفانه در این میان نیز دختران و پسرانی هستند که مستثنی می‌باشند، زیرا با عدم درک درست و منطقی از فلسفه ازدواج نه تنها به تفکر، اندیشه و روان خود ضرر می‌رسانند بلکه در دراز مدت به سهم خود بروی یک جامعه نیز تاثیر منفی میگذارند. گاتها چنین پند می‌دهد:

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:15 |
این اپیدمی تا اندازه ای شیوع یافته است که پاره ای از دختران بهای دوشیزگی خود را با ارقام سنگین مهریه تعریف کرده اند.

مهریه تعهد مالی است که شوهر به هنگام وقوع عقد ازدواج ، پرداخت آن را به همسر خود بر عهده می گیرد و مکلف است بلافاصله پس از امضای قرداد ازدواج ، هر لحظه که زن مطالبه کند آن را بپردازد .

رقم مهریه ها در سال های اخیر در حالیکه ناتوانی مردان در پرداخت آن هنگام جدایی و حتی در دوران زندگی مشترک بارز است از سیر صعودی نگران کننده ای برخوردار بوده است .

از سوی دیگر، این معضل در حالی در کشور رو به گسترش است که جوانان در آستانه ازدواج با مشکلات فراوانی از جمله مسکن و شغل مناسب مواجه هستند و بسیاری از مردان به گواه آمار برای گذران زندگی مجبور می شوند بیش از یک شغل داشته باشند . اما بعضی از دختران با دلایل گوناگونی که همگی از نبود حمایت قانونی از آنان سرچشمه می گیرد بهترین روش را برای پیشگیری از اتفاقات احتمالی در دوران زندگی زناشویی را سنگینی مبلغ مهریه می دانند .

دکتر "احمد بشیری "، حقوقدان در این باره می گوید : " مهریه به موضوع پیچیده ای در زندگی زناشویی تبدیل شده است که ابعاد آن در کشورتقریبا" غیرقابل کنترل می باشد . بنابراین زمان آن فرارسیده تا برای این نابسامانی چاره ای اندیشید و راهی یافت . "

کم نیستند مردانی که امروز به حق یا ناحق به دلیل عدم پرداخت مهریه در زندانها بسر می‏برند. مردانی مغرور و مدعی که در آغاز زندگی مشترک بدون اندیشیدن به آینده ای که در انتظارشان است، نسبت به قبول مهریه چند هزار سکه ای، حالا عمرشان را پشت میله‌های ‌زندان هدر می‏دهند.

موضوع مهریه یک سنت حسنه اسلامی و ایرانی است که متاسفانه طی سالهای اخیر به شدت از سوی خانواده‌های ‌ایرانی دچار دستخوش و تغییر و تحول شده است، به طوری که گاهی بحث بر سر مهریه آنقدر بالا می‏گیرد که وصلتی به خاطر اختلاف نظر درباره مهریه، هیچگاه سر نمی‏گیرد...

طی سالهای اخیر تعداد زندانیان فراری از پرداخت مهریه، مدام در حال افزایش است به گونه ای که در حال حاضر این افراد بخش عمده ای از زندانیان مالی را شامل می‏شوند. افرادی که به دلیل یک اشتباه در آغاز زندگی مشترک، حالا مدتها در پشت میله‌های ‌زندان زندگی را سپری خواهند کرد.

طبق قانون مدنی، مهریه هر وقت که از جانب زن مطالبه شود باید به روز شود. یعنی با محاسبات اقتصادی معلوم شود مبلغی که در تاریخ ازدواج به عنوان مهریه ثبت شده به هنگام مطالبه معادل چه وجهی است و سپس پرداخت شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:30 |

هر كس در ديدار از كر كبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اين‌كه مهمترين جاذبه گردشگري روستا كدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانه‌هاي آن، درخت‌هاي تنومند كهنسالش با سايه‌هاي پربركت و كوچه‌هاي خاكي و شيبداري است كه ديوانه‌وار پيچ و تاب مي‌خورند، پله مي‌شوند، حياط مي‌شوند، يا به دل كوه مي‌زنند و به آبشار كر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچال‌هاي طبيعي آن در شمالش مي‌رسند.

