تبليغاتX
علوم اجتماعی

در يونان مدرن دو حلقه مورد استفاده قرار مي‌گيرد، حلقهء طلايي براي داماد و نقره براي عروس كه به نشانهء يگانگي و برابري مبادله مي‌شود ولي در واقع ارزش بيش‌تر حلقهء مردان نشان‌دهندهء برتري موقعيت آن‌ها‌ست. در دوره‌اي نيز حلقهء آهني مرسوم بود كه به نشانهء تعهد براي نامزد (عروس) فرستاده مي‌شد. اين حلقهء آهني به عنوان نماد دوام و پايداري پيمان ازدواج ساخته مي‌شد.    

در دوره‌هاي قبل حلقه‌هايي از جنس برنج و مس نيز ديده شده است. از نظر شكلي نيز يك حلقهء ساده هميشه تنها شكل حلقهء ازدواج نبوده و گاهي اشكال مختلفي روي آن تراشيده و كنده‌كاري شده مثل يك كليد براي نشان دادن اقتدار خانگي زن.    

در قرن‌هاي 15 و 16 ايتاليايي‌ها از حلقهء ازدواج استفاده مي‌كردند كه عمدتاً از جنس نقره بوده و با ميناي سياه_مينا كاري مي‌شد. اروپاييان قرون وسطي نيز از الماس براي حلقهء ازدواج استفاده مي‌كردند و قدرت آن را حافظ پيمان ازدواج مي‌دانستند. دهقانان ايرلندي نيز بر اين عقيده بودند كه ازدواج بدون حلقه‌اي از جنس طلا قانوني و مشروع نيست.    

در اركني (منطقه‌اي در اسكاتلند) دو ميدان بزرگ به احترام ماه و خورشيد وجود داشت. قرن‌ها پيش اگر دوشيزه‌اي قصد ازدواج داشت به گردش دور سنگي مي‌پرداخت كه به نام ماه نامگذاري شده بود و پسر نيز به دور حلقهء خورشيد مي‌گشت سپس هر دو در محل سنگي كه به نام آدين (خداي خدايان) نامگذاري شده بود به يكديگر ملحق شده و دست‌هاي آن‌ها در محل حلقهء زناشويي كه سوراخي در سنگ بود، به يكديگر مي‌رسيد و آن‌ها‌ به اين وسيله وفاداري و تعهد نسبت به يكديگر را اعلام كرده و زن و شوهر مي‌شدند. مراسم طلاق بسيار ساده‌تر بود، به گونه‌اي كه زن و شوهر مي‌توانستند با يكديگر وارد كليسا شده و سپس هر يك از دري متفاوت بيرون بروند.  در ميان انگلونورمان‌ها حلقه در انگشت مياني دست راست قرار مي‌گرفت، اما در اواخر قرن 17 اين رسم تغيير كرد. كويكرها يعني اعضاي كليساي  The Society of Friends  حلقهء ازدواج را به عنوان بقاياي برتري مشركان و كافران رد كردند و اكنون نيز برخي پيوريتن‌ها سعي  مي‌كنند به همان دليل، چنين رسمي را منسوخ كنند.    

اگرچه حلقه براي ازدواج در كليساي انگلستان كاملا ضروري بود، اما جنس و سايز آن اهميتي نداشت. در ايسلند كه نامزدي و ازدواج هر دو به وسيله پول پذيرفته مي‌شد، حلقه كم‌تر ضروري به نظر مي‌رسيد چرا كه انتظار مي‌رفت دختر هداياي خود را نقدي دريافت كند. با اين حال حلقه در اين كشور استفاده مي‌شد، اما به سختي حلقهء انگشت نام مي‌گرفت چرا كه به اشكال مختلف از استخوان، سنگ، كهرباي سياه، طلا و نقره ساخته مي‌شد و گاهي اوقات به حدي پهن بود كه اجازه نمي‌داد دست از آن عبور كند. در مراسم نامزدي داماد چهار انگشت و كف دست خود را از اين حلقه عبور مي‌داد و با اين روش مي‌توانست دست عروس خود را بگيرد.    

