تبليغاتX
علوم اجتماعی
* رسانه‌ها و تكنولوژيهاي جديد ارتباطي چه تاثيري در نگرش و ارزشهاي جوانان دارند؟

جوانان در استفاده از رسانه‌هاي نو پيشگام هستند و جوانان اين مزيت نسبي را دارند كه سريعتر ياد مي‌گيرند و فعالترند و در استفاده از رسانه‌ها ابتكار و نوآوري هم نشان مي‌دهند. از طرفي رسانه‌ها به عنوان يك پديده تكنولوژيك و اجتماعي و ارمغاني از جامعه جديد، اثرات ويژه‌اي روي جوانها دارند. بخشي از اين تاثير به ذات و ويژگيهاي دوره جواني و گذار از دور نوجوانی مربوط است. بخشي نيز مرتبط با ملاحظاتي است كه در سطح اقتصادي، سياسي، فرهنگي يا تركيب آنها از قبيل اقتصاد سياسي، اقتصاد فرهنگي و اقتصاد اخلاقي و كلا «مصرف» مطرح است. وجه ملموس آن به مصرف رسانه‌هاي نو يا مصرف تكنولوژيك بر مي‌گردد. جوانها در مصرف رسانه‌ها گاهي عطش، نياز يا وسواس دارند که اين نياز هم سخت افزاري است و هم نرم افزاري. به همين علت، با مصرف انبوه و توليد انبوه سبك و مد و ميل به ايجاد نياز جديد و ميل به ترويج مد مواجهيم.

البته تاثيرات رسانه‌ها را مي‌توان از وجه سياسي ـ فرهنگي هم در نظر گرفت. استفاده از رسانه‌ها گرچه استفاده فرهنگي است ولي در عين حال فرهنگ را بايد در متن قدرت و روابط سياسي جامعه هم ديد و به همين خاطر اهميت سياسي هم پيدا مي‌كند. به هر حال، اهميت رسانه‌ها از منظر اقتصادي، سياسي و فرهنگي محسوس است و گسترش آنها مجالي را براي تنوع و تكثر در ارزشها و هنجارها در اختيار افراد قرار مي‌دهد و تا حدي مكانيزم‌هاي كنترلي كه در عرصه عمومي ممكن است محدوديت ايجاد كند رخت برمي‌بندد.

از منظر اخلاق (اخلاق عمومي و اخلاق رسانه‌اي و اخلاق اجتماعي) هم مي‌توان به رواج رسانه‌ها نگاه كرد و تاثيرگذاري آنها را بر گروه‌های جوان بررسي نمود. از اين منظر رسانه را ذاتا ابزاري خنثي نمي‌دانند و معتقدند که تكنولوژي در بطن خود ويژگيهايي دارد كه به كاربر خود انتقال مي‌دهد و به نظر مي‌رسد كه اكثر رسانه‌هاي نو اين ظرفيت را در سطح بالا دارند و جوانان از اين پتانسيل بيشترين اثر را مي‌پذيرند.

 

* جامعه اطلاعاتي چه ويژگيهايي دارد و جوانان چه وضعي در اين جامعه دارند؟

به ويژگيهای كلاسيك و استاندارد جامعه اطلاعاتي در متنها اشاره شده است. منابع جامعه اطلاعاتي اثراتی بر كميت و كيفيت ارتباطات (ارتباطات در مفهوم كلي) برجا مي‌گذارند. منظور از كميت، جنس و زمان و ميزان اطلاعات است و اساسا چنين حجمي از اطلاعات چه در شيوه مصرف و چه در شيوه مبادله و شيوه برقراري، ارتباط متناسب با خود را طلب مي‌كند. بنابراين جامعه اطلاعاتي معرف جامعه‌اي است كه در آن كميت و كيفيت ارتباطات و تعاملات كنشگران اجتماعي (با هم و با جامعه) دچار تغييرات اساسي مي‌شود که اين امر هم به دليل برد رسانه‌ها، هم سرعت انتقال پيام و هم به واسطه كيفيت ارتباط و تعامل كنشگر و مصرف‌كننده و كاربر با رسانه روی می‌دهد. همه اينها شرايطي را ايجاد كرده‌اند كه پيش از اين ميسر نبود. اين شرايط سرعت تغييرات را تشديد می‌کند و فرهنگ خاص خود را به همراه می‌آورد و تغييرات متناسب با خود را در ساختار اجتماعي ايجاد می‌کند، به نحوي كه ساختار قبلي را به ساختار سيال‌تر، ديناميك‌تر و پوياتر و فردگرايانه‌تري تبديل كرده است كه نوع نيازها و تمايل و ارتباط كاربران و مشخصا جوانها را با خود تغيير مي‌دهد. جواني كه با رسانه‌هاي نو و پيامهاي متعدد و شبكه‌هاي وب جهاني (چه به صورت تكست، تصوير و صدا) سروكار دارد، ناگزير است شيوه خود را در برخورد و مواجهه با آن اطلاعات تغيير دهد. يك جامعه‌شناس آمريكايي معتقد است كه در اين شرايط يادگيري فرد، موزاييكي مي‌شود. يعنی به جاي اينكه جوان از اطلاعات در عمق آن استفاده كند ناچار است از اين بايتها و سايت‌ها و تكست‌ها داشته باشد و ياد بگيرد که آنها را موازي با هم ببيند و به صورت موردي و بر حسب نياز به آنها رجوع كند. اين چيزي است كه «يادگيري موزاييكي» نام دارد. به اين ترتيب جوان اطلاعات را سريع و سيال مي‌گيرد و سريع و سيال پردازش می‌كند و به اقتضاي موقعيت به استفاده از آن می‌پردازد.

 

* اين نوع يادگيري را بيشتر توضيح دهيد.

در شيوه‌اي از يادگيري كه پيش از رواج رسانه‌هاي نو مطرح بود، فرد در معرض اطلاعات محدودي قرار مي‌گرفت و آن را با عمق و ظرافت و دقت بيشتري بررسي و كندوكاو مي‌كرد. اما تنوع كنوني در اطلاعات، چه در شكل و محتوا و چه در نحوه عرضه آن و چه در فرمت ارايه، يادگيري موزاييكي را ايجاد مي‌كند. در اين يادگيري عملا رفتار گزينشي (انتخاب) با اطلاعات پيشنهاد و ترويج و تجويز مي‌شود كه در مقابل شيوه‌هاي يك‌طرفه و مونولوگ محدود است كه كاربر را به جاي شيوه پهنانگر به شيوه وابسته و مصرف‌كننده سوق مي‌دهد. يادگيري موزاييكي، اختيار و انعطاف‌پذيري را در مقابل كاربر قرار مي‌دهد تا به اقتضاي نياز و اقتضاي ارتباطي كه برقرار مي‌كند از آن استفاده كند.

 

* درجايي مي‌خواندم كه تكنولوژيهاي جديد، رسيدن به سن جواني را سريع‌تر مي‌كنند. نظر شما در اين رابطه چيست؟

من قبول دارم. حال شايد اين تكنولوژيها تنها عامل كاهش سن رسيدن به جواني نباشند و تعيين سهم آنها به طور مستقل در اين فرايند مشكل باشد. اما با اطمينان مي‌توان گفت كه اين فناوريها جوانها را در معرض تجربياتي قرار مي‌دهند كه همه به صورت واقعي به آن دسترسي ندارند و دسترسي و تجربه كردن آن مستلزم شرايط و موقعيتهايي است كه يا زمان مستقل و يا موقعيتهاي ويژه‌اي را طلب مي‌كند. رسانه‌هاي نوين بلوغ اجتماعي و تغيير ذاتي در نگرش كاربران جوان به اجتماع را موجب شده‌اند. استفاده از اين تكنولوژيها ذاتا مستلزم مهارتها و تواناييهايي است كه بواسطه انعطاف‌پذيري و نياز به سرعت يادگيري، براي جوانها بيشتر ميسر است. به همين دليل، جوانها گاهي خود عامدانه از اين فرصتها استفاده مي‌كنند و گرايش به تقويت اين مهارت‌ها را در خود ايجاد مي‌كنند تا مرزبندي با دنياي بزرگسالان را بارزتر كنند و بيشتر دامن بزنند. البته گاهي بزرگترها نيز به يادگيري مهارتهاي استفاده از تكنولوژيها روي مي‌آورند تا هم از لذات و امتيازات اين تكنولوژيها ( مثل آموزش، يادگيري، سرگرمي و ...) بهره‌مند شوند و هم شكاف و فاصله آنها براي ارتباط و گفتگو با نسل جوان بيش از اين نشود. به هرحال همان طور كه اشاره كردم، جوانان فاصله خود با بزرگسالان را همچنان حفظ می‌كنند و حتي‌المقدور به آن دامن می‌زنند که نتيجه آن، تسريع فرايند بلوغ است. بويژه در عرصه‌هايي كه ممكن است از آن استفاده‌هاي منحرفانه و ناپسند استنباط شود يا تجاربي كه در عرصه واقعي يا نياز به صرف زماني دارد كه جوان به آن برسد يا شرايط ويژه‌اي را طلب مي‌كند.

مثلا تجربه‌هاي پورنوگرافي در رسانه‌ها و فضاهاي مجازي، رسيدن به بزرگسالي را تسريع مي‌كند. اين فرايند، داشتن تجربه جنسي را به عنوان شرطي براي بزرگسالي، كمرنگ مي‌كند.

