تبليغاتX
علوم اجتماعی

دانيل لرنر را مي توان راه گشاي بررسي نقش ارتباطات در توسعه دانست( اگر چه همز مان با او، كارل دويچ، دانشمند ديگر آمريكايي نيز به بررسي درهمين زمينه مشغول بود، ولي نخستين نظريه جامع از آن لرنر است) .انتشار كتاب گذر از جامعه سنتي در سال1958 را مي توان آغازگر بررسي هاي ارتباطي توسعه شمرد وشايد پس از آن هم هرگز كتابي باين اهميت در اين زمينه منتسر نشده باشد.اهميت اين كتاب از دو رو است : نخست اينكه هنوز هم نظريه مطرح شده درآن يكي از جامع ترين نظريه هاي ارتباطي توسعه بشمار مي آيد وديگر آنكه تقريباً بر همه كساني كه پس از لرنر به كار در اين زمينه پرداخته اند تاثير گذاشته و بسياري از پيش فرضهاي آنها را شكل داده است. نگا رش اين كتاب دردو مرحله انجام گرفته است : مرحله نخست طرح ريزي، بررسي، جمع آوري اطلاعات و تحليل مقدماتي يا فته ها بوسيله اداره پژوهش اجتماعي كاربردي در دانشگاه كلمبيا و مرحله دوم تحليل مجدد وكامل يافته ها ونگارش اين كتاب درمركز تحقيقات بين المللي در دانشگاه لرنر در هردو مرحله مشاركت داشته است . اين بررسي در سپتامبر1950 آغاز شد ودر هفت كشور تركيه، لبنان، اردن، مصر، سوريه، ايران ويونان به انجام رسيد.( ابتدا قرار بود بجاي ايران عراق مورد بررسي قرار گيرد ولي بخاطر اشكالاتي كه در انجام بررسي ها در عراق پيش آمد ايران بر گزيده شد). .نتايج بررسي يونان كه بعنون پيش آزمون ساخت پر سشنامه وطرح نمونه گيري انجام شده بود در اين كتاب گزارش شده است.
مصاحبه ها در هر كشور بوسيله محققين بومي انجام گرفت معمولا از ميان معلمين ودانشجويان برگزيده شده وزير نظر سرپرست آمريكايي خود كار مي كردند، پرسشنامه اصلي در هرشش كشور يكسان بود وفقط تغييراتي جزئي بمنظور تطبيق آنها بااوضاع هر كشور در آنها داده شد. بدينسان جمعاً از حدود2000 مصاحبه از همه كشورها جمع آوري شد كه از اين ميان باحذف مصاحبه هاي يونان ونيز مصاحبه هايي كه دير رسيده ياكامل نبودند نزديك به1600 مصاحبه در اين كتاب مورد تحليل قرار گرفته اند.
مصطفي از كيا در كتاب جامعه شناسي توسعه انديشه لرنر را اينچنين شرح مي دهد كه اين انديشه در چهارچوب نظريه اشاعه فرهنگي قرار مي گيرد ومتكي بر اين ايده است كه بواسطه گسترش ونشر عناصر فرهنگي كشورهاي غربي در كشورهاي جهان سوم جريان نوسازي وتجدد به وقوع مي پيوندد به نظر لرنر ورود عناصر ومكانيسم هايي كه حاصل نوسازي هستند درآمادگي رواني وتحرك ذهني انسانها براي پذيرش عناصرجديد تجد د تاثير گذار هستند. به نظر وي مهمترين عناصر ومتغييرهايي كه در ظهور تحرك ذهني وآمادگي رواني انسانها براي نوشيدن مؤثرند عبارتند از: بسط و گسترش رسانه هاي گروهي ،شهرنشيني ،سواد آموزي،ارتقاي سطح تحصيلات ومشاركت درواقع اين نظريه مبتني بر تجاربي است كه كشورهاي غربي طي چند سده گذشته داشته اند واز صورت جوامع سنتي به شكل جوامع پيشرفته درآمده اند،لرنر معتقد است كه فراگرد نوسازي،غرب وشرق نمي شناسد وصرفأ فرانسه باشد كه از زندگي پرمشقت در خانه پدري به تنگ آمده به جستجوي طلا به سان فرانسيسكورفت وهنگامي كه طلا نيافت به بنايي ،مكانيكي يا پادويي چاپخانه پرداخت 0برحسب تصادف است كه ابتدا در كشورهاي غربي شاهد آن بوده ايم . الگوي