ادامه مطلب
Social Science
ادامه مطلب
مهریه تعهد مالی است که شوهر به هنگام وقوع عقد ازدواج ، پرداخت آن را به همسر خود بر عهده می گیرد و مکلف است بلافاصله پس از امضای قرداد ازدواج ، هر لحظه که زن مطالبه کند آن را بپردازد .
رقم مهریه ها در سال های اخیر در حالیکه ناتوانی مردان در پرداخت آن هنگام جدایی و حتی در دوران زندگی مشترک بارز است از سیر صعودی نگران کننده ای برخوردار بوده است .
از سوی دیگر، این معضل در حالی در کشور رو به گسترش است که جوانان در آستانه ازدواج با مشکلات فراوانی از جمله مسکن و شغل مناسب مواجه هستند و بسیاری از مردان به گواه آمار برای گذران زندگی مجبور می شوند بیش از یک شغل داشته باشند . اما بعضی از دختران با دلایل گوناگونی که همگی از نبود حمایت قانونی از آنان سرچشمه می گیرد بهترین روش را برای پیشگیری از اتفاقات احتمالی در دوران زندگی زناشویی را سنگینی مبلغ مهریه می دانند .
دکتر "احمد بشیری "، حقوقدان در این باره می گوید : " مهریه به موضوع پیچیده ای در زندگی زناشویی تبدیل شده است که ابعاد آن در کشورتقریبا" غیرقابل کنترل می باشد . بنابراین زمان آن فرارسیده تا برای این نابسامانی چاره ای اندیشید و راهی یافت . "
کم نیستند مردانی که امروز به حق یا ناحق به دلیل عدم پرداخت مهریه در زندانها بسر میبرند. مردانی مغرور و مدعی که در آغاز زندگی مشترک بدون اندیشیدن به آینده ای که در انتظارشان است، نسبت به قبول مهریه چند هزار سکه ای، حالا عمرشان را پشت میلههای زندان هدر میدهند.
موضوع مهریه یک سنت حسنه اسلامی و ایرانی است که متاسفانه طی سالهای اخیر به شدت از سوی خانوادههای ایرانی دچار دستخوش و تغییر و تحول شده است، به طوری که گاهی بحث بر سر مهریه آنقدر بالا میگیرد که وصلتی به خاطر اختلاف نظر درباره مهریه، هیچگاه سر نمیگیرد...
طی سالهای اخیر تعداد زندانیان فراری از پرداخت مهریه، مدام در حال افزایش است به گونه ای که در حال حاضر این افراد بخش عمده ای از زندانیان مالی را شامل میشوند. افرادی که به دلیل یک اشتباه در آغاز زندگی مشترک، حالا مدتها در پشت میلههای زندان زندگی را سپری خواهند کرد.
طبق قانون مدنی، مهریه هر وقت که از جانب زن مطالبه شود باید به روز شود. یعنی با محاسبات اقتصادی معلوم شود مبلغی که در تاریخ ازدواج به عنوان مهریه ثبت شده به هنگام مطالبه معادل چه وجهی است و سپس پرداخت شود.
ادامه مطلب
”بسياري بر اين باورند كه در دنياي امروز نهاد خانواده تضعيف شده و حتي چيزي از آن برجاي نيست. اين عده معمولاً در چارچوب جامعه مدرن به خانواده نگاه نميكنند؛ بلكه الگوهاي جامعه سنتي را براي سنجش كاركردهاي نهاد خانواده معيار خود قرار ميدهند. اين در حالي است كه در جامعه مدرن، هنجارها دروني شده و مشاركت فعال خانواده برانگيخته ميشود البته در اينكه خانواده از جهاتي كاركردهاي خود را از دست داده و به عبارتي دولتي شده، ترديدي نيست. امروزه دولت در جوامع مدرن و شبه مدرن، از طريق قوانين يا ايجاد الگوهاي جديد خانواده را تحت سلطه قرار ميدهد. رسانهها هر روز در قلب خانهها كار ميكنند و ارزشهاي جديدي را ايجاد ميكنند. بنابراين بسياري، خانواده را در معرض تهي شدن ميبينند چرا كه در خانوادههاي جديد حتي نهار و صبحانه بيرون خورده ميشود و بسياري از كاركردها را دولت و سازمانهاي ديگر به عهده ميگيرند“.
مطالب بالا گفتههاي دكتر باقر ساروخاني در يكي از نشستهاي گروه علمي ـ تخصصي جامعهشناسي خانواده انجمن جامعهشناسي ايران بود. در اين سلسله نشستها كه معمولاً نخستين يكشنبه هر ماه برگزار ميشود، نهاد خانواده در ايران، تغيير كاركردها و معضلات و مشكلات آن مورد بررسي قرار ميگيرد.