انداختن حلقه در انگشت چهارم دست چپ بر اساس اين اعتقاد قديمي صورت مي‌گيرد كه رگ اين انگشت به طور مستقيم به قلب مي‌رسد. البته اين واقعيت هم وجود دارد كه فلز كم استقامت‌تر در انگشت و دستي كه كم‌تر از دست  و انگشتان ديگر استفاده مي‌شود، كم‌تر دچار صدمه و آسيب مي‌شود .  گفته مي‌شود كه حلقه در ميان_ انگلو نورمان‌ها در دست راست انداخته مي‌شد و بعدها به دست چپ تغيير كرد يعني همان دستي كه از نظر رتبه پايين‌تر است. همچنين عده‌اي معتقدند اين انگشت به دليل اين رسم قديمي بر ديگر انگشت‌ها مرجح شده كه انگشت اول (شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسر و انگشت سوم را به نام روح‌القدس نامگذاري كرده‌اند. بنابراين داماد پس از اين‌كه اين سه انگشت را نام برد و از آن‌ها گذشت حلقه را به دست عروس مي‌اندازد.    

قديمي‌ترين گزارش از تبادل حلقهء ازدواج از مصر باستان به دست آمده كه مربوط به 4800 سال پيش است. براي رومي‌ها پذيرش حلقه از جانب بانوي جوان پذيرش نوعي محدوديت بود و پذيرش اين قانون كه دختر ديگر آزاد نيست.    

اكنون نيز حلقه و پذيرش آن بخشي از مراسم مذهبي در كليساست. اكثر مردم اكنون حلقهء ازدواج را در دست چپ خود مي‌اندازند. گرچه برخي زنان اروپايي در دست راست هم از آن استفاده مي‌كنند. در اسكانديناوي هم رسمي است كه برخي از زنان از سه حلقه استفاده مي‌كنند. يكي براي نامزدي، يكي براي ازدواج و ديگري براي مادري.    

عروس‌هاي يهودي نيز حلقهء ازدواج را در انگشت سبابه مي‌اندازند، انگشتي كه با آن طبق آنچه در تورات خوانده‌اند به اين كتاب اشاره مي‌كنند.    

آيا مردان از حلقهء ازدواج استفاده مي‌كنند؟

استفادهء مردان از حلقه نسبتا جديد است. تا ميانه قرن 20 بيش‌تر زنان بودند كه حلقه در دست مي‌كردند كه شايد يادآور روزهايي بود كه زنان جزيي از املاك و دارايي‌هاي همسر بودند. بعد از جنگ جهاني دوم، بسياري از مردان با جدايي‌هاي طولاني مدت از همسران خود مواجه شدند و از آن زمان آن‌ها نيز شروع به استفاده از حلقه به عنوان نشانه‌اي از تاهل خود كردند آنچه موجب مي‌شود همواره به ياد همسران خود باشند .    

منبع:

اين مقاله ابتدا در سال 1896 در مجله زير به چاپ رسيد و بارها در مجلات گوناگون و در سال‌هاي اخير تجديد چاپ شده است:

 .1869 Appletons Journal of Popular Literature, Science and art in July of

ترجمه : سونيا غفاري

 

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 20:1 |

1-چكيده:

امروزه نقش مؤثر خانواده در پيشگيري از انحرافات اجتماعي بر كسي پوشيده نيست، اما در رابطه با اينكه خانواده از چه نوع ساختاري برخوردار باشد و روابط بين اعضاي خانواده چگونه باشد تا بتواند نقش خود را در پيشگيري از انحرافات اجتماعي به خوبي ايفا كند، ديدگاه‏ها‏ي متفاوتي مطرح شده است كه در اين نوشتار چهار ديدگاه اصلي و عمده، مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. اين ديدگاه‏ها‏ عبارتند از:

1-  آموزش مدار؛

2- كنترل مدار؛

3- عاطفي مدار؛

 4- قدرت مدار. 

