تبليغاتX
علوم اجتماعی

از هیچ فرهنگی نمی‌توان تصویری جامع داشت، زیرا تصویر جامع جمع تصویرهای نقش‌بسته در ذهن آحاد آن جمعیتی است که در آن زیسته یا به نوعی با آن برخورد داشته‌اند. در بهترین حالت تنها می‌شود در برشمردن جنبه‌های مهمی از هستی کنونی و تاریخی یک فرهنگ موفق بود. برای تفکیک مهم از غیر مهم می‌توان این معیار عینی را قرار داد که هر آن چیزی را برخوردار از صفت مهم دانست که توضیح دهنده‌ی پندار و رفتار گروههای بزرگتری باشد و واکنش جمعیت را در برشگاههای زمانی سرنوشت‌ساز بهتر توضیح دهد. جمع‌ کردن آنچه مهم پنداشته می‌شود در ساختاری از جمله‌ها با پیوند معنایی و منطقی مستحکم نیز، اگر امکان‌پذیر نباشد، دست کم می‌توان گفت که بسیار مشکل است. مشکل بویژه آنگاه برطرف‌نشدنی می‌نماید، که بخواهیم در یک نفس هم رذایل و هم فضایل یک فرهنگ را بیان کنیم.

اصل عدم قطعیت
در فیزیک کوانتم قاعده‌ای وجود دارد که ورنر هایزنبرگ آن را تقریر کرده و به قاعده‌ی عدم قطعیت شهرت دارد. بر مبنای آن نمی‌توان همهنگام جا و سرعت یک ذره‌ی بنیادی را با دقتی دلخواه تعیین کرد. دقت در تعیین مختصات مکانی یک الکترون به عدم دقت در تعیین رانشگری آن می‌انجامد و برعکس. در مورد فرهنگ با آمیزه‌ای از جدیت و طنز می‌توانیم اصلی را به این صورت تقریر کنیم: قطعیت در توصیف رذایل یک فرهنگ به غفلت از فضایل آن می‌انجامد و برعکس. نمی‌توان هر دو را با دقتی همسان توصیف کرد.

کلاً فرهنگ را نمی‌توان در پدیداری‌های خاصش به نحوی مکفی متعین کرد. مثلا نمی‌توان تعریفی از فرهنگ ایرانی عرضه کرد که همه‌ی جلوه‌های این فرهنگ را بپوشاند. از این نظر می‌توان گفت که هیچ فرد، کتاب، آموزه و آیینی نماینده‌ی تمام وکمال یک فرهنگ نیست.

عادی بودن کانون فرهنگ
فرهنگ، هرگاه به‌عنوانِ فرهنگی خاص متعین می‌شود، به صورتی نامتعین درمی‌آید، یعنی نمی‌توان با قطعیت مرزهای آن را تعیین کرد و پدیداری از آن را، که ممکن است آیینی، شخصیتی یا شخصیت‌هایی باشد، نشسته در کانون آن تلقی کرد. به صورتی نامتعین درمی‌آید، چون اگر چیزی را در آن برجسته کنیم، این برجسته کردن میان آن چیز و اطرافش فاصله ایجاد می‌کند، اما کانون بنابر تعریف نقطه‌ای است که دیگر نقطه‌ها در مجموع نزدیکترین فاصله را با آن دارند. بر این قرار اگر فرهنگی کانونی داشته باشد، آن کانون چیزی عادی است، چیزی است که چندان جلب نظر نمی‌کند، چیزی است که تعین خاصی ندارد.

کانون یک فرهنگ هیچ چیز عجیب و غریب و هیجان‌انگیزی نیست. اصل و قاعده همان چیزی است که نادیده می‌ماند؛ نادیده می‌ماند، چون عادی است. چیزی که عادی باشد و جلب نظر نکند، چیزی آشناست، چیزی است که ما آن را از فرهنگ خودمان نیز می‌شناسیم. اگر چنین باشد، بایستی بتوانیم مدعی شویم که آنچه رکن اصلی فرهنگهای بشری را می‌سازد، در همه‌ی فرهنگها همسنخ و همجنس است.