عنوان جلسهاي كه در ارديبهشت ماه سال جاري برگزار شد، نگاهي به كتاب ”جامعهشناسي خانواده در ايران از روزنه ازدواجهاي دستهجمعي“ نوشته دكتر باقر ساروخاني اعلام شده بود كه در واقع از زاويه معرفي اين كتاب، شاخصهاي توفيق خانواده، ميزان و نحوه بررسي آن مورد توجه متخصصان اين گروه قرار گرفت.
دكتر ساروخاني در حاشيه اين بحث ضمن بيان مطالب بالا، نظر خود را نسبت به بقاي نهاد خانواده بسيار خوشبينانهتر عنوان كرد و گفت: من معتقدم جامعه بدون خانواده قابل تداوم نيست. خانواده ميراثي اجتماعي است كه ما از نياكانمان ميگيريم و به اخلاف خود منتقل ميكنيم اما براي بررسي كاركردهاي آن، بايد نهاد خانواده را با دنياي روز انطباق دهيم چرا كه خانواده جديد در دنياي جديد تبلور مييابد.
وي در معرفي اثر خود گفت: اين كتاب نتيجه تحقيقي است كه در كميته امداد امام خميني و در مورد ازدواجهاي دستهجمعي آن انجام شده است و از اين زاويه، عروسان دستهجمعي كساني هستند كه زير لواي كميته امداد ازدواج ميكنند.
دكتر ساروخاني افزود: كتاب شامل سه بخش و فصلهاي مختلف است. در يك فصل سن ازدواج مورد بررسي قرار گرفته است كه از اين منظر، تا چه حد سن ازدواج در خانواده تأثير دارد و به عبارتي سن آرماني ازدواج در اين خانوادهها چيست. همچنين ارتباط ميان تحصيلات و توفيق خانوادهها مورد بررسي قرار گرفته است.
وي ادامه داد: بحث ديگر، مبحث شغل و توفيق زناشويي است. همچنين تعلق قومي، ازدواج و كاميابي زناشويي از ديگر مباحث اين كتاب است كه به نوعي اطلس جغرافياي اجتماعي ازدواج و طلاق در آن مورد توجه قرار گرفته است و بررسي شده كه در كدام مناطق طلاقزايي بيشتر است.
در فصل ديگر نيز بحث هم خوني و ازدواج مطرح شده و اين پرسش عنوان شده كه هم خوني تا چه حد در ازدواج اثرگذار است و البته چه نوع هم خوني، در چه سطح و درجهاي. البته اعتقاد ما بر اين است كه ازدواجهاي هم خون بايد با احتياط زياد نگريسته شوند. مدير گروه جامعهشناسي خانواده انجمن جامعهشناسي ايران در عين حال يادآور شد كه تنها منجر شدن ازدواج به طلاق، مبناي شناسايي عدم توفيق خانوادهها نيست بلكه اين بحث در سه سطح مورد بررسي قرار گرفته است كه يكي از شاخصهاي آن توفيق كمي يا همان منجر شدن ازدواج به طلاق است.
به گفته وي، شاخص ديگري كه در اين تحقيق مورد توجه قرار گرفته، طلاق ذهني است، بدين معنا كه انديشه طلاق به ذهن فرد رسيده باشد و شاخص سوم در توفيق خانوادهها نيز به فضاي عاطفي درون خانواده برميگردد كه بنابر آن، وقتي در درون خانواده فضاي عاطفي سرد ميشود، اين خانواده مطلوب نخواهد بود.
دكتر ساروخاني در اين زمينه تأكيد كرد: اگر پيوند عاطفي درون خانواده از ميان برود، اين نهاد ديگر به عنوان گروه نخستين شناخته نخواهد شد چرا كه در بسياري از موارد، وقتي فضاي عاطفي به شدت كاهش مييابد، شاهد پادگان شدن خانواده هستيم كه از ماهيت اصل خود به دور افتاده و با ابزارهاي ديگري كنترل ميشود.
وي در عين حال خاطر نشان كرد: اگر در جامعهاي هيچ طلاقي اتفاق نيفتد، اين امر نشانه خوبي براي توفيق خانواده در آن جامعه نيست. به عقيده او ديدگاه در اينجا بايد دوركيمي باشد بدين معنا كه نوعي آسيب در حد معقول و كم جامعه را واكسينه ميكند و از اين زاويه طلاق در سطح پايين ميتواند معيار خوبي براي جامعه باشد.