 

* تاثير رسانه‌ها در كاهش زمان رسيدن به سن بلوغ و جواني، احتمالا باعث مي‌شود كه جوانان سريعتر نقش بزرگسالي را بازي كنند يا حتي طلب كنند يا برعهده بگيرند و وارد جامعه شوند. اين امر در جامعه‌اي كه اصلا پذيرش چنين چيزي را ندارد و به اندازه جوان با رسانه‌ها در ارتباط نيست چه تبعاتي به همراه دارد؟

رسانه‌ها عملا فرايند كسب هويت مستقل را براي جوانان تسريع مي‌كنند و فرصتهايي را براي تامل و بازانديشي در خود، اطرافيان و اجتماع فراهم مي‌كنند و ميل جوان را به استقلال (به عنوان يكي از نشانه‌هاي بزرگسالي) تشديد مي‌كنند. اين موضوع ممكن است به لحاظ هنجاري متعارف و پسنديده و مقبول جلوه كند يا در شرايطي به عرصه‌هاي ممنوع و غيرمجاز هم كشيده شود. فضاي مجازي و مجاورت با رسانه‌ها مي‌توانند آن فرآيند گذار سالم به دنياي بزرگسالي را به انحراف بكشانند. بخصوص اين بحث را در استفاده‌هاي پورنوگرافيك از فضاي مجازي مي‌توان امتداد داد. البته رسانه‌ها براي جوانان قطعا وجوه مثبتي هم دارند. بازانديشي و تامل، كاركرد مثبتي است كه مي‌توان از رسانه طلب كرد. همين‌طور مواردی مانند كسب مهارت، كسب تجارب تازه براي آموزش، يادگيري و... از کارکردهای مثبت ديگر رسانه‌اند. مي‌توان قدرت‌بخشي را هم از رسانه‌ها طلب كرد. بخصوص براي گروههايي كه مشاركت‌شان در موقعيت‌هاي دنياي واقعي براي يادگيري و تعامل و ارتباط مشكل است و در عالم واقعي از فرصتهاي محدودتري برخوردار هستند و از نابرابري بيشتر متنفر مي‌شوند، رسانه مي‌تواند فضاي برابر را ايجاد كند. اينها همه دو روي يك سكه‌اند، يک روی سکه استفاده مثبت از تکنولوژی‌ ارتباطی است و روی ديگر استفاده منفي از آن. من خودم بررسي‌اي در فضاي مجازي چت‌روم‌ها داشته‌ام که اگرچه هنوز استفاده غالب از اين امكان، از نوع سرگرمي‌ها و سرگرميهاي مبتذل و غيرمقبول و گفتگوهاي پيش پا افتاده است و ممكن است به حريم حيثيتي افراد لطمه بزند، اما مي‌توان از آن انتظار پيامدها و كاركردهاي مفيد را در يك دوره گذار داشت. مثلا از نگاه ارتباطي مي‌توان انتظار داشت که با استفاده از چت‌رومها شيوه گفتمان صحيح، پيدا كردن افراد هم‌سليقه و همفكر براي تاثيرگذاري مثبت بر يكديگر و تبادل نظر و ارتباط سالم بيشتر فراهم شود. اين امكان در حال حاضر عملا به يك تريبون و مجالي تبديل شده كه ضعف ارتباطات افراد در حوزه عمومي را جبران مي‌كند. از مطالعات پراكنده نيز استنباط مي‌شود كه هنوز روابط دنياي مجازي امتدادي است از آنچه در دنياي واقعي مي‌گذرد و هنوز مثلا مزيت جنسيتي در دنياي مجازي هم خودش را نشان مي‌دهد، زيرا انتخابگري و استفاده ابزاري، بيشتر در اختيار پسران جوان است كه همه اين امتيازات را در دنياي واقعي هم بهره‌مند هستند.

 

* وبلاگ‌نويسي هم در ميان جوانان ايرانی رواج دارد و آن‌گونه كه برخي ادعا مي‌كنند در اين زمينه مقام سوم جهان را داريم. چرا جوانان به وبلاگ روي آورده‌اند؟

البته من هم شنيده‌ام، ولي كاملا مطمئن نيستم. فکر می‌کنم به لحاظ زبانهايي كه در فضاي مجازي معرفي مي‌شوند، فارسي مقام سوم يا چهارم را داشته باشد. بخشي از اين اقبال برمي‌گردد به كاركردهاي جبراني اين فضا، بخصوص با محدوديتهايي كه در حوزه عمومي براي ارتباط و گپ زدن وجود دارد. متاسفانه به علت كمبود تالارهايي كه به صورت واقعي باعث ارتباط و تعامل در عرصه‌هايي مختلف (از هنر، سليقه و ذوق و ادبيات تا عرصه‌هاي جدي‌تر و رسمي) مي‌شوند چنين زمينه‌هايي از دنياي واقعي به دنياي مجازي كشيده شده است. البته وبلاگ‌ها به سياست هم مي‌پردازند، چون از آن عرصه‌هايي است كه معمولا گفتمان‌ها را قطبي مي‌كند و گفتمانها را متعارض و تقابلي جلوه مي‌دهد و طرح آن در حوزه عمومي با حساسيت‌ها و مسائلي همراه است. ولي وبلاگ‌ها منحصر به سياست نيستند و موضوعات ديگري هم وجود دارند كه بيشتر به سياست زندگي معروف است و شامل طيف متنوع رفتاري، فكري و شناختي و احساسي در جامعه است. صورتي از سياست زندگي در قالب وبلاگ‌هاست و بخشي در چت‌روم‌ها و مباحثي است كه در فضاي مجازي شكل مي‌گيرد. به نظرم مكانيزمي كه اقبال به فضاي مجازي را توجيه مي‌كند عبارت است از: محدوديت در عرصه‌هاي جامعه براي ارتباط و گفتمان و تعامل از يك طرف، و ناشناس ماندن و گمنامي و ويژگي‌هاي فضاي مجازي مثل امنيت كاربر از طرف ديگر.

 

* در جامعه اطلاعاتي وضع و نقش جوانها چگونه خواهد بود؟ آيا مانند جوامع فعلي جوانها همچنان پرشور و اثرگذار هستند و باعث تغيير در مناسبات اجتماعي مي‌شوند؟

بحثها در اين مورد دو قطبي است و اتفاق نظر زيادي وجود ندارد. مثلا در خصوص اينكه آيا در اين فضا انزوا قالب است يا تعامل، و آيا اين فضا به زوال سرمايه اجتماعي مي‌انجامد يا به تعالي آن، جامعه را فردي مي‌كند يا جمعي، دموكراتيك مي‌كند يا اقتدارگرا، و... اتفاق نظري وجود ندارد. گرچه نشانه‌هايي وجود دارد كه به طور نسبي مي‌توان در مورد بعضي روندها صحبت كرد. آنچه كه در بدو امر به نظر حتمي است و به واقعيت نزديك‌تر مي‌نمايد تكثر و تفكيكي است كه رسانه‌ها به آن دامن مي‌زنند و ترويج مي‌كنند. يعني عملا به تنوع در سليقه‌ها و سبك‌هاي زندگي دامن مي‌زنند. با رواج رسانه‌ها تكثر و فردي شدن فضاي آينده قابل پيش‌بينی است. غير از اينكه رسانه‌ها منعكس‌كننده پتانسيل فردگرايي و تفكيك اجتماعي در جامعه هستند، به آن دامن هم مي‌زنند. يعني هم منعكس مي‌كنند هم دامن مي‌زنند. اما در عرصه‌هاي ديگر بايد منتظر ماند و ديد چه روي مي‌دهد. چون بخشي از آن به نوع سياستگذاري و نوع تعامل فضاي مجازي با دنيای واقعي بستگي دارد و بخشي به فضاي سياستي حاكم بر توليد رسانه‌اي. البته در برخي عرصه‌ها، بايد منتظر نوعي رجعت و گوشه‌گيري و پرداختن به سياست زندگي به جاي سياست از جنس قدرت باشيم. اين براي جامعه‌اي مثل ما كه نيازمند مشاركت عيني جوانها در عرصه‌هاي اجتماعي است خوشايند نيست؛ ضمن آنكه كاركرد غالب استفاده سرگرمي در فضاي اينترنت در جامعه ايران، چنين نگراني‌اي را تشديد مي‌كند. اما بايد منتظر ماند و ديد. شايد در يك دوره كوتاه گذار و با تعديل نيازها و وسواسهاي جوانان بتوان انتظار داشت وجوه و كاركردهاي مثبت مورد توجه قرار بگيرد و رواج سرمايه اجتماعي، دموكراسي، عدالت اجتماعي و آگاهي‌بخشي و قدرت‌بخشي به كساني كه در معرض تبعيض هستند را شاهد باشيم.