 
آبشار كر سي تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صداي ريزش آبش آنقدر بلند است كه با نيم ساعت گوش كردن به آن تا پايان روز در خواب و بيداري زمزمه‌اش در گوش‌هايتان تكرار مي‌شود.
روستاي كر كبود كه به دليل قرار گرفتن در دامنه كوه، آب و هوايي دلپذير دارد، از مسير اتوبان كرج ـ قزوين و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسي است. فراموش نكنيد شما به روستايي دعوت شده‌ايد كه حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام‌هاي امامزاده زيد ابراهيم و امامزاده شاه محمد حنفيه و البته آرامگاه ملا يغمايي كر كبودي هم در قبرستان تاريخي روستا واقع شده است. 
امامزاده زيد ابراهيم در مركز روستاست و نسبش بنا به گفته‌هاي اهالي، به امام موسي كاظم(ع) مي‌رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفيه در ارتفاعات شمال شرقي روستا معروف به كوه عقيق قرار دارد، علاوه بر همه اينها، روستا حمامي تاريخي هم دارد كه متعلق به دوره قاجار است.
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:36 |
خود‌بیمارانگاری یا هیپوکند‌ریا، در اصطلاح روان‌شناسی و روان‌پزشکی به شخصی اطلاق می‌شود که باوجود برخورداری از سلامت بدنی اما خود را بیمار می‌داند و همواره از دردهای فرضی شکایت می‌کند. این تصور خودبیمارانگارانه، زمانی بیماری تلقی می‌شود که حدود شش‌ماه از آغاز آن بگذرد و با‌وجود تأیید سلامت بدن توسط پزشک، شخص هم‌چنان بر بیمار بودن خود اصرار ‌‌ورزد و درنهایت، ترس از بیمار بودن، شخص را مدام به کلینیک‌ها و درمانگاه‌های مختلف جهت آزمایش و تجویز دارو می‌کشاند که از آن به سندرم بیمار خیالی نیز یاد می‌شود. دو علت عمده‌ی این بیماری، یکی اضطراب می‌باشد و دیگری افسردگی و درمان آن نیز از طریق مشاوره‌ی روان‌شناسی و داروهای ضداضطراب امکان‌پذیر است.
شخص خودبیمارانگار همیشه دچار یک نوع وسواس فکری و ترس از یک بیماری جدی است. افراد خودبیمارانگار، همیشه دچار این وسواس هستند که در مورد عملکرد بدن خویش، شک و تردید دارند و احساسات و عواطف ‌طبیعی مانند ‌ضربان قلب و عرق کردن و مسائل جزئی و غیرطبیعی هم‌چون آب‌ریزش بینی، یک گلودرد ساده و یا جوش‌ها و دمل‌های کوچک را نشانه‌ی شرایط بد بیماری خود می‌دانند. آنان حتی ممکن است روی یک‌سری اعمال مبهم و پیچیده تمرکز کنند. برای نمونه می‌گویند بدن‌مان خسته است یا دل‌مان درد می‌کند.
یک شکل این اختلال، این است که افراد روی یک عضو خاص مانند کلیه‌ها و یا یک بیماری مانند سرطان تمرکز دارند و نسبت به آن، وسواس به‌خرج می‌دهند. با وجود جواب منفی این‌گونه آزمایشات، فرد مبتلا به این بیماری، هیچ توجهی به کم‌کردن اضطراب خویش ندارد و هم‌چنان با مراجعه‌ی مکرر، سعی‌می‌کند سلامت خود را باز‌یابد. از آن‌جایی که این‌گونه افراد به‌جای مراجعه به روان‌شناس، به‌دنبال راه‌هایی غیرمجاز هم‌چون مصرف قرص‌‌های گوناگون برای معالجه‌ی جسم خویش هستند، بنابراین نمی‌توان آمار دقیقی از این‌گونه افراد به‌دست داد اما نسبت شیوع آن بین زن و مرد، به یک اندازه می‌باشد.‌ تشخیص بیماری هیپوکندریا، حدود شش‌ماه طول می‌کشد. افرادی که دچار این بیماری هستند، از اختلالات روانی دیگری نیز رنج می‌برند. دوسوم این افراد دارای افسردگی حاد، اختلال اضطراب، اختلال وسواس فکری- عملی و اضطراب فراگیر هستند. یک بیمار‌ ‌هیپوکندریاک‌، ممکن است برای مدتی طولانی دارای علائم ‌هیپوکندریا‌ باشد ولی بعد از آن، ممکن است برای مدتی این علائم ناپدید شوند. به‌طور تقریبی حدود یک‌سوم این افراد به‌طور فزاینده‌ای بهبود پیدا می‌کنند. افرادی که از موقعیت اجتماعی و اقتصادی بالاتری برخوردارند، استرس و اضطراب‌شان‌ با روش‌های روان‌شناسی، به‌راحتی قابل درمان است و افرادی که دچار خودبیمارانگاری هستند اما از سایر اختلالات شخصیت رنج‌ نمی‌برند، ممکن است شانس بالاتری برای بهبود داشته باشند.

ریشه‌ی این بیماری چیست و چگونه شروع می‌شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:19 |

توي اين دنيا از بچگي ، ما تعليم داده مي شيم و قوانيني براي ذهن بي برنامه و خالي ما وضع ميشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقيم، يا غيرمستقيم، ارادي و غيرارادي در مغز کوچيک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانين اراده فولادي و تمرين خيلي زياد مي خواد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:45 |

