تبليغاتX
علوم اجتماعی

امپراتور فردريک، فرمانرواي قرن سيزدهم امپراتوري مقدس، ميخواست بداند که در زمان خلق نوع بشر، در بهشت به چه زباني صحبت مي کرده اند: فارسي، يوناني، لاتين و يا زبان هاي ديگر؟ پس فرمان آزمايشي را صادر کرد که در آن امکان ايجاد دوباره شرايط اصلي، تا حدودي، وجود داشت. به دستور او، گروهي از کودکان را از لحظه تولد تا هنگام زبان باز کردن، از شنيدن صداي انسان محروم کردند. کودکان توسط دايه هايي بزرگ مي شدند که با تاکيد از آنان خواسته شده بود تا زماني که درکنار کودکان هستند ساکت باشند. همه شرايط آزمايش، به خوبي رعايت شد. اما نتيجه چه بود؟ همه بچه ها از بين رفتند. فقدان ارتباط در اغلب موارد. سمي است که مي تواند مهلک باشد.

در مورد روش ها و شيوه هاي برقراري ارتباط، يک موضوع قطعي است و آن اين که، اين روش ها قبل از هر چيز، پاسخ هايي آموخته شده اند. شايد موثرترين معلمان شما، والدينتان بوده اند که آنان نيز به نوبه خود، رويکرد برقراري ارتباط را از والدين خويش ياد گرفته اند و معلمان، مسئولان آموزشي، دوستان و بسياري از افراد ديگر نيز بر ميزان درونداد آنان افزوده اند. فرهنگ، همواره به وسيله راديو، تلويزيون و منابع ديگر بر نحوه برقراري ارتباط انسان تاثير گذارده است.

برقراري ارتباط ضعيف را، افراد خيرخواهي به ما آموخته اند که خود، راه هاي نامناسب برقراري ارتباط را از ديگران ياد گرفته اند. به اين ترتيب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، در واقع، بسياري از ما قربانيان قربانياني ديگر هستيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 17:36 |

نظريه پردازان مديريت در بسياري از تحقيقات خويش به اين نتيجه رسيده اند كه ارتباط انسانها سنگ بناي جامعه انساني است و بدون آن هرگز فرهنگ به عنوان خصيصه جامعه انساني پديد نمي آيد ويكي از عمده ترين دشواريهايي كه انسانها با آن مواجه اند، ناشي از عدم ارتباط يا ارتباط نا مناسب با يكديگر مي باشد.

از جانب ديگر گسترش ارتباطات الكترونيكي ،جامعه جديد را چنان از جوامع پيشين متمايز ساخته است كه برخي عصر نو را عصر ارتباطات مي خوانند حال در اين شرايط ببينيم چگونه بايد ارتباط برقرار كرد تا ارتباط موثر يا رضامندداشته باشيم .ارتباطات در شرايط ورود به قرن بيست ويكم بايد ازدو بعد مورد توجه قرار گيردوبر اساس آن موضوع،رضامندي مخاطبان را تجزيه و تحليل كرد:
1-بعد مكاني-زماني (سنتي)

2-بعد نامكاني- هر زماني ويا مجازي (ديجيتالي)

از نظر ماهوي،ارتباط چه در سطح فردي و گروهي وچه در سطح پيچيده و گسترده جمعي-همگاني تا پيش ازانقلاب تكنولو‍‍ژي اطلاعاتي اخير محدود به زمان و مكان بود. بدين ترتيب كه شما به عنوان مسئول واحد ارتباطي يك سازمان ،ناگزير بوديد پيام خود را در چارچوب وسايل ارتباطي مرسوم مانند بولتن و خبرنامه داخلي ويا مطبوعات وراديو ،تلويزيون به مخاطبان خود برسانيد.اين پيام رساني در زمان معين و از مكان معيني بايد انجام مي گرفت كه به تجربه ي خود محدوديت هايي را بر شما (به عنوان ارتباطي) وبر مخاطب (يعني گيرنده پيام يا مثلا مشتري)تحميل ميكرد.چگونه؟به اين ترتيب كه نشريه، روزنامه،مجله يا اخبار راديو ويا تصوير تلويزيوني درروز، ساعت و محل معيني در اختيار مخاطبان قرار ميگرفت و يا منتشر مي شود.به عنوان مثال آن كس كه اخبار ساعت 2 بعدازظهر راديوو يا 10 شب تلويزيون را از دست ميداد.ناگزير موفق به دسترسي به شنيدن يا ديدن و يا حتي مطالعه پيام مورد نظر نمي شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 22:27 |

ما مي توانيم به ماه پيام بفرستيم و فضاپيماهاي پژوهشي رابر سطح مريخ بنشانيم ، اما برقراري رابطه با کساني که دوستشان داريم را دشوار مي يابيم .  

