تبليغاتX
New Page 1 علوم اجتماعی

داودخانی 

برای اینکه بتوانیم به فضای مفهومی و معنایی جامعه شناسی هنر وارد شویم باید به چند سوال زیر پاسخ دهیم:

1- چرا باید جامعه‌شناسی هنر را مطالعه کرد؟ یا به عبارت دیگر چه ضرورت‌ها و نیازهایی برای شناخت جامعه‌شناسانه هنر وجود دارد؟

2- جامعه شناسی هنر چیست؟

3- جامعه شناسی هنر چگونه به شناخت هنرها می‌پردازد؟

4- جامعه شناسی هنر با چه چالش‌هایی مواجه است؟

امکان پاسخ دادن به این سوال ها مسلماً در یک جلسه امکان پذیر نیست و به بحث‌های متعدد نیاز دارد. در این جلسه تنها به سوال اول می‌پردازیم.

● شیوه‌های مختلف نگاه به هنر

هنر را از منظرها و به شیوه‌های مختلفی می‌توان نگاه کرد:

الف- زیباشناختی

ج- شناخت تاریخی

د- درک فلسفی از هنر

ه- نگاه جامعه‌شناختی (علوم اجتماعی) به هنر

● جایگاه شیوه‌های متفاوت نگاه به هنر در ایران

 ● نشانه‌های مثبت برای گسترش جامعه شناسی هنر و ادبیات

● دلایل نیاز به جامعه شناسی هنر ها و ادبیات


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:44 |

چالش‌هاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران    نوشتة :دكتر محمد سعيد ذكايي

چكيده
مقاله ضمن تفكيك آزمون نظريه و نظريه‌سازي به عنوان دو سنّت غالب تحقيقات اجتماعي، پژوهش كيفي را در تناظر با سنت نظريه‌سازي مي‌داند و ضمن برشمردن چالش‌هاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران،طرح مسائل و موضوعات متفاوت و جديد در جامعة ايراني در حال گذار را نيازمند انعطاف‌پذيري و تنوع بيشتر در روش‌شناسي علوم اجتماعي مي‌داند؛ چرا كه روش‌شناسي كيفي ابزارهاي لازم را براي توجه به معنا، قدرت و تعامل در حيات اجتماعي فراهم مي‌سازد و قدرت عامليت بيشتري به سوژه‌هاي مورد مطالعه در تحقيقات مي‌بخشد.
كليدواژه: نظريه‌سازي، پژوهش كيفي، نظريه مبنايي، بازانديشي، اِتنوگرافي
اين مقاله در هفتاد و سومين شماره فصلنامه رسانه چاپ شده است

 مقدمه
آزمون نظريه و نظريه‌سازي دو سنت غالب در تحقيقات اجتماعي محسوب مي‌شود. در آزمون نظريه تأكيد بر روش‌هاي ساخت يافته و داده‌هاي كمّي است و انديشة نظري روشني كه قبل از تحقيق تنظيم شده است، هدايت‌كنندة مسير تحقيق است. در اين حالت نظريه خود را بر جمع‌آوري داده‌هاي مورد نياز تحميل مي‌كند و براي فهم يك رفتار اجتماعي، علل اجتماعي عيني آن جست‌وجو مي‌شود. در مقابل، در سنت نظريه‌سازي محقق تشويق مي‌شود هنگام تفسيريافته‌ها حداكثر انعطاف‌پذيري را نشان دهد و از اين‌رو ناگزير از كاربرد انديشه‌هاي نظري است كه بيش از آنكه با فرضية از پيش تعيين‌شده يا انديشة نظري منطبق باشد با داده‌هاي جمع‌آوري شده در خلال تحقيق منطبق است. به بيان ديگر داده‌ها شكل نظريه را تعيين مي‌كند (”نظريه برد متوسط“ مرتن و ”نظريه مبنايي“ اشتراوس مصاديق اين دو سنت به‌شمار مي‌آيند.)
تفاوت‌هاي ديگر اين دو سنت به توجه متفاوت بر جايگاه معاني در زندگي و تعاملات انساني باز مي‌گردد. در سنت نظريه آزمايي موضعي بيروني، عيني و غيرفردي (به اصطلاح علمي) به تحقيق گرفته مي‌شود در حالي كه دررويكرد كيفي بُعد انساني جامعه و اهميت معني در زندگي افراد مهم‌تر است. در نظريه آزمايي همچنين بر اهميت ابعاد جمعي و نهادي جامعه و تأثير آن بر زندگي افراد تأكيد مي‌شود، در حالي كه در نظريه سازي اهميت فرايندهاي تعامل و سهم افراد در ساختن محيط اجتماعي خويش مورد تأكيد است.
اگر چه در حالت ايدئال داده‌هاي كمّي و كيفي را به صورت مكمل (در كنار هم) ‌بايد به كار برد و بر ماهيت درهم تنيدة سطوح و ابعاد مختلف واقعيت اجتماعي اذعان داشت، اما واقعيت اين است كه اين توازن در حال حاضر در تحقيقات اجتماعي ايران كاملاً به سود سنت كمّي (نظريه آزمايي) است و جاي نگرش چند سطحي (چند لايه‌اي) از جامعه كه به‌طور موزون پديده‌هاي كلان (ساختي و نهادي) و پديده‌هاي خردتر مربوط به تعاملات و رفتار را به صورتي فرايندي و با توجه به تغييرات و آهنگ تاريخي آن در نظر بگيرد، غايب است. تنوع و پيچيدگي جامعة ايران به واسطه تحولات تاريخي، تركيب قومي، زباني، ديني و نيز فرهنگي آن، در كنار گفتمان‌هاي مختلف حاضر در آن هرگونه بحث و نظريه‌پردازي اجتماعي را جز با تأمل و دقت ويژه در شرايط هر يك از ميدان‌ها (واحدهاي) كوچك شكل‌دهندة آن ميسر نمي‌سازد؛ و از اين‌رو ضروري است در كنار پژوهش‌هاي بزرگ مقياس و اطلاعات به‌دست آمده از آنها، گونه‌هاي متنوع پژوهش كيفي را براي فهم بهتر سازوكارهاي پيچيدة اجتماعي در سطوح مختلف به كار گرفت.
 در اين مقاله برخي از عوامل زمينه‌ساز / مؤثر بر جايگاه ثانويه تحقيقات كيفي و اقبال ضعيف محققان و دانشجويان به آنها و تأثيراتي را كه غفلت از طرح‌هاي كيفي در انجام و اثربخشي پژوهش‌هاي اجتماعي بر جاي مي‌گذارد، مورد بحث قرار مي‌دهيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 6:42 |
گامان جامعه شناسي ورزش