در پايان، با استفاده از مباني تربيت ديني نتيجه ‏گيري شده است كه به جهت برخورداري انسان از ابعاد مختلف وجودي و داشتن نيازهاي چندگانه، ضروري است تا هر يك از اين ابزارها در حد منطقي و اعتدال در جايگاه خاص خود قرار گيرد و به وسيله ارضاي منطقي نيازها، انسان از يك شخصيت موزون و بسامان برخوردار شود و در چارچوب هنجارهاي پذيرفته شده حركت كند و از انجام رفتارهاي انحرافي خودداري نمايد.

2 – مقدمه

يكي از موضوعاتي كه از گذشته‏ها‏ي دور افكار بسياري از انديشمندان رشته‏ها‏ي مختلف علمي نظير فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعه‏شناسان را به خود معطوف كرده، مسئله انحرافات اجتماعي است. در كمتر كتاب جامعه‏شناسي است كه بخشي از كتاب، به اين موضوع اختصاص نيافته باشد. از اين رو جامعه‏شناسان تلاش مي‏كنند تا به سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است، پاسخ گويند. سؤالاتي از اين قبيل كه مصاديق انحرافات اجتماعي كدام است؟ چرا در هر جامعه اي بعضي از اعضاي جامعه،‌ هنجارهاي مورد قبول اجتماع را زير پا گذاشته يا آنها را نقض مي‏كنند؟ چگونه مي‏توان افراد را بهنجار وهمنوا تربيت نمود و از رفتارهاي انحرافي افراد پيشگيري كرد؟ براي كاهش نرخ كجروي و انحرافات اجتماعي از چه ابزارها و سازو كارهايي بايد استفاده كرد؟ چگونه بايد با افراد كجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتي را تعيين كرد؟…

پديده‏ها‏ي اجتماعي به جهت ماهيت پيچيدة آنها، كمتر با رويكرد تك عاملي تبيين مي‏شوند. از اين رو بررسي و تحليل عوامل پيشگيري از انحرافات اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نمي‏باشد. اين عوامل در يك تقسيم بندي شامل دو دسته كلي است:

الف) ـ عوامل رواني:

از قبيل شناخت صحيح، ارضاي منطقي غرائز و اميال دروني، باورها و عقايد صحيح، خصوصيات روحي معتدل و ….

ب) ـ عوامل اجتماعي:

به دو دسته تقسيم مي‏شود: عوامل اجتماعي كلان مانند نوع نظام سياسي، عملكرد رهبران حكومتي، وسائل ارتباط جمعي، نقش استعمارگران خارجي و … و عوامل اجتماعي خرد نظير خانواده، گروه همسالان، محيط تحصيلي، محيط شغلي، مسجد و ديگر مكان هاي مقدس و….

جامعه شناسان بر اين باورند كه در بين مجموع اين عوامل، خانواده يكي از مهم‏ترين عواملي است كه مي‏تواند بيشترين نقش را در جلوگيري از بروز انحرافات و جرائم اجتماعي ايفا نمايد، همان طوري كه مي‏تواند عامل مؤثري در انجام رفتارهاي انحرافي باشد. بنابراين اگر محيط خانواده در دوران كودكي فرد، يك محيط سالم، مناسب و بساماني باشد، احتمال مصونيت اين فرد از انجام رفتارهاي انحرافي و نابهنجار بسيار فراوان است.

3- خانواده

«خانواده، مركب از گروهي است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به يكديگر مربوط و منسوب بوده، براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي مي‏كنند.»

خانواده مانند هر نهاد اجتماعي ديگر براي تأمين برخي از نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته است. اين نيازها عبارتند از:

نظام بخشيدن به رفتارهاي جنسي و توليد مثل

انسان به عنوان موجودي زيستي، داراي علايق و تمايلات جنسي مي‏باشد. اما مطابق فرهنگ جامعه، اين خانواده است كه تعيين مي‏كند فرد با چه شخصي و در چه شرايطي رابطه جنسي داشته باشد و از اين طريق رفتار جنسي افراد را قاعده‏مند مي‏سازد و استمرار نسل‏ها‏ را از طريق زاد و ولد طبيعي ميسر مي‏كند.

