دموكراسي، جنبشهاي نوين اجتماعي و اينترنت: شايد جاي چندان شگفتي نباشد كه مفاهيم نظري ارايه شده توسط يكي از برجستهترين فلاسفه اجتماعي زمانه ما، در مطالعه اينترنت به كار گرفته شده است. مفاهيم نظري مزبور، تبييني روشن و واقعي از چگونگي تخريب دروني دموكراسي به دست ميدهند، حتي اين اواخر، واضع آنها با استفاده از اين مفاهيم در صدد ارايه رهنمودهاي هنجاري براي برون رفت از بنبستي برآمده كه پيشينيان او مطرح كرده بودند. هابرماس (1996) اخيراً تلاش كرده است تا چارچوب نظري گستردة خود را براي ارايه پيشنهادي در مورد دموكراسي مشروطه 1 به كار گيرد. براي اين منظور، او كوشيده است تا درباره چگونگي سازماندهي جريانهاي تأثيرگذار و با نفوذ براي دستيابي به دموكراتيك سازي در گستردهترين شكل ممكن بيآنكه دموكراسي به واسطه الزامات نظام محور از درون تخريب شود، توضيحاتي ارايه دهد. اينك مدت زماني است كه روشن بهنظر ميرسد لايههاي غيررسمي جامعه سياسي كه مورد شناسايي هابرماس قرار گرفتهاند و دچار نوعي كسري ارتباطي هستند، ميتوانند از طريق رسانهاي مانند اينترنت اين كسري را جبران كنند. در مباحث گوناگون، از آثار هابرماس به عنوان پس زمينه نظري اين ادعا استفاده شده است كه آيا اينترنت حوزهاي عمومي در اختيار شهروندان قرار ميدهد يا خير.مطمئناً، توصيفهاي متعدد و متضادي از ميزاني كه اينترنت ميتواند سازنده حوزه عمومي باشد، ارايه شده است. بسياري از اين مباحثات دچار يك يا دو اشكال اساسي هستند: يا اينكه از بهكارگيري روششناسي هرمنوتيك مناسب، قصور ورزيدهاند، همانند روشي كه دالگرن به كار گرفت.يا خود را به آن مفهومي از حوزة عمومي محدود كردهاند كه در «دگرگوني ساختاري حوزه عمومي» (دگرگوني ساختاري) 2 هابرماس شرح و بسط داده شده است و به ديگر جنبههاي آثار هابرماس يا تنها اشارهاي گذرا داشتهاند و يا اينكه اصلاً به آنها نپرداختهاند. با اين همه، مطمئناً در آثار هابرماس به ميزان قابل توجهي بينش و تحليل يافت ميشود كه بخش اعظم آن هنوز در تحليلهاي مربوط به اينترنت به كار گرفته نشده است. ابتدا به شرحي اجمالي از مباحث كنوني درباره حوزه عمومي با افزودن چند اثر اساسي ارايه ميدهم. سپس به اختصار به پيامدهاي اصلي دوگانگي «نظام/ زيستجهان» 3 كه در كتاب نظريه كنش ارتباطي 4 شرح داده شده و مفهومبندي پيچيدهتر حوزه عمومي كه هابرماس آن را در «كنش ارتباطي» و «ميان واقعيات و هنجارها» 5 مطرح ساخته خواهم پرداخت. سپس چنين استدلال خواهم كرد كه اينترنت براي تسهيل ارتباطات در مفهوم كمتر رسمي جامعه سياسي كه در كتاب ميان واقعيات مطرح شده، در موقعيت خوبي قرار دارد.
سرانجام، نشان خواهم داد چگونه جنبشهاي اجتماعي، اينترنت را به گونهاي شكل ميدهند كه با شكل ارتباطاتي متناسب با منافعشان سازگاري داشته باشد و تا چه اندازه در انجام اين كار موفق هستند. براي اين منظور به بررسي يكي از مهمترين جنبشهاي تسهيلگر يعني «انجمن ارتباطات پيشرو» 6 و رابطه آن با اينترنت خواهم پرداخت. پيش از آنكه جلوتر برويم، ضروري و مناسب به نظر ميآيد، هدف اين تحليل روشن شود. براي انجام اين كار، مايلم توضيح دهم منظورم از «اينترنت» چيست و اميدوارم از نگراني در خصوص مسأله عليت تكنولوژيك جلوگيري كنم. اينترنت به مفهومي مبهم تبديل شده است.
