تبليغاتX
علوم اجتماعی

 به مناسبت یک سالگی فصل نو در تاریخ 25 تیر ماه 1385 ، نشستی با حضور دست اندرکاران این نشریه ، صاحب نظران علوم اجتماعی  ، اعضاء و خوانندگان محترم این نشریه در انجمن جامعه شناسی ایران ، واقع در دانشگاه علوم اجتماعی تهران  برگزار خواهد شد. در این نشست علاوه بر ارائه گزارش فعالیت یک ساله نشریه فصل نو ، مباحثی در رابطه با ادامه انتشار این نشریه و مباحث مرتبط دیگری برگزار خواهد شد . همچنین در این روز وب سایت جدید این نشریه رسماً افتتاح می گردد

به همین مناسبت از تمام اعضاء و خوانندگان نشریه فصل نو ، برای حضور در این جلسه دعوت به عمل می آید

چنانچه حضور در این جلسه برای شما دوست عزیز ،  مقدور می باشد ، و با توجه به محدودیت فضای جلسه مذکور ، مشخصات خود شامل ، نام و نام خانوادگی ، شماره تلفن و ایمیل خود را برای ما ارسال نمایید تا هماهنگی های بیشتر از طریق تلفن با شما صورت پذیرد

شما می توانید  با ایمیل info@fasleno.com مشخصات و شماره تلفن خود را ارسال نمایید

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 10:9 |

پژوهش كيفي چيست؟

تعريف پژوهش كيفي كار آساني نيست و اين نكته را زماني مي‌توانيم عميقاً دريابيم كه درباره‌ي اين نوع پژوهش، به دانش كافي دست يافته باشيم. بنا به تعريف پاول «در صورتي كه زمينه‌اي خاص در پژوهش تا آن حد شناخته شده باشد امكان الگوسازي مقدماتي، تنظيم فرضيه يا حتي ارائه‌ي نظريه در خصوص آن وجود داشته باشد، مي‌توان از رويكرد اثبات‌گرايي (پوزيتيويستي) و روش‌هاي كميت‌پذير آن استفاده كرد. اما اگر اطلاعات موجود در يك زمينه‌ي خاص چنان اندك باشد كه حتي تشخيص اين كه نادانسته‌ها كدام‌اند خود مسأله‌ساز باشد، بايد از رويكرد طبيعت‌گرايانه و روش‌هاي كيفي‌تر بهره جست».(1) در اينجا بيان پاول، بيش از آن كه تعريف پژوهش كيفي باشد، توضيحي كلي درباره‌ي زمينه و شرايط استفاده از پژوهش كيفي است و عبارت «رويكرد طبيعت‌گرايانه و روش‌هاي كيفي‌تر از آن» ما را در ابهام باقي مي‌گذارد. در حالي كه تعريف نلسون و نويسندگان همكارش روشنگرتر است. به نظر ايشان، پژوهش كيفي خود يك حوزه‌ي دانش و پژوهش بين رشته‌اي، ترارشته‌اي و گاه ضدرشته‌اي است كه مي‌توان آن را در انواع رشته‌هاي علوم انساني و علوم اجتماعي و حتي برخي از علوم طبيعي به كار برد. اين فرايند، از ناحيه‌ي بسياري از پاردايم‌ها، ديدگاه‌ها و جريان‌هاي معرفت‌شناختي تغذيه و تقويت مي‌شود، انواع روش‌ها و فنون و ابزارهاي پژوهش را به كار مي‌گيرد و هدف آن بيشتر درك و فهم پديده است تا پيش‌بيني وضعيت‌ها در واقع، پژوهش كيفي همزمان دو تنش عمده را در خود مي‌پروراند و واجد تناقض است: از يك سو در تلاش است تا تجارب انساني را با مفاهيم دقيق پوزيتيويستي، پساپوزيتيويستي، انسان‌مدارانه و طبيعت‌گرايانه تحليل كند و از سوي ديگر به دليل تأثيرپذيري از جريان‌هاي هرمنوتيكي، پساتجربي، پسامدرن و فمينيستي، ناگزير از نگاه و تحليلي انتقادي به همه چيز ـ از جمله مباني انسان‌مدارانه و طبيعت‌گرايانه ـ است. بنابراين قائل به ديدگاه‌هاي نه چندان هم‌سو و بلكه غير هم‌سوي پسامدرن و طبيعت‌گرايانه و / يا چشم‌اندازهاي انتقادي و انسان‌مدارانه است.

در اينجا تعريف پژوهش كيفي، بدون اشاره به پژوهش‌گر چنين پژوهشي نارسا خواهد بود، زيرا انجام پژوهش‌هايي با تعريف بالا از عهده‌ي هر مبتدي كم‌دانشي برنمي‌آيد و پژوهش‌گر پژوهش كيفي نه تنها لازم است پژوهش‌هاي كمي را بشناسد، بلكه بايد از هر گونه ديدگاه و راه و روش يك بعدي و خطي بركنار باشد. در واقع پژوهش‌گري كه پژوهش كيفي انجام مي‌دهد مي‌تواند نقش‌هاي متفاوتي اختيار كند، مثلاً مي‌تواند دانشمند، طبيعت‌گرا، پژوهش‌گر ميداني، روزنامه‌نگار، منتقد اجتماعي، هنرمند، مجري برنامه‌ها، موسيقي‌دان، بداهه‌نواز، فيلم‌ساز و تهيه‌كننده‌ي فيلم مستند، مقاله‌نويس، تدوين‌گر فيلم و تهيه‌كننده‌ي كلاژها در هنرهاي بصري و مفهومي باشد.

پژوهش كيفي بيشتر در علوم اجتماعي و انساني ـ مثل مردم‌شناسي، علوم تربيتي، علوم ارتباطي، روان‌شناسي، تاريخ، باستان‌شناسي، جامعه‌شناسي، مطالعات فرهنگي و ادبي، علوم سياسي، مديريت، مددكاري، كتابداري و اطلاع‌رساني ـ و نيز در برخي از شاخه‌هاي علوم طبيعي ـ مثل مطالعات باليني و پرستاري ـ به كار مي‌رود و معمولاً پژوهشي تركيبي است. يعني از مجموعه‌اي از روش‌ها، فنون و ابزارها مثل مطالعه‌ي موردي، تجربه‌ي شخصي، درون‌نگري، شرح‌حال‌، روايت، مشاهده‌ي مشاركتي، مشاهده‌ي غيرمشاركتي، مصاحبه‌ي عميق، انواع بشرساخته‌ها (مصنوعات)، فراورده‌هاي فرهنگي و انواع متون مبتني بر مشاهده، متون تاريخي، متون تعاملي و بصري بهره مي‌گيرد و گستره‌ي وسيعي از روش‌هاي تأويل و تحليل‌هاي تفسيري را مي‌پوشاند. در واقع، به قول ريچاردسون، پژوهش كيفي تلاشي است براي درك و شناخت يك پديده از جهات و زاويه‌هاي مختلف و درگير شدن در فرايندي شبيه متبلور كردن پديده‌ي مورد بررسي.