تعیّن از راه مقایسه
هِرودوت را پدر تاریخ می‌گویند به خاطر تاریخهایش که ۹ کتاب اند و در آنها در باره‌ی تاریخ یونان و ایران و مصر گزارش شده است. در کتاب دوم در قضاوتی درباره‌ی مصریان می‌گوید، هر چه یونانیان می‌کنند، آنان چه بسا عکسش را می‌کنند. او مثالهایی نیز می‌آورد در مورد رابطه‌ی زن و مرد، آرایش، بهداشت، دستگاه دینی و همانندهای آنها. هرودوت فقط مورخ نیست، جهانگرد مردم‌شناس نیز هست. هر جهانگردی تجربه‌ی او را تکرار می‌کند که تجربه‌ی مقایسه است. در موطن فرهنگی خویش نیز که سفر می‌کنیم، مدام دست به مقایسه می‌زنیم: تهرانی‌ها این گونه‌اند شیرازی‌ها آن گونه، در تبریز چنین می‌کنند، در بوشهر چنان. تعین به مقایسه برمی‌گردد. در مقایسه است که تهرانی تهرانی می‌شود، تبریزی تبریزی و پاریسی پاریسی. مقایسه بر یک شناخت پیشین از مقایسه‌پذیری متکی است. با این شناخت پیشین هر فرهنگی چونان شبکه‌ای از نشانه‌ها درک می‌شود. نشانه نشان می‌دهد و با نشان دادن از خود درمی‌گذرد. به چیزی می‌رسد که آن نیز خود نشانه است. بر این گونه است که شبکه ساخته می‌شود. به‌عنوانِ بیگانه نیز درون شبکه قرار می‌گیریم و چون پا در درون آن می‌گذاریم، تعجب می‌کنیم از نشانه‌هایی که به گونه‌ای دیگر نشان می‌دهند و یا به گونه‌ای دیگر نشان می‌شوند. تعینی که با نگاه حاصل می‌شود، تعینی موضعی است، تعینی از یک موضع خاص است. آنچه نمی‌فهمیم، در هاله‌ای از چیزهایی است که می‌فهمیمشان، وگرنه اصولا نمی‌توانستیم، آن را به عنوان چیزی که نمی‌فهمیم، مشخص کنیم.

منبع :رادیو زمانه

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 18:34 |

یکی از اساسی‌ترین عواملی که به هنگام انتخاب همسر بر تصمیم افراد در جامعه بویژه در جوامع حافظ ارزش‌های مذهبی اثر می‌گذارد، همگونی اعتقادات مذهبی است. مذهب، جلوه معنوی- الهی است که در اندیشه، باور، اعتقاد و شیوه زندگی افراد تأثیر عمیق و همه جانبه دارد.
علی‌رغم دگرگونی‌های جدید که گاه مسیر حرکت آنها بسوی ماده‌گرایی افراطی، جدایی پدیده‌های اجتماعی از حیات دینی و استقرار گونه‌ای از خردگرایی و تضعیف حس مذهبی در جوانان است، در جامعه ما تأثیر اعتقاد مذهبی بر رفتار و کردار و زندگی زناشویی جوانان شایان توجه است.
زناشویی میان زن و مردی که وابسته به مذاهب گوناگون هستند و یا در صورت تعلق به یک مذهب، از درجه ایمان و اعتقادات مذهبی مختلف برخوردارند، چندان استوار و محکم نیست.




لوگال معتقد است که ناباوری دینی یکی از طرفین ازدواج دشواری‌های فراوانی برای آنها فراهم می‌کند و باعث بگومگوهای دائمی می‌شود. جالب اینجاست که این ناهمگونی در اعتقادات مذهبی با پیشرفت زندگی زناشویی افزایش یافته و تبدیل به عاملی مخرب در عشق و علاقه و سعادت زوجین می‌گردد.
تأثیر شگرف مذهبی بر گزینش همسر مخصوصاً از آن جهت اهمیت پیدا می‌کند که اعتقاد مذهبی فقط منحصر به تنظیم روابط انسان با خدا نیست، بلکه باورهای مذهبی منشاء بنیادین تلقیات جمعی، شخصیت اساسی و نوع جهان‌بینی افراد است که این عوامل به نوبه خود می‌توانند بر تکوین و تداوم روابط اجتماعی همه افراد خصوصاً زن و شوهر بسیار اثرگذار باشند. در نتیجه، استدلال اینست که "آنهایی که با هم دعا می‌کنند، با هم زندگی می‌کنند". زیرا بنابر گزارش‌های تحقیقاتی، در صورت ناهمسوگرایی مذهبی، حفظ اعتماد و اطمینان زن و شوهر نسبت بهم، غیر محتمل به نظر می‌رسد[1].
همسان‌همسری بر اساس سن زوجین نیز بحث‌های دامنه‌داری را مابین جامعه‌شناسان برانگیخته که نتیجه‌گیری و قضاوت در مورد آنها بسیار دشوار است.