دكتر ساروخاني يكي ديگر از مباحث كتاب خود را بحث خانواده درماني را معرفي كرد و گفت: در اين بحث سئوال اين بود كه اگر خانوادهاي با مشكل مواجه شد، اين مشكل را چگونه برطرف كنيم؟ در بسياري از موارد زوجين با هم سازش ندارند و طلاق عاطفي بسيار زياد شده است.
وي تصريح كرد: در علم جامعهشناسي خانواده براي ارائه راهكارهايي براي گزينش همسر تلاش در جهت سياستگذاري ازدواج براي سوق دادن آن به سمتي است كه ريز فاكتور سقوط و عدم توفيق را با شاخصهاي ياد شده، كمتر داشته باشيم.
دكتر ساروخاني گفت: با وجود اين تئوري، در اين تحقيق با وجود تأكيد كميته امداد براي ارائه نوعي جداول امتيازبندي شده براي پيشبيني در مورد موفقيت ازدواج، در مرحله گزينش همسر، به اين نتيجه رسيديم كه با توجه به تمايز فرهنگي زياد در نقاط مختلف كشور و سيال بودن اين واقعيت انساني، رتبهبندي و پلكاني كردن عوامل ميزان موفقيت در گزينش همسر امكانپذير نيست بلكه بايد در اين امر كارشناسان مجربي با در دست داشتن مجموعهاي از قواعد نسبي، حساس و كيفي اين امر را مورد سنجش قرار دهند.
وي همچنين به مشكلات جمعآوري اطلاعات در مورد سلامت يك خانواده در فرهنگ ايراني اشاره كرد و گفت: در اين تحقيق رابطه فرزندان به عنوان يكي از معيارهاي سنجش سلامت خانواده و آرامش و تعادل رواني افراد مورد بررسي قرار گرفته است.
یکی از اساسیترین عواملی که به هنگام انتخاب همسر بر تصمیم افراد در جامعه بویژه در جوامع حافظ ارزشهای مذهبی اثر میگذارد، همگونی اعتقادات مذهبی است. مذهب، جلوه معنوی- الهی است که در اندیشه، باور، اعتقاد و شیوه زندگی افراد تأثیر عمیق و همه جانبه دارد.
علیرغم دگرگونیهای جدید که گاه مسیر حرکت آنها بسوی مادهگرایی افراطی، جدایی پدیدههای اجتماعی از حیات دینی و استقرار گونهای از خردگرایی و تضعیف حس مذهبی در جوانان است، در جامعه ما تأثیر اعتقاد مذهبی بر رفتار و کردار و زندگی زناشویی جوانان شایان توجه است.
زناشویی میان زن و مردی که وابسته به مذاهب گوناگون هستند و یا در صورت تعلق به یک مذهب، از درجه ایمان و اعتقادات مذهبی مختلف برخوردارند، چندان استوار و محکم نیست.

لوگال معتقد است که ناباوری دینی یکی از طرفین ازدواج دشواریهای فراوانی برای آنها فراهم میکند و باعث بگومگوهای دائمی میشود. جالب اینجاست که این ناهمگونی در اعتقادات مذهبی با پیشرفت زندگی زناشویی افزایش یافته و تبدیل به عاملی مخرب در عشق و علاقه و سعادت زوجین میگردد.
تأثیر شگرف مذهبی بر گزینش همسر مخصوصاً از آن جهت اهمیت پیدا میکند که اعتقاد مذهبی فقط منحصر به تنظیم روابط انسان با خدا نیست، بلکه باورهای مذهبی منشاء بنیادین تلقیات جمعی، شخصیت اساسی و نوع جهانبینی افراد است که این عوامل به نوبه خود میتوانند بر تکوین و تداوم روابط اجتماعی همه افراد خصوصاً زن و شوهر بسیار اثرگذار باشند. در نتیجه، استدلال اینست که "آنهایی که با هم دعا میکنند، با هم زندگی میکنند". زیرا بنابر گزارشهای تحقیقاتی، در صورت ناهمسوگرایی مذهبی، حفظ اعتماد و اطمینان زن و شوهر نسبت بهم، غیر محتمل به نظر میرسد[1].
همسانهمسری بر اساس سن زوجین نیز بحثهای دامنهداری را مابین جامعهشناسان برانگیخته که نتیجهگیری و قضاوت در مورد آنها بسیار دشوار است.