آيا فكر مي كنيد اينكه فرزند چندم خانواده باشيد، مي تواند بر شكل گيري شخصيت شما تاثير گذار باشد؟ اين مقاله را با ما دنبال كنيد تا به همه چيز در اين رابطه ‌پي ببريد! تك فرزندان: نقاط مثبت: اين افراد همان ها هستند كه دنيا را متحول مي كنند. افرادي تكليف‌گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظيفه شناس و بسيار قابل اطمينان مي باشند. ‌آنها عاشق واقعيت، افكار و انديشه ها و جزئيات هستند و از قبول مسئوليت هاي مختلف واهمه اي ندارند. ‌نقاط منفي: يكي از خصيصه هاي منفي اين افراد، سرسختي و خشونت شديد آنهاست. كمي كينه اي و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز مي‌زنند. ‌به هيچ وجه انتقادپذير نيستند. در برابر ديگران افرادي بسيار حساس و نفوذ پذيرند كه احساساتشان خيلي زود جريحه دار مي شود. فرزندان اول خانواده: نقاط مثبت: آنها ذاتاً فرمانده به دنيا آمده اند. احتمالاً رئيس جمهورها، فضانوردان و مديرعاملا‌ن، همه، فرزندان اول خانواده هستند. فكر مي كنند كه هميشه حق و ‌اولويت در هر كاري با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسيم مي شوند؛ پرورش دهندگان افراد مطيع يا متحول كنندگاني سلطه جو. هر دو يكسان هستند فقط از ‌متدهاي مختلفي استفاده مي كنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادي ايرادگير، مشكل پسند و دقيق مي‌باشند و عاشق توجه به جزئيات مسائلند. افرادي وقت ‌شناس، منظم و با كفايتند كه دوست دارند همه چيز به بهترين نحو انجام شود. از مسائل غافلگير كننده نيز به هيچ وجه خوششان نمي آيد. ‌نقاط منفي:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 5:37 |

مفهوم هرمنوتیک
«هرمن» در اساطیر یونانی واسطه ای بین خدایان و آدمیان بود که سخن خدایان را برای آدمیان تفسیر می کرد. از این رو، در زبان یونانی Hermenion «» به معنای «تفسیر کردن» و «هرمنوتیک» به معنای «تفسیری» یا «وابسته به تفسیر» به کار می رفت.

دانش «هرمنوتیک» از نوزادان بعد از دوران نوزایی (رسانس) در غرب است و تولد آن به قرن هجدهم میلادی باز می گردد. در این دوران، در آثار اندیشمندانی چون دان هایر، یوهانس رامباخ (1693-1735م) و یوهان مارتین کلادنیوس (1710-1759م) «هرمنوتیک» به عنوان «دانش تفسیر» مطرح شد.
اما پدر این دانش «فردریش ارنستدانیل شلایرماخر» (1768-1834م) محسوب می شود که این نوزاد را به بلوغ رساند و این نهال را به درختی تبدیل نمود. وی که تحت تأثیر نگرش کانتی درجستجوی قواعدی عمومی برای تفسیر متن بود «هرمنوتیک متن» را بنیان نهاد.

طبقه بندی «هرمنوتیک»
دانش هرمنوتیک از دو دیدگاه قابل طبقه بندی است:

الف- از دیدگاه کار برد آن
از این زاویه هرمنوتیک را به «هرمنوتیک متن» و «هرمنوتیک فلسفی» تقسیم می کنند. «هرمنوتیک متن» هرمنوتیک شلایرماخر است که به «تفسیر متن» می پردازد و کارکرد «هرمنوتیک» را درحوزه متن می بیند.
«هرمنوتیک فلسفی» هرمنوتیک هایدگر است که «هرمنوتیک» را در ساحت وجودشناسی به کار می گیرد و از آن برای تفسیر هستی بهره می برد.
لکن دراین طبقه بندی باید از اقسام دیگری از هرمنوتیک نیز نام برد مانند «هرمنوتیک روش شناسانه» که هرمنوتیک دیلتای و کاربردی روش شناسانه دارد.
«هرمنوتیک گادامر» نیز آمیزه ای از روش شناسی و وجودشناسی است و در واقع تلاشی برای به ثمر رساندن هرمنوتیک روش شناسانه دیلتای و هرمنوتیک فلسفی هایدرگر محسوب می شود. از یک سو، رو به «حقیقت» دارد و هرمنوتیک هایدگر را دنبال می کند و از سوی دیگر به «روش» می پردازد و کاردیلتای را تکمیل می نماید.

ب- از دیدگاه دوره تاریخی
«هرمنوتیک» به لحاظ تاریخی به سه دوره «کلاسیک»، «مدرن» و «پسامدرن» تقسیم می شود. شلایرماخر و دیلتای چهره های شاخص هرمنوتیک «کلاسیک»، هایدگر وگادامر برجستگان هرمنوتیک «مدرن» و افرادی چون هیرش از افراد مهم هرمنوتیک «پسامدرن» محسوب می شوند.
ویژگی «هرمنوتیک کلاسیک» مطلق گرایی و شاخصه «هرمنوتیک» نسبی گرایی است. «هرمنوتیک پسامدرن» از نقد «هرمنوتیک مدرن» نشأت می گیرد. گاه مانند «هیرش» به سوی هرمنوتیک کلاسیک تمایل دارد و «هرمنوتیک نئوکلاسیک» را سامان می دهد و زمانی مانند دریدا، هابرماس و اینگاردن رو به سوی نوعی نسبی گرایی دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 5:48 |

نوروز در گاهشماری هجری خورشیدی با اولین روز از فصل بهار مصادف است

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،[۱] و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.