 

تاريخ پژوهش كيفي

پژوهش‌هاي كيفي از زماني آغاز شدند كه نظريه‌پردازان علوم اجتماعي مدرن بررسي فرايندها و الگوهاي جامعه‌شناسي را آغاز كردند. پيش‌فرض اين بررسي‌ها اين بود كه مي‌توان جهان و مردم جهان را به صورت عيني مشاهده و مطالعه كرد. ويديچ و ليمان در اين زمينه، شش دوره‌ي تاريخي را كه بعضاَ با هم هم‌پوشاني دارند برشمرده‌اند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 9:28 |

تاریخ انقلاب روسیه(لئون تروتسکی)

ادبيات و ايدئولوژی (ايگلتون)

 

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 19:31 |

نتيجه گيري

هر چند طرحي از پيش موجود و نقشه اي دقيق blueprint براي اعاده ساختار علوم اجتماعي موجود نمي باشد ولي ما درصدد گشايش افقي براي تبادل نظر گروهي بوده و اميدوار به ارائه برخي پيشنهادات راهگشا در اعادة اين ساختار مي‌باشيم. قبل از انجام اين امر به ابعادي از موضوع كه نيازمند رسيدگي بيشتري است مي پردازيم:

1- مفاهيم رد تمايز هستي شناسانه ميان انسان «بشر» و طبيعت. اين تفكيك داراي ريشه هاي محكمي در پيوند با فرهنگ غربي بوده چنانكه در توصيف دكارتي مشهود است.

2- مفاهيم رد اعتبار دولت به عنوان تنها مرز و حدود جدا كننده‌اي كه در داخل آن كنش اجتماعي انجام مي شود.

3- مفاهيم پذيرش تنش مستمر ميان امر سرمدي و امر ظاهري و موقتي كه از نشانه‌هاي جامعه انساني بوده و نا به هنجاري تاريخي Arachronism نمي باشد.

4- و سرانجام روي آوردن به عيني‌گرايي در پرتو آخرين تحولات علم و كشفيات آن

(ص 78).

از اين گذشته طبقه‌بندي علوم اجتماعي در غرب بر سه اساس متقابل و متناقض با هم Antimony شكل گرفته است:

1- مواجهه گذشته با نقيض خود يعني حاضر

2- مواجعه تخصص هاي ايدئولوژيكي با نقيض خود يعني تخصص هاي تكنيكي (تخصص بياني در مقابل تكنيكي)

3- برخورد دنياي متمدن با نقيض خود كه دنياي نامتمدن و وحشي مي باشد.

البته همه اين مسايل متضاد با هم، و همواره با درجات مختلف در انديشه دانشمند بوده است. هر چند كه بيان آن به شكل آشكار يا منطقي بسيار مشكل و دشوار مي باشد. عدم پذيرش تقسيمات سنتي در علوم اجتماعي در درجه اول به فراواني منابع ]توافر المصادر[ الگوي آرماني براي سازماندهي در رد اين تقسيمات نيازمند رشد تخصص هاي متداخل Interadisciplianary است.

اين امر نيازمند هيئت و گروهي به جهت آموزش و درآمدهاي مالي است. هر گاه دانشمندان اجتماعي در صدد ايجاد اسلوب آموزشي و پرورشي و بناي مباحثي به منظور راهكار نقايص ساختار سنتي آموزشي بودند، كادر اداري دانشگاهي در پرتو بحران‌هاي مالي ايي كه اكنون گريبانگير غرب است، بودجه‌ مالي را كاهش مي‌دهند. تلاش‌ها از ناحيه سازماني عمدتاً متوجه گسترش تخصص‌هاي متداخل و نه يكدست نمودن فعاليت‌هاي مطالعاتي و تدريس در برنامه‌هاي دانشگاهي بوده است.

- وضعيت كنوني آموزش علوم اجتماعي در دانشگاه‌ها در مرتبه‌اي ميان وضعيت موجود در ايالات متحده – كه داري فشرده‌ترين شكل دانشگاهي آن در جهان است – و وضعيت دانشگاهي در آفريقا – كه در سطح مطلوب و به ميزان كفايت نيست – مي‌باشد. ايالات متحده در آزمايش و نوآوري و آموزش علوم اجتماعي، تاريخ درازي را تجربه نموده است. بعنوان مثال:

- نوآوري در مطالعات عالي در اواخر قرن گذشته (قرن 19).

- تعديل در نظام گروه بحث (سمينار) به شيوه آلماني.

- نوآوري در نظام مقررات گزينش (انتخاب آزاد) دانشجو در اواخر قرن گذشته.

- نوآوري در محافل تحقيق علمي علوم اجتماعي پس از پايان جنگ جهاني اول.

- و نيز نوآوري در ضروريات تخصص‌هاي اصلي Core Courses پس از پايان جنگ جهاني اول.

- نوآوري در طرح مطالعات منطقه‌اي Area Studies پس از پايان جنگ جهاني دوم.

- نوآوري در برنامه مطالعات مربوط به جنسيت (مطالعات زنان) Women Studies و مطالعات مربوط به چند فرهنگي در دهة هفتاد ميلادي اين قرن.

ما در اينجا در صدد تأئيد يا مخالفت با اين نوآوري‌ها نبوده و آنها را با اين استدلال كه مجال خوبي به جهت ابتكار و تجربه در آموزش علوم اجتماعي است بكار مي‌گيريم.امري كه به دانشگاه‌هاي كشورهاي داراي نظام كمونيستي – كه برخي از برنامه‌هاي دانشگاهي معمول سابق خود را الغا نمودند – ياري رسانيد. ولي مي‌بايست از تقليد كامل از دانشگاه‌هاي غربي پرهيز شود زيرا دانشگاه‌هاي فوق در آينده كشورهاي شرقي و دولت‌هاي در حال رشد ايفاگر نقش مي‌باشند. نمونه‌هايي در تخريب (برنامه‌هاي درسي) برخي دانشگاه‌هاي غربي موجود است. بعنوان مثال: مردم‌شناسي تاريخي در برنامه‌ تدريس تاريخ در دانشگاه هولوبت در برلين گنجانيده شده است. اما در مدرسه عالي علوم اجتماعي فرانسوي در پاريس مردم‌شناسي تاريخي به شكل موازي يا در مشاركت با آموزش تاريخ و مردم‌شناسي است. و در بسياري از دانشگاه‌هاي سراسر جهان مردم‌شناسي طبيعي بخشي از علم زيست‌شناسي انساني Human Biology است.

- حتي در آفريقا، تجربه‌اندوزي در آموزش علوم اجتماعي آغاز گرديده‌ و وضعيت اسفناك dismal جوامع آفريقايي، فتح بابي براي پژوهشگراني بود كه از شيوه‌هاي معين غربي يا آنچه ديگر دولت‌ها تبيين مي‌نمايند – پيروي نمي‌نمودند. تجارب ديگري نيز از ابتكار خارج از جهان غرب موجود است. كه مي‌توان از رفع كسري بودجه و نيز ضعف اساس علوم اجتماعي دولت‌هاي آمريكاي لاتين به توسط برپايي دانشكده علوم اجتماعي آمريكاي لاتين در 30 سال اخير اشاره نمود كه دستاورد موفقي در تحقيق و آموزش دولت‌هاي كشورهاي آمريكاي لاتين به همراه داشته است.