 

* بانزديك شدن به جامعه اطلاعاتي و فراگيري رسانه‌ها، تغييرات اجتماعي چه سمت و سويي مي‌گيرند؟

در اين قلمرو، بحث‌هاي زيادي مطرح شده است. به نظر مي‌رسد رواج تكنولوژيها فرصتها، امكانات و زمينه‌هاي بيشتري را در اختيار كنشگران اجتماعي قرار مي‌دهد و ميدانهاي فرهنگي و اجتماعي را متكثر مي‌كند و تنوع مي‌بخشد. مثلا در مقابل «حوزه عمومي» و «حوزه خصوصي» كه تاكنون مطرح بوده‌اند، مي‌توان از حوزه مستقل ديگري به نام «حوزه مجازي» صحبت كرد. حال اينكه مجازي چقدر واقعي است و واقعي چقدر مجازي، موضوع ديگري است كه بايد جداگانه به آن پرداخت. اما در مورد تاثيرگذاري‌ها و تبعات رواج تكنولوژيهاي ارتباطي جديد، اگرچه بايد منتظر تحولات جدي‌تري بود، ولي تا همين الان هم تاثيرات خود را در عرصه‌هاي مختلف به جا گذاشته است: از اقتصاد و تجارت و بازرگاني گرفته كه واضح‌ترين و ابتدايي‌ترين و ملموس‌ترين عرصه‌اي است كه اين تاثير و تغييرات را مي‌توان رديابي كرد، تا حيطه‌هاي فرهنگ و آموزش كه جوانها به عنوان مخاطبان ويژه چنين رسانه‌هايي بيشترين تاثيرپذيري را از اين تحولات نرم‌افزاري و سخت‌افزاري متوجه شده‌اند.

نام گفت و گو شونده: محمد سعید - ذكايي

منبع: سایت - ایران و جامعه اطلاعاتی

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 12:54 |

مقاله‌ي حاضر به بررسي آثار نرم‌افزارهاي كامپيوتري و آموزش ديجيتالي بر كودكان مي‌پردازد. نويسنده، اين عقيده رايج را كه هر چه زودتر بايد كودكان را با كامپيوتر و دنياي ديجيتالي آشنا كرد و هر چه اين امر زودتر صورت گيرد، بهتر است، نقد مي‌كند و نشان مي‌دهد كه اين وسايل به اصطلاح آموزشي و كمك آموزشي، در حقيقت براي بسياري از كودكان آثار مخربي را به همراه دارد.

 

اكنون ديگر سؤال اين نيست كه افراد چگونه اعتقادات خود را به دست مي‌آورند، بلكه بايد پرسيد كه افكار و عقايد، چگونه مردم را به خود جلب مي‌كنند؟ هنگامي كه يك فكر و نظر بر وجدان عمومي جامعه چيره مي‌شود، ديگر در خصوص اين كه آيا منطقي و مفيد است يا نه، بحثي صورت نمي‌گيرد.

من به عنوان كسي كه به مدت طولاني از طرفداران فن‌آوري‌هاي ديجيتالي آموزش و تعليم بوده‌ام، 2 سال از تحقيقاتم را به بررسي كلاس‌هاي درس و خانه‌هايي كه در آنها افكار و عقايد باطل، فكر . ذهن آمريكايي‌ها را مسحور خود كرده است، اختصاص دادم. اين عقيده كه «كودكان را به وسيله كامپيوتر آموزش دهيد و اين آموزش هرچه در سنين كمتر باشد، بهتر است. نه فقط ماشين‌ها و دستگاه‌هاي خودكار، آموزش را بهبود خواهد بخشيد، بلكه آنها كودكان را براي آينده آماده خواهند كرد».

من با تأسف بايد اقرار كنم كه از آنچه مشاهده كردم، نااميد و مأيوس شدم. انتخاب نرم‌افزارهاي نادرست، آمادگي كم معلمان، جذب كودكان توسط بازي‌هاي سطحي و احمقانه، عدم ارتباط ميان برنامه‌هاي آموزشي، تجهيزات و امكانات گران، مواردي بودند كه من در طول مطالعاتم با آنها برخورد كردم، اما هنگامي بيشتر وحشت‌زده شدم كه متوجه شدم از موضوعات مربوط به رشد افراد، غفلت شده است. در بسياري از ساير حوزه‌هاي آموزشي، ما فهميديم، آنچه براي يك نوجوان 15 ساله صحيح است، لزوماً براي يك كودك 5 ساله مفيد نيست؛ بلكه شايد مضر و مخرب باشد.

اكنون من اعتقاد دارم كه برخي از سنين براي شروع آموزش رايانه مفيدتر مي‌باشد و بسياري از كودكاني كه در سنين رشد هستند (كه من آن را زير 7 سال تعريف كرده‌ام)، بهتر است كه يك زندگي بدون همدم الكترونيكي داشته باشند.

ما اين فكر احمقانه را كه «كودكان بايد رايانه را بياموزند تا اين كه عقب نمانند» از كجا آورده‌ايم؟ واضح است كه فروشندگان و بازاريان اين فكر را رواج داده‌اند. چرا كه كودكان و نوجوانان، آخرين بازار در حال رشد آنها مي‌باشند.

در محيط‌هاي كاري بزرگسالان، برخي كنترل‌هاي اجباري وجود دارد كه از خطرات فيزيكي استفاده از رايانه جلوگيري مي‌كند. اين خطرات شامل مشكلات فيزيكي و موضعي و همچنين پرتوهاي خطرناكي كه از اطراف و پشت رايانه خارج مي‌شود، مي‌باشد. در كلاس‌هاي درس، من يك بي‌توجهي ترسناكي نسبت به رهنمودهاي ايمني مشاهده كردم. هر چند در برخي موارد اندك، دانش‌آموزان در سطح مناسبي از آگاهي قرار داشتند، اما بايد مطالب جديدتري در خصوص تأثير رايانه براي جسم و جان در حال رشدشان را ياد مي‌گرفتند.

به همين ترتيب، تعداد افراد كمي درباره‌ي پيامدهاي شناختي، احساسي و اجتماعي استفاده كودكان از رايانه اطلاع دارند. بيشتر تحقيقات موجود كه توسط عوامل و طرفداران صنايع تهيه شده سات و همچنين برخي شواهد پراكنده‌اي كه وجود دارد، نشان‌دهنده اين مطلب است كه استفاده از رايانه در فرآيند يادگيري، تأثير بيشتري از آنچه كه يك معلم خوب در يك كلاس درس مناسب و با استفاده از امكانات آموزشي سنتي انجام مي‌دهد، نداشته است. علاوه بر اين، آگاهي بيشتر از روش‌هاي بهبود ذهن، نشان مي‌دهد كه فعاليت‌هاي فيزيكي، مهارت‌هاي زباني و محيط يادگيري سه بعدي و خلاق، تأثير زيادي در فرآيند يادگيري دارد.

اكثر دانش‌آموزاني كه من با آنها مصاحبه كرده‌ام، عقيده داشتند كه 85 درصد نرم‌افزارهاي موجود، نه تنها مفيد نيستند، بلكه تا حدودي مخرب نيز مي‌باشند. به عنوان مثال، يك مطالعه نشان مي‌دهد، 50 درصد دانش‌آموزاني كه از يك برنامه يادگيري قرائت رايانه‌اي استفاده كردند، از آزمون خلاقيت، پايين‌ترين نمره را آورده‌اند. در ادامه، به چندين جنبه مهم فرآيند يادگيري كودكان ابتدايي و پيش‌دبستاني كه ممكن است در اثر استفاده بيش از حد از انگيزاننده‌هاي رايانه‌اي، دچار انحراف شوند، اشاره مي‌كنيم.

* يادگيري در محيط اجتماعي:

كودكان ممكن است به طور عميقي تحت تأثير روابطي كه با رايانه برقرار مي‌كنند، قرار بگيرند. به طوري كه دانش‌آموزان و كودكان هنوز با اين مشكل مواجه هستند كه رايانه‌ها را با دو نوع «زنده» و «مرده» تقسيم‌بندي كنند و سعي مي‌كنند تا نهايت اعتماد را به آنها داشته باشند. رايانه‌ها هرگز نمي‌توانند جانشين محيط‌هاي انساني باشند. امروزه استفاده بيش از حد از رايانه‌ها در سنين كودكي، باعث شده است كه كودكان به مشكلات عميق اجتماعي و احساسي دچار شوند.

* يادگيري براي استفاده‌ از همه‌ي حواس:

رايانه‌ها باعث مي‌شوند كه تجربيات حسي كودكان محدود شود. در حالي كه سنين كودكي، بهترين دوران براي انجام فعاليت‌هاي چندگانه حسي مي‌باشد ـ كه اين مطلب، خود يكي از پايه‌هاي حياتي مهارت‌هاي علمي و آكادميكي مي‌باشد ـ استفاده نامحدود از رايانه‌ها، مثل برنامه طراحي و نقاشي، باعث مي‌شد كه برخي توانايي‌هاي حسي ـ تركيبي در كودكان ايجاد گردد؛ اما اين تجارب از لحاظ كيفيت، با برنامه‌هاي طبيعي كه انسان‌ها از طريق حواس خود انجام مي‌دهند، تفاوت اساسي دارد. شايد زماني فرا برسد كه برخي نرم‌افزارهاي خاص بتوانند برنامه‌هاي چندحسي را آموزش دهند، اما من هنوز نمي‌دانم كه مي‌شود به آنها اعتماد كرد يا نه؟

* يادگيري براي اين كه يك يادگيرنده قدرتمند باشيم:

استفاده بيش از حد از آموزش‌هاي الكترونيكي و نرم‌افزاري سرگرمي ـ آموزشي، باعث مي‌شود تا فرآيند يادگيري منفعل باشد.