تاریخچه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است .پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.[اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 و ساعت 15:40 |
www.hamtaraneh.com
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 15:9 |

 سبک زندگی:

تعريف سبك زندگي سوبل كه شايد مفصل ترين متن درباره تعريف سبك زندگي را نوشته « Sobel‚1981» معتقد است كه «… تقريبا هيچ توافق تجربي يا مفهومي درباره اين كه چه چيز سازنده سبك زندگي است وجود ندارد» (P.2) برخي ديگر هم معتقدند كه مي توان اين مفهوم را بسته به موضوعي كه مطالعه ميشود ، به طرق مختلف تعريف كرد و ارائه تعريفي از آن ، نافي بقيه شيوه هاي استفاده از اين مفهوم نيست، فقط لازم است تا زمينه اي را كه در آن از اين مفهوم استفاده مي شود تعريف كرد (Loove & Miegel‚1990:P.21) . و برخي نظير روبرتز معتقدند كه كسي حق ندارد مشخص كند كه بايد چه تعريفي از اين مفهوم داشت. به نظر وي مفاهيم ملك خصوصي جامعه شناسان يا روانشناسان يا هر كس ديگري نيستند. فقط هركس مجبور است اهميت تعريفي را كه پذيرفته است با نشان دادن يافته هاي جديد حاصل از آن توجيه كند (Roberts‚1990:P.195) .اين موضع گيريها دشواري ارائه تعريفي از سبك زندگي را نشان ميدهند.

سبك زندگي به عنوان مجموعه رفتارها

تعريف بر مبناي الگوي مصرف

گويا اولين بار ليزر در سال 1963 سبك زندگي را بر اساس الگوي خريد كالا تعريف مي كند. به نظر وي «… سبك زندگي دال بر شيوه زندگي متمايز جامعه يا گروه اجتماعي است … شيوه اي كه بدان طريق مصرف كننده خريد مي كند. و شيوه اي كه بدان طريق كالاي خريداري شده مصرف مي شود بازتاب كننده سبك زندگي مصرف كننده در جامعه است» ( Anderson &Golden‚1984:PP.2-3) . اين تعريف اگر چه براي مطالعات بازاريابي كاربرد تبيني ندارد چرا كه الگوي خريد و مصرف را كه بازارياب ها به دنبال آن هستند ، فقط توصيف مي كند، اما به عنوان اولين تعريف اشاره كننده به مفهوم الگوي مصرف حائز اهميت است.

سوبل بعد از بحثي مفصل درباره تعريف سبك زندگي مي نويسد«… كاملا نعقول است كه بپذيريم سبك زندگي كاملا قابل مشاهده يا قابل استنتاج از مشاهده است« ( Sobel‚1981:P.28) و در ادامه تاكيد مي كند كه الگوي مصرف قابل مشاهده ترين و بهترين شاخص سبك زندگي است. به علاوه ، الگوي مصرف قادر است بيشترين ارتباط ميان افراد و موقعيت اجتماعي وي برقرار سازدو از اين منظر اهميت تحليلي بيشتري دارد. لامونت و همكارانش نيز ضمن تاكيد نهادن بر شيوه سازمان دادن زندگي شخصي ، الگوي تفريح و مصرف را بهترين شاخص سبك زندگي مي دانند (Lamont‚rt al‚1996:P.32) و ديويد چيني سبك هاي زندگي را « سازمان اجتماعي مصرف » ( چيني ، ص .89 ) مي خواند. به اعتقاد وي « سبك زندگي راه الگومند مصرف، درك يا ارج نهادن به محصولات فرهنگي مادي است … » ـص . 71 ) و « … منش و راهي براي استفاده از كالاها و مكان ها و زمان ها ي خاص است… » ( ص . 61 ) . راب شيلدز هم گروه بندي مصرف كالاها را همان سبك زندگي مي داند اما با قيد اين شرط كه در اين گروه بندي بتوان سبك داشتن رفتار ، قريحه و رمزگان نمادين مشترك را تشخيص داد (Shields‚ 1992:P.14) ايزكي هم فقط به الگوي مصرف اشاره مي كند و بوسرمن ضمن اشاره به الگوي مصرف ، ارزش هاي موجد الگوهاي مصرف را نيز جزئي از سبك زندگي مي داند(Veal‚2000:P.109)

مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه ( گل کاری ) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و... را در بر می گیرد. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.

مفهوم سبک زندگی به معنای انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده، در زندگی است . مثلا برای فرد مهم است که مانند فلان خواننده معروف باشد. حتی اگر آن خواننده غذای تایلندی بخورد، دیوار خانه شان را فلان رنگ کند ، یا در خانه تفریح کند نه بیرون...

سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. بنابر این می توان شناخت لازم در مورد فرهنگ یک جامعه را از طریق شناخت سبک زندگی آن جامعه به دست آورد. به این معنی که باید نسبت به اشکال سبک داده شده ی زندگی مردم در آن جامعه، شناخت پیدا کرد.موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها همه و همه تصور ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند . اما این تصویرها اجازه می دهد که مردم فکر کنند و تصور کنند، هرچیزی که آنها را ارضا می کند را سازمان داده ، بسازند.

جامعه شناسان ساخت اجتماعي را چطور مي فهمند؟

- طبقه اجتماعي

- جنسيت

- سن

- قوميت

برخي از نيروهاي ذكر شده در بالا چيزي درباره آن چيزي كه ما به آن تعلق داريم به ما مي گويند يعني معني يا حس هويت مي دهند، پس هويت از مقولات ساخت اجتماعي، طبقه اجتماعي ، جنسيت، سن، قوميت و مذهب است.

سبك زندگي نيز مانند هويت است: يعني اينكه سبك زندگي كه مردم دارند بخشي از هويت شان است. برخي مانند چني ( chaney ) مي گويند سبك زندگي مهمترين منبع هويت است. يعني اينكه مهم است كه شما چه مي پوشيد چه فرشي داريد و چه ذائقه اي نسبت به موسيقي داريد. اين اهميتش مانند تعلق شما به طبقه اجتماعي در روزگاران گذشته است.

تعريف سبك هاي زندگي :

سبك هاي زندگي مجموعه اي از طرز تلقي ها ، ارزش ها، شيوه هاي رفتار، حالت ها و سليقه ها در هر چيزي از موسيقي گرفته تا هنر و تلويزيون و سبك دادن به باغچه ( گل كاري ) و دكوراسيون و فرش كردن خانه…. را در بر ميگيرد.

- سبك زندگي اجزاي رفتارهاي شخصي نيستند لذا غيرمعمول نيستند. اما بيشتر مردم معتقدند كه آزادانه بايد سبك زندگي شان را انتخاب كنند.

- در بيشتر مواقع عناصر يك سبك زندگي به شكلي جمع مي شوند و شماري افراد در يك نوع سبك زندگي مشتركاتي پيدا مي كنند. به عبارت ديگر گروههاي اجتماعي اغلب مالك يك نوع سبك زندگي مي شوند و يك سبك را تشكيل مي دهند.

- مفهوم سبك زندگي يعني انطباق دادن يك رهيافت سبك داده شده در زندگي . مثلا براي فرد مهم است كه مانند فلان خواننده معروف باشد حتي اگر آن خواننده غذاي تايلندي بخورد، ديوار خانه شان را فلان رنگ كند ، يا در خانه تفريح كنند نه بيرون…

- آگهي ، تلويزيون ، روزنامه ها ، اينترنت و… تصويرهاي جديد سبك زندگي را دائما منتشر مي كنند. بنابر اين درديناي ما ارتباطات از اين جهت هم مهم هستند.

- سبكي شدن زندگي با شكل گيري فرهنگ جوانان رابطه نزديك دارد. بنابر اين مي توان شناخت فرهنگ جوانان را از طريق شناخت سبك زندگي آنها شناخت يعني اشكال سبك داده شده زندگي شان را دريافت.

- موسيقي عامه، تلويزيون… آگهي ها همه و همه تصور ها و تصويرهايي بالقوه از سبك زندگي فراهم ميكنند . اما اين تصويرها اجازه مي دهد كه مردم فكر كنند و تصور كنند هرچيزي كه آنها را ارضا مي كند را سازمان داده و بسازند.

بنابراين مي توان گفت كه ويژگي اصلي فرهنگ جوانان ديده شدن ، جلوه كردن تماشا شدن است. گرايش به نوع خاصي موسيقي مثلا (رپ) (heavy metal) ، سبك خاصي آرايش مو، لباس و… انواع مختلف فرهنگ جوانان مي سازد. همچنين زبان مخصوص علامت فرهنگي جواني است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:25 |

آيا فناوري هاي مدرن، همانگونه که مسائل و رشد اجتماعي نسل ديجيتال امروزي را شکل مي بخشند، مغز آنها را نيز تحت تاثير قرار مي دهند؟ آيا فضاي مجازي بر تعاملات واقعي نسل جديد که با فناوري بزرگ شده اند نيز تاثير مي گذارد؟ اين سوالات به تازگي ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده است، چنانچه براي پاسخ به آنها به تحقيقات جديدي دست زده اند. مغز و ذهن نوجواني که در حال جست وجو از طريق موتور جست وجوي گوگل است، چه شکلي مي تواند داشته باشد؟ آيا ساعاتي که اين نوجوان در دنياي مجازي صرف مي کند، باعث تغيير مدار هاي مغزي وي نيز مي شود؟ آيا اين نوجوان در دنياي واقعي نيز مي تواند به خوبي دنياي مجازي احساساتش را بروز دهد؟ مسائلي از اين دست از مدت ها پيش ذهن و فکر بسياري از والدين را مغشوش کرده و به يکي از دغدغه هاي بزرگ آنان تبديل شده است. اما اين بار دانشمندان براي رسيدن به جواب اين سوالات دست به کار شده اند و فرضيه يي ارائه داده اند مبني بر اينکه دنياي ديجيتالي امروز روش خواندن، يادگيري و تعامل و رفتار با ديگران را دچار تحول کرده است.  