غربي فقط از نظر تاريخي است كه غربي بشمار مي آيد . تاريخ اخير شوروي وژاپن نشان مي دهد كه اين روندها چگونه در نوسازي جوامعي كه از نظر جغرافيايي با غرب فاصله دارند، تكرار شده اند. داده هاي ارائه شده در اين كتاب نشان مي دهد كه در همه جوامع روبه نوسازي ،درهمه قاره هاي جهان علي رغم تفاوتهاي نژاد، رنگ يا مذهب الگوئي يكسان تكرار مي شود. بدين سان هنگامي كه لرنر درباره دهقان نوجويي در يك روستاي تركيه سخن مي گويد اورا با نمونه هايي از تاريخ اروپا قياس مي كند.....شايد اين همان كارگر كشتزارهاي انگليس در قرن18باشد كه زمين هاي اروپايي را رها كرد وبه جستجوي زندگي بهتر به لندن ومنچستر روي آورد. شايد اين همان پسرك دهاتي قرن 19 فرانسه باشد كه از زندگي پرمشقت در خانه پدري به تنگ آمده به جستجوي طلا به سانفرانسيسكو رفت وهنگامي كه طلا نيافت به بنايي ، مكانيكي ياپادويي چاپخانه پرداخت.
همانطور كه گفته شد الگوي لرنر براي توسعه الگويي 4مرحله اي است كه شامل ..،شهرنشيني،سواد،كاربرد رسانه هاي همگاني و مشاركت مي باشد. ونيزهمانگونه كه گفته شد مبناي انديشه لرنر تاريخ گذشته اروپا است، نوسازي اروپا درنظر لرنر،باگذراز مراحل زير صورت گرفته است: عصر اكتشاف،رنسانس،اصلاح مذهبي، جنبش ضد اصلاح وانقلاب صنعتي .
اما درخصوص تحولات خاورميانه ازكيا مي نويسد، لرنردراين خصوص دومرحله را قابل تشخيص كرده است ،گرايش به اروپا كه صرفأمتوجه قشرهاي بالاي جامعه بودوبه دگرگوني نوع زندگي آنها نظرداشت وتجدد كه جمعيتي وسيع تر را در بر مي گرفت. جريان گرايش به اروپا دروسايل خبري ممتاز منعكس شد. درصورتي كه تجدد توسظ وسايل ارتباط جمعي نشريافت سه عامل اصلي درجريان تجدد وجودداشت شهرگرايي،سوادآموزي،توسعه وسايل ارتباطي(108) لرنر معتقد است كه در خاورميانه، فراگرد مشابهي را شاهد هستيم وهر چند اومعتقد نيست كه راه حل اين تعارض ها در همه كشورهاي خاورميانه يكسان است. بلكه مي گويد: مردم اين منطقه ،امروز نه از طريق راه حلهاي مشابه بلكه ازطريق مشكلات مشابه به يكديگر پيوند يافته اند. مشكل اساسي آنهااين است كه چگونه مي توان روشهاي زندگي سنتي راكه بكار نمي آيد تغيير داد. به عبارت ديگر مشكل خاورميانه مسئله نوسازي است.از نظر لرنر به جامعه اي نو مي گويند كه مشاركت جو است وانسان نو،انساني داراي توانايي همدلي (sempathy) زياد. كه اين دودر كنار يكديگر و بموازات هم تكوين مي يابند وهر يك در ايجاد ديگري مؤثر است . به زعم لرنر اين روند در تمامي جهان يكسان اجرا مي شود بدين معنا كه در همه جا الگوي غربي نوسازي از افزايش شهرنشيني آغاز مي شود كه منجر به افزايش سواد وافزايش سواد به افزايش كاربرد رسانه ها وافزايش كاربرد رسانه ها بامشاركت اقتصادي بيشتر ومشاركت سياسي بيشتر،افزايش رأي دهندگان همراه بوده است. لرنر4 متغيير خود راچنينن توصيف مي كند:
-شهرنشيني،نسبت افرادي كه در شهرهايي با جمعيت 50000 نفر يابيشتر زندگي مي كنند.
-سواد. نسبت افراد قادر به خواندن يك زبان.
-كاربرد رسانه ها: نسبت خريداران روزنامه ها،صاحبان راديو وتماشاگران سينما كه هر سه آنها دريك شاخص واحد بايكديگر تركيب مي شوند.
-مشاركت سياسي : نسبت رأي دهندگان واقعي درانتخابات كه درسظح كشور انجام مي گيرد.