سنين كودكي بهترين زمان براي آموزش موضع يك شخص نسبت به جهان پيرامون خود مي‌باشد: 1ـ آيا ما بايد به ديگران يا خودمان اعتماد داشته باشيم يا نه؟ 2ـ جهان اطراف ما چگونه است؟ و 3ـ من به عنوان يك يادگيرنده مستقل، چقدر قدرتمند هستم؟ سؤالاتي هستند كه بايد پاسخ داده شود. استقلال و خودمختاري كودكان در هدايت و كنترل ابزاري بازي‌ها، در اين فرآيند بسيار مهم است. كودكان به طور طبيعي، هنگام مقايسه كار خودشان با قابليت‌هاي يك رايانه، به توانايي خود بي‌اعتقاد مي‌شوند. روابط علي و معلولي، تأثير متقابل اشيا بر هم، خودكنترلي و احساس عزت نفس، اموري هستند كه به راحتي، هنگامي كه شما مشغول كوبيدن ميخ به يك چوب هستيد، ايجاد مي‌شود (طوري كه اگر انسان اشتباه كند، نتيجه‌اش آسيب ديدن انگشتانش خواهد بود) اما اين مسائل و آموزش، از طريق رايانه ايجاد نمي‌شود.

* يادگيري براي توجه كردن:

يكي از مهارت‌هاي مهمي كه به وسيله آموزش‌هاي الكترونيكي مورد تهديد واقع شده است، توجه كردن انتخابي است. توانايي‌اي كه توجه و حس صاحب خود را مديريت كرده و آن را فقط بر آنچه بايد ياد گرفته شود، متمركز مي‌كند. كودكاني كه نمي‌توانند در برابر امتحان كردن هر آنچه در معرض ديدشان وجود دارد، مقاومت كنند يا كساني كه تمركز ذهني آنها، دائماً در اثر اتفاقات جديد، در حال تغيير و دگرگوني است، تحت فشار هستند. شكل‌هاي عجيب و جلوه‌هاي ويژه خاص همراه با وسوسه براي كليك كردن از روي هوي و هوس، باعث شده است تا مشكلات كودكان در خصوص متمركز كردن فكر و حواس‌شان بيشتر شود.

* يادگيري تصور، خيال و حافظه:

تحقيقات نشان مي‌دهد كه امروزه بخش عظيمي از يادآوري‌ها و به خاطر آوردن‌ها با كمك رايانه انجام مي‌شود، در نتيجه، تصاوير ديگر هيچ تلاش ذهني براي دانش‌آموزان باقي نمي‌گذارد. «كارآيي حافظه» توانايي تجزيه و تحليل كردن تعدادي از ايده‌ها و تفكرات در يك زمان خاص است كه در طول دوران رشد و بلوغ انسان رشد مي‌كند. بسياري از مشكلات يادگيري، به خاطر ضعف‌هاي موجود در اين بخش است.

* يادگيري براي تفكر منطقي:

بسياري از جنبه‌هاي تجزيه و تحليل منطقي ممكن است در اثر استفاده نادرست از رايانه از بين برود يا مورد غفلت واقع شود. تحقيقات نشان مي‌دهد كه كودكان به وسيله‌ي تجربه‌هاي فيزيكي رخدادهايي كه خودشان آنها را كنترل مي‌كنند، استدلال در خصوص روابط ميان اشيا را ياد مي‌گيرند. (به عنوان مثال، شخصي اقدام x را براي بار اول انجام مي‌دهد، سپس نتيجه y حاصل مي‌شود پس از آن، شخص اگر اقدام x را از طريق ديگري انجام دهد، نتيجه ديگري به دست خواهد آورد.) در حالي كه بسياري از بهترين نرم‌افزارهاي آموزشي، فقط به كودكان آموزش مي‌دهند كه با فشار دادن يك كليد، مسائل را حل كنند. استدلال علي اجتماعي كه توانايي فهم و ادراك چگونگي احساس ديگران است نيز معمولاَ از تجهيزات زندگي اجتماعي واقعي حاصل مي‌شود اموري مانند فعاليت‌هاي مشترك، زبان و احساسي مشترك با ديگر انسان‌ها، اموري هستند كه به فهم و ادراك ما از احساسات ديگران كمك مي‌كند.

* يادگيري سازوكار نمادين جديد:

كودكان در طول سن 4 تا 7 سالگي، شروع به يادگيري نمادهاي صوري از استدلال‌هاي منطقي بزرگان مي‌كنند. لذا اين سن، يكي از وسوسه‌انگيزترين سنين براي وادار كردن نرم‌افزارهاي مختلف براي آموزش مهارت‌هاي رياضي مي‌باشد. در حالي كه والدين بايد بدانند، نمادهايي كه كودكان ياد گرفته‌اند، تا زماني كه فهميده نشده و دروني نشود، مفيد نمي‌باشد. يك كودك ممكن است كه بتواند تا شماره 10 بشمارد يا اين كه اعداد را تشخيص دهد، اما تا زماني كه او نتواند بفهمد كه مثلاً عدد «3» در عالم واقع به چه معناست، نمي‌تواند رابطه‌اي بين نمادها و عالم واقع برقرار كند.

آزمايشي كه توسط يك روانشناس به نام رابي كيس انجام شده است، يادگيري رياضيات را در كودكان مقايسه كرده است. در اين آزمايش، نحوه يادگيري رياضيات توسط يك نوع بازي كه با رايانه انجام مي‌شود، با يادگيري توسط همان بازي، اما با يك بزرگسال، مورد آزمايش قرار گرفته است.

اگرچه برخي محققان فكر مي‌كنند كه آن بسته‌هاي نرم‌افزاري جديد را تهيه كرده‌اند كه مي‌تواند مزايا و منافع تجربه‌هاي زندگي واقعي را به كودكان منتقل نمايد، اما هنوز هم ارتباط دو طرفه كودك با والدين، به عنوان يكي از بهترين‌ روش‌ها براي يادگيري مطرح مي‌باشد. البته كودكان بزرگ‌تر كه در سن 10 و 11 سالگي قرار دارند، مي‌توانند مطالب بيشتري را از نرم‌افزارهاي تهيه شده براي آموزش رياضي، ياد بگيرند.

* يادگيري براي دانش‌آموز همراه با انگيزه:

دانش‌آموزان بايد مواظب نرم‌افزارهايي باشند كه در مقابل حل مسائل علمي مثل مسأله‌هاي رياضي، به جاي تشويق آنها به حل مسأله‌هاي سخت‌تر و چالشي‌تر، اقدام به دادن جايزه مي‌نمايد. متأسفانه بايد اعلام كنم كه من در طول مطالعاتم، دانش‌آموزان زيادي را مشاهده كردم كه سازوكار انگيزشي آنها، بيش از آن كه به محرك‌هاي دروني پاسخ بدهد، در برابر محرك‌هاي خارجي برانگيخته مي‌شد.

در اين كه رايانه باعث مي‌شود تا دانش‌آموزان انگيزه‌ پيدا كنند، بحثي نيست، اما مسأله اين است كه آيا آنها براي يادگيري تشويق مي‌شوند يا براي بازي كردن؟ و سؤال ديگر اينكه، چه كسي مسوول انگيزه است، كودك يا برنامه‌ريز؟

اگرچه پيشرفت‌هاي اميدواركننده‌اي در اين زمينه در حال وقوع است، اما اين امر، مستلزم هزينه‌هاي مالي زيادي است. ما مي‌توانيم همه‌ي كلاس‌هاي درس را به شبكه جهاني اينترنت متصل كنيم يا اين كه همه‌ي كودكان را با برنامه‌هاي پيش‌دبستاني مناسب و مفيدي تجهيز كنيم. ما مي‌توانيم معلمان ابتدايي را با برخي بازي‌ها آشنا كنيم و در نتيجه، نيازي به ابزار الكترونيكي وجود نداشته باشد، يا اين كه مي‌توانيم با فراهم كردن برخي كمك‌هاي تقويتي براي كودكان، آنها را در سوادآموزي ياري كنيم.

پيشنهاد من اين است كه ما بايد از يورش تكنولوژيكي به كودكان در سنين پايين خودداري كنيم و از رايانه، نرم‌افزارها و همچنين شبكه جهاني اينترنت، براي آموزش كودكان در سنين بالاتر استفاده كنيم. دانش‌آموزان بزرگ‌تر از اين تجهيزات و امكانات، براي كمك به آموزش و يادگيري‌شان بهتر مي‌توانند استفاده كنند، اما آيا كودكان عقب خواهند ماند؟ قطعاً نه! نه تنها فن‌آوري در حال تغيير دائمي است، بلكه به كرات ديده شده است كه كودكان 10 ساله يا بزرگ‌تر، به راحتي و بدون داشتن هر گونه تجربه قبلي، در علوم رايانه‌اي تبحر پيدا مي‌كنند. نكته مهم اين است كه ما سال‌هاي باارزش كودكي را جهت آمادگي براي آينده صرف كنيم تا بدين وسيله كودكان ما در آينده، به جاي اين كه دانش‌آموز سيستم‌هاي خود شوند، استاد و مربي فن‌آوري خود باشند. اين امر ميسر نخواهد شد مگر اينكه آنها تفكر، انديشه، خلاقيت، مهارت‌هاي ارتباطي و انگيزش دروني را از طريق تجربيات زندگي واقعي و آموزش صحيح انساني و در يك محيط اجتماعي كسب كرده باشند.

دانش‌آموزان تا به حال هرگز به اين صورت، مجذوب تلاش‌ها و اقدامات گسترده براي وارد كردن محصولات پرهزينه به كلاس‌هاي درسي نشده بودند.