بومي ها و غيربومي ها

با اينکه هيچ کدام از شرکت هاي فناوري براي جواب به اين سوالات با محققان همکاري نکردند اما «گري اسمال» استاد روانپزشکي دانشگاه اکلاهاما معتقد است فناوري هاي ديجيتال نظير اينترنت و گوشي هاي هوشمند مي توانند نحوه عملکرد مغز را تغيير دهند.

 «اسمال» مي گويد؛ «زماني که مغز بيشتر زمانش را با فناوري ها مي گذراند و زمان کمتري را براي تعامل واقعي با ديگران صرف مي کند، مهارت هاي اجتماعي اساسي خود نظير خواندن عبارت هاي مربوط به مکالمات روزمره را فراموش مي کند و بنابراين مدار هاي مغزي مربوط به ارتباطات رو در رو با ديگران ضعيف تر مي شوند.» وي مي افزايد؛ «اين فرآيند ممکن است به بروز رفتار هاي ناهنجار اجتماعي، گوشه گيري و کم شدن علاقه و اشتياق براي يادگيري سر کلاس هاي سنتي منجر شود.» اين روانپزشک خاطرنشان مي کند؛ «اين تاثيرات روي بومي هاي (نسل) ديجيتال که در رده سني بين 13 تا حدود 30 سال قرار دارند، نمود بيشتري پيدا مي کند. «اسمال» معتقد است در اين گيرودار کمک به بومي هاي ديجيتال براي بهبود مهارت هاي اجتماعي و همچنين کمک به غير بومي ها (افراد مسن تر) براي بهبود مهارت هاي مربوط به فناوري ها، امري ضروري تلقي مي شود.

اول کتاب، بعد تلويزيون و بعد وب

 «اسمال» حين نظر سنجي و مصاحبه با افراد نسل ديجيتال با يک پسر 19 ساله آشنا شد که ايده بسيار جالبي را به وي ارائه کرد. «جان رو» يکي از شيفتگان اينترنت است که 6 تا 12 ساعت از روز خود را به صورت آنلاين سپري مي کند. وي از انواع ابزار ها و کاربرد هاي اينترنتي (از پيام هاي فوري گرفته تا بازي هاي آنلاين نظير «Cyber Nations» و «Galaxies Ablaze» و پايگاه هاي بحث و گفت وگو با بازيکنان بازي هاي ويدئويي) استفاده مي کند. «رو» معتقد است مهارت هاي اجتماعي تنها با بيرون رفتن از خانه و وقت گذراندن با دوستان در دنياي واقعي به دست نمي آيد. بيش از دو هزار سال پيش «سقراط»، پدر علم فلسفه، از تحول عظيم دنياي اطلاعات خبر داده بود. البته اين تحولات تاريخي چندين بار در دنياي اطلاعات اتفاق افتاده که اولين آنها تاليف و نشر کتاب بود که با پيدايش خط به وجود آمد. بعد از آن نيز تلويزيون اختراع شد که از آن زمان به بعد نگراني و دغدغه در مورد خشونت در کودکان به خاطر برنامه هاي خشن و همچنين تاثير نامناسب آن روي درس و مشق بچه ها بروز کرد و حالا هم که اينترنت و دنياي وب به عنوان ابزار جديد اطلاعات در دسترس است و مشکلات خاص خود را نيز به همراه آورده است.

ساختن گذر گاه

 «اسمال» نگرش و ايده هاي خود در مورد دغدغه هاي دنياي مدرن را در کتابي با عنوان «iBrain مصون ماندن از تحول تکنولوژيکي ذهن مدرن» جمع آوري کرده است. وي در اين کتاب ياد آوري مي کند که هيچ مدارک و شواهد خاصي در مورد اينکه فناوري ديجيتال مدار هاي مغزي انسان را تغيير داده در دست ندارد و اين مساله در حد يک فرضيه است.

 «تريسي شورز» دانشمند رشته مغز از دانشگاه روتگرز مي گويد؛ «اگرچه ادعا ها و فرضيات اسمال در اين زمينه اثبات نشده و اثبات آن نيز کار بسيار دشواري است، اما اين نظريه بسيار جالب بوده و توجه بسياري را به خود جلب کرده است.»