Faulted Latinoamerican de Ciencias Sociales در برخي مراكز پژوهشي آفريقا و آمريكاي لاتين كوششهايي در جهت گردآمدن برجستگان در علوم طبيعي و اجتماعي در آموزش و تحقيق بدون توجه به محدوديت‌هاي اداري موجود مراكز علمي، صورت گرفته است. و از اينرو آنها قادر به عرضة بسياري از انديشه‌هاي سودمند در سياست‌هاي اجتماعي دولتي گرديدند. برخي از دولت‌هايي كه پس از نظام كمونيستي برسركار آمدند، طرح‌هايي از اين نوع را آغاز نموده‌اند ودر غرب نيز طرح‌هاي مشابهي در جريان است. مثالي از آن در شاخه مطالعات علمي در سياست اجتماعي دانشگاه ساكس در انگلستان مي‌باشدكه آنرا به صورت مساوي ميان علوم طبيعي و علوم اجتماعي تقسيم و تعريف نموده است. اين دست از برنامه‌ها افكار جسور و نويني هستند كه در جهت وحدت درمعرفت و شناخت تلاش مي‌نمايند.

اين دقيقاً هدف اصلي اين گزارش بوده و آن عبارت‌است از تبادل نظر‌ گروهي به جهت مقايسه و تعادل ميان افكار و برنامه‌هاي رقيب در پيشرفت وتكامل علوم اجتماعي است. از خلال آنچه بيان گرديد مي‌‌توان اشاره به4 پيشرفت و تكاملي نمود كه از مديران اداري دانشگاه‌ها، انجمن‌هاي علوم اجتماعي، وزارت‌خانه‌هاي آموزش و تحقيق، مؤسسات آموزشي، يونسكو، سازمان‌هاي دولتي در علوم اجتماعي و … مي‌‌خواهيم تا اين برنامه‌ها را مورد حمايت و پشتيباني قرار دهند. ما مي‌خواهيم تا در اعادة ساختار علوم اجتماعي به اين موارد برسيم:

1- حمايت مراكز و مؤسسات داخلي دانشگاه‌ها به جهت گردآوري پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعي در طول سال به جهت تحقيقات مشترك پيرامون يكي از قضاياي مهم و فوريتي ويا قضاياي فرعي و غير اصلي.

2- ايجاد برنامه‌هاي پژوهشي كامل در چارچوب دانشگاه‌ها و عبور از مرزهاي سنتي تخصص‌هاي علمي، كه اين اهداف فكري Intellectual به صورت كوتاه مدت در دوره‌هاي زماني مثلاً 5 ساله باشد.

3- نوآوري و ابداع گماشتن الزامي اساتيد در بيش از يك بخش علمي واحد Joint Appointments

4- ايجاد نظمي براي دانشجويان مطالعات عالي براي اجراي تحقيقات ايشان دربيش از يك بخش علمي Joint work يا بكارگيري دانشجويان رشته‌هاي مختلف علمي در انجام مطالعات عالي مشترك.

دو توصيه اول و دوم نيازمند بودجة مالي مي باشند ولي منجر به ايجاد هزينه‌هاي سنگيني نمي‌‌گردد و درصد كمي از هزينه‌هاي دانشگاهي را اختصاص مي‌دهند. اما دو توصيه سوم و چهارم فاقد بار مالي اضافي هستند. ما در نهايت درصدد گشايش باب تبادل نظر با آزادي تمام و بصيرت عالي پيرامون قضايايي كه بر آن اين توصيه‌ها را دربردارد مي‌باشيم.

اعضاء هيئت مشاركت در نگارش اين گزارش عبارتند از:

- امانوئل والرشتاين (رئيس هيئت) و استاد جامعه‌شناسي دانشگاه نيويورك(بنجامتون) و رئيس جمعيت بين‌المللي جامعه‌شناسي، مادريد.

- كالستوس گوما – استاد علوم و تكنولوژي در نايروبي – كنيا.

- ايفلين نوكس كللر –استاد فيزيكو تاريخ علوم در انجمن تكنولوژي ماسيشوتس – بوستن.

- يورگن كوكا – استاد تاريخ در دانشگاه آزاد در برلين.

- دومنيك لاكور – استاد فلسفه و تاريخ علوم در دانشگاه پاريس.

- گي. واي. موديمبه –استاد زبان‌هاي رومي از زئيرو مدرس ادبيات تطبيقي در دانشگاه استانفورد. كاليفرنيا.

- كينهيده موشاكوجي. استاد علوم سياسي در دانشگاه جوكوين ژاپن.

-ايليا بريجوجينه. استاد شيمي در بلژيك و برنده جايزه نوبل در رشته شيمي درسال 1977.

- پيترتايلور. استاد جغرافيا در دانشگاه لافبره انگلستان.

- ميشل – رولف ترويوه. استاد مردم‌شناسي از هايتي و استاد برجسته دردانشگاه جان‌هاپكينز ايالات متحده آمريكا.

اين گزارش درطي سه گردهمايي دانشگاهي ميان ژوئن 1992 و آوريل 1995 به رشته تحرير درآمده است.

 

نويسنده: امانوئل والرشتاين

منبع: باشگاه انديشه

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 20:32 |

در ژوئن سال 1992 ميلادي، هيئت بين‌المللي‌ايي متشكل از 10تن از اساتيد دانشگاه‌ها – از چهار قاره و چهار فرهنگ مختلف (كه با اين وجود نماينده‌اي از كشورهاي غربي در ميان آنها حاضر نبود) ايجاد گرديد. تأسيس اين هيئت به ابتكار و سرمايه‌گذاري مؤسسه خيريه «گولبنكيان» (Golbenkian) و به رياست «امانوئل والرشتاين» (Immanuel Wellerstein) رئيس انجمن بين‌المللي جامعه‌شناسي بوده است.

اين هيئت با توجه به انباشتگي و تراكم شناختي در علوم اجتماعي كه در ميانه علوم طبيعي و علوم انساني قرار گرفته است؛ تجديد نظر در ساختار علوم اجتماعي را موضوع كار خود قرار داد در اين نوشتار خلاصه‌اي كامل از اين گزارش ارائه مي‌شود. اهميت اين گزارش تنها در[1] كوشش علمي و آموزشي متمايز آن نبوده بلكه به بيان ديدگاهي عميق و نيز نمايش ميزان عقب‌ماندگي در روش تفكر ما در مؤسسات آموزش عالي و مراكز مختلف تابعه آن در كشورهاي عربي است.

دعوت به گشودن حوزه‌هاي علوم اجتماعي:

گزارش هيئت گولبنكيان پيرامون تجديد نظر در ساختار علوم اجتماعي به رياست «امانوئل والرشتاين» استاد جامعه‌شناسي در دانشگاه نيويورك / بنجامتون بوده و در سال 1996 توسط نشر دانشگاه استانفورد منتشر شده است.

Immanuel Waller stein (Chairman): Open the Social seiencel: Report of the Gullbenkian commission on the Restructuring of the social sciences. Stanford university Press, 1996.

خلاصه گزارش:

گزارش فوق‌ با ارائه دوره‌هاي تطور در تدريس و آموزش علوم اجتماعي در غرب از قرن 19 تا سال 1945 آغاز شده و در آن تأكيد مي‌‌گردد كه علوم اجتماعي ريشه در دوران معاصر يعني آن زمان كه آموزش علوم طبيعي در غرب بر دو پايه قرار گرفت، دارد. و آن دو پايه عبارتند از:

الف- الگوي نيوتوني كه بر انديشه توازن ميان گذشته و آينده در تصوري شبه الهياني Theology استوار بود.