همانطور كه عنوان شد، نقطه آغاز فراگرد نوسازي در نظر لرنر ،شهرنشيني است. زيرا فقط در شهرهاست كه مي توان مهارتها ومنابعي را كه لازمه تكوين اقتصاد صنعتي نوين است گرد آورد( لرنر صنعتي شدن را جزيي از شهرنشيني مي داند وآن را بصورت يك متغيير اصلي درالگوي خود مورد نظر قرار نمي دهد)ونيز در شهرهاست كه با تجمع مردم وامكان تخصيص منابع،مي توان به رشد سواد وكاربرد ورسانه هاا اميد داشت. اطلاعات تاريخي نشان مي دهند كه سير توسعه درجوامع گوناگون زماني آغاز شده است كه نسبت شهر نشينان به كل جمعيت به 7تا17 در صد رسيده است. لرنر براي راحتي كار،حد 10%رابر مي گزيند

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 20:24 |
تاريخچه پرچم ايران عزيز
 
 
پرچم زمان کوروش کبير 559 سال پيش از ميلاد
 
 
 
درفش کاوياني
 
 
 
 
پرچم در دوره شاه طهماسب
 
 
 
 
دوره شاه صفي دوم
 
 
 
دوره نادرشاه
 
 
دوره علي قلي شاه عادل
 
 
 
دوره آقا محمدخان قاجار
 
 
 
 
دوره محمد شاه قاجار
 
 
 
 
دوره ناصرالدين شاه
 
 
 
دوره رضاخان و پسرش (پهلوي سابق)
 
 
 
 
دوره حاضر (جمهوري اسلامي ايران)
 
 
 