 «رابرت کرزبان» استاد روانپزشکي دانشگاه پنسيلوانيا نيز مي گويد؛ «دانشمندان ناباورانه به اين موضوع نگاه مي کنند و در حالي که تحقيقات و اطلاعات بسياري در اين زمينه دارند که تجربيات شخص، در شيوه مغز در ارتباط با تعاملات اجتماعي تاثير گذار است، اما به طور کامل نمي توانند رابطه ميان آن را با فناوري هاي مدرن اثبات کنند.» زندگي در عصر گوگل ممکن است حتي نحوه خواندن ما را نيز تغيير بدهد. «ماريان وولف» از دانشگاه تافتز مي گويد؛ «به طور معمول زماني که کودکي خواندن را ياد مي گيرد، مغز او گذرگاه هايي ايجاد مي کند که به وي امکان مي دهد روي تحليل و درک مسائل نيز متمرکز شود.»

وي اين تحليل و درک را «خواندن عميق» خوانده و مي گويد؛ «اين فرآيند مستلزم صرف زمان بيشتري است حتي اگر يک ثانيه بيشتر طول بکشد و دنياي مدرن امروزي، دنياي سرعت و حجم وسيع اطلاعات و جمع آوري سريع آن است.»

کمک يا مانع

سوالي که «وولف» مطرح مي کند اين است که چه پديده يي باعث شده کودکان و نوجوانان خواندن به صورت آنلاين را خيلي سريع تر ياد بگيرند؟ آيا مغز آنها با ايجاد مدار هاي کوتاه، گذرگاه هايي مي سازد که خوانش عميق تر را باعث مي شود؟ و آيا اين فرآيند به توانايي آنها در بازخورد آنچه مي خوانند صدمه يي وارد نمي کند؟ «وولف» در اين رابطه مي گويد؛ «براي پاسخ به اين سوالات، انجام تحقيقات بسيار لازم است.» وي معتقد است کودکان نياز به ساختار و دستور العملي دارند تا بتوانند درک خواندن را در دنياي ديجيتالي نيز بياموزند، اما از طرفي برخي از محققان معتقدند استفاده از اينترنت، فوايد بسياري براي مغز و عملکرد آن نيز دارد. تحقيقات گسترده «موزيکو ايتو» از دانشگاه کاليفرنيا نشان داده که استفاده از فضا هاي مجازي نظير پيغام هاي فوري و شبکه هاي اجتماعي، مهارت هاي ذهني جوانان را بالا مي برد. «رو» نيز در اين باره مي گويد؛ «وي و دوستانش اغلب در مورد اينکه فناوري ها تاثيرات بدي روي آنها مي گذارد، بحث مي کنند و فکر مي کنند استفاده از کامپيوتر افراد را از نظر اجتماعي، بي منطق بار مي آورد.» وي در ادامه مي افزايد؛ «با اين همه من زمان بسياري را پشت کامپيوترم مي گذرانم اما هنوز هم از نظر زندگي اجتماعي، در وضعيت نرمال و حتي خيلي خوبي هستم،»

منبع : باشگاه اندیشه

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 13:23 |

حتما نام Facebook را شنیده‌اید و یا شاید در آن کاربری هم ایجاد کرده‌اید اما سر از کارش در نیاورده‌اید!؟
شاید هم سوالی در ذهنتان باشید، سوالی شبیه این که «فیس بوک چه چیزی دارد که آن را تا این حد معروف ساخته؟»

کمی در مورد فیس‌بوک:
فیس‌بوک یک پلتفرم است. (ببخشید قرار بود ساده بنویسم!)
فیس بوک زندگی است! از کارهای یک شبکه اجتماعی تا کار روی پروژه‌های اینترنتی و … در آن امکان‌پذیر است.
شما در فیس‌بوک دارای یک صفحه شخصی هستید. می‌توانید گروه تاسیس کنید و یا در گروه‌های دیگر عضو شوید. می‌توانید برای خودتان آلبوم عکس بسازید آن هم بدون هیچ محدودیتی!
می‌توانید دوستانتان را انتخاب کنید و به لیست دوستانتان اضافه کنید.
می‌توانید برای یک هنرمند یا یک وبسایت و یا وبلاگ خودتان و شاید هم برای کالایی که تولید می‌کنید صفحه مجزا طراحی کنید تا دیگران و یا بهتر است بگوییم طرفداران (خریداران) هم در آن صفحات ثبت شوند و پیشنهاد و انتقاد و…
و بسیاری امور دیگر که کمابیش در سایت‌های دیگر هم دیده می‌شود.
خوب تا اینجا که چندان نوآوری در آن دیده نمی‌شود، پس چه چیزی فیس‌بوک را انقلابی تا این حد ساخته است؟
آیا جمع‌آوری بسیاری امکانات در یک مکان؟
- خیر!

فیس‌بوک یک پلتفرم است!