پژوهش‌های مردم‌شناسی در ایران حاکی از اینست که بین ازدواج زوجین هیچ‌گونه هنجار ثابت، همگونی و همخوانی وجود ندارد. تحقیقی در باختران بر روی نمونه‌ای از با 457 نفر، تفاوت سنی بیش از ده سال را بین زوجین نشان می‌دهد و در حدود 1/0 ازدواج‌ها با تفاوت‌ سنی بیست و یا بیشتر زوجین همراه است. در مشهد در 9/0 از 189 خانوار مورد مطالعه از طریق "ساروخانی" سنّ مرد بالاتر از زن است و در 48 درصد موارد این تفاوت سنّی به بیش از ده سال می‌رسد. در تهران در 50 درصد خانواده‌های مورد بررسی، سن مرد دست کم ده سال بیشتر از زن است[2].
در جوامع کارگر طلب که انسان مهم‌ترین منبع انرژی است و زن نیز به عنوان عامل و عرضه اصلی کار محسوب می‌شود، اختلاف سنی در بین زن و شوهر بسیار فاحش است و این اختلاف سنّی هم همیشه به نفع مردان نیست. به عنوان مثال، اشتغال زن به عنوان نیروی اصلی صنعت قالی‌بافی در میان ترکمن‌ها ازدواج پسران 9 ساله را با دختران16 ساله اقتضا کرده است. دختران مجرد در هر سنّی با پرداخت شیرینی‌های کلان به عقد و ازدواج مردان مجرد و یا متأهل 15-10سال کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از خود در می‌آیند[4].
علی‌رغم موارد استثنایی بعضی از جوامع، در اغلب شهرستان‌های ایران، اختلاف سن ازدواج به نفع مردان است. وجود چند همسری، تفوق جنسی مردان و ساختار سنتی کشاورزی جامعه که در آن هنوز برتری انسان‌ها مخصوصاً با توجه به معیارهايی نظیر سن و جنس تعیین می‌شود و این اولویت پذیرفته شده برای مرد، کسب امتیازاتی را در زمینه‌های مختلف نصیب او می‌‌‌کند که انتخاب زن جوان و حتی بسیار جوان، یکی از آنهاست. انتخاب زن جوان به این علت که هم قابلیت انعطاف و تربیت ‌پذیری بیشتری داشته باشد و هم بتواند با ویژگی‌ها و خواسته‌های همسرش بسهولت خود را تطبیق دهد.
بسیاری از اندیشمندان با در نظر گرفتن سعادت زوجین این پرسش را پیش نهاده‌اند که آیا شکاف وسیع سنّی میان همسران لطمه به زندگی زناشویی آنها وارد می‌کند؟ اگر چه در مورد تعیین مرز دقیق اختلاف سنّی اتفاق نظر وجود ندارد؛ عده‌ای از جامعه‌شناسان تأکید بر پنج سال اختلاف سنّی را به نفع مردان و تعدادی دیگر 7-4 سال فاصله سنّی را می‌پذیرند، لیک جملگی بر این عقیده هستند که شکاف و فاصله وسیع سنّی به استواری و پایداری کانون خانوادگی صدمه می‌زند. تشابه نسبی سن زن و مرد به هنگام ازدواج هم‌ارز با بهترین تعادل در زندگی زناشویی است. به گفته کارلسون، تفاوت وسیع سنّی با خود تفاوت‌های وسیع انتظارات، شیوه نگرش و جهان‌بینی را به همراه می‌آورد و بر بقای زوجیت و سعادت زوجین خدشه وارد می‌کند. موج جدید تغییرات، نسل جوان را از نظر عادت زندگی، آسایش لباس و نوع غذا، از نسل پیشین کاملاً متمایز کرده است. بنابراین، در شرایط شکاف وسیع سنّی، زن و شوهر در کنار یکدیگر! احساس بیگانگی کرده و نه تنها در زمینه‌های جدی زندگی به تفاهم نمی‌رسند، بلکه در امور حاشیه‌ای همچون تفریحات و غیره یکدیگر را تحمل نمی‌کنند، به قول سعدی "زن جوان را تیری در پهلو به که پیری".