البته وظيفه ما فقط انتقاد از وضع موجود نيست، بلكه ما بايد سعي كنيم تا نيازهاي واقعي كودكان را به والدين آنها بشناسانيم. بسياري از والدين تشخيص نمي‌دهند كه مثلاً ساختن يك برج توسط يك كودك يا نظاره كردن به لانه يك پرنده، به مراتب مفيدتر و باارزش‌تر از كليك كردن يك آيكون در صفحه نمايش مي‌باشد.

اگر ما واقعاً تصميم داريم، كودكان را براي آينده آماده كنيم، بايد اين ديدگاه نادرست را به مبارزه بطلبيم و براي كودكان‌مان، آنچه را واقعاً نياز دارند، فراهم كنيم؛ نه يك جايگزين الكترونيكي كم‌عمق و بي‌مايه.

پي‌نوشت‌:

1ـ Jane. M Healy روانشناس، مشاور و استاد دانشگاه.

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 16، آبان

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 12:29 |
 

منبع: ماه نامه - لوموند دیپلماتیک - 2003 - سپتامبر

نويسنده: استفان - پيلت

مترجم: رضا - علي اكبرپور

 

بازيهاي رايانه اي از اين پس بخشي از چشم انداز فرهنگي به شمار ميروند. براي آنكه به صحت اين گفته متقاعد شويم. كافي است به گفتمان رسانه ها و طبقه سياسي گوش فرا دهيم. به هنگام گشايش كلبه رايانه اي در Futuroscope در شهر پواتيه فرانسه در روز ١٩ آوريل ٢٠٠٣، ژان – پير رافارن به حمايت از صنعت بازيهاي رايانه اي شتافت و از تأسيس يك مدرسه ملي براي رسانه هاي ارتباط زنده در آينده نزديك خبر داد و حتي سخن از جمهوري رايانه اي»(١) به ميان آورد.

در اوايل دهه نود، طي جنگ خليج فارس، بسياري از روزنامه نگاران اين مناقشه را مشابه يك بازي رايانه اي توصيف كردند: نه يك قطره خون، نه يك عراقي و نه حتي يك آمريكايي ديده نشد كه در وسط صحنه (جنگ) و يا در وضعيتي باشد كه با تصوير يك جنگ پاك و براق، آنگونه كه تصاوير بازسازي شده بر روي شبكه هاي تلويزيوني به توصيف پيشروي نيروهاي متحد ميپرداختند، مباينت داشته باشد.

اين پنداشت درباره جنگ دوازده سال بعد، اين بار در شكلي مختصر، تكرار شد. جورج دبليو بوش در روز ٦ فوريه ٢٠٠٣ به وضوح اين واقعيت را با جمله معروف خود «The Game is Over» (بازي تمام شد) بيان كرد، و ژاك شيراك آن با ظرافت خاصي واگويي كرد. «It’s not a game, it is not over» (اين يك بازي نيست و تمام نشده است). يك ژنرال ارتش آمريكا، با لحني صادقانه تر، به تاكتيكي نظامي اشاره كرد كه از بازي رايانه اي «Pac Man»(٢) اقتباس شده بود.

اين جملات ميتواند براي طرفداران بازيهاي رايانه اي لذتبخش باشد، چرا كه اين سخنان را مدركي مييابند دال بر اين كه بازي مورد علاقه آنها ديگر پديده اي ناشي از روزمرگي شمرده نميشود. اما اين امر، اشتباه داوري وخيمي است.

هدف از اين آدرس دادن ها، از زبان نظاميان يا نزديكان آنها، چيزي نيست جز كاستن از زشتي هاي جنگ. در جهان مجازي، هيچكس زخمي نشود و كشته ها نه خانواده اي دارند و نه دوستي. تقريب ميان تقدير مجازي و واقعيت هدفي ندارد جز «واقعيت زدايي» از اعمال محكوميت پذير. البته اين نيز حقيقت دارد كه اين بار خبرنگاران به هنگام پرداختن به حوادث عراق تلاش كردند تا به بينندگان تلويزيون توضيح بدهند كه اين جنگ جديد خليج فارس يك بازي رايانه اي نيست.

زماني كه به محصولات بصري – تفريحي كنوني مينگريم، به وضوح معلوم ميشود كه ابزاري براي تبليغات هستند، ابزاري سياسي همانند هر رسانه ديگر.

بازي رايانه اي فقط يك تفريح بي خطر نيست، بلكه سخن از رسانه اي براي بيان در ميان است. لذا منطقي است كه استفاده از آن در جهتي به دور از اهداف اوليه باشد، درست همانگونه كه در برخي كشورها از تلويزيون، راديو، سينما و مطبوعات نوشتاري چنين استفاده اي شده و ميشود. اين نوع استفاده از بازيهاي رايانه اي در جهت اهداف سياسي، از آنجهت بيشتر مزورانه است كه رمزها و مآخذ آن بر عموم مردم ناشناخته باقي مانده است. همه ميدانند كه يك بازي رايانه اي چيست، اما در انتها تعداد اندكي از والدين قادرند فرزندان خود را در كشف اين رسانه همراهي كنند. و بهمين دليل تحت تاثير قراردادن آنها بازهم آسانتر است .

با گسترش شتاب آميز بازي جنگ، حلول واقعيت به دنياي مجازي خيلي سريع از طريق نماد هويت ملي، يعني پرچم، تحقق يافت. در اينجا با بازيهايي كه موضوع تاريخي دارند، مانند برخي بازي – جنگهاي تاريخ استعمار(٣)، روبه رو نيستيم، بلكه سخن از بازيهايي در ميان است كه از نظر سياسي «هدايت شده» هستند، و طوفان صحرا (Conflict Desert Storm) نماد آنهاست.

بازي كننده در برخي واقعيت هاي جنگي غوطه ور ميشود. او اردوگاه خود را انتخاب نميكند: او تجسم يك سرباز آمريكايي يا انگليسي است كه مأموريتش آزادسازي عراق از يوغ ديكتاتوري آن كشور است. تصويري شدن بازي ما را در بطن عمليات فرو ميبرد، در حالي كه يك موضوع كاملاً روشن است: دشمن يعني سرباز عراقي.

اين بازي به هنگام عرضه شدن (١٣ سپتامبر ٢٠٠٢ در اروپا)، نه تاملي در پي داشت و نه مخالفتي. فروش آن آزادانه انجام ميشود و فقط به افراد زير شانزده سال توصيه نميشود. اين بازي، بي آنكه تزلزلي در انديشه هاي پذيرفته شده ايجاد كند، فرد بازي كننده را در موضع دفاع از نظم جهاني قرار ميدهد.

عرضه «Return to Castle Wolfenstein » (بازگشت به قلعه ولفن اشتاين)، با پيچيدگي و ظرافت بيشتري انجام گرفت. بازي كننده تجسم يك سرباز آمريكايي در جنگ جهاني دوم است. او به درون كاخهاي نازيها نفوذ ميكند و با سربازان اس.اس. رودررو ميشود، در پيچ راهروها ميتوان برخي صليبهاي شكسته را مشاهده كرد.

خيلي ها فكر ميكردند كه اين بازي مبلغ ايدئولوژي ناسيونال – سوسياليستي (نازي) است. اولين مشاجره قلمي در سال ١٩٩٢، به هنگام عرضه Wolfenstein – 3D آغاز شد، در حالي كه به اين بازي برچسب يهودي ستيزي و نازي دوستي زده بودند. به هنگام ارائه بازي «بازگشت به قلعه ولفن اشتاين» در نوامبر ٢٠٠١ نيز همين استدلال پيش كشيده شد.

اين مباحث بي پايه بود: چه در بازي «طوفان صحرا» و چه در «بازگشت به قلعه»، يك ديدگاه جانبدارانه حاكم است.

در هر دو، فرد بازيكن در نقش يك سرباز آمريكايي ظاهر ميشود. تفاوت اين دو، ريشه در نوع برخورد دارد. در بازي طوفان صحرا، از مرگ پلشت زدايي شده و فرد بازي كننده نماد خير است. در «بازگشت به قلعه ولفن اشتاين»، با انبوه جلوه هاي ناهنجار روبه رو ميشويم (به قربانيان شكنجه شده برميخوريم) و بازي بسيار واقعگرايانه تر و خونين تر است. از اين نظر، «بازگشت به قلعه ولفن اشتاين»، هر چند قدري بيش از اندازه به اين جنبه ناهنجار تكيه دارد، اما كمتر از بازي «طوفان صحرا» تبليغاتي است. نسخه آن لاين «بازگشت به قلعه ولفن اشتاين» حتي ميتواند جنبه تاريخي مهمتري به اين بازي ببخشد، چرا كه در آن ميتوان واقعيت پياده كردن نيروها را هم از ديد متحدين و از ديد آلمانيها به عينه مشاهده كرد . و اما نقطه عطف اين پديده يك بازي رايانه اي است كه توسط ارتش آمريكا طراحي شده و به صورت رايگان بر روي شبكه اينترنت قرار گرفته است و نام آن «ارتش آمريكا» (www.americasarmy.com) است. اين بازي كه ٤ ژوئيه ٢٠٠٢ عرضه شد، بازي كننده را به يك سرباز آمريكايي تبديل ميكند. ارتش علناً مقاصد خود را در آن به نمايش گذاشته و توضيح داده است كه هدف اين بازي، جذب بيشترين تعداد از جوانان به سوي مشاغل نظامي است. براي بازي كردن، بايد بر روي پايگاه اينترنتي ارتش ثبت نام انجام گيرد. بيش از يك ميليون نفر تاكنون ثبت نام كرده اند كه از اين تعداد، گويا ٦٠٠ هزار نفر دوره هاي آموزشي را به پايان رسانده اند.(٤)

 

ديدگاه آمريكايي

طراحان بازي (متشكل از نظاميان واقعي داراي سلاحهاي شارژ شده) كه براي دومين سال پياپي در نمايشگاه بازي رايانه اي لس آنجلس (E3) از ١٣ تا ١٦ ماه مه ٢٠٠٣ حضور داشتند تحولات آتي اين بازي را اعلام كردند: استقرار وسايط نقليه جديد، مأموريتهاي جديد و نيز حضور افراد غير نظامي در بازي.