 شايد بتوان گفت که ارتباط ، يکي از قديمي ترين و در عين حال ، عالي ترين  دستاورهاي بشر بوده است . ارتباط در گذشته و برا ي انسان اوليه ، علاوه بر کارکردهايي که در جهت حفظ حيات و ياري گرفتن از ديگران داشته ، زمينه ساز فعاليت هاي اجتماعي و سرآغازي بر زندگي اجتماعي نيز بوده است . اما در عصر حاضر اهميت برقراري رابطه به حدي است که انسان ، پيوسته ، در جهت ابداع و ساخت انواع وسايل ، ابزارها ، روش ها و شيوه هاي کارآمدتر ارتباط جمعي و بين فردي کوشيده است برقراري ارتباط به دلايل مختلفي مانند وقت گذراني ، بررسي مسائل شغلي و فردي ، بيان انتظارات زناشويي و يا توقعات والدين از فرزندان ، طرح اختلاف عقايد و ايده ها و موارد مشابه ديگر صورت مي گيرد .                                     

اما در هر حال ، هيچ نوع ارتباطي جز به دليل احساس نياز شديد انسان براي برقراري تعامل اجتماعي به وقوع نمي‌پيوندند؟ انسان براي برقراري رابطه با ديگران ، روش هاي مختلفي را پرورانده است ، که رشد و تکامل زبان و شيوه هاي غير کلامي مانند حالت چهره ، حالت کلي بدن يا وضعيت اندام ها و حرکات بيانگر و .. را شامل مي شود . هر يک از اين شيوه ها مي توانند بخشي از اطلاعات و احساسات مورد نظر فرد در حال صحبت يا گوينده ، را به فرد ديگر ، يا شنونده ، انتقال دهند .              

متاسفانه اغلب ما ، يا قادر نيستيم گوينده هاي خوبي باشيم و يا از مهارت هاي يک شنونده خوب بي‌بهره ايم. بسياري از اوقات ، وقتي موضوعي را با فردي ديگر در ميان مي گذاريم ، به ناگهان ، پاسخي مي شنويم که برايمان بسيار ناگوار و غالفگير کننده است .

متخصصان ارتباط معتقدند که در چنين موردي سه احتمال وجود دارد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 20:53 |

دكتر نعمت الله فاضلي: جامعه و فرهنگ ايراني و به تبع آن انسان ايراني مانند ديگر جوامع، فرهنگ ها وانسان ها تحت تاثير ظهور تکنولوژي هاي ارتباطي و اطلاعاتي جديد در حال ديجيتالي يا الکترونيکي شدن است.

هر چند در اين مسير ممکن است کمي لنگان لنگان راه را پيموده باشيم اما جهت و جاده انسان ايراني در راه آينده همان بزرگراه ارتباطي الکترونيکي شدن است.

در جامعه ديجيتال، روزنامه مانند ديگر چيزها هم معناي کلاسيک خود را از دست مي دهد و به «متن الکترونيکي» يا ديجيتال مبدل مي شود تا متناسب ذائقه و خواست انسان ديجيتال در آيد. در اين يادداشت کوتاه که به مناسبت شروع به کار روزنامه آن لاين همشهري مي نويسم مي خواهم کمي درباره ابعد فرهنگي ديجيتالي شدن و مزايا و معايب آن بنويسم.

در زبان انگليسي اين ايام تعبيري رواج يافته است که مي گويند «ا (منظور الکترونيک) براي همه چيز»[1]. اين عبارت کنايه از فرايندي است که جامعه شناسان از آن به «ديجيتالي شدن»[2] ، يا«الکترونيکي»[3]شدن نام مي برند.