پژوهشهای مردمشناسی در ایران حاکی از اینست که بین ازدواج زوجین هیچگونه هنجار ثابت، همگونی و همخوانی وجود ندارد. تحقیقی در باختران بر روی نمونهای از با 457 نفر، تفاوت سنی بیش از ده سال را بین زوجین نشان میدهد و در حدود 1/0 ازدواجها با تفاوت سنی بیست و یا بیشتر زوجین همراه است. در مشهد در 9/0 از 189 خانوار مورد مطالعه از طریق "ساروخانی" سنّ مرد بالاتر از زن است و در 48 درصد موارد این تفاوت سنّی به بیش از ده سال میرسد. در تهران در 50 درصد خانوادههای مورد بررسی، سن مرد دست کم ده سال بیشتر از زن است[2].
در جوامع کارگر طلب که انسان مهمترین منبع انرژی است و زن نیز به عنوان عامل و عرضه اصلی کار محسوب میشود، اختلاف سنی در بین زن و شوهر بسیار فاحش است و این اختلاف سنّی هم همیشه به نفع مردان نیست. به عنوان مثال، اشتغال زن به عنوان نیروی اصلی صنعت قالیبافی در میان ترکمنها ازدواج پسران 9 ساله را با دختران16 ساله اقتضا کرده است. دختران مجرد در هر سنّی با پرداخت شیرینیهای کلان به عقد و ازدواج مردان مجرد و یا متأهل 15-10سال کوچکتر و یا بزرگتر از خود در میآیند[4].
علیرغم موارد استثنایی بعضی از جوامع، در اغلب شهرستانهای ایران، اختلاف سن ازدواج به نفع مردان است. وجود چند همسری، تفوق جنسی مردان و ساختار سنتی کشاورزی جامعه که در آن هنوز برتری انسانها مخصوصاً با توجه به معیارهايی نظیر سن و جنس تعیین میشود و این اولویت پذیرفته شده برای مرد، کسب امتیازاتی را در زمینههای مختلف نصیب او میکند که انتخاب زن جوان و حتی بسیار جوان، یکی از آنهاست. انتخاب زن جوان به این علت که هم قابلیت انعطاف و تربیت پذیری بیشتری داشته باشد و هم بتواند با ویژگیها و خواستههای همسرش بسهولت خود را تطبیق دهد.
بسیاری از اندیشمندان با در نظر گرفتن سعادت زوجین این پرسش را پیش نهادهاند که آیا شکاف وسیع سنّی میان همسران لطمه به زندگی زناشویی آنها وارد میکند؟ اگر چه در مورد تعیین مرز دقیق اختلاف سنّی اتفاق نظر وجود ندارد؛ عدهای از جامعهشناسان تأکید بر پنج سال اختلاف سنّی را به نفع مردان و تعدادی دیگر 7-4 سال فاصله سنّی را میپذیرند، لیک جملگی بر این عقیده هستند که شکاف و فاصله وسیع سنّی به استواری و پایداری کانون خانوادگی صدمه میزند. تشابه نسبی سن زن و مرد به هنگام ازدواج همارز با بهترین تعادل در زندگی زناشویی است. به گفته کارلسون، تفاوت وسیع سنّی با خود تفاوتهای وسیع انتظارات، شیوه نگرش و جهانبینی را به همراه میآورد و بر بقای زوجیت و سعادت زوجین خدشه وارد میکند. موج جدید تغییرات، نسل جوان را از نظر عادت زندگی، آسایش لباس و نوع غذا، از نسل پیشین کاملاً متمایز کرده است. بنابراین، در شرایط شکاف وسیع سنّی، زن و شوهر در کنار یکدیگر! احساس بیگانگی کرده و نه تنها در زمینههای جدی زندگی به تفاهم نمیرسند، بلکه در امور حاشیهای همچون تفریحات و غیره یکدیگر را تحمل نمیکنند، به قول سعدی "زن جوان را تیری در پهلو به که پیری".

با این حال نباید تصور کرد که هر ازدواج با اختلاف وسیع سنّی محکوم به شکست است. چه بسا در مواردی عواملی نظیر وحدت ایدئولوژی، اشتراک آرمان و یا رسالتی خاص میتوانند اثر این متغییر را خنثی کنند. گذشته از این در تزلزل ازدواج تنها یک عامل بالقوه منفی کارساز نیست، معمولاً تأثیر این عامل منفی ذخیرهای در صورت پیوند با عوامل منفی دیگر از قوه به فعل درمیآید و کانون خانواده را تهدید میکند.