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 12:47 |

یکی از مهمترین آژانسهای اجتماعی شدن و مدرسه ؛ اصلی ترین نهاد آن :    
:  Education,One of the most important agency for socialization and school the main institution of it
.  .  .  و انسان ، درون جامعه متولد می شود . نخستین نهادی که انسان در بدو تولد درون آن چشم می گشاید ، خانواده است. همان خانواده ای که کدهای اولیه ی شناخت را به انسان می دهد و او را برای ورودبه جامعه آماده می کند. خانواده می تواند مطابق تعاریف رسمی ومنطبق براین تعاریف  یک گروه اجتماعی متشکل ازیک مرددر جایگاه  پدرویک زن در جایگاه مادرو چند فرزند دیگر آنها باشد ، می تواند تنها از یکی ازاین عوامل ؛ پدریا مادریا پدر خوانده یا مادر خوانده یا هر انسان دیگری در این نقش تشکیل شده  باشد . حتی می تواند جمعی بزرگترمانند یک شیرخوارگاه یا یتیم خانه را شامل شود و متاسفانه در جامعه ی انسانی مدرن مانند برخی کشورهای غربی حتی می تواند متشکل از یک زوج هم جنس باشد . در هر صورت مادر و پدر یا کسانی در نقش آنها ، اولین جمعی است که یاریگر نوزاد یا  Newborn   درگرفتن نخستین کدهای شناختی وکسب معرفت می باشد،درگام دوم درمسیراجتماعی  شدن ، آژانسهای مختلفی  پس  از خانواده ایفای نقش می کنند . اما هریک ازاین آژانسها می توانند مسیرهای مختلفی را به کودک آموزش دهند که ناشی از فرهنگ آژانس موثر بر شناخت کودک است و می تواند نشئت گرفته از فرهنگ جامعه ، خرده فرهنگ ها و حتی وضعیت خاص روانی یک شخص باشد و بنابراین این آژانسها می توانند مسیرهای گوناگون و گاه متعارض و متضادی را به کودک القا کنند که در نهایت معرفت کسب شده توسط کودک می تواند از انطباق کامل با فرهنگ جامعه تا ضدیت با فرهنگ غالب ، متغیر باشد . نخستین آژانسی که از سوی جامعه و با هدف اجتماعی کردن کودک ایجاد و وارد عمل می شود ، مدرسه یا نهاد رسمی آموزش و پرورش است . نباید از یاد برد که هدفِ آموزش علوم یا آمادگی کودک برای علم آموزی و بعهده گرفتن مشاغل تخصصی در آینده و شرکت در نظام تقسیم کار، هدف ثانویه ی مدرسه خصوصا" در مدارس ابتدایی است و هدف اصلی این نهاد همان اجتماعی کردن یا آماده ساختن کودک برای حضوردرجامعه و درک به موقع و هماهنگِ ساختها ، کارکردها و فرهنگِ جامعه جهت نشان دادن عملکرد معقول اعم از واکنشها ، رفتار یا کنش ، در جهت رفع نیازها و رسیدن به اهداف جمعی است. مرور اجمالی آنچه اصول  جامعه شناختی نام می گیرد، این هدف اصلی و اساسیِ نهاد مدرسه را روشن تر میکند . در این مقاله ، نخست به اجتماعی شدن و آژانسهای آن از دیدگاه مکاتب مختلف و نقش نهاد آموزش وپرورش ومدارس درسطوح مختلف خواهیم پرداخت . پس از آن نگاهی خواهیم داشت به اصول  جامعه شناختی  ، همچنین به فلسفه ی شناخت یا معرفت شناختی اجتماعی برای بیان آنچه باید این نهاد به آن مجهز باشد تا بتواند بطور موثرتر و کارآمدتر نقش خود را به عنوان مهمترین آژانس اجتماعی کننده ایفا کند . توجه به وظایفِ نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده دیگر در جامعه ی انسانی و وجوب  هماهنگی با آژانس آموزش و پرورش و بخصوص نهاد مدرسه در اجتماعی کردن کودک به عنوان عضو جدیدالورود به جامعه بخش دیگری از این نوشتار را تشکیل خواهد داد .