الکترونيکي يا ديجيتالي شدن فرايندي است که انسان از طريق ابزارها، فنون و رسانه هاي ديجيتالي مانند شبکه اينترنت و رايانه به توليد، تکثير، اشاعه و انتشار نمادها و معاني مي پردازد و از طريق آنها زندگي خود را سامان و معنا مي بخشد.

در نتيجه رشد و گسترش رسانه هاي ديجيتالي و الکترونيکي و افزايش کاربرد آنها در تمام ابعاد زندگي روزمره – از فعاليت هاي تجاري بزرگ بانکي، خريد و فروش رايانه اي و آموزش از راه دور رايانه اي گرفته تا آشپزي و کارهاي جزئي درون خانه- فرايند ديجيتالي شدن نيز گسترش يافته است و در حال تغيير دادن عادات بنيادين ما در زمينه هاي مختلف فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 9:3 |

مسئله‌ی دین در مدرنیته از یک وجه مسئله‌ای بسیار روشن است و از یک وجه مسئله‌ا‌ی پیچیده. در واقع اگر تاریخ واقعی پیدای مدرنیته را دنبال کنیم و ختم و انجام آن را حتی در این دوره‌های متأخر که بعضاً می‌شنویم به ابتکار پیدایی فضای پست‌مدرن زمینه و امکانی برای دین پیدا شده، کاملاً معلوم است که دین و مدرنیته چه نسبتی با هم برقرار کرده‌اند. اما از آن‌طرف بالاخص به میزانی که مدرنیته جلو آمده و دچار بعضی از مسائل ابهامات و چالش‌ها شده و بویژه با نظر به نوع مواجه‌ی خاصی که مسیحیت با مدرنیته کرده یا دیانت مسیحی و زمینه و جایی‌که بعضاً در این نظام به دیانت داده شده، ابهاماتی بروز کرده و می‌کند که ما را دچار مشکل می‌کند. از آن‌طرف بعضی از مسائل سیاسی که در کشورهای مثل ما در این خصوص مطرح می‌شود به این پیچیدگی و ابهام دامن می‌زند. از جمله این مباحثاتی که این سالیان اخیر بعضی‌ها دامن می‌زنند به این‌که سکولاریسم اصولاً یا سکولاریاسیون که هر کدام معانی متفاوتی دارد نه تنها ضدیت با دین ندارد بلکه برای دین خوب است و موجب رشد و ارتقا دین می‌شود. یعنی ابهام‌آفرینی‌هاست که موضوع را پیچیده کرده است (یعنی موضوع رابطه‌ی دین و مدرنیته).

البته می‌دانید که وقتی بحث جایگاه دین در چالش بین سنت مدرنیته می‌شود اصلاً یک طرف بحث یعنی قضیه‌ی سنت اساس آن مسئله‌ی دین است، یعنی ابهامی در خود این عنوان‌ها پیش می‌آید. از اول مسئله‌ی سنت مدرنیته به‌طور اساسی و جدی مسئله‌ی دین مدرنیته بوده است والا در باب اشکال دیگر سنت یا رویه‌های سنتی خیلی موضوع نزاع و مسئله نبوده و گیر نداشته و حالا اگر هم بوده به راحتی حل و فصل شده است. آن چیزی که از اول تا الان همچنان در این چالش باقی مانده از قضیه‌ی سنت خود دین است. وقتی ما می‌گوییم جایگاه دین در چالش بین سنت مدرنیته، یک مفهوم متناقض و مشکل‌داری می‌شود چون مفهوم آن این است: «جایگاه دین در چالش دین و مدرنیته».


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 9:38 |

آسيب‌هاي فرهنگي كه به واسطه كژكاركردي وسائل ارتباط جمعي و ابزارهاي پيام‌رساني ايجاد مي‌شود، به جهت وسعت سيطره، تنوع و تعدد ابزارهاي فرهنگي از گستره و عمق تخريبي بالائي برخوردار است؛ اما اين آسيب‌رساني محدود به جامعه زنان نيست و اثرات سوء اين توليدات و كالاهاي فرهنگي، زنان و مردان را در هر گروه سني، تحت تأثير قرار مي‌دهد. در بخش پاياني اين نوشتار، برخي آثار و آسيب‌هاي منتج از مصرف كالاهاي فرهنگي در سطح خرد، مياني و كلان، به اجمال تبيين شده است.