ب- دو گانه‌گرايي و كارتي ميان طبيعت و انسان با روح و جسد، امر مادي و امر معنوي (روحي) با گذشت زمان و تحت تأثير اين دو پايه، علوم طبيعي جايگاهي در تقابل با فلسفه از جهت حقانيت فرهنگي و منزلت اجتماعي پيدا نموده و از اين دوره به شكلي بديل و بي‌آنكه نام مشخص و معيني دارا باشد ظاهر گرديد. گاهي ادبيات Belles – Letters و گاهي علوم انساني و زماني فلسفه و در زبان آلماني بعنوان علوم معنوي Geisteswissenschaften ناميده شد.

- نياز دولت نوين به علومي كه در اتخاذ تصميمات با بيشترين دقت ياري رساند (مانند حملة ناپلئون به مصر) منجر به ظهور نوع خاصي از علوم – بدون تسميه خاصي – گرديد.

ابتدا؛ فلاسفه اجتماعي به بحث در خصوص فيزيك اجتماعي و تعدد نظام‌هاي اجتماعي پرداختند و در چنين فضايي بود كه علوم اجتماعي در پرتو دانشگاهايي كه با جدايي از كليسا تجديد حيات (مستقل) يافته بودند، بوجود آمد.

قرن 19 ميلادي دوران شكل‌گيري تخصص‌‌هاي علمي و حرفه‌‌اي كردن Professionaization با Diselplirarization در شاخه‌هاي فرعي شناخت بود. طبيعت بحث علمي در آن دوران اين بود كه بحث علمي منظم نيازمند تمركز بر حوزه‌هاي مختلفي از واقعيت است و لازم است كه علم به شيوه عقلاني و موازي با فروع شناخت تقسيم گردد.

بدين منظور مراكز دانشگاهي سلطنتي Royal Academic و مدارس عالي Grandes ecoles تأسيس گرديدند. در ابتداي امر مورخان و اساتيد ادبيات و مطالعاتي كلاسيك و نه دانشمندان علوم طبيعي بر اين امر اهتمام ورزيدند. اما دانشگاه‌ها از همان زمان به تدريج دانشمندان علوم طبيعي را به سوي خود جلب نموده و دانشگاه‌ها به عرصه‌اي در جذب و رقابت متقابل ميان دانشمندان علوم طبيعي و پژوهشگران علوم انساني و نيز بين علم و فلسفه گرديد.

ايجاد تخصص‌هاي گوناگون در علوم اجتماعي بخشي از كوشش‌هايي بود كه درقرن 19 به جهت توليد شناخت عيني از پديده‌ اجتماعي بر پايه تجربه‌گرايي با تحقيقات مستقيم و ميداني قرار داشت و اين امر نيز مهم است كه خاستگاه تأسيس علوم اجتماعي در ابتدا در 5 مكان صورت گرفت:

1- بريتانيا؛ 2- فرانسه؛ 3و4- ايالات آلماني و ايطاليايي و اخيراً؛ 5- در ايالات متحدة‌ آمريكا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 16:6 |