جامعه پذير كردن كودكان

خانواده در جهت دهي باورها، ارزشها و نمادهاي مورد قبول يك جامعه نقش بسزايي دارد و از اين طريق، زمينه همنوايي فرد با اعضاي جامعه را فراهم مي‏سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 0:29 |

اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است-توجه كنيم.قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مى‏داند يا دو سرشتى;يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى‏باشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى‏فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده‏ايم.قرآن درباره آدم اول مى‏گويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مى‏گويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه‏اى پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خيزد،زن شيطان كوچك است.مى‏گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند.مى‏گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد;شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت‏سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزينيد و از ميوه‏هاى آن بخوريد.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مى‏كشد ضميرها را به شكل‏«تثنيه‏»مى‏آورد،مى‏گويد فوسوس لهما الشيطان (1)شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2)شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3)يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى‏خواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد.قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست،به ايمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى‏كند.از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است.گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گويد:ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم،مادر عيسى،مى‏گويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند،از غيب براى او روزى مى‏رسيد،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.

اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى‏گويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبينى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبياء حب النساء».پيغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چيز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

برتراند راسل مى‏گويد:در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.

اسلام هرگز چنين سخنى ندارد.اسلام اصل علت غايى (خلقت مردوزن) را در كمال صراحت‏بيان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شده‏اند اما هرگز نمى‏گويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مى‏گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده‏اند:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)

زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى‏دانسته‏اند.بسيارى از مردان با همه بهره‏هايى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.

يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آياتى كه مى‏گويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت،نظر تحقيرآميزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.

نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

پى‏نوشت‏ها:

1. اعراف/ 20.

2. اعراف/ 22.

3. اعراف/ 21.

4. بقره/ 187

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 19:23 |

يكي از اشكال انحرافات اجتماعي،محور قرار گرفتن جنسيت و ويژگي‌هاي بي‌واسطه آن به گونه‌اي افراطي، در تمام فعاليت‌هاي انساني است. يعني روابط جنسي انحرافي بنابر اقتضاي سني افراد، موقعيت زندگي و شرائط زماني، در تمام روابط اجتماعي نمود پيدا مي‌كند؛ از دوستي با جنس مخالف گرفته تا روابط نامشروع.

بنابراين نتيجه اين انحراف همانا خارج نمودن اين ويژگي جسمي از كاركرد اختصاصي آن است. زيرا به خدمت گرفتن كاركرد‌هاي جنسيت و ويژگي‌هاي آن در مسير فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نگاه ابزاري به زن به عنوان موجود برخوردار از اين استعداد، در راه نيل به اهداف سياسي، اقتصادي، تجاري و ...، شايد اهداف مكاتب غربي را برآورده سازد، ولي روابط انساني را سخت مخدوش و منحرف مي‌سازد. تاثير اين شكل از برخورد با زن و استعدادهاي وي، بر اخلاق، روابط اجتماعي و خانوادگي بركسي پوشيده نيست. چون در واقع سودجويان معامله‌گر و بازي‌گران سياسي به هدف متاثر ساختن تصميم‌هاي فردي و اجتماعي انسان‌ها در قلمرو رفتارهاي اخلاقي، تجاري و اجتماعي، اين گونه به سوء استفاده از وجود زن و صفات جسمي او روي مي‌آورند.

دومين شكل اين انحراف آن است كه كاركردهاي جنسي به صورت افراطي و تمام عيار تعيين كننده رفتار و تأمين كننده انحراف شخصي قرار مي‎گيرد. در اين انحراف استعداد و ويژگي‌هاي جنسي در خدمت اهداف اقتصادي و سياسي نمي‎باشند، بلكه اين استعداد جنسي خود، هدف قرار مي‎گيرند و اهداف سياسي و اقتصادي به حاشيه كشيده مي‎شوند. گويا آدمي به دنيا آمده است تا آنها را ارضا كند. لذا در تمام صحنه‌ها حتي در صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي، ارضاي آن را جستجو مي‌كند و از اين طريق هنجار‌هاي جامعه را زير پا مي‎گذارند. در حاليكه استعداد‌هاي به وديعه نهاده شده در نهاد انسان از جمله استعدادهاي جنسي وسيله‌اي جهت كمال و تعالي انسان مي‌باشند، نه اينكه خودشان هدف قرار گيرند و تمام توان فكري، جسمي، انگيزشي، وقت و همت انسان مصروف آن شود. اين نگاه افراطي باب ابتلا به انواع متنوع انحراف‌هاي اجتماعي را، فرا روي آنها مي‌گشايد كه موجب مي‎شود، زن خود را فقط به همين خصايص معرفي نمايد و جامعه هم تنها وي را به اين صفات بشناسد، گويا ويژگي‎هاي جنسي زنانه، تنها صفت خاص آنهاست. آرايش‎هاي جلف‎گونه، اطوارهاي دلبرانه، جلوه‎گري‎هاي جنسي و خودنمايي‎هاي شهوت‎انگيز گوشه‎اي از اين رفتارهاي انحرافي است.