با این حال نباید تصور کرد که هر ازدواج با اختلاف وسیع سنّی محکوم به شکست است. چه بسا در مواردی عواملی نظیر وحدت ایدئولوژی، اشتراک آرمان و یا رسالتی خاص می‌توانند اثر این متغییر را خنثی کنند. گذشته از این در تزلزل ازدواج تنها یک عامل بالقوه منفی کارساز نیست، معمولاً تأثیر این عامل منفی ذخیره‌ای در صورت پیوند با عوامل منفی دیگر از قوه به فعل درمی‌آید و کانون خانواده را تهدید می‌کند.
بر اساس اطلاعات و گزارش‌های تحقیقات جامعه‌شناسی، یک ناهمسانی و ناهنجاری کلی نیز در زمینه میزان تحصیل زن و شوهر مشاهده می‌شود. در مشهد از ده خانواده در چهار مورد زن و مرد تحصیلاتی دست‌کم شبیه به یکدیگر داشتند و در تهران این نسبت به یک در سه می‌رسد. یعنی از هر سه مورد بررسی یک خانواده زن و شوهری در حدی کاملاً مشابه بوده‌اند. لازم به ذکر است که همسانی زن و مرد از نظر تحصیل نسبت به سایر جوامع کمتر است و این خود نشانگر تمایز فاحش زن و مرد از نظر تحصیل است.


در واقع عدم تساوی زن و مرد در تحصیل، موجب تفوق نسبتاً مداوم مردان در ایران و تداوم نظام پدرسالاری در جامعه است[5].
در جوامع فردگرای امروزی، هر فرد بیش از اینکه به طبقه و یا گروه اجتماعی- حرفه‌ای والدین خویش تعلق داشته باشد، به صلاحیت و مختصات حرفه‌ای و اجتماعی خود وابسته است و علاقمند است که همسرش نیز از محدوده اجتماعی خود باشد. از این رو، هر چه اختلاف خرده فرهنگ‌ تحصیلی و طبقاتی میان همسران کمتر باشد، میزان تفهیم و تفاهم آنها بیشتر خواهد بود.
هر طبقه بر اساس سطح تحصیل، درآمد و نوع شغل، نگرش خاصی نسبت به جهان پیدا می‌کند به نوعی خاص در روابط اجتماعی سهیم می‌شود که آثار آن در روابط زن و شوهر و میزان صمیمیت آنها آشکار می‌گردد. بعضی معتقدند که افراد با کسب سواد و افزایش گام به گام آن حساس، ظریف‌تر و دقیق‌تر نسبت به مسائل می‌شوند.
انسان آموزش دیده از انسان خام فاصله گرفته و به همان نسبت نیز احساسات دقیق‌تر می‌یابد. وی به دوران‌ دنیاهای پیچیده احساسات انسانی راه یافته و در درک معنای واقعی مفاهیم دقت به خرج می‌دهد. در این راستا، انسان با سواد خصوصاً تحصیل‌کرده در سطوح بالا، قدرت درک بیشتری نسبت به مصائب و سختی‌های دیگران پیدا کرده و با آنان احساس همدلی و همدردی بیشتری می‌کند. این توان بر تمامی روابط انسان با دیگران خصوصاً روابط فرد با همسرش اثر مثبت می‌نهد.
بعلاوه، انسان با سواد، کمتر دچار خود باختگی و یا از خود بیگانگی می‌شود. وی می‌داند و باید بداند که شرایط وی در ازدواج خاص خود اوست و با هیچ کس همانند نیست، لذا نباید به تقلیدی رنگ پریده از دیگران پردازد. شعور جامع نسبت به خویش، عدم تقلید از دیگران، شناخت و پذیرش تمایز خود و شرایط خویشتن از دیگران، از اهم شرایط ارتباط با انسان‌های دیگر از جمله در زندگی خانوادگی است.
توجه به خصوصیات فرد تحصیل‌کرده این را می‌رساند که میان سعادت خانوادگی و همگونی تحصیلات بستگی مستقیمی وجود دارد. وجود یک موقعیت تحصیلی- اجتماعی همگون و يا دست‌کم معادل، خواهد توانست به ایجاد توافق میان زن و شوهر کمک کند. تشابه و یا هم‌ارز بودن میزان تحصیل زوجین می‌تواند در بهره هوشی آنان نیز اثرگذار باشد و تفاهم خانوادگی را افزایش دهد.
عدم همسانی همسران از نظر تحصیلی و اجتماعی سبب می‌شود که زوج برتر از نظر تحصیلی، امتیازات بیشتری از قبیل زیبایی، جوانی و موقعیت اجتماعی- اقتصادی بالا از طرف مقابل را در راه جبران آن طلب کند.
البته در همه شرایط میزان تحمل و سازش‌پذیری مردان در قبال عدم همسانی تحصیلی بیش از زنان است. در حالی که ازدواج یک مرد دکتر با دختر دیپلم و یا کمتر از دیدگاه جامعه غیرمعقول به نظر نمی‌رسد، عکس آن کاملاً نابهنجار تلقی می‌شود[6].
در نهایت اگر قاعده همسان همسری بر پایه عشق و علاقه، سن، سطح تحصیل و مذهب از سوی تمام اندیشمندان مورد تأیید باشد، در زمینه منش و شخصیت عقاید مشخصی وجود ندارد. آیا در انتخاب همسر باید بر ویژگی‌های اخلاقی مشابه زوجین تأکید شود و یا بر عکس افراد در جستجوی کسی باشند که دارای ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی کاملاً متفاوت از آنهاست؟
رابرت‌ وینچ از مطالعه‌ای که روی 25 نفر از دانشجویان دانشگاه«نورث وسترن» که با یکدیگر ازدواج کرده بودند انجام داد، به این نتیجه می‌رسد که هرکس در پی ارضای پاره‌ای از نیازهای شخصی است و معمولاً همسری را انتخاب می‌کند که از طریق او به حداکثر رضایت در این زمینه نائل آید؛ یعنی همسری مکمل را انتخاب می‌کند.