شناخت عمومى و غير محققانه از محتواى رسائل اخوان الصفا ، آن را مجموعه اى از معارف فلسفى و عرفانى و حتى صوفى گرايانه مى داند و كمتر به آن به عنوان متونى سياسى نگريسته شده و در محتواى آن كمتر تحقيق و پژوهشى با رهيافتى سياسى انجام گرفته است. از علل اين بى توجّهى اين است كه در رسائل، رساله يا رساله هايى با عنوان سياسى و به صورت مستقل تأليف نشده است و اين شيوه اى متفاوت از نوشته هاى معاصر آنان است، براى مثال معلّم ثانى (فارابى) كه از دانشمندان آن دوره و از معاصران اخوان الصفاست، اهتمام ويژه اى به تدوين رساله هايى خاص در مورد سياست داشته است. گروهى فقدان رساله اى با عنوان سياست را، دليل بر عدم تمايل و برنامه ريزى اخوان الصفا براى ورود در سياست دانسته اند، در حالى كه اصول كلى انديشه و فلسفه سياسى اخوان در لابه لاى رسائل، گرچه پراكنده ولى عميق و علمى بيان شده است و به طور كلى رسائل اخوان الصفا، مجموعه اى علمى، فلسفى است كه در نگارش آن، معانى، بيان، بديع، فصاحت و بلاغت در حدّى بالا به كار گرفته شده و در ضمنِ حكمت، علوم، فنون، فلك، رياضيات، عدد، موسيقى، هندسه، طب، ادب، علم حيوانات، تربيت، شعر و علوم ديگر در آن گنجانده شده است.
اين شيوه پرداختن به مباحث سياسى، گوياى اهتمام آنان به امر سياست بوده و بيانگر وضعيت سياسى دوره حيات علمى و سياسى آنان است. به هر حال اخوان الصفا داراى فلسفه اى خاص با هدف سياسى بوده و شهرت آنان به عنوان گروهى مخفى و مبارز در راستاى فلسفه و تاكتيك سياسى آنان مى باشد، و از طرف ديگر براى فهم محتواى رسائل، توجّه به شرايط اجتماعى و اقتصادى و سياسى آن دوره، امرى لازم و ضرورى است. مجموعه شرايط آن دوره، براى عالمان و دانشمندان گروه اخوان نامطلوب و ناخوشايند بوده، لذا تلّقى آنان از دولت وقت، دولتى شرّ است و دولت شرّ با مبانى فلسفى اخوان در تعارض است.
نتيجه خردورزى هاى آنان براى پاسخ به فساد سياسى زمانه، ضرورت شكل گرفتن دولت اهل خير است. مطلوبيّت دولت خير از جهت پيوند آن با نبوّت و امامت است؛ دولت پيامبران، دولت آميخته با حكمت الهى است، حكمت ريشه در عقل فعّال و كلى دارد و با آن به سعادت دنيا و آخرت مى توان رسيد و تحقّق اين دو سعادت، رسيدن به مدينه فاضله است.
بنيان انديشه اخوان را توحيد و يگانگى خالق شكل داده است و نظام فكرى فلسفى و سياسى آنان مبتنى بر انديشه وحدت و يگانه گرايى است. در ديدگاه آنان خالق مبدع جهان قديم بوده و ساير موجودات حادث هستند، چون قديم است از راه حس و نظر نمى توان آن را درك كرد و در ظنّ و گمان نمى آيد، با حواس و قياس و تشبيه نمى توان به ماهيّت آن پى برد و بايد از ابزارهاى معتبر شناخت، براى معرفت به خالق و كل هستى و نظام آفرينش بهره گرفت. همچنين در كنار ابزارهاى معرفت حسّى، بايد از عقل و دل و راه اشراق نيز مدد جست. ادراك غريزى و حسّى اعتبار ندارد، چون ادراكى ابتدايى است و همواره در حال تغيير و دگرگونى است. ادراكات حسّى اوائل العلوم و اوائل العقول هستند. انسان محتاج برهان عقلى است كه از راه عقل او را به معرفتى فراتر از ادراكات ابتدايى حسّى مى رساند و نيز تصّورات روحانى انسان به او براى افزايش ادراكش كمك مى كند. مجموعه ادراكات حسّى و عقلى و اشراقى انسان را به مراحلى از شناخت مى رساند، ولى تا رسيدن به معرفت حقيقى راهى دراز در پيش دارد، لذا بايد از وحى براى كمال ادراكات خويش بهره گيرد.
در ديدگاه اخوان، عقل نورى است از نور اوّل و منشأ و صدور وحى نيز از آن نور است و توجّه عقلانى آنان به امور به هيچ وجه به معناى بى نيازى از رسالت نيست. از نظر آنان فلسفه تقدّم جعلِ عقل بر وحى، به معناى بى نيازى از رسالت نيست، بنابراين از ديدگاه آنان حجيّت مطلق عقل منتفى است و ادراك كامل همراه با وحى و رسالت به دست مى آيد و در مورد انسان، عقل ملاك عمل و تشخيص او در كره خاكى است و وجه تمايز انسان از موجودات و حيوانات ديگر، وجود عقل است. ضمناً عقل ملاك فضيلت انسان ها بر يكديگر نيز است، فردى كه از استعداد عقلى خويش توشه بيشتر و بهترى برگيرد، از قدرت نظام دهى بهترى در امور معنوى و مادى برخوردار است و شايستگى رياست بر اجتماعات انسانى را دارد. انبيا به عنوان صاحبان ناموس از فضيلت خاص برخوردار بوده، چون حكمت داشته اند و حكمت آنان ريشه در عقل كلى دارد. در ديدگاه اخوان، وقتى از رياست عقل بر جماعات سخن به ميان مى آيد، منظور حكمت متّصل به عقل كلى است.
اخوان علوم را به سه دسته فلسفه حقيقيّه، علوم رياضيّه و علوم شرعيّه وضعيه تقسيم كرده اند. آنان فلسفه را با حكمت يكى گرفته و حكمت را تشبّه انسان به خدا بر حسب توانايى هايش معنا كرده اند. بنابراين هدف فلسفه كشف حقايق است كه با فيض الهى موجود در وجود حكيم مى توان به آن رسيد و علومى مانند رياضيات، منطقيات، طبيعيات و الهيّات، علوم اكتسابى هستند كه به شناخت انسان به خود و به محيط اطرافش كمك مى كنند، به عبارتى ديگر در تدبير امور از علوم اكتسابى بهره گيرى مى شود. علم سياست كه مجموعه دانش انسان براى اصلاح امر معاش و تدبير و تمهيدات لازم براى معاد اوست از زيرمجموعه هاى علوم الهى به شمار مى آيد. نظام هستى براساس سياست خالق يكتا در گردش است و سياست خداوند براى هستى ارسال رسولان مى باشد و سياست آنان شامل تدبير معاش و معاد است.
افراد بشر با به كارگيرى سياست انبيا به سعادت دنيا و آخرت دست مى يابند، ولى به علّت جهل و غفلت از راه انبيا دور شده و سياست هاى جسمانى را پيشه مى كنند، اين گونه سياست، بى عدالتى اجتماعى را بنيان مى گذارد و احساس بى عدالتى، تمايل به اصلاح و تغيير بنيان هاى اجتماعى را سبب مى شود و اين تمايل، آغاز زوال در دولت اهل شرّ و ايجاد دولت اهل خير است. تغيير و تحول در دولت بيانگر حتمى بودن تغيير اجتماعى است و در بينش اخوان الصفا، تغيير اجتماعى با تغيير در قواى روحانى انسان به وجود مى آيد.
در اين بينش، اراده انسان نقش درجه اوّل در تغييرات اجتماعى دارد، همان گونه كه نقش انسان در تشكيل دولت و اجتماع از طريق ميثاق و براساس تقوا و فضيلت نقشى حياتى و ضرورى است. در اين بينش بر قدرت انسان براى تشكيل و اداره محيط اجتماعى خويش تأكيد شده است. اخوان در كنار عامل اراده، به تربيت و تعاليم و آموخته هاى انسان اهميّت خاصى داده اند. اين تعاليم به ويژه شامل فلسفه و حكمت است كه انسان را به رمز و رازهاى آفرينش آگاه ساخته و تلاش او را براى اصلاح اجتماع جهت نيل به وضعيت سياسى مطلوب هدفمند مى كند، هدف نهايى اين اراده در بعد اجتماعى، شكل گيرى مدينه فاضله است؛ ويژگى اجتماع مدينه فاضله، زيستن در شرايطى فراتر از ضرورت هاى طبيعى و حاجات اوّليه انسانى است.
مباحث اخوان درباره دولت، آميخته با اصول دينى و فلسفى و الهام گرفته از مبانى اعتقادى آنان است. به عبارتى ديگر در مباحث آنان بين سياست و فلسفه و دين آميختگى و انسجام وجود دارد؛ آنان سياست را جزئى از فلسفه به حساب آورده و از امام و نبىّ هم تلقّى دينى و هم تلقّى فلسفى دارند، زيرا امام هم متّصل به منشأ فيض است و هم از حكمت برخوردار است. حاصل اين پيوستگى، به وجود آمدن خلافت الهى است كه از ويژگى هاى صاحب ناموس برخوردار مى باشد. اعمال سياست هاى خلافت الهى ريشه در اصول دين دارد و در واقع خلافتى شرعى است كه از اصول محكم دينى و عقلى برخوردار مى باشد. غايت نهايى اين حكومت نيز رسيدن به آرمان انسان مطلق يا انسان كامل است. در مقابل آن، خلافت ابليس قرار دارد كه مبانى فكرى آن دورى از حكمت و دين و فلسفه است. وجود دوگونه حكومت، منشأ تعارض هاى اجتماعى و پيدايش نظريه هاى گوناگون در مورد نظام هاى سياسى و تغيير و تحولات دولت گرديده و مباحثى را در زمينه بهترين دولت و حكومت پديد آورده است. با توجّه به اصول فكرى اخوان، علت تعارضات بى عدالتى است. و بهترين حكومت، دولت اهل خير مى باشد و در مقابل آن، دولت اهل شرّ بدترين حكومت است.
در انديشه اخوان الصفا، موضوع اصلى سياست، انسان است و انسان از نظر آنان موجودى دو بعدى است كه داراى دو ويژگى متضاد و در نتيجه صفات و اخلاقيّات متضادى نيز است. ماهيّت متضاد انسان تمايلات دوگانه روحانى و جسمانى را سبب مى شود. رياست طلبى انسان از جمله تمايلات نفسى اوست كه به صورت غريزى از آن برخوردار است. بنابراين منشأ سياست امرى غريزى است و اين بينش بيانگر اين نكته است كه انسان موجودى سياسى و داراى روح سياسى مى باشد.
هدف از سياست در مفهوم عام، اصلاح موجودات و بقاى آنها در بهترين حالات و كامل ترين آرمان هاست، چون رياست و به تبع آن سياست از نفس حيوانى ريشه مى گيرد و داراى ويژگى هاى نفسى غضبى است، از اين رو نياز به تكامل و صعود به مراتب بالاى نفوس دارد، سياست با نفس ناطقه و نفس قدسى، سير صعودى مى يابد، بنابراين در مرتبه ناموس الهى، متولّى تدبير امور خلايق مى شود. سياست با نبوّت و شريعت به كمال نهايى خويش مى رسد، زيرا نبوّت مرتبه اى از مراتب نفس قدسى است كه فيض بشر از اين جايگاه است و نظام سياسى خلافت به رياست رئيس فاضل به نام نبىّ، تجلّى سياست با ويژگى هاى نفس قدسى است و نظام سياسى جباران و سلاطين، تجلّى سياست با ويژگى هاى نفس حيوانى است. وجه تمايز اين دو گونه نظام سياسى، اعمال رفتارهاى اخلاقى - اجتماعى متفاوت انسان هاست. علل تفاوت رفتارهاى انسانى، در دو سطح مختلف اجتماعى، اصالت دادن به تمايلات نفسانى و يا مركب از نفسانى و روحانى است، در اجتماع با الگوى سياسى جباران و سلاطين، اصالت با تمايلات مادّى انسان هاست و در اجتماع با الگوى سياسى خلافت، به هر دو تمايل مادّى و معنوى بها داده مى شود، لذا سياست گذارى ها و كردارهاى اجتماعى و سياسى نيز براساس دوگونه تمايل، متفاوت است.