ضرر افراط در اين نوع رفتار‌ها كه مرز جامعه با فضاي خصوصي را در هم شكسته است، بر كسي پوشيده نيست. شايد آنها در پس اين افراط‌گري‌ها نيت پليـدي در سـر نداشته باشنـد، ولي در ايـن سخن ترديـد نيست كه افراط در هر رفتـاري آسيـب‌زا است و در ايـن مقام نيـز اثـري جز انحراف و خسارت نصيب جامعه نمي‌شود.

البته اين انحراف بعضاً در خانواده‌هايي كه اظهار ايمان مي‌كنند، به شكلي ديگر خود را نشان مي‌دهد؛ در اين خانواده‌ها آن قدر به ظاهر و زيبايي دختران اهميت داده مي‌شود كه تنها معيار براي شناخت دختران همين مورد مي‌باشد. در اين حال بعد انساني و معنوي دختران فراموش مي‌گردد و اين امر سبب انحراف و آسيب اين گونه خانواده‌ها مي‌شود.

ناديده گرفتن مسئوليت‌هاي اجتماعي مبتني بر جنسيت :

انحراف اختصاصي ديگر زنان كه بر جنسيت تكيه دارد، همانا ناديده گرفتن و رها ساختن مسئوليت‌هايي است كه نظام تكوين در پرتو جنسيت به عهده زن گذارده است. اين مسئوليت‌ها غير از آن وظايفي است كه مقررات اخلاقي، قراردادهاي اجتماعي و نقش مادري بر عهدة زنان گذارده است، كه قبلا برخي از آنها ذكر گرديد.

اگرچه در نگاه اوليه وظايف مادر به مثابه يك وظيفه فردي تلقي مي‎گردد، اما واقعيت غير از اين است، زيرا هيچ‎يك از اين وظايف بدون ارتباط با ديگران و به صورت فردي محقق نمي‎شود، بلكه تمام آنها در يك ارتباط انساني هر چند كوچك ولي در كانون و نهاد اصلي جامعه يعني خانواده امكان تحقق پيدا مي‎كند. لذا در حالي كه اين امور، وظائف فردي تلقي مي‎شوند، ولي چون نقش اجتماعي گسترده دارند، در صحنة روابط خانوادگي بروز مي‎كنند، بدين جهت منجر مي‎شود تا اين وظايف از زاويه رفتار اجتماعي مورد توجه قرار گيرند.

جامعه‌شناسان كاركرد اساسي نهاد خانواده را هم در فراهم ساختن حمايت زيستي از اعضاي جامعه به ويژه كودكان و نوزادان و هم ايجاد واحد با ثباتي از جامعه‎پذيري به شكلي كه كودكان بتوانند فرهنگ ومهارت‌ها‌ي لازم را براي زندگي در بزرگسالي كسب كنند، مي‌دانند. در انجام اين وظايف خطير تمام اعضاي خانواده از جمله مادر، نقش اساسي را بر عهده دارد و فراموش نمودن مسئوليت اجتماعي و شانه خالي كردن از اين مسئوليت، خود موجب انحراف مي‌شود. مگر انحراف اجتماعي هميشه با انجام عملي بروز مي‌كند و با ترك مسئوليت اجتماعي نمي‌تواند به وجود آيد؟ اگر زنان از مسئوليت‌هاي اجتماعي شانه خالي نمايند، مطمئناً در مسئوليت مادري خود هم موفق نخواهند بود، البته افراط و تفريط در اين مورد نقش به‌سزايي دارد، زيرا گروهي از زنان فقط خود را مشغول به فرزندان و امور خانه مي‌كنند و گروهي ديگر آن قدر در اجتماع حضور دارند كه از وظيفه اصلي مادري خويش غافل مي‌شوند. آنچه مطلوب مي‌نمايد، اين است كه اين حضور اجتماعي اعم از تحصيل و كار، بايد موجب تعالي و كمال زن شود كه در راستاي همسرداري و تربيت فرزندان جلوه‎گر مي‌شود.