افرادي كه در انتظار باز شدن درها بودند، به تماشاي يك برنامه شبيه سازي شده از حمله هنگ صد و يكم نيروي هوايي در مقابل دربهاي نمايشگاه پرداختند، كه اين نيز شاهدي بر دغدغه آميختن واقعيت و جهان مجازي بود. در طول برنامه ابتكاري اين نمايش ها دوبار در روز ادامه يافت. ارتش آمريكا كار را به همين جا ختم نكرده است. شما ميتوانيد در مقابل درهاي «كعبه»ي اين بازي رايانه اي به «تمجيد» از دو ماشين نظامي جديد بپردازيد. تهاجمي گسترده كه به هرچيز شبيه است جز يك بازي بي خطر.

ارتش آمريكا ماهرترين برنامه نويسها را جذب كرده، تواناترين موتورهاي بازي را خريداري نموده و نيروهاي خود را از طريق اين بازي رايانه اي به استخدام درآورده و آموزش داده است. اين تهاجم كه از طريق سياسي هدايت مي شود،با مخالفت چنداني روبه رو نشده است. بزرگترين طراحان و ناشرين به گام برداشتن در همين راستا ادامه ميدهند: از ابتداي عمليات نظامي در عراق (٢٠ مارس ٢٠٠٣)، شركت سوني با عجلة تمام مارك «Shock and Awe» (شوك و بهت) را بر روي محصولات خود نصب كرد كه هدف احتمالي آن طراحي يك بازي رايانه اي به همين نام است. پس از اين خبر، موجي از انتقادها سوني را واداشت تا ايده ماركزني را كنار بگذارد. اما هيچ چيز مانع از آن نخواهد بود كه اين سازنده، به عنوان سلطان بازار بازيهاي رايانه اي، بازي اي را با موضوع جنگ عراق طراحي کند. شركت SCI، طراح بازي «طوفان صحرا»، قبلا اعلام نموده كه در حال تهيه ادامه اين بازي است. بازي «Back to Bagdad» (بازگشت به بغداد» بازي كننده را بار ديگر به مناقشه سال ١٩٩١ باز خواهد گرداند، آنهم مثل هميشه با ديدگاهي انحصاري، يعني ديدگاه آمريكاييها.

انقياد صنعت بازيهاي رايانه اي موضوعي مسلم است، هرچند برخي توليدات در اين عرصه عامل بي ثباتي هستند و لذا خشن و خطرناك براي جوانان ارزيابي ميشوند. بازيهاي «GTA3» و «GTA Vice City» (كه از پرفروشترينها در جهان هستند) با انتقادهاي مستقيمي از سوي رسانه ها و دولتها روبه رو شده اند.

به عنوان مثال، ايالت واشنگتن قانوني به تصويب رسانده كه طبق آن اگر فروشنده اي بازي اي رايانه اي به افراد خردسال بفروشد كه در آن ميتوان مأمور پليس را كتك زد، به پرداخت ٥٠٠ دلار محكوم خواهد شد. در جلد يك سربازي رفتن امري پذيرفته است و حتي تشويق ميشود، اما به عهده گرفتن نقش تبهكاري كه براي مافيا كار ميكند كمتر پذيرفته است.

تمام بازيهايي كه اندكي دردسرساز هستند با مانع تراشي روبه رو ميشوند. از جمله بازي «Bunout»، كه در آن بازي كننده هدايت يك خودرو پر سرعت را به دست ميگيرد و بايد با سرعت و مهارت تمام در ميان ترافيك شهري حركت كند، اما اين بازي ممكن است رانندگان را تشويق به انجام همين اعمال در زندگي واقعي كند! (٥). بازي «وضعيت اضطراري» متهم شده كه بازي كننده ها را به شورش سوق ميدهد. در مقابل، هيچ انتقادي عليه بازيهاي جنگي تبليغاتي انجام نميگيرد. حتي بازي هايي مانند Iron Storm (طوفان آهني) كه تاريخ را تحريف ميكنند؛ در اين بازي به ابتداي جنگ جهاني اول (١٩١٨-١٩١٤) باز ميگرديم و در آن با تغييري ناگهاني در سناريو، نقل ميشود كه اين جنگ تا سال ١٩٦٠ ادامه خواهد يافت.

بازي رايانه اي رسانه اي است كه بيش از سي سال قدمت دارد، اما ميانگين سن بازي كنندگان حدود بيست سال است. از نظر فني، ميتوان از اين پس در اين بازيها به نقل داستانهايي پرداخت كه بسيار پيچيده تر از رويارويي ابدي ميان خير و شر هستند. بر هنرمندان است كه براي ارائه اطلاعات واحساسات مختلف،انديشه هاي خود را تحميل كنند: اين رسانه بايد توسط آنان تحول يابد،همانگونه كه در گذشته براي ادبيات و سينما چنين كردند. اما براي اين امر، روشنفكران بايد از قهر کردن با بازيهاي رايانه اي دست بردارند و ديگر آن را وسيله اي مختص کودکان فرض نكنند. عدم واكنش در مقابل انحراف كنوني، پذيرفتن اين امر است كه سرانجام بازي رايانه اي به سلاح بيصداي تبليغاتي تبديل شود و در ميليونها نسخه توزيع گردد.

 

پي نوشتها:

Post-ScriptumSPIP 1.7a6 CVS est un logiciel libre d١- مطالعه دو مقاله زير در لوموند ديپلماتيك ماه نوامبر ١٩٩٣ توصيه ميشود: Inqrid Carlander و «La drogue des jeux video? و «Un marché de ١٠٠ milliards de dollars Fre’deric, Vasseur»

٢- ليبراسيون، ٢٨ مارس ٢٠٠٣.

٣- بازي «Colonial Conquest» (فتح استعماري) كه در سال ١٩٨٧ عرضه شده، يك بازي جنگي است كه اساس آن به بازي «Risk» شباهت دارد و ترسيم نيروهاي نظامي در آن تقريباً مشابه آن چيزي است كه از نظر تاريخي اتفاق افتاده.

٤- www.lecourrier.ch/essai.htm?/selection/sel٢٠٠٢-٨٠٧.htm

٥- گزارش در شبكه تلويزيوني M6، ١٩ نوامبر ٢٠٠٣.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 12:4 |

اين مقاله نوشته دکتر نعمت ا... فاضلی است  ريشه هاي سبک زندگي که به تحولات دهه 1960 ميلادي بر مي گردد در اين مقاله آمده است.

انسان امروزی و مدرن چنان به استفاده از الکتريسته، اتومبيل شخصی، دوربين عکاسی و فيلمبرداری، تلفن، آپارتمان نشينی، راديو، ضبط، تلويزيون رنگی، آرايش در خيابان و مکان های عمومی، آموزش مدرسه ای، ابزارها و روش های ضدبارداری، موسيقی پاپ، ساندويچ و غذاهای سرد و آماده، تکنولوژی های خانگی مانند ماشين لباس شويي، جارو برقی، اجاق گاز، ظرف شويي و وسايل آشپزی، چرخ خياطی، يخچال و فريزر، تکنولوژی های بازی و سرگرمی کودکان و بزرگسالان و ديگر محصولات و کالاها و روش های مدرن خو کرده و در آن مستغرق شده است که دو نکته مهم درباره آنها را هرگز احساس نمی کند.

اول اينکه، اين «سبک زندگی» پديده ی جوان و نوظهوری است که کمتر از نيم قرن از عمر آن نمی گذرد. دوم، ورود هر يک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغييرات بنياديني در زندگی، احساس، تفکر، شيوه زيست و فرهنگ انسان امروزی بوجود آورده و می آورد.

برای ايرانيان و غير اروپايي ها عمومآ جوانی و تازگی «سبک زندگی مدرن» اندکی محسوس تر است، زيرا ما هنوز در کنار سبک زندگی مدرن، عناصری از سبک زندگی سنتی و کهن يا قديمی را تجربه می کنيم. همچنين برای ما مردم جوامع غير صنعتی، سبک زندگی مدرن پديده ی وارداتی که از اروپا به جامعه ما راه پيدا کرده است تلقی می شود.

در نتيجه همواره اين باور وجود دارد که «سبک زندگی مدرن» برای ما جوان و نو، اما برای اروپايي ها امری تدريجی که طی چند صد سال تحولات از رنسانس (قرن شانزدهم) تا به امروز شکل گرفته تلقی می شود. اگرچه مدرنيته و سبک زندگی آن ريشه در تحولات تدريجی قرون شانزده تا بيست- عصر رنسانس، خرد و روشنگری و عصر مدرن- دارد، و سه انقلاب بزرگ صنعتی، دموکراتيک و اطلاعات پشتوانه آن است، اما جامعه شناسان و انسانشناسان عمومآ بر اين نکته اتفاق نظر دارند که عموميت يافتن و فراگيری و تحقق جامعه گستر «سبک زندگی مدرن» از پنجاه سال پيش در نيمه دوم قرن بيستم آغاز شد. بنابر اين تحولات دهه های شصت و هفتاد ميلادی به مثابه سال های ظهور «انقلاب سبک زنگی» در اروپا اهميت خاصی در مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی پيدا کرده است.