بنابراين از نظر اخوان الصفا تقسيم بندى نظام هاى سياسى ريشه در خصلت هاى اخلاقى انسان ها دارد؛ با غلبه يافتن تمايلات مادى انسان ها يا روحانى و مادى باهم، نوع نظام سياسى نيز متفاوت خواهد بود. اين ملاك تقسيم بندى براى نظام سياسى، در مورد شكل گيرى طبقات اجتماعى و جايگاه طبقاتى فرد نيز صادق است، زيرا در انديشه اخوان الصفا انسان ها از نظر فردى به دو دسته عوام و خواص تقسيم شده اند و ملاك عوام و خواص بودن، ويژگى نفسانى افراد انسانى است، به اين معنا كه ميزان بهره گيرى از نفس ناطقه و تخلّق به اخلاقيات قدسى يا حيوانى، بيانگر ميزان بهره مندى او از حكمت است. بنابراين تفاوت افراد در برخوردارى از حكمت ها ملاك تقسيم بندى آنان به دو دسته عوام و خواص است، زيرا در انديشه اخوان قدر و منزلت انسان در ميزان تشبّه او به خداست و تنها با حكمت مى توان به خدا شباهت پيدا كرد و بدون حكمت، انسان از صفت خداگونگى دور مى شود.
در انديشه اخوان، انسان داراى حيات جمعى است، زيرا بدون جمع قادر به تأمين نيازهاى ضرورى خود نمى باشد، از اين رو نيازمند همبستگى اجتماعى است و تجلّى همبستگى اجتماعى ابتدا در قريه و سپس در مدينه است. مرحله تكاملى مدينه، مدينه فاضله است كه رئيس فاضل بر آن حكومت مى كند. كمال جويى، سعادت خواهى و عدالت طلبى انسان يا نقص و فقدان اينها در اجتماع انسانى نمود عينى پيدا مى كند. بنابراين اجتماع انسان ها ابزارى است براى كسب سعادت در زندگى اخروى و تأمين ضرورت هاى معاش در دنيا، ولى چون انسان ها داراى خواست هاى خودخواهانه و مادّى هستند و نمى توانند با يكديگر عادلانه رفتار كنند و دائماً در جدالند، لذا نياز به حاكمانى است كه بر اعمال آنها نظارت كنند و امور آنها را سر و سامان دهند و تحقق اين امر مستلزم وجود قانون است و قانون را شريعت براى ميانجى گرى و رفع اختلافات در ميان اعضاى جامعه ارائه مى دهد. اجتماعى كه در آن جدال و خصومت كمترى باشد جامعه مطلوب انسانى بوده و انسان به دنبال تحقق آن است. ضرورت حكومت و قدرت سياسى در اجتماع انسانى براى رفع تعارض هاى اجتماعى انسان است و نظامى حقيقى و مشروع است كه مبتنى بر شريعت باشد و در اين صورت قادر به برقرارى نظم مطلوب در جامعه آرمانى خواهد بود.
اخوان علاوه بر نگرشى فلسفى به مسائل و مشكلات اجتماع انسانى، از رهيافت جامعه شناختى و واقعيت اجتماعى نيز آنها را مورد بررسى قرار داده اند. از اين رو يكى از امورى كه در رسائل اخوان به آن اهتمام خاصّى شده، مشكل اساسى جوامع انسانى، يعنى سفاهت و جهالت و فحشا و اعمال قبيح و كمى تعليم و تربيت است كه موجب اضطراب و تزلزل و فساد اعمال و رواج رشوه در جوامع مى شود. اين گونه مفاسد از فرد شروع شده و به اجتماع و مشخصاً كارگزاران و حاكمان اجتماع سياسى سرايت مى كند و دامن وزرا و حكما و فقها را نيز مى گيرد و امور، انتظام خود را از دست داده و حق و عدالت در جامعه ناديده گرفته مى شود. علما و فقها و حكما كه اخلاقشان بايد شبيه اخلاق ملائكه باشد، فضايل را رها كرده و به بزرگ بينى و عداوت و تعصب و بغضْ آلوده مى شوند. حكما از مسير عقل خارج مى شوند، لذا حقيقت، لباس باطل به خود مى پوشد. قضات سيره فراعنه و جباران را پيشه مى كنند، از اين رو قضاوتشان، خطا و غير عادلانه مى شود و مصداق قول زور مى گردند. سلطان و حاكم سياسى آلوده به جنايت مى شود و ذلّت و بندگى را در جامعه مى پسندد. رساله حيوان اخوان الصفا، كه شكايت حيوان از ظلم و جنايت انسان مى باشد، بيانگر تحليل جامعه شناختى اخوان از مشكلات اجتماع انسانى است.
فساد و خصلت هاى پست در بين دينداران، تجّار، دهقانان و كاتبان و كارگزاران رواج مى يابد، تفاخر و برترى جويى از بعد اجتماعى و سياسى و فردى تجلّى ناهنجارى رفتار اجتماعى و سياسى است. نشانه هاى عينى جامعه نامطلوب رفتارى را اخوان الصفا تشبيه به اعمال و رفتار جانوران وحشى در ميان خود مى كنند.
شمشير و سنان و نيزه، قطع دست و پا، حبس، سرقت، دزدى، فريب، خيانت، سعايت و دشمنى جاهلان با عالمان، پندار بد در مورد اخيار و فضلا، دشمنى فقرا با اغنيا و برعكس، و اختلاف فِرَق و مذاهب با يكديگر و ... علايم جامعه نامطلوب است. اين علايم نشانه هاى حاكميت دولت اهل شرّ است. در چنين دولتى، لازم است عالمان و اخيار براى ظهور دولت اهل خير، تلاش كنند. اخوان عالمان را طبيبى تصوّر كرده اند كه وظيفه اش علاج مريضان است و شيوه علاج را طبيب تشخيص مى دهد، ولى اخوان گوشزد مى كنند كه گاهى جامعه از مرض خود ناآگاه است و حاضر به پذيرش مريضى خود نيست. در اين حالت طبيب دلسوز يك نفر را كه به مرض خود آگاه است درمان مى كند و او سايرين را دعوت به معالجه و آگاهى از مرض مى نمايد و چنانچه عالمان ناتوان از اقدام باشند، در اين حالت حربه سياسى اخوان، توسّل به تقيّه است. آنها معتقدند در اين حالت دوره ظهور شياطين و خفاى اهل دين و رؤساى هدايت فرا رسيده و هنگامه انتظار است و پايان انتظار، ظهور دولت اهل خير است، پس معتقدان به ظهور بايد براى دست يابى به دولت خير تلاش كنند، از اين رو اخوان، شيعيان و علويانى را كه انتظار را اختفاى از ترس معنا مى كنند، مذمّت كرده اند.
هدف اخوان از انديشه انتظار و اعتقاد به ظهور مهدى، بيان ضرورت نظام هرمى و سلسله مراتبى است كه در رأس آن امام قرار دارد. ويژگى رياست امام، اعتدال و شفقت در بين تمام اعضاى زير مجموعه رياست اوست و تكبّر و خشونت و رفتار طاغوتى در چنين حكومتى جايى ندارد. راه رسيدن به اين هدف، تكليف خواستن از مردم براساس وسع و توان آنان است. طبيعى است كه در چنين الگوى حكومتى، روح اخوت و محبّت و احساس مسؤوليت براى تنظيم و اجراى امور اجتماعى شكل مى گيرد. اين انديشه واقع گرايانه اى است كه در دولت مورد نظر اخوان به آن توجّه شده است.
اين تئورى پردازى به دنبال جامعه اى آرمانى با ولايت رئيس فاضل است كه نه تنها رؤيايى نيست، بلكه تحقّق آن امكان پذير و دست يافتنى است، ولى ابزار مهمّ آن، سازمان اجتماعى و سياسى و ادارى استوارى است كه پاسخ گوى سياست هاى فاضلانه رئيس فاضل باشد. آنچه كه امروزه در علم سياست، از تناسب ساختار براى سياست گذارى و نيز اجرا، سخن مى گويند، بنيان فكرى واقع انديشانه است كه نماد اين تفكر ساختارى در نظام سلسله مراتبى و هرمى انديشه اخوان، اعتقاد آنان به تربيت انسان هاست، زيرا در صورت تربيت، پذيراى سياست هاى فاضلانه رئيس فاضل مى شوند و در نتيجه آن سياست ها در اجرا با مشكل روبه رو نمى گردد.
سياست هاى كلى رئيس فاضل در اجتماع بشرى، تحقّق خواسته هاى دنيايى نظير خوراك، پوشاك، مسكن و نيز خواسته هاى اخروى است و بلوغ روحانى انسان ها غايت نهايى افراد در اجتماع سياسى است، به چنين جامعه اى مدينه فاضله اطلاق مى شود و يكى از ائمه آل البيت بر آن رياست خواهد داشت.
ايمان به ظهور مهدى يكى از مبادى اساسى فكر شيعى و از جمله اخوان الصفاست. در ديدگاه آنان ظهور مهدى پايان ظلمت و انحطاط دولت جور و آغاز دوره فرح و سرور براى شيعيان است.
در انديشه اخوان به دليل دوگانه بودن منافع انسان كه دنيوى و اخروى است، سياست هم به دو قسم جسمانى و نفسانى تقسيم مى شود؛ سياست جسمانى متكفّل تن و جسم انسان است كه در آراى آنان ميانه روى و اعتدال در تمايلات جسمانى، اصلى لازم و ضرورى است؛ در سياست نفسانى، مبنا اخلاق پسنديده، حفظ امانت، رعايت دوستى و اخوت با هم مسلكان و براداران است، لازمه تحقّق نيكى ها، تهذيب نفس مى باشد.
موفقيّت در سياست ذاتى و سياست اهل و اولاد و سياست اصحاب، با سياست هاى نفسانى در ارتباط مستقيم است، زيرا تربيت در عملكرد و بينش سياسى و اجتماعى نقش مهمّى دارد. مهم ترين هدف تربيت، تشبّه به خداوند است كه اين تشبّه با همراهى دو سياست جسمانى و نفسانى براى انسان حاصل مى شود. نتيجه تربيت اخلاقى با مبناى تشبّه، شايستگى انسان براى خلافت و جانشينى خداست كه در آن صورت، او مجرى سياست الهى و سياست و تدبير او نشانى از تدابير قدسى و ملكوتى در زمين خواهد بود. نام اين سياست قدسى، سياست نبوى است كه هم معاش و هم معاد را تضمين مى كند. از سويى سياستى كه تنها به معاش انسان ها توجّه نمايد، سياستى ناقص است كه حكومت ملوك و جباران تجلّى اين گونه سياست است و حكومت جانشينان انبيا، تجلّى سياست هاى جسمانى و نفسانى توأم است.
در انديشه اخوان - همان گونه كه بيان شد - تربيت در تدبير و سياست انسان نقش مهمّى دارد، عناصر مهمّ تأثيرگذار در تفاوت اخلاقى انسان ها عبارتند از:
1. اخلاط و طبايع جسم انسان ها؛
2. تأثير جغرافيا و آب و هوا؛
3. معاشرت با صاحبان شرايع، دين آبا و اجدادى، معلّمان و استادان و مربيان. اخوان سعادت را با وجود معلّمى آگاه و روشن ضمير و به دور از آراى فاسد و اخلاق ناپسند، قرين دانسته و تعصّب در مذهب را روا ندانسته اند؛
4. تأثيرات نجوم به هنگام تولد كه در سعادت و نحوست زندگى او نقش دارد.
دو نوع نظام سياسىِ خلافت و سلطنت تجلّى دو سياست نفسانى و جسمانى است. اين دو نوع نظام با واقعيت هاى اجتماعات انسانى ارتباط دارند. تهذيب نفوس و به كارگيرى عقل و خرد و برخوردارى از دانش يا عدم آنها ملاك موفقيّت يا عدم موفقيّت انسان در حوزه سياست و حكومت است.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:23 |