عنصر «ارزش»، در ميان عناصر فرهنگي، داراي اهميت وافري است و عموم جامعه‌شناسان، ارزش‌ها را بدان جهت كه منشاء اثر اجتماعي‌اند، در زمرة «پديده‌هاي اجتماعي» مي‌شمارند[1] و «گسترده‌ترين و كوچك‌ترين واحد سازندة هر فرهنگ را ارزش‌هاي اجتماعي مي‌دانند». «ارزش» آن چيزي است كه يك فرهنگ از جنبة اخلاقي به عنوان خوب يا بد به آن توجه دارد.[2] ارزش، زائيده عناصر معرفتي و باورهاي فرهنگي است، زيرا افراد جامعه با توجه به عناصر فرهنگي مي‌آموزند كه «چه چيزي خوب، حقيقي و زيباست».
تغييرات ارزشي (شامل توليد ارزش‌هاي جديد و گاه معارض با ارزش‌هاي قبلي) كه عمدتاً با تغييرات فرهنگي همراه است، مي‌تواند به واسطه كالاها و ابزارهاي فرهنگي ايجاد شود. همچنين ابزارهاي فرهنگي در ايجاد آنومي و توليد ناهنجاري‌هاي اجتماعي تأثيرگذارند.
به اعتقاد صاحبنظران ارتباطات قدرت تأثيرگذاري كالاهاي فرهنگي محدود به تغيير ارزش‌ها در يك حوزه نمي‌باشد و اين توليدات قادرند ارزش‌هاي مربوط به حوزة زنان را نيز تحت تأثير قرار دهند. همچنين در حوزه‌هاي مربوط به اخلاق فردي و حريم‌هاي خصوصي افراد نيز به طور خاص، تغييراتي ايجاد نمايند. چنين تغييراتي، بسترهاي مناسبي را براي آسيب‌رساني فرهنگي عليه زنان و پيامدهاي ناگوار آن فراهم مي‌سازد. در اين مجال برخي از پيامدها و آسيب‌هاي فرهنگي عليه زنان تبيين مي‌شود:

ـ اختلال امنيت
در نگرش شيءانگارانه نسبت به اعضاي جامعه، ميزان مطلوبيت هر فرد، به ميزان بهره‌گيري و ارضاي نيازها به واسطه او وابسته است. در چنين نگرشي انسان‌ها داراي حرمت و حقوق انساني نيستند، صاحبان انديشة شيءانگارانه، به جهت فاصله با واقعيت هستي زن، در هنگام تعامل با او، به دنبال شايع‌ترين راه‌هاي انحرافي، از جمله تهديد و تحقير شخصيت وي مي‌روند تا به مطلوب خود دست يابند. در اين راستا، رسانه‌ها و كالاهاي فرهنگي، با نيازسازي كاذب و هنجارمند جلوه‌دادن راه‌هاي انحرافي، نقش مؤثري در آسيب‌سازي عليه زنان دارند. گزارش ذيل مؤيّد اين ادعاست:
«طي يك بررسي‌ در ايالات متحده آمريكا، مشخص شد كه ميزان فروش مجلّات داراي تصاوير شهوت‌انگيز در هر يك از ايالت‌هاي آمريكا با تعداد تجاوز جنسي مرتبط است».[4] تجاوز به عنف كه نوعي برخورد خشونت‌آميز با فرد مورد تجاوز است، محدود به بزرگسالان نمي‌شود، بلكه تنوع‌طلبي‌هاي جنسي‌ايي كه به واسطه عملكرد آسيب‌زاي ابزارهاي فرهنگي ايجاد مي‌شود و امكان پاسخ‌يابي قانوني ندارد، دامن خردسالان و نوجوانان را هم آلوده ساخته است، تا‌ آنجا كه ميزان تجاوز به دختران زير پانزده سال، در برخي كشورها، به 20 درصد رسيده است.[5] اين ناامني، مختص كشور آمريكا نيست، بلكه جامعه انگلستان را نيز در خود فروبرده است و زنان در كشوري كه مدعي ايجاد تمدن جديد مي‌باشد، از آزار و تجاوز جنسي مردان در امان نيستند. از ديگر مصاديق نا امني، خشونت‌هاي كلامي و نوشتاري است كه از طريق مدرن‌ترين ابزارهاي فرهنگي نظيـر اينترنت و چت بـه صورت حملات نـوشتاري، بـكارگيـري كلمات ركيـك و آزاردهنده عليه زنان و يا حتي تخريب و حمله به سايت‌هاي زنان جهت إعمال خشونت و ابراز قدرت عليه آنان صورت مي‌گيرد.[6]