اجتماعی شدن    :       Mayer F . Nimkoff  در فرهنگ علوم اجتماعی، اجتماعی شدن یا Socialization  را چنین توصیف می کند : « A : مراد ازاجتماعی شدن درروانشناسی اجتماعی فرایندی است که به وسیله ی آن یک فرد می آموزد که از طریق فراگرفتن رفتاری اجتماعی که مورد تایید گروه باشد ، خود را با آن گروه انطباق دهد . B : اصطلاح اجتماعی شدن را در اصل روانشناسان اجتماعی ، جامعه شناسان و پژوهندگان رشد کودک به کار برده اند : « همه ی کودکانی که استعدادهایشان ... زیاد محدود نیست در برهم کنش اجتماعی شرکت می جویند و سرانجام رفتارهای اجتماعی کسب می کنند . فرایندی ... که به اجتماعی شدن معروف است ... در اصل فرایندی مربوط به یادگیری است . » در این تعریف که از نیوکم است ، اجتماعی شدن فردی تا حدّی با یادگیری اجتماعی مساوی انگاشته شده است . بنابر تعریفهای دیگر مراد از اجتماعی شدن تقریبا" آن یادگیری است که با تصویب گروهی سروکار دارد . C : تفاوتهای موجود در مفهوم اصطلاح اجتماعی شدن تا حد سازوکارهایی که اجتماعی شدن از طریق آنها حاصل می شود نیز گسترده است . تالکوت پارسونز و ر.ف.بیلز ، پس از یادآوری این نکته که « کانون اصلی فرایند اجتماعی شدن در فرایند نهادی شدن فرهنگ جامعه ای است که کودک در آن متولد می شود » اشاره می کنند که جنبه های قاطع فرهنگ برای این منظور الگوهای ارزش جامعه اند و شرایط موثر برای اجتماعی شدن « قرار گرفتن در وضعی اجتماعی است که خود اشخاص قدرتمندتر و مسئول تر در نظام ارزش فرهنگی مورد بحث در آن ادغام می شوند ، هم از این لحاظ که همراه بچه ها نظام اجتماعی نهادی شده ای را تشکیل می دهند و هم از این نظر که الگوها قبلا" به شیوه ای مناسب در شخصیت خود آنها نهادی شده است .» پارسونز و بیلز همچنین عقیده دارند که اجتماعی شدن متضمن ایجاد تناوب در تفکیک و ادغام نقشهاست . از دیدگاه فرویدی - که پارسونز و بیلز آن را با نظریه ی خود در مورد کنش اجتماعی و نظامهای اجتماعی سازگار کرده اند - اجتماعی شدن فرایندی است که برطبق آن کودک هنجارهای والدین را در خود نهادی می کند و یک فراخود بدست می آورد . گفته می شود که این امر از طریق ساز وکارهای نیروگذار روانی و ارزشیاب و شناختی روی می دهد . اولی مشتمل است بر تقویت و خاموشی که بر پاداش و کیفر مبتنی است . دومی متضمن تقلید و یکسان شدن است ، که بر پایه ی احساس احترام و احساس عشق استوار است . پیروان نظریه ی همنقشی نمادین بر نقش سخن گفتن در فرایند اجتماعی شدن تاکید می کنند : « کودک هنگامی اجتماعی می شود که توانایی ایجاد ارتباط با دیگران را پیدا کند و به مدد استفاده از گفتار برآنان تاثیر گذارد و از آنان تاثیر پذیرد . این امر رفتاری را در برابر موضوعهای نامبرده ایجاب می کند که از لحاظ اجتماعی مورد قبول باشد . »
D  : اصطلاح اجتماعی شدن عموما" در ارتباط با کودکان به کار برده می شود ، اما این فرایند در واقع عام است و به همین لحاظ بر بزرگسالان نیز قابل اطلاق است . شحص ممکن است در هر سنی با گروههای تازه آشنا شود و ارزشهای آنان را کسب کند . » ( 1:29)
اجتماعی شدن در نظریه های عوامل گرا و تفسیر گرا :مراحل اجتماعی شدن در هر مکتب و توجه و معرفی آژانسهای اجتماعی شدن در نظریه های فوق :
« کاربرد واژه و مفهوم اجتماعی شدن را می توان به امیل دورکیم نسبت داد این مفهوم بی تردیددر آثار جامعه شناختی آلمانی در پایان قرن نوزدهم - به ویژه در آثار گئورگ زیمل وجود دارد . اما در نوشته های این جامعه شناس فرانسوی است که به نظام پردازی نظری آن پرداخته می شود . به علاوه این اندیشه که در جامعه های مدرن ، آموزش گاه تمام و کمالِ ( درخدمت ) اجتماعی شدن گشته است ، به میراث دورکیم تعلق دارد . این میراث به ما توضیح می دهد که به علت افول نهادهای سنتی مانند دین و خانواده است که مدرسه در انتقال فرهنگ و تفاوت گذاری  اجتماعی اهمیت یافته است و براهمیتش افزوده می گردد . اجتماعی ساختن یعنی هدایت و تغییر افراد ؛ یعنی تبدیل فردی غیراجتماعی به موجودی اجتماعی از رهگذر القای مقوله های فکری و نظامی از اندیشه ها ، باورها ، سنتها و ارزشهای اخلاقی ، حرفه ای یا طبقاتی که پاره ای از آنها تغییرناپذیراند و پاره ای دیگر برعکس ، همپای آموخته های جدید و تجربه ها و اوضاع زندگی دگرگون می شوند . چنین تعریفی مستلزم موارد زیر است : بررسی گذشته و آینده ی سرگذشت افراد ، برتری امر اجتماعی بر امر فردی ، کاربرد زور و فشار ، تقسیم قدرت