فلسفه فارابی آمیزه ای است از حکمت ارسطویی و نو افلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثناعشری به خود گرفته است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعد الطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.

وحدت فلسفه
فارابی از کسانی است که می خواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت.
او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی ـ هر چند
مکاتب فلسفی متعدد باشند ـ متعدد نیست.

فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب “ الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو” به دست ما رسیده است.
وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، بایدبتوان در میان افکار
فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدید آورد.
اساسا وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث درباره حقیقتی یکتا بوده است، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟
فارابی میان این دو فیلسوف
یونانی پاره ای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصا آنکه آن ها مبدع و پدیدآورنده فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.

مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:

روش زندگی افلاطون و ارسطو،
روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مثل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.

البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شده است؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب“ اثولوجیا ” یا “ربوبیت” بود که یکی از بخش های کتاب “ تاسوعات” فلوطین می باشد.
وی فکر می کرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق می کرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت.)

بنابراین، اگر چه فارابی در کار خود به توفیق کامل دست نیافت، ولی راه را برای دیگر
فلاسفه اسلامی گشود. بدین ترتیب که میان ارسطو و عقاید اسلامی یک نوع هماهنگی ایجاد کرد و فلسفه ارسطو را جزو سرچشمه ها و اصول فلسفه اسلامی قرارداد.