ـ اشاعه تخيّلات جنسي
با گذشت زمان، توان تبليغي بشر در جهت ايجاد جذبه
هاي شنيداري و ديداري در سطحي گسترده و با سرعتي زياد فزوني مييابد. اين نوآوري و جذابيت، در عرصه موضوعات جنسي نيز مشاهده ميشود و نيازهاي جنسي اعضاي جامعه را تحت تأثير قرار مي‌دهد، تا بدانجا كه تلاش مي‌شود نياز جنسي از طريق تخيّلات و تصوّرات تأمين گردد. بدين‌منظور فيلمهاي سكسي و تصاوير مستهجن، پورنوگرافي، تصويرگري جنسي و ... ظهور مييابد و فرد را در عرصه‌خيال به سوي خشونت‌‌جنسي سوق مي‌دهد. تصاوير پورنوگرافيك تأثير زيادي بر زندگي جنسي مردان دارند و به آنها مي‌آموزند كه زنان، موجوداتي آسيب‌پذيرند و بايد مورد سوء استفاده، پرخاشگري، تـجاوز جنسي و آزار جنسي باشنـد. فعاليت‌هاي پورنوگرافيك علامت تـداوم سيستم مردسالاري است؛ زيرا اين مردان هستند كه آشكار و پنهان ميل به برتري خود را با سوء استفاده جنسي از زنان نشان مي‌دهند. اين تصاوير، زنان را مطيع و تسليم‌پذير نشان مي‌دهند. خشونت و سكس دستمايه اصلي تصاوير پورنوگرافيك است. در اغلب اين تصاوير، مردان در حالت غلبه و تسلط بر زن هستند و صحنه‌هايي كه زن را در موقعيت خوار و پست نمايش مي‌دهد، بسيار وجود دارد. مطالعات اجتماعي نشان مي‌دهد كه در طي سالهاي 1974-1968 موارد تصويرگري تجاوز به عنف در كتابهاي جلد شميز ويژه پورنوگرافي [در برخي كشورهاي غربي] دو برابر شده است.[7] به عبارت ديگر عليرغم آنكه خشونت فيزيكي جنسي براي مدت كوتاهي تقليل يافته است، ولي نوع خشونت تغيير كرده و خشونت تخيّلي عليه زنان افزايش يافته است. اين تغييرپذيري در انواع تخلية نيروي جنسي، مختص كشورهاي غربي نيست، بلكه در هر كشوري كه سياست فرهنگي آن رهاسازي رفتارهاي جنسي است، با همين اثرات مخرّب مشاهده مي‌شود. در سال‌هاي اخير برخي كشورهاي آسيائي، به دنبال اعمال سياست رهاسازي فرهنگي، با نتايج ناگوار آن مواجه گرديده‌اند.[8] بنا بر اظهار نظر يكي از كارشناسان اجتماعي[9] فراگيري لذتهاي تخيّلي و هيجاني از طريق كالاها و ابزارهاي فرهنگي، به صورت معضلي جهاني در آمده است و بسياري از افراد از اين طريق به هيجانات و لذتهاي آني دست مييابند. گزارشات تحقيقي حاكي است كه اغلب جوانان در جوامع بسته از طريق فيلم‌هاي جنسي و سوپر با مسائل جنسي آشنا مي‌شوند كه اين موضوع، آغاز انحراف واختلال جنسي است و جنبه‌هاي پاتولوژيك رفتار جنسي در جوانان كم سن افزايش مي‌دهد. علت اصلي بيماري‌ها و اختلالات جنسي اين افراد، فراگيري و اجراي رفتارهاي نامتعارف جنسي و اختلالات رفتار جنسي است. اين توليدات انواع توقعات جنسي را در خود ايجاد مي‌كند كه براي ارضاي آنها هر نوع انحرافي را مرتكب مي‌شود. اين نوع تصويرگري و پورنوگرافي جهت كامجوئيهاي شهواني و ارضاي نياز جنسي، تا آنجا پيش رفته است كه گاه برخي نويسندگان را مفتون خود ساخته است؛ در مورد نويسنده كتاب «بوفكور» نقل شده است كه: «او دچار ناتواني جنسي بوده و به كساني كه در اين زمينه توانا بوده
اند، رشك مي‌برده است»، لذا اين عقده‌ها را در قالب ارضاي تخيّلي و از طريق نوشتن رمان‌هاي پورنوگرافي مي‌گشوده است.[10]