در چند سال اخير انبوهی از تحقيقات و کتاب ها درباره «انقلاب سبک زندگی» در آمريکا و اروپا منتشر شده است. مروری و مقايسه نتايج اين تحقيقات نشان می دهد که جامعه ايران در يک دهه اخير کم و بيش در حال تجربه «انقلاب سبک زندگی» است که اروپا در دهه شصت آن را آغاز کرده است.

از اينرو شناخت تحولات اروپا و نحوه شکل گيری و گسترش « انقلاب سبک زندگی مدرن» می تواند برای ما ايرانيان بسيار روشنگر و آگاهی بخش باشد. اگر در پرتو آگاهی از تحولات سبک زندگی در اروپا به بينشی تطبيقی و مقايسه ای دست يابيم، فهم ما از خودمان و بحران ها و تغييراتی که جامعه ايران دستخوش آن است کاملآ متفاوت خواهد بود. و در نتيجه نحوه مواجه ما با تحولات جامعه نيز تغيير خواهد کرد.

در يادداشت های زير تلاش می کنم تا تصويری عينی و کاملآ ملموس و واقعی از تحول سبک زندگی در بريتانيا ارائه کنم. داده ها و اطلاعات اين يادداشت ها از تازه ترين تحقيقات مربوط انقلاب سبک زندگی در بريتانيا نقل شده است.


در دوم ژولای 1953 ملکه اليزاابت، شاهزاده بيست و هشت ساله در لندن تاجگذاری کرد. تاجگذاری او نمادی از فرا رسيدن آينده ای اميدبخش و اتحاد بيشتر ملت بريتانيا فاتح جنگ جهانی بود. مردم اميدوار بودند با روی کار آمدن ملکه جوان کشور هم نشاط و قوت ديگری خواهد گرفت. بيش از بيست ميليون نفر از طريق تلويزيون های سياه و سفيد مراسم تاجگذاری - که بزرگترين حادثه قرن بريتانيا ناميده شد - برای اولين بار به طور مستقيم تماشا کردند

دهه های شصت و هفتاد سال های آغازين و بنيادين تحولات مدرن بريتانيا است. بريتانيا از کشوری که سرزمين جنگ زده، دشوار و طاقت فرسا و تحت فشارهای اقتصادی به کشوری مرفه، مطمئن و متنوع و دوست داشتنی تبديل شد. ظهور دوربين های عکاسی رنگی استعاره ای مناسب برای توصيف تنوع بريتانيا از کشور سياه و سفيد به کشوری رنگارنگ است. تا اوايل دهه شصت تغريبآ همه مردم دوربين عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلويزيونی تمامآ از سياه و سفيد به رنگی تبديل شدند. همه چيز رنگی شد. خانه ها، لوازم خانگی، و دکوراسيون ها. تمام سنت ها و عرف های گذشته به کنار رفتند. بريتانيا مشهور به «ملت محافظه کار» به «رهبر مدهای جهانی» و جامعه ای پيشرو برای جوانان، لذت گرايي و مدرنيته تبديل شد.

در اين سال ها بريتانيا رونق اقتصادی بی سابقه ای را تجربه می کرد. دولت- رفاه که در 1948 تاسيس شده بود با ارائه خدمات درمانی رايگان و تامين اجتماعی کامل، زندگی آرام و لذت بخشی برای مردم فراهم کرده بود. تا پايان دهه شصت همه مردم خانه ها و کيفيت غذايي بهتری از گذشته داشتند. با گسترش توده گير فرهنگ اتومبيل رانی شخصی، تحرک و پويايي مردم بيشتر و بريتانيا به جامعه ايي آزادتر و پوياتر برای زندگی شد. مردم از آزادی بيشتر و شانس انتخاب های بيشتر بهره مند شدند. تمام اينها به انقلابی در سبک زندگی مردم انجاميد

اختر و هامفريز در کتاب خود «دهه های پنجاه و شصت» (2001) با دو هزار زن و مرد آن دوره ها مصاحبه و يکی از جامع ترين منابع تاريخ شفاهی بريتانيا را فراهم کرده اند. آنها با دختران و پسران جوان آن دوره، اولين دارندگان اتومبيل شخصی، اولين دارندگان دوربين ها و تلويزيون های رنگی، و اولين نسل استفاده کنندگان قرص ضد بارداری و ... مصاحبه کرده اند. در زير محورهای اصلی اين پژوهش ارائه می شود.

انقلاب تلويزيون

ناگهان تلويزيون ها مردم را خانه نشين کردند و جعبه جادويي به مهمترين ابزار سرگرمی مردم تبديل شد. در اوايل دهه پنجاه تنها يک شبکه تلويزيونی و 350000 دارند تلويزيون وجود داشت. تا اواخر دهه شصت تمام مردم بريتانيا صاحب تلويزيون شدند. تلويزيون ها «بکليت» ( ) کمدی بزرگ، جعبه ذهن و قلب مردم بود. تا اوايل دهه شصت تغريبآ همه مردم دوربين عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلويزيونی يک و دو بی بی سی در 1957 به شبکه های رنگی تبديل شدند. شبکه تلويزيون آی تی وی نيز در 1969 رنگی شد.

آغاز کودک سالاری
آموزه و نگرش ويکتوريايي به بچه ها که «کودکان را تنها بايد ديد نه شنيد» به شعار کودکان را بايد ديد و شنيد تبديل شد. خردسالان به داشتن آزادی بيشتر برای شناخت محيط پيرامون خود تشويق می شدند و تنبيه بدنی به آخرين راه حل رفتار با کودک تنزل يافت. کتاب ها و مجلات بانوان به مادران آموزش می دادند چگونه در برخورد با کودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را بايد با حوصله و در نهايت متانت تربيت کرد.» اين شعار دهه پنجاه مادران بريتانيا بود. با کوچکتر شدن بعد خانوار کودکان از توجه بيشتر مادر بهره مند شدند. تاقبل از اواخر دهه چهل طبقه کارگر ناتوان از برگزاری جشن تولد بودند و بچه ها تنها در کريسمس هديه دريافت می کردند. در دهه پنجاه با رشد اقتصادی جشن تولد عمومی شد و اسباب بازی به کالای مصرف عمومی تبديل شد.

دهه پنجاه آغاز شکل گيری و ظهور کودکی مدرن ا ست. آن روزها به اندازه امروز اسباب بازی نبود، اما پارک ها محل بازی کودکان شدند. کنار دريا به زيارتگاه سالانه خانواده ها تبديل شد. تفريگاه ها و استراحت گاه های «بلکپول» ( ) سالانه هفت ميليون زائر داشتند. لذت «سان، سی و سند» (خورشيد، دريا و ماسه) بهشت را برای مردم تداعی می کرد.

انقلاب جوان
دهه پنجاه شاهد تغيير جهان از جامعه ايي بزرگسال محور به جهانی کودک محور بود. بچه هايي که در فضای آزادتر دهه بعد از جنگ جهانی متولد و رشد يافته بودند به نوجوانان آزادی جو دهه شصت تبديل شدند. اين فضا باعث شد که نوجوانان و جوانان موسيقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان اواخر دهه شصت برای نسل دهه پنجاه و قبل از آن که بر اساس گفته های پدران و مادران شان رفتار می کردند قابل درک نبود.

حکومت زنان
ورود ماشين لباس شويي، جارو برقی، اجاق گاز، ظرف شويي و وسايل آشپزی برقی زنان را از کارهای خانگی به ميزان زياد آزاد ساخت. تا دهه شصت دو سوم وقت بيداری زنان صرف امور خانه می شد، اما با ورود و همگانی شدن امکانات مدرن و تکنولوژی خانگی جديد زنان فضای اجتماعی و فرهنگی ديگر را جستجو کردند. زنان طبقات متوسط و بالا ديگر نيازی به مستخدم و کلفت خانگی نداشتند و خودشان با کمک وسايل جديد می توانستند امور خانه را انجام دهند. از اينرو سبک زندگی طبقات اشراف هم به طبقات پايين نزديک شد.

در اين زمان با عمومی شدن خدمات آب، برق و گاز شکل زندگی خانگی نيز تغيير کرد. وظايف نظافت، شستشو و خانه داری زنان با ورود تکنولوژی های جديد تغييرات زيادی کرد و زنان اوقات بيشتری برای فراغت، کارهای فکری و فرهنگی و زيستن دلخواه خود پيدا کردند. اکنون زن به ملکه خانه ارتقا يافته بود و می توانست با فشار دادن دکمه اي غذای بهتر و زندگی راحتری برای خود و خانواده فراهم کند. با فرا رسيدن «غذا های آماده» يا «فست فود» ( ) و نوشابه های جديد و سوپرمارکت ها، آزادی زنان از آشپزخانه و خانه تشديد شد.