به طور کلی می توان به مهم ترین مسائل مطرح شده در فلسفه فارابی چنین اشاره نمود:

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:12 |

ابونصر محمد بن محمد بن طرخان، معروف به فارابی، در حدود سال 257هجری قمری/ 870میلادی در دهکده "وسیج" از ناحیه فاراب خراسان به دنیا آمد.
در جوانی برای تحصیل به
بغداد رفت و نزد "متی بن یونس" به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی "یوحنا بن حیلان" درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می شد، به خوبی فرا گیرد.
به زودی نام او به عنوان
فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که "یحیی بن عدی" فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.
در سال 330هجری قمری/941میلادی به
دمشق رفت و به "سیف الدوله حمدانی" حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد.فارابی در سال 338هجری قمری/950میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت.

مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زاهد پیشه و عزلت گزین و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیت المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می ورزید.

فارابی در انواع
علوم بی همتا بود. چنانکه درباره هر علمی از علوم زمان خویش، کتاب نوشت و از کتاب های وی، معلوم می شود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیات و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بوده است.
درست است که
کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود؛ اما او نتوانست مکتب فلسفی تاسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده است، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.

ابن سینا او را استاد خود می شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند.
در سنت
فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به "معلم اول" بود، معلم ثانی لقب داده اند.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:8 |

نقاشي قهوه خانه اي ، بازتابي صادق و اصيل از هنر هنرمنداني عاشق و تنها و دل سوخته است . آناني كه از پس قرنها سكوت در خلوت عارفانه خود چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با كشيدن نقشي و نشاندن رنگي ، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهاي همين مردم به يكباره شكستند ، نقشها زدند در ستايش راستي ها و مردانگي ها و فاش كشيدند حكايت كژي ها و پليدي ها را؛ رنگ سرخي نشاندند بر تن بودم و ديوار ، كه گويي لخته لخته خونهاي خشكيده مظلوميت هاي از ياد رفته بود . و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني كه در جان و دل و خيال و باور مردم - قرنهاي قرن ، نسل به نسل ،سينه به سينه - تا به روزگارشان به يادگار مانده بود ;و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني ،

هنرمنداني عاشق و مخلص آمدند تا با آبرويي ببخشند به هويت هنري و هنرمنداني آمدند تا مگر با دستهاي پينه بسته و به رنج خو گرفته شان، با دل آشنا به ستم و ناكامي شان . نواي همگامي سردهند ; همراه زمزمه هاي مردم كوچه و بازار ، كه هنوز ترانه هاي آزاديخواهي از لبهاشان دور نشده بود .

تولد هنر نقاشي قهوه خانه در ترسيم وقايع مذهبي و افسانه هاي ملي و سنتي - آنهم در ارتباط تنگاتنگ با اعتقادات و باورهاي مردم - جايگاهي فراخور تحسين و پر قدر . در تاريخ هنر مردمي اين ملك دارد ،

هنرمندان دل سوخته و وارسته، در اين روزگار، آستين بالا زدند تا ذوق و هنر ادبي ادعايشان پاسخي باشد ، بر همه شور و شيدايي و بيداري مردم  ; غيرتي نشان دهند در خلق هنري سراسر شيفتگي و خلوص ; آنهم به جبران روزگاران دراز سكوت و بي اعتنايي ها و آنهمه تحقيرها و ناديده انگاشتن هاي ذوق و اعتقاد و باور مردمي كه هميشه سرچشمه و الهام دهنده اصلي باروري و استمرار هنر و فرهنگ اين ديار بوده اند .

نقاشي قهوه خانه پديده يي نوظهور در تاريخ نقاشي ايران بود كه همراه حفظ تمامي ارزشهاي  منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران ، به ضرورت نياز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهاي مردم متولد شد . مردمي كه شمايل مقدس امامان بزرگوارشان . تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان ديني شان را، نه به دليل آذين نقش و نگاري ، كه به دليل حرمت ايمانشان و برآوردن نذر و نيازشان مي خواستند ، مردمي كه در راستاي گذر زمان يلان و آزادگان شاهنامه حكيم توس را از خيال به نقش مي طلبيدند. تا مگر در همدلي و مونسي با راستان و پهلوانان شاهنامه غرور ملي از كف رفته خويش را بازيابند .

نقاشي ايران - در گذر عمر طولاني و پربارش ، با تمامي فراز و نشيب ها كه مي بيند ، در پناه و به قوت خيال پردازيهاي عالمانه و عارفانه است ، كه گريزان از نشان و نشانه هاي عيان، نقشهايي جدا از واقعيتهاي عيني را آشكار مي سازد . هنرمند نقاش اين ديار- به تبعيت از مباني معنوي سنت و فرهنگ سرزمينش ، تنها ،. دل را خوش در تظاهر به چيره دستي در هنر نمي كند . او شيفته آشكاري تفكر و الهام خويشتن است . مي كوشد تا در كنار خلق زيباييهاي برون ، چونان انساني متفكر، درون را بكاود.

اين شيوه از نگريستن و انديشيدن و خلاقيت، هرگز به دوراني خاص از تاريخ نقاشي ايران محدود نمي گردد  ; چرا كه مي توان در ديرپاترين نقش نقاشان ناشناخته سفالهاي باستاني ، در نقاشهاي كهن آدم و حيوان و نبات درون غارها، حتي در پيچيدگي و رمز و راز نقوش هندسي هم، به چنين خيال و مكاشفه اي دست يافت .

تحول نقاشي ايراني به مفهوم و معيار امروزي اش - جدا از عرفان هنر تذهيب . سواي افسون و اعجاز نقشهاي پر رنگ و زيباي كاشيكاري و ساير تجليات هنرهاي بومي و سنتي - بدان هنگام شكل مي پذيرد كه با افسانه هاي ملي و بومي پيوند مي خورد . در اين پيوند مبارك، بي ترديد انديشه عالمانه حكيم توس ، فردوسي بزرگوار، نقشي اساسي و كارساز دارد . چه نقاشان با ذوق به مدد حكايات شاهنامه و با به تصوير در آوردن آنها ، به سهم و توان خويش بر حفظ و نگهداشت ميراث پر بار فرهنگ ايراني اداي دين مي كنند .

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خويش مي گردند . در پي بيان زبان دلشان، خيالها و آرزوهاي تحقير شده و ازياد رفته شان ، همين است كه ترانه هاي سراسري و زيباي عاميانه بر سر هر كوي و برزني بر لبها جاري مي شود ; قصه ها و افسانه هاي كهن ، رواجي دوباره مي يابند و همراه مردم ، نقاشان و هنرمندان غريب و تنها و محروم خود را صدا مي كنند تا بيايند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و بر پرده هاي پاك پرده داران ، آشكار و جاودانه سازند .

اين هنرمندان ضمن حفظ ارزشهاي شيوه هنر شمايل نگاران و پرده كشان گذشته مرزو بوم شان، خود بانيان مكتبي اصيل و فراخور شأن و آبروي اين هنر پر پشتوانه مردمي گرديدند كه ديري نپاييد تحت عنوان نقاشي  قهوه خانه در تاريخ هنر ايران در مقامي بس والا و پايدار به جاي ماند .

نقاشي قهوه خانه اي از نظر محتوي به سه گروه كلي تقسيم مي شود .

-1 ملي كه بر گرفته از ادبيات و حماسه هاي ملي ايران است .

-2 بومي و سنتي كه بر گرفته از رسم هاو آشتي هاي رايج در بين عوام و اقلام ايراني است .

-3 مذهبي كه بازتابي است از رواياي ، احاديث و داستاني و حماسه هاي اسلامي است .