و سرانجام هدفهایی مانند ادغام فرد در جماعت های عقیدتی یا شناختی . اما این تعریف مقاومت افراد یا شکست نهاد آموزشی در مهار اجتماعی آنان را نفی نمی کند و از این لحاظ پیوندی جدایی ناپذیر با فرایند گزینش دارد . اجتماعی شدن و گزینش دو روی واقعیتی واحدند . »  (2:53) همانگونه که ذکر شد اجتماعی شدن برای نخستین بار بصورت یک اصطلاح معین جامعه شناختی در نوشته های دورکیم مطرح گردید . اما اگر نظریه های جامعه شناسی را به طور کلّی در دو گروه عوامل گرا و تفسیر گرا در نظر بگیریم اجتماعی شدن در نزد هرگروه مفاهیم و تعاریف خاصی پیدا می کند . تفسیرگرایان برعکس عوامل گرایان که اجتماعی شدن را دریک مرحله در نظر می گیرند آن را در دو مرحله تعریف می کنند .  به عنوان مثال هربرت بلومر اجتماعی شدن را شامل دو مرحله ی یادگیری Learning و اجتماعی شدن Socialization  می داند ، اریک فروم نیز به یک مرحله ی پیش از اجتماعی شدن ( یا جامعه پذیری که بهتر است به جای آن جاافتادن در جامعه گفت ) تحت عنوان Assimilation  معتقد است . در نظر گیدنز نیز اجتماعی شدن متفاوت از جامعه پذیری است . او برای جامعه پذیری از واژه ی Sociation  و برای اجتماعی شدن از Socialization  استفاده می کنند . اما چه تفاوتی میان دیدگاههای این دو گروه وجود دارد ؟
از نظر عوامل گرایان و خصوصا" کارکردگرایان اجتماعی شدن ( درواقع اجتماعی کردن ) مجموعه ای ازتمهیدات و اعمالی است که جامعه از طریق نهادهایی خاص طراحی و اجرا می کند تا فرد را در خدمت جامعه در آورده ، معرفت و رفتار او را با جامعه هماهنگ کند . در طی فرایند جامعه پذیری انسان کاملا" در قالبهای فرهنگی جامعه قرار گرفته و در واقع آن را می پذیرد . راهکار کلی جامعه برای اجتماعی کردن فرد از طریق ترغیب ، تشویق و تنبیه است و نهادهای خاصی چون نهادهای آموزشی حمایت و تشویق رفتارهای هماهنگ با جامعه و قوانین تنبیهی برای ممانعت از خروج انسان از هنجارهای اجتماعی، این فرایند را کنترل می کنند . این اعتقاد بنیادی که انسان ذاتا" شرور و متمایل به خروج از قواعد زندگی اجتماعی است بنیاد تشویقها و تنبیه ها را می سازد . ازدیدگاه تفسیر گرایان ، اما ؛انسان در طی مرحله ی اول رفتارها و هنجارها را می آموزد و سپس با تفهم و تفسیرگری در ذهن، آنها را می پذیرد یا تغییر داده به شیوه ی خاص خود در قالبها یا نقشهای اجتماعی موجود قرار می گیرد یا به شیوه ی خود، قالبها و نقشهای جدیدی را ساخته در آن قرار می گیرد . از این دیدگاه انسان توانایی تشخیص دارد و با آموختن رفتارهای اجتماعی بدلیل تشخیص درستی رفتار و سودآوری رفتارهای جمعی برای خودش آنها را درونی کرده به کنش اجتماعی می پردازد .
بلومر آژانسهای اجتماعی کننده را شامل شش آژانس ذکرمی کند شامل 1) خانواده و عمدتا" والدین 2) دیگر مهم  3) گروه همالان  4) مدرسه و نهادهای رسمی آموزش و پرورش 5) مجامع عمومی و مراکز گذران اوقات فراغت  6 ) رسانه ها و دیگر نهادهای ارتباط جمعی                 
آنچه باید درطی فراینداجتماعی شدن ،نهادینه درشخص یا درونی شود با نگاهی به اصول و  مفاهیم مولفه ها و مثلث تبیین اجتماعی بهتر مشخص می شود (4) در مثلث تبیین اجتماعی و منطبق بر اصل اول جامعه شناختی یعنی راهها و اهداف در قاعده ی مثلث نیازها ی جمعی یا Collective Needs  ازطریق راههای مشترک Collective Means  به اهداف جمعی یا مشترک یا توافقی  Collective Goals  می رسند و در همه حال فرهنگ در راس مثلث ناظر و کنترل کننده ی این سه مفهوم است . آنچه در فرایند اجتماعی شدن ، در هر جامعه ای در شخص درو نی و نهادینه می گردد مفاهیم فرهنگی ، تیازها و اهداف جامعه و خصوصا" راههای مجازی است که بر اثرتوافق جمعی و فرهنگ ناظر بر فعالیتهای اجتماعی تعریف شده است . هنگامی که شخص تابع آژانسهای اجتماعی کننده قرار گیرد واین نهادها هماهنگ و بطور صحیح و کامل نقش خود را