وینچ و همکارانش بر اساس ویژگی‌های مکمل نه مشابه، لیستي از 12 نیاز اصلی و سه خصوصیت روانی ساختند که امکان انتخاب همسر مناسب را با توجه به خصوصیات روانی هر فرد توصیه می‌کرد. به عنوان مثال اگر شوهر متمایل به فرماندهی باشد، بهتر است زنی را انتخاب کند که دارای خصلتی مطیع باشد و یا اگر یکی از زوجین عصبی، حساس و پرخاشگر باشند، دیگری آرام و متعادل باشد، والاّ احتمال برخورد بیشتر و شکنندگی قرارداد زوجیت در صورت ازدواج دو فرد عصبی با یکدیگر بیشتر خواهد بود[7].
این نظریه غیر از وینچ حامیان دیگری از قبیل کتسین، استروس و والر نیز دارد که ارضای نیازهای مختلف زوجین توسط یکدیگر را یک نوع اشباع و استقلال عاطفی می‌دانند و این همان چیزی است که دو همسر را به نحوی پایدار به هم می‌پیوندد. در مقابل مدافعین این نظریه مخالفینی نیز وجود دارد که عقیده وینچ را به سخره گرفته و معتقدند که اگر نظریه وینچ درست باشد "همه باید از نیازهای روانی خود آگاهی یابند، خود روانکاو باشند و حال آنکه گزینش همسر با آگاهی و تخصص صورت نمی‌پذیرد". نتیجه اینکه اختلاف نظر جامعه‌شناسان در مورد همسان همسری از نظر منش و خصوصیات روانی همچنان باز می‌ماند تا روزی نتایج متقن تحقیقات بر یکی از دو نظر صحّه گذارد.
با نتیجه‌گیری از بحث این مقاله و یافته‌های محققین در زمینه همسان همسری به عنوان یک قاعده جهت احراز موفقیت بیشتر زناشویی پیشنهاد می‌شود :
• جوانان ضمن مبارزه با پدیده افراطی فردگرایی و ماده‌گرایی، به پذیرش قاعده همسان همسری، زوج مناسب انتخاب کنند.
• از عشق شهوانی و بازیچه‌ای جداً اجتناب ورزند، چرا که سرانجام آن ناکجا‌آباد است.
• سعی کنند با کسی ازدواج کنند که از نظر عقاید مذهبی، سطح تحصیلات و سن تفاوت چندانی نداشته باشند.
• در خواستگاری صادقانه برخورد کنند و معیارها و ایده‌آل‌های خود را صراحتاً مطرح کنند.
• خصوصیات و گرایش‌های طرفین را به دقت مطالعه کنند.
• گول ظاهر و جذابیت‌های جسمانی را نخورند.
• در انتخاب همسر منطق و تجربه پدر و مادر را با احساس خود عجین کنند.
• از چشم و هم‌چشمی و رقابت و سوءظن دور باشند.
• قابلیت انعطاف و تفاهم موزون داشته باشند.
• از پختگی و آموزش کافی در زمینه زندگی خانوادگی برخوردار باشند.