 ( برگرفته از کتاب جامعه شناسی ورزش - ترجمه نیک گهر)


    ۱ـ بي ترديد نخستين سنگ بناي جامعه شناسي ورزش را «مارسل موس» انسان شناس فرانسوي از شاگردان اميل دوركيم گذاشته است. او معتقد است رفتار بدني از سنخ رفتار طبيعي نيستند بلكه رفتار فرهنگي اند، مجموعه اي از رفتارهاي نمادي وابسته به حيثيت و موقعيتي كه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعي احراز كرده است. ورزش در واقع به بازي گرفتن قاعده مند بدن است كه برحسب تعلق اجتماعي عمل كننده ها كاركردهاي متعدد و گوناگوني دارد.
    در اين تحليل مارسل موس جوانه زدن بعد سياسي ورزش كاملاً قابل مشاهده است.
    ۲ـ چند سال بعد، «يوهان هويزينگا» در اثر نوآورانه تحت عنوان «انسان بازيگر» دفاعيه اي به نفع بازي منتشر مي كند. به نظر او «فرهنگ به صورت بازي متولد مي شود، فرهنگ در اصل صورت هايي از بازي است» در چنين چشم اندازي كه در آن «همه چيز بازي است» پديده هاي اجتماعي عمده همچون ورزش و فلسفه و هنر و شعر صورت هاي دگرگون شده بازي ها هستند.
    با اين وصف، هويزينگا نگاه مثبتي به ورزش ندارد. او به ورزش خرده مي گيرد كه ماهيت بازي بودن خود را از دست داده است. ورزش به نظر او صورت انحطاطي بازي است. او مي نويسد: «تبليغ ورزشي از و اكنش هاي هيستريك توده استفاده مي كند» و گواهي است بر «بطلان» روح بازي.
    وراي احساسات تندي كه اين موضع گيري ها برانگيخته اند، هويزينگا به لحاظ نظري دو دستاورد مهم را داشته است كه در اغلب گفتمان هاي ورزشي پس از وي مطرح بوده اند؛ يكي شناسايي بعد سياسي ورزش است كه به صورتي پوشيده ولي همه جا حاضر در امور ورزشي مداخله مي كند، دو ديگر، ابراز ترديد درباره فضيلت ها و ارزش هايي است كه ورزش مي توانست حاصل آنها باشد.
    ۳-۲۰ سال بعد از هويزينگا و تحت تأثير او، رژه كايووا در اثري تحت عنوان «بازي ها و انسان ها» سعي مي كند نشان دهد كه «تقدير فرهنگ ها را بازي ها رقم مي زنند» او ۴ سنخ بازي هاي اساسي تشخيص مي دهد كه برحسب تركيب شان ۴ نوع فرهنگ كاملاً متفاوت به وجود مي آورند. ۴ سنخ عمده بازي ها عبارتند از؛ بازي هاي رقابتي، بازي هاي شانسي، بازي هاي ساختگي و بازي هاي سرگيجه اي.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 20:42 |