انقلاب اتومبيل

در دهه شصت تعداد دارندگان اتومبيل از 5.6 ميليون به 11.8 ميليون افزايش يافت. در کمتر از دو دهه تعداد دارندگان اتومبيل ده برابر شد و بريتانيا به ملت دارندگان ماشين بدل شد.
مردم شيفته ماشين شدند و از استفاده از وسيله نقليه عمومی نفرت داشتند. اتومبيل که زمانی وسيله اشرافی بود و تنها ثروتمندان توان خريد آن را داشتند ناگهان با رشد تکنولوژی و عرضه انبوه و ارزان آن به وسيله همگانی تبديل شد.

اين امر مشکل ناگهانی ترافيک را بوجود آورد. قوانين مربوط به رانندگی تشديد شد و استفاده از کمربند اجباری گرديد. بدنبال افزايش سريع اتومبيل شخصی، تصادفات بشدت افزايش يافت بطوريکه در سال 1966 هشت هزار نفر در جاده ها کشته شدند. دولت قوانين جديدی وضع کرد و استفاده از کمربند ايمنی در اين سال اجباری شد. سرعت مجاز به 70 کيلومتر در ساعت تقليل يافت و تمام ماشين های سه ساله می بايست برگه معاينه سالانه دريافت کنند.

مهمترين تحول احداث بزرگراه ها بود. تا 1969 ششصد مايل بزرگراه ساخته شد. همچنين برای کنترل عدم رانندگی در حال مستی «تست الکل» اجباری شد. اتومبيل در روابط و فرهنگ جنسی نيز تاثير مهمی گذارد. ماشين «جگوآر مدل ای» و خانمی لميده در صندلی عقب» سمبل خانم بازی طبقات اشراف بود.

در سال های 1960 اتومبيل وسيله ای کاملآ مردانه بود و عمومآ مرد خانه رانندگی را عهده دار بود. رانندگی مردان نشانه مردانگی و معرف موقعیت ويژه آنها در خانه بود. در اين سال ها تنها يک دهم رانندگان زن بودند. برای يک مرد تحقير آميز بود که همسرش رانندگی کند و او در کنار بنشيند. بهر حال بعد از «انقلاب سکس»، زنان ديگر اعتنايي به فرهنگ مردسالانه رانندگی نکردند و بتدريج پشت رٌل قرار گرفتند. امروز انگلیسی ها پذیرفته اند قطار برای مردان و ماشین وسیله ای زنانه است!

همچنین اتومبيل ميل سفر را تشديد کرد. هر روز مردم خانه ها را به قصد تماشای دياری جز محل زندگی خود را ترک می کردند. مردان يکشنبه ها زن و بچه را سوار ماشين کرده و به گشت و گذار می رفتند.

تولد آشپزخانه مدرن

تا دهه پنجاه اکثر مناطق روستايي بريتانيا فاقد برق بودد. در اوايل دهه شصت دولت برنامه سراسری پوشش شبکه برق را اجرا کرد. توسعه برق مصرف لوازم خانگی را افزايش داد. اما دولت نيازمند صدور محصولات صنعتی بود تا اقتصاد جنگ زده را نجات دهد. اين بود که دولت شعار اکسپرت (صادرت) را مطرح کرد و همه جا گفته می شد اکسپورت اٌر دای (صادر کن يا بمير). اما وقتی اوضاع بهتر شد، ناگهان مردم به فروشگاه ها هجوم آوردند.

«واشينگ مشين» (ماشين لباس شويي) مخصوصآ فول اتوماتيک آن محبوبيت زيادی داشت و نشان تشخـص بود. با ورود «الکتريک کوکر» و اجاق برقی، «آشپزخانه مدرن» متولد شد. تا دهه پنجاه مردم از ابزار سنتی آشپزی استفاده می کردند و اجاق برقی ابزار آشپزخانه ستاره های هاليوود بود.

وقتی يخچال به بازار آمد مردم از آن استقبال نکردند. آنها می پرسيدن چه اتفاقی افتاده که ما بايد يخچال داشته باشيم؟ از آنجا که جزيره نشينان انگليس هميشه از هوای ملايم بهره مند بوده اند ضرورت وجود يخچال برايشان توجيه پذير نبود. کوکولا و فيلم های هاليوودی تاثير مهمی بر گسترش يخچال در بريتانيا داشتند. يخچال در ابتدا وسيله اي نشان سبک زندگی هاليوودی بود تا نگهداری غذا سالم.

انقلاب غذا

غذا خوردن در بيرون و در رستوران تا سال های 1950 امری نامتعارف و تشريفاتی بود و تنها ثروتمندان قادر به آن بودند. عامه مردم تنها در مناسبت های خاص مانند عروسی و ميهمانی ها به رستوران می رفتند. تا دهه شصت غذاهای خارجی بندرت در بريتانيا پيدا می شد. در اواخر دهه شصت رواج رستوران های ايتاليايي، بخصوص «اسپاگتی هاوس» ها.، اولين غذاخوری و غذای خارجی بود که در بريتانيا عموميت يافت.

بخصوص موج مهاجران آسيايي و کشورهای مشترک المنافع در سال های بعد از جنگ و در دهه پنجاه «انقلاب غذايي» در بريتانيا ايجاد کرد. مهاجران به علت فقر، غذاهای سبک و سرد ساندويچی بيرون می خوردند، و برای خوردن غذای خارجی هم آمادگی داشتند. هر جا اجتماع و محل زندگی مهاجران بود رستوران های خارجی هم رونق داشت. در عين حال بسياری از مهاجران اقدام به تاسيس رستوران هايي برای «سرو» غذاهای بومی خود کردند. رستوران های چينی و هندی در اين زمان بسرعت رشد کردند. تا سال 1960 تنها شش رستوران هندی در بريتانيا وجود داشت اما در پايان دهه 1960 اين رقم به 1200 افزايش يافت. تا پايان قرن بيست سفارش غذاهای هندی بر غذاهای سنتی بريتانيايي پيشی گرفت و فرهنگ غذايي هندی جانشين فرهنگ غذايي بريتانيايي شد.

انقلاب مسکن

در بمباران های جنگ جهانی دوم «هواپيماهای لووف» آلمانی نزديک به نيم ميليون خانه را خراب يا غير قابل سکونت کردند. اين امر منجر به بحران شديد مسکن در بريتانيا شد. البته در قبل از جنگ نيز بحران کمبود مسکن وجود داشت، اما جنگ آن را تشديد کرد. در پايان جنگ شصت درصد مردم در خانه اجاره ايي با شرايط بد زندگی می کردند. دولت برنامه ای برنامه ساخت پنج ميليون خانه در طی دهسال طراحی کرد. شعار دولت «هٌم فٌر اٌل» (خانه برای همه) بود.

ظهور «خانه های عمومی» جديد که در نتيجه بحران مسکن در دور پس از جنگ بوجود آمد، انقلاب بزرگی در سبک زندگی بوجود آورد. دولت به حمايت از ساختن خانه های استاندارد شده و توليد انبوه مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شديدآ تغيير کرد. در دهه پنجاه فقط سه ميليون صاحبخانه وجود داشت، اما در پايان دهه شصت اين رقم به هشت ميليون رسيد.

خانه در دهه پنجاه اهميت زيادی يافت. صنعت دکوراسيون رشد کرد. ديوارها برداشته شد. و بخاری های سنتی دور ريخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه در جستجوی معماری و سبک مدرن بودند. از اينرو بيشترين درآمد خود را صرف خانه ها می کردند. با ورود سيل آسای خانه های يکدست، عصر خانه های پر نقش و نگار ويکتوريايي و «ادوارد»ی به پايان رسيد.

خانه های جديد تحول عظيمی در سبک زندگی مردم ايجاد کرد. در دهه پنجاه خانه ها با نوعی «نما»ی تازه ظهور کردند که به «کانتمپورری لوک» (نمای معاصر) شهرت داشت. رنگ های روشن و اشکال جديد هندسی در ساخت و ساز ها بکار رفت تا ملت دلمرده جنگ زده را شادی و نشاط بدهد. ديوارها فرو ريختند و اتاق های اوپن (باز) همرا با چراغ ها و نور بيشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهميت اساسی در ساختمان ها پيدا کرد و «والپيپر» (کاغذ ديواری) با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرين و زندگی بخش مد روز شد و مصرف آن برای نخستين بار در بريتانيا عموميت يافت.. زاويه و اشکال کج و کوله جذابيت زيادی داشت و مد روز بود.

اتاق «پارلر» (اتاق پذيرايي) که فقط برای مراسم ويژه کريسمس، عروسی ها، ميهمانی ها و ، ديد و بازديد های يکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشمين و استفاده دائمی تبديل شد. در نتيجه خانواده ها عملآ از فضای مسکونی بيشتری برخوردار شدند. اتاق پذيرايي و آشپزخانه هم در هم ادغام شد و ديگر آشپزخانه گوشه حياط يا نقطه ای دور قرار نداشت. با ادغام اتاق پذيرايي و اتاق نشيمن تمام اتاق ها دارای کارکرد ها مختلف شدند. سيستم مرکزی گرم (سنترال هيتينگ) نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقه کارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود.

تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عموميت نداشت. بر اساس يک سرشماری در سال 1950 نيمی از منازل حمام نداشتند و از «پابليک بس» (حمام عمومی) و واش-هاوس (شستشو خانه) استفاده می کردند. در سال های دهه ی 1960 تعداد خانه های بدون حمام از 3.2 ميليون به 1.5 کاهش يافت. استحمام عمومآ امری هفتگی بود. توالت ها در گوشه حياط دورترين نقطه به محل نشمين ساخته می شد.

انقلاب هنر
ي
کی از مهمترين ويژگی های سبک ز