ایفا کنند شخص تمامی مفاهیم فوق را پذیرفته و آنها را همچون مفاهیم اولیه و تنها راههای ممکن درونی کرده و تنها درقالب آنها حرکت خواهد کرد . از دیدگاه تفسیر گرایی قوه ی تخیل و تفکر شخص در مرحله ی اجتماعی شدن فعالانه به تفهم و ارزیابی مفاهیم می پردازد و اجتماعی شدن فرایندی را تشکیل می دهد که شخص در عین پذیرش فرهنگی به خلاقیت و حرکت در قالب راههای مجاز و راههای جدید و ایجاد مفاهیم نو دست می زند و این حرکتها تکامل اجتماعی را امکان پذیر می سازد . در نظریه ی سیستهاتیک پارسونز در این مرحله راههای مجاز و تعریف شده از سوی جامعه و نظام فرهنگی جامعه از سوی شخص گزینش می گردند .
چه در نگاه عوامل گرایان و چه در نگاه تفسیرگرایان ، آزانسها و نهادهای اجتماعی کننده نقشی  بسیار مهم و غیر قابل تردید دارند . آنچه در نظریه ی مرتن ناهمنوایی نام می گیرد و به عدم پذیرش یکی از مفاهیم راهها یا اهداف مربوط می شود در نگاهی دقیق می تواند  به عدم کارکرد کامل و درست نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده ، مربوط شود که از درونی کردن و جاانداختن و یا تشریح و تبیین هدفمند و قابل پذیرش مفاهیم مشترک اجتماعی قاصر بوده اند.
از سوی دیگر تفکیک یافتگی که در پویایی شناسی جامعه خود را نشان می دهد و می تواند در نظام تقسیم کار متبلور شود فتنها در صورتی امکان پذیر است که افراد جامعه لااقل بخشی از مفاهیم فرهنگی جامعه را بخوبی شناخته . آنها را درونی کنند . تنها در این صورت است که در عین انسجام اجتماعی اشخاص می توانند در عین احساس امنیت و اطمینان خاطر از ایفای نقش توسط دیگر اعضای جامعه و درست عمل کردن کلیت جامعه و اعتقاد به کارکردهای مناسب نهادهای اجتماعی به هرچه تخصصی تر شدن کار خود بیندیشند و به جای رفتن در پی سطح حداقل مورد نیاز از تخصصهای متعدد به سطح بالا در یک رشته بیندیشند و خود را از احساس نیاز به شناخت فنون و علوم متعدد بی نیاز احساس کنند . نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده خصوصا" نهادهای رسمی فرهنگی همچون مدارس باید در نخستین قدم خود به این مفاهیم به طور کامل واقف و تا حدودی معتقد باشند .
اما آنچه در دیالکتیک هم فراخوانی یا اصل سوم جامعه شناختی مطرح می گردد خصوصا" در بحث اجتماعی شدن ، درست عمل کردن و هماهنگی ، همراهی و همگامی تمامی آژانسهای اجتماعی کننده در جامعه است . تنها همراهی  تمامی این عوامل است که می تواند سنتز مرکب
( شالوده ی درهم پیچیده و همراه عوامل متداخل در دیالکتیک هم فرا خوانی یا Mutual Implication  ) ایجاد کند  و این مجموعه ی حاصل است که می واند انجام کامل و درست فرایند اجتماعی شدن را تضمین کرده از بار آسیبها و ناهنجاریهایی که عمدتا" از تخطی از قراردادها و فرهنگ جامعه پدید می آیند بکاهد . نخستین بارقه ها و آثار روان پریشی در رفتارهای افراد ضد اجتماع یا زیرپاگذارندگان قواعد اجتماعی اصولا" با پیشینه ای از کارکرد غلط آژانسهای اجتماعی کننده ، اعم ازعملکرد غلط یک آژانس یا عدم هماهنگی در میان دو یا چند آژانس ،ظاهر می شود.
توجه برنامه ریزی اجتماعی به این آژانسها و تشخیص به موقع اشتباهات احتمالی در عملکردها می تواند از میزان ناهنجاریهای آینده ی جامعه تا حد زیادی بکاهد . 

منابع:

 1 - گولد.جولیوس - کولب . ویلیام - فرهنگ علوم اجتماعی - مترجم ( سرویراستار ) محمدجواد زاهدی  مازندرانی - انتشارات مازیار چاپ اول 1376
2 - شرکاوی .محمد - درآمدی بر جامعه شناسی آموزش و پرورش - ترجمه ی محمد جعفر پوینده انتشارات نقش جهان - چاپ اول 1379
3 - ابوالحسن تنهایی . حسین - درآمدی بر نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی - نشر مرندیز - چاپ چهارم 1379
4 - ابوالحسن تنهایی . حسین - جامعه شناسی نظری - نشر بهمن برنا - چاپ اول 1382

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 20:17 |