منابع
[1] ساروخانی، ب. ، ص 64 ، 1370.
[2] همان منبع، صص28-127
[3] طبیبی، ح.، جامعه شناسی و مردم شناسی، ایلات و عشایر، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ص 350- 347، 1371.
[4] میر نیا، س. ع.، طوایف ترکمان، انتشارات اطلس، ص 136
[5] ساروخانی، ب.، ص 129، 1370.
[6] ساروخانی، ب.، صص 65-64، 1376.
[7] اعزازی، ش. – جامعه شناسی خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص 101، 1376

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 16:40 |


به ترتیب از سمت چپ: هاله قریشی در مراسم روز جمعه- همسر ولیعهد هلند- یکی از استادان دانشگاه- وزیر امورخارجیان هلند

پروفسور هاله قریشی از ایرانیان مقیم هلند روز جمعه ۱۳ اکتبر با قرائت خطابه خود در تالار سخنرانی دانشگاه آزاد آمستردام (فو) رسماً سِمَت استادی ویژه مدیریت تنوع و تطابق فرهنگی را در دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه پذیرفت. این کرسی دانشگاهی، تازه تشکیل و سمت استادی ویژه در این رشته نیز برای نخستین بار در هلند تأسیس شده است.

پروفسور قریشی از سال ۱۹۸۸ در هلند سکونت دارد و از محققان مردم‌شناسی است. تخصص وی در مسائل ایران، مطالعات پناهندگان، سازمان‌های مهاجران، جوامع چند فرهنگی و مدیریت چندگونگی فرهنگی است و از نوشته‌های او می‌توان به کتاب‌های «نبردهايی برای پيروزی»، «راه هايی برای بقا »، و مقالات بسیاری در مورد فمینیسم و زنان ایرانی در مهاجرت اشاره کرد. او جمعه گذشته خطابه پذیرش استادی خود را در حضور جمعی مهم شامل پرنسس ماکسیما همسر ولیعهد هلند، خانم ریتا فِردونک ، وزیر امور خارجیان و تطابق فرهنگی، خانم فرح کریمی، نماینده مجلس هلند از حزب سبزها و جمعی از استادان و حضار دیگر ارائه کرد. عنوان خطابه وی "متناقض‌نماها در پذیرش فرهنگی، مدیریت تنوع فرهنگی در هلند جدید" بود.

چندگونگی فرهنگی و مسائل سازگاری فرهنگی میان هلندیان بومی‌تبار از یک‌سو و هلندیان خارجی‌تبار از سوی دیگر موضوعی است که ذهن جامعه هلند را به شکلی روزافزون به‌خود مشغول داشته است. بررسی‌ها و بحث‌ها در این‌باره بالا گرفته و دیدگاه‌های متعدد و نظرات فراوانی برای چاره‌اندیشی در زمینه تطابق یافتن فرهنگ‌ها با هم در رسانه‌های هلند رد و بدل می‌شود. حوزه کاری و پژوهش‌های پروفسور هاله قریشی در این رابطه بسیار مورد توجه رسانه‌ها و محافل گوناگون هلندی قرار گرفته و این روزها مصاحبه‌های گوناگونی با او انجام می‌پذیرد.