برخي دیگراز پيامدها و آسيب‌هاي فرهنگي عليه زنان :

 ـ ارضاي تمايلات مردان در خارج از خانه

ـ استفاده ابزاري از زن

ـ تحقير شخصيت زن

ـ عمومي شدن مسائل خصوصي

ـ سست شدن بنيان‌هاي اخلاقي

ـ فروپاشي بنيان خانواده

ـ فروپاشي نظام اجتماعي

مقابله و پيشگيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 9:24 |

معرفی کتاب ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت منوچهر آشتیانی

اشاره

یکی از آخرین فرزندان جامعه شناسی به عنوان علمی مدرن، جامعه شناسی معرفت است که با شناخت جامعه شناسانه شناخت های انسانی، سعی در واکاوی پیوندهای خاستگاهی شناخت آدمی با زمینه اصلی هستی اجتماعی و تاریخی انسان دارد. ماکس وبر در این میان از مطرح ترین اندیشمندانی است که در بنیادگذاری این حوزه فراخ علوم اجتماعی نقشی بسزا داشته است. جامعه شناسی تفسیری، مفهوم تفهم، تیپ ایده آل، مفهوم عقلانیت، تز راسیونالیزاسیون و... از جمله عناصری است که در جامعه شناسی معرفت وبر قابل بازخوانی است. فارغ از این مسئله یکی از اولین و برترین جامعه شناسان معرفت در ایران دکتر منوچهر آشتیانی است که به تالیفی عظیم در این زمینه در سال 1355 پرداخته است و در چند سال اخیر نیز در چهار کتاب آرای مانهایم، شلر، مارکس و وبر را در زمینه جامعه شناسی معرفت مورد نقد و بررسی قرار داده است. لذا یکی از بهترین زاویه های کنکاش در زمینه جامعه شناسی معرفت وبر، کتاب تالیفی دکتر آشتیانی استاد جامعه شناسی است که مدتی را نیز شاگرد آلفرد وبر (برادر ماکس وبر) در آلمان بوده است.
((ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت)) برای اولین بار در سال 1383 توسbookط نشر قطره در تیراژ 1100 نسخه در 312 صفحه و با بهای 2500 تومان منتشر شده و مورد توجه علاقمندان جامعه شناسی معرفت قرار گرفته است. این اثر که در چهار فصل: 1 – شرح مختصر زندگی و آثار وبر 2 – طرح موضوع و مسئله ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت 3 – بحث انتقادی درباره جامعه شناسی شناخت احتمالی وبر و 4 – منابع و مآخذ و تذکرات و ملاحظات و لیست آثار وبر و درباره وبر، در اختیار علاقمندان قرار گرفته با یادبود گادامر و آلفرد وبر استادان نویسنده به دیگر اساتید وی کارل لویت و دیتر هنریش که از سوی آشتیانی با عنوان ماکس وبر شناسان راستین معرفی شده اند، تقدیم شده است.
در این مقال سعی می شود معرفی اجمالی از این کتاب صورت پذیرد با ذکر این مقدمه که نثر کتاب مانند سخنرانی های آشتیانی روان و حماسی و تا حدودی مارکسیستی و البته آکنده از اصطلاحات و لغات آلمانی است و در کل برای آشنایی و نقد وبر و جامعه شناسی شناخت او (بیشتر از منظر مارکسیستی)، اثری قابل ملاحظه و خواندنی است.
شرح مختصر زندگی و آثار
نویسنده در این بخش، زندگی وبر، حیات علمی و سیاسی او و داوری ها و نظریات مختلف درباره این جامعه شناس بزرگ آلمانی را واکاوی می کند و ضمن بررسی مفاهیمی چون عقل و اقتصاد و جامعه و معرفت نزد او و نیز بررسی کتاب اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری به طور چشمگیری به رابطه مارکس و وبر می پردازد که به برخی از سرفصل های مطالب مطروحه می پردازیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 10:45 |