بنابراين يكي از بزرگترين خطر‌هايي كه در كمين زن نشسته است، فراموش نمودن مسئوليت‌هاي اجتماعي محوله به وي مي‌باشد كه تاثير به سزايي در انجام نقش مادري دارد. همان گونه كه شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت‌هاي فرد‌ي، زن را از انجام تعهدش باز مي‌دارد، پاي بند نبودن در انجام مسئوليت‌هاي اجتماعي ـ به خصوص در حوزه نهاد خانواده ـ نيز چنين پيامدي را به‌دنبال دارد.

اما پذيرش مسئوليت‌هاي اجتماعي زماني كارساز خواهد بود كه زن از عفت برخوردار باشد. واضح است كه از بيان مفهوم تأثير پاكي نسل و عفت، بر روابط اجتماعي نمي‎توان چشم‎پوشي نمود. عفت پـاكي نفس است، در حالي كه رعايت احكام شرعي راه رسيدن به پاكي مي‎باشد. معلوم است كه انسان در مسير پاكي، با انسان واصل به پاكي (عفيف) تفاوت دارند.

شخص عفيف به پاكي رسيده است و انسان مقيد به احكام چه بسا هنوز در راه باشد. در بيان دانشمندان علم اخلاق، عفت به معناي اطاعت نفس از نيروي عقل است، به‌گونه‎اي كه فرد هرگز در رفتار و عملكرد خويش‌ـ‌ روابط اجتماعي‌ـ از خواهش‎هاي نفساني فرمان نمي‎برد. مقصود از طهارت و پاكي نسل نيز تنها رعايت احكام شرعي مربوط به معاشرت‎هاي جنسي نيست، بلكه پرهيز از هر عاملي است كه پاكي را از نسل آدمي سلب مي‎كند، هر چند اين عامل تهديد كننده از كانال ديگري مانند تغذيه حرام در دوران كودكي ... نفوذ نمايد.

بدين جهت حضور اجتماعي زن بايد همراه با عفت باشد، زيرا عفت در روابط با ديگران معنا پيدا مي‌كند. لذا چنانچه زن در ارتباط با ديگران از گوهر عفت بي‌نصيب باشد، به واسطه مسئوليت مادر بودنش ـ كه يكي از ويژگي‌هاي انحصاري او است- جامعه انساني را آلوده مي‌نمايد . يعني از كانال آلوده ساختن روابط اجتماعي، آدمي را از بهره‌مند‌ي از نسل پاك براي هميشه محروم مي‌سازد. چون او مادر هستي است و آنگاه كه مادر هستي به انحراف آلوده شود، راه برخورداري از نسل پاك مسدود مي‌گردد.

مجدداً خاطر نشان مي‌سازد كه عفت يك خصيصه اخلاقي است و به واسطه‌ اهميت و گستردگي نقشي كه در وجود زن به عنوان مادر هستي دارد، از زاويه يك انحراف به آن نگاه مي‌شود. اگرچه وجود عفت براي هر يك از مرد و زن بي‎ترديد ضرورت دارد، ولي به واسطه نقش زن در آفرينش، وجود آن براي زن ضروري‌تر است. اين مهم در حالي است كه فراهم آمدن آن به شكل كامل، جز در پرتو خانواده كه كانون آفرينش نسل انسان است، ممكن نمي‌شود.

منیع:تبیان

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 21:6 |