از پژوهش‌های جالب پروفسور قریشی که مدتی پیش نظر رسانه‌ها را به‌خود جلب کرد مقایسه گروهی از پناهندگان زن ایرانی ساکن هلند با گروهی از پناهندگان زن ایرانی ساکن آمریکا بود. نتیجه این پژوهش که موضوع پایان‌نامه دانشگاهی او بوده نشان می‌دهد که گروه مورد مطالعه در آمریکا خود را هم ایرانی و هم آمریکایی حس می‌کند در حالی‌که گروه ساکن هلند خود را ایرانی حس می‌کند و در جایی که بایستی حس هلندی بودن پدید می‌آمده در احساس ایشان یک حفره خالی نشسته است. "بانوان مورد مطالعه در هلند دارای شغل و تحصیلات بالا هستند ولی خود را با جامعه بیگانه حس می‌کنند، ایشان نتوانسته‌اند ارتباطی احساسی با هلند پیدا کنند".

پروفسور قریشی که خود 18 سال است که در هلند سکونت دارد معتقد است که می‌توان فردی دوفرهنگه بود و بهترین‌های دو یا چند فرهنگ را گلچین کرد و شخصیت خود را بر پایه آن شکل داد. او معتقد است که در حالی‌که بیشتر راه حل‌های ارائه‌شده برای یکپارچه‌سازی جامعه هلند و تطبیق دادن خارجیان با این جامعه بر یادگیری زبان و پذیرش ارزش‌های فرهنگی هلند از سوی خارجیان تمرکز یافته است ولی مردم بومی‌تبار هلند نیز می‌بایست نقشی در این روند ایفا کنند و از ایشان نیز انتظار تغییر موضع می‌رود. هلندی‌های اصیل و بومی نیز می‌بایست در کنار فضای خودمانی فرهنگی و ویژه خود صحنه و فضایی بینابینی در جامعه ایجاد کنند که خارجی‌تباران دوفرهنگه بتوانند خود را در آن فضا بیابند و از آن طریق با جامعه و کشور هلند ارتباط احساسی پیدا کنند.

خانم قریشی در خطابه خود تأکید زیادی بر پرهیز از دسته‌بندی افراد و خودداری از اندیشیدن در چهارچوب دسته‌بندی‌های قومی و نژادی و مذهبی داشت. این امر، که از دید او بر ذهن و اندیشه اکثریت هلندیان و سیاست‌سازان آن حاکم است، ویژگی‌های فردی و تفاوت‌های میان اشخاص را نادیده می‌گیرد و جایی برای خارجی‌تبارهایی که دیگر به دسته و گروه فرهنگی-مذهبی اجدادی خود تعلق ندارند و گونه‌ای هلندی با تعریفی نو هستند نمی‌گذارد.

خانم قریشی در این رابطه در خطابه خود مثالی از یک لطیفه معروف جامعه‌شناس آلمانی اولریش بک می‌آورد به این مضمون که «در آلمان از یک مرد سیاه‌پوست می‌پرسند "اهل کجا هستی؟" او پاسخ می‌دهد: مونیخ، بعد می‌پرسند: پدر و مادرت از کجا هستند؟ او پاسخ می‌دهد: اهل مونیخ، باز پرسیده می‌شود: خب ایشان در کجا به دنیا آمده‌اند؟ فرد سیاه‌پوست پاسخ می‌دهد: مادرم متولد مونیخ است. می‌پرسند: پدرت چه؟ در غنا. می‌گویند: "آهان، پس تو غنایی هستی".»

بسیاری از این نظرات و راهکارهای ارائه‌شده در خطابه پروفسور قریشی در تضاد شدید با افکار و سیاست‌های خانم ریتا فردونک، وزیر امور خارجیان و تطابق فرهنگی هلند است. خانم فردونک به خاطر اِعمال سیاست‌های شدید در تطبیق دادن اجباری خارجی‌تباران به‌ویژه با تمرکز بر مسئله آموزش زبان و پذیرفتن کامل ارزش‌های بومی‌تباران هلند معروف است. جالب اینکه خانم قریشی در خطابه خود از خانم فردونک که در ردیف اول حضار نشسته بود بخاطر نقش او در کمک مالی وزارتخانه دادگستری برای ایجاد این کرسی تشکر و قدردانی کرد. این مسئله خنده‌های (گاه پنهانی) برخی از حضار را در بر داشت که این خنده‌ها بی‌گمان به سمع خانم فردونک هم رسیده است.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 و ساعت 15:48 |