تبليغاتX
New Page 1 علوم اجتماعی

ماكس وبر نه‌تنها در آلمان از بزرگترين نمايندگان جامعه‌شناسي است بلكه در سراسر اروپاي غربي و آمريكاي مركزي شهرت و اعتبار فراواني دارد. ولي مطالعات خود را با مطالعات در تاريخ حقوق آغاز كرد و سپس به علوم سياسي و اقتصاد پرداخت و سرانجام به جامعه‌شناسي رسيد. در ميان انديشه‌هاي پيشين، سنت ايده‌آليسم آلماني «ايده‌آليسم كانتي و نئوكانتي» بويژه نظرات متفكريني چون ديلتاي و ريكرت از مهمترين سنن فكري بود كه توانست اثر عميقي بر وبر داشته باشد. انديشة كانتي، براين نكته تأكيد داشت كه ذهن ما از طريق واسطه‌هاي حسي داده‌هاي جهان خارج را گرفته و از طريق مقولات و يا قوات قلب ذهني كه در اختيار دارد درك مي‌كند. وبر همچنين تحت‌تأثير انديشة نئوكانتي عصر خويش معتقد بود كه شناخت ما از واقعيت هرگز ناب و برابر با اصل نيست. زيرا كه ذهن انسان هميشه بخشي از واقعيت را كه مي‌تواند و يا براي او مهم است در مي‌يابد.

وبر نيز با نظرات اثبات‌گرايان كه معتقد بودند علوم اجتماعي بايستي همان روشنايي كه در علوم طبيعي متداول است به كار نبرند كاملاَ مخالف بود. او تلاش اين دانشمندان را كه سعي مي‌كردند مطالعات خود را در قالب‌هاي كمي جاي داده و از اين طريق بار داده‌هاي علمي خويش را افزايش دهند به ستيزه برخاست. به نظر وي كميت‌سنجي و استفاده از اندازه‌گيري‌هاي رياضي چيزي بيش از يك فن نيست. در واقع وبر با اين ادعا مخالف است كه دقت يك مفهوم، تنها از راه رياضي يا عددي آن ارزيابي مي‌شود. زيرا ممكن است همين دقت از راه تعقل منطقي و تفكر انتقادي يا طرق ديگر به دست آيد.ضمن اينكه تحليل و رخدادهاي انسان به اعداد كمي به نوعي كاهش‌گرايي و حذف نكات چندجانبه‌اي واقعيت‌هاي بشري مي‌انجامد.

به طور كلي وبر جامعه‌شناسي را علم فراگير كنش اجتماعي مي‌دانست. تأكيد اصلي وبر متوجه معاني ذهني است كه انسان‌هاي كنش‌گر به كنش‌هايشان نسبت مي‌دهند. او جهت‌گيري‌هاي متقابل اين كنش‌ها را در چهارچوب زمينه‌هاي تاريخي اجتماعي مورد بررسي قرار مي‌دهد. ماكس وبر معتقد است كه نحوة شناسايي و معرفت در علوم انساني و اجتماعي كه با جامعه و تمدن انساني سروكار دارد غير از نحوة شناسايي در علوم رياضي و طبيعي است. روش كار وبر ادراك تفسيري و تيپولوژي كيفي براساس «انواع عالي» بود. به عقيدة وبر جامعه‌شناسي علم فرهنگ است. هدف جامعه‌شناسي جستجوي انواع علل رفتارهاي فردي داراي خصلت اجتماعي است و اين علم براي رسيدن به منظور خود معاني دروني و فرهنگي رفتارها را با روش ادراك تفسيري بررسي مي‌كند و بدين‌سان به تبيين علّهي رفتار مذكور مي‌رسد. مقصود از ادراك تفسيري، تفسير معاني ذهني (سوپژكتيو) است كه نقطه مقابل معاني عيني (اُپروكتيو) هستند. ضمناَ از آنجا كه شناخت انسان نسبت به درك مفاهيم متغير است، جامعه‌شناس بايد دقيقاَ همين معاني و مفاهيمي را كه رفتار بر اساس آن شكل مي‌گيرد مورد مطالعه و مداقه قرار دهد. چرا كه جامعه و ساختار آن چيزي نيست، مگر روابط متقابل نسبتاَ پايدار انسان اجتماعي كه مبتني بر مفاهيم و معاني است. بنابراين، جامعه‌شناس وقتي مي‌خواهد جامعه را توضيح دهد و يا وقتي مي‌خواهد نظام‌هاي اجتماعي را تفسير نمايد، بايد قبل از آن، نظام و يا موضوع مورد مطالعه و معاني نهفته در آن را فهميده و دريافته باشد. به همين‌دليل، جامعه‌شناسي وبر، جامعه‌شناسي تفهيمي شهرت يافته است. به عقيدة وبر جامعه‌شناسي عبارت است از تفهيم و تفهم جامعه و امور آن، نه گزارش ساده و يا ارائة جداولي آراسته. 

به عقيدة وبر جامعه‌شناسي عملاَ بايستي روش متفاوتي از علوم طبيعي را دنبال كند، چرا كه تأكيد بر فهم و تفسير موضوع مورد مطالعه جامعه‌شناسي است كه خصلت‌هاي منفك از علوم طبيعي دارد. ضمناَ مي‌توان گفت نوعي گرايش روان‌شناختي در برداشت. جامعه‌شناختي واقعيت اجتماعي در نزد وبر وجود دارد. ولي بايد توجه داشت كه گرايش وبر به روانشناسي، كاملاَ تحت تأثير تبحر تاريخي خويش از يكسو و نفوذ مفاهيم الگوها، قواعد، افكار و ارزش‌ها را از جمله عوامل مسلط مي‌شمرد. وبر مي‌كوشيد با ربط دادن «معاني دروني» و رفتارهاي اجتماعي به معاني و ارزش هاي فرهنگي بين روانشناسي، جامعه‌شناسي و تاريخ پل ارتباطي برقرار كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 18:13 |