وجه تمایز فیس بوک با دیگر سایت‌ها در اپلیکیشن‌هایی است که شما می‌توانید از آنها استفاده نمایید. یعنی برنامه‌های کوچکی که توسط دیگران ساخته شده و شما می‌توانید آنها را روی صفحه خود نصب کنید و یا آنها را از صفحه خود پاک و یا مدیریت کنید. (فعلا استفاده کنید تا بعدها خودتان هم بسازید.)
این یعنی چه؟ یعنی ارتباطی بین فیس‌بوک شما و هرآنچه شما نیاز دارید. برای مثال اپلیکیشنی برای نمایش مطالب وبلاگ شما در صفحه‌تان و یا نمایش هرآنچه به نظرتان می‌آید. اپلیکیشنی برای لیست کردن آخرین موزیک‌هایی که گوش داده‌اید و یا در حال گوش دادن هستید. اپلیکیشن‌های بازی، آرایش، ارتباط با هاست شما برای نمایش فایل‌های مورد نظر و یا چه بهتر که از طریق فیس‌بوک فایل‌ها را آپلود کنید.
و از تاثیرگذارترین اپلیکیشن‌ها، اپلیکیشن‌های کمک‌های مردمی به منظورهای بشردوستانه است.
خلاصه اینکه شما می‌توانید از فیس بوک (Facebook) مانند کامپیوتر شخصی خودتان استفاده کنید. برنامه‌هایی روی آن نصب کنید و یا آنها را از روی سیستم خودتان پاک کنید. عکس‌ها را ویرایش کنید، موزیک گوش دهید و ویدئو ببینید؛ فایل ارسال کنید؛ بازی کنید؛ کمک کنید؛ در گروه‌ها عضو شوید؛ از اشتراکات دیگران استفاده کنید؛ دوست جدید پیدا کنید؛ از گروه‌های بشردوستانه حمایت کنید؛ حمایت مالی از گروهی انجام دهید؛ فال بگیرید؛ قرآن بخوانید؛ برنامه اذان درست کنید؛ ایده‌هایتان را روی اینترنت بیاورید …

فیس بوک زیر ذره بین

این هم خلاصه‌ای از امکانات و مزایای Facebook
راستی شما خبردارید چه اشخاص معروفی در فیس بوک حضور دارند؟ می‌دانید بسیاری از هنرمندان، مجری‌های شبکه‌های مختلف، روزنامه‌نگاران، خوانندگان و بازیگران، سیاسیون و … در فیس‌بوک صفحه شخصی دارند و شما می‌توانید آنها را به عنوان یک دوست به دوستانتان اضافه کنید؟

کار با فیس‌بوک گرچه بسیار آسان است اما برای شروع باید تمرین بیشتری انجام داد تا با حال و هوای آن آشنایی بیشتر پیدا کنید.
امیدوارم شما را در فیس‌بوک ببینم.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 7:30 |

حسن بشير:اين درسنامه الکترونيکي شامل 16 درس براي يک ترم تحصيلي در اين زمينه است که به شيوه الکترونيکي و با استفاده از برنامه پاور پوينت تهيه شده است.  يکي از مشکلات عمده دانشجويان در بحث‌هاي مربوط به روش پژوهش که از اهميت و حساسيت فراوان در فرآيند تحصيلي دانشجويان برخوردار است، پراکندگي زياد در بحث‌هاي مربوط به آن از يک طرف و استفاده نامناسب از تکنولوژي‌هاي جديد ديجيتالي در مسائل علمي و دانشگاهي از طرف ديگر است،  اين شيوه آموزشي جديد سالهاست که در دانشگاه‌هاي معتبر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرد و نتايج خوبي را نيز براي پيشبرد اهداف علمي به‌بار آورده است.

او با بيان اين كه تهيه اين درسنامه الکترونيکي آغاز حرکت جديدي در اين زمينه است كه تلاش خواهد کرد بسياري از درس‌هاي دانشگاهي را به شيوه‌هاي جديد تهيه و ارائه كند، تاکيد کرد: يکي از مهمترين فوايد اين شيوه، جهت دادن به شيوه صحيح و غيره حاشيه‌اي روش پژوهش است که خود به بهره‌برداري از شيوه مناسب براي طرح کردن نيازمند است.

او گفت: به بيان ديگر، اگر خود درس روش پژوهش به شکل غيراستاندارد عرضه شود و ابهاماتي را در ذهن دانشجو ايجاد کند، نافي هدف اصلي اين درس، در جهت دادن دانشجو براي بهره‌برداري از اين روش براي انجام پژوهش است؛ بنابراين بايد در اين حوزه حداکثر تلاش را کرد که اصل اين روش، به شکل مناسب و با ساده‌ترين و عملي‌ترين وجه، ارائه شود تا شرايط ابهامات بعدي فراهم نشود.

 بهره‌برداري از درسنامه الکترونيکي روش پژوهش در علوم اجتماعي، به معناي حذف کتاب‌هاي موجود در اين حوزه يا عدم لزوم استفاده از آن‌ها نبوده و خواندن هرچه بيش‌تر متون علمي در هر حوزه بويژه موضوع‌هاي درسي نه تنها خوب بلکه ضروري است.

بشير در پايان گفت: درسنامه الکترونيکي روش پژوهش در علوم اجتماعي، توسط معاونت پژوهشي (بخش انتشارات) دانشگاه امام صادق (ع) منتشر شده است و علاقه‌مندان مي‌توانند با تماس با بخش انتشارات دانشگاه نسبت به تهيه اين درسنامه اقدام كنند.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 15:26 |