بر اساس اطلاعات و گزارشهای تحقیقات جامعهشناسی، یک ناهمسانی و ناهنجاری کلی نیز در زمینه میزان تحصیل زن و شوهر مشاهده میشود. در مشهد از ده خانواده در چهار مورد زن و مرد تحصیلاتی دستکم شبیه به یکدیگر داشتند و در تهران این نسبت به یک در سه میرسد. یعنی از هر سه مورد بررسی یک خانواده زن و شوهری در حدی کاملاً مشابه بودهاند. لازم به ذکر است که همسانی زن و مرد از نظر تحصیل نسبت به سایر جوامع کمتر است و این خود نشانگر تمایز فاحش زن و مرد از نظر تحصیل است.
در واقع عدم تساوی زن و مرد در تحصیل، موجب تفوق نسبتاً مداوم مردان در ایران و تداوم نظام پدرسالاری در جامعه است[5].
در جوامع فردگرای امروزی، هر فرد بیش از اینکه به طبقه و یا گروه اجتماعی- حرفهای والدین خویش تعلق داشته باشد، به صلاحیت و مختصات حرفهای و اجتماعی خود وابسته است و علاقمند است که همسرش نیز از محدوده اجتماعی خود باشد. از این رو، هر چه اختلاف خرده فرهنگ تحصیلی و طبقاتی میان همسران کمتر باشد، میزان تفهیم و تفاهم آنها بیشتر خواهد بود.
هر طبقه بر اساس سطح تحصیل، درآمد و نوع شغل، نگرش خاصی نسبت به جهان پیدا میکند به نوعی خاص در روابط اجتماعی سهیم میشود که آثار آن در روابط زن و شوهر و میزان صمیمیت آنها آشکار میگردد. بعضی معتقدند که افراد با کسب سواد و افزایش گام به گام آن حساس، ظریفتر و دقیقتر نسبت به مسائل میشوند.
انسان آموزش دیده از انسان خام فاصله گرفته و به همان نسبت نیز احساسات دقیقتر مییابد. وی به دوران دنیاهای پیچیده احساسات انسانی راه یافته و در درک معنای واقعی مفاهیم دقت به خرج میدهد. در این راستا، انسان با سواد خصوصاً تحصیلکرده در سطوح بالا، قدرت درک بیشتری نسبت به مصائب و سختیهای دیگران پیدا کرده و با آنان احساس همدلی و همدردی بیشتری میکند. این توان بر تمامی روابط انسان با دیگران خصوصاً روابط فرد با همسرش اثر مثبت مینهد.
بعلاوه، انسان با سواد، کمتر دچار خود باختگی و یا از خود بیگانگی میشود. وی میداند و باید بداند که شرایط وی در ازدواج خاص خود اوست و با هیچ کس همانند نیست، لذا نباید به تقلیدی رنگ پریده از دیگران پردازد. شعور جامع نسبت به خویش، عدم تقلید از دیگران، شناخت و پذیرش تمایز خود و شرایط خویشتن از دیگران، از اهم شرایط ارتباط با انسانهای دیگر از جمله در زندگی خانوادگی است.
توجه به خصوصیات فرد تحصیلکرده این را میرساند که میان سعادت خانوادگی و همگونی تحصیلات بستگی مستقیمی وجود دارد. وجود یک موقعیت تحصیلی- اجتماعی همگون و يا دستکم معادل، خواهد توانست به ایجاد توافق میان زن و شوهر کمک کند. تشابه و یا همارز بودن میزان تحصیل زوجین میتواند در بهره هوشی آنان نیز اثرگذار باشد و تفاهم خانوادگی را افزایش دهد.
عدم همسانی همسران از نظر تحصیلی و اجتماعی سبب میشود که زوج برتر از نظر تحصیلی، امتیازات بیشتری از قبیل زیبایی، جوانی و موقعیت اجتماعی- اقتصادی بالا از طرف مقابل را در راه جبران آن طلب کند.
البته در همه شرایط میزان تحمل و سازشپذیری مردان در قبال عدم همسانی تحصیلی بیش از زنان است. در حالی که ازدواج یک مرد دکتر با دختر دیپلم و یا کمتر از دیدگاه جامعه غیرمعقول به نظر نمیرسد، عکس آن کاملاً نابهنجار تلقی میشود[6].
در نهایت اگر قاعده همسان همسری بر پایه عشق و علاقه، سن، سطح تحصیل و مذهب از سوی تمام اندیشمندان مورد تأیید باشد، در زمینه منش و شخصیت عقاید مشخصی وجود ندارد. آیا در انتخاب همسر باید بر ویژگیهای اخلاقی مشابه زوجین تأکید شود و یا بر عکس افراد در جستجوی کسی باشند که دارای ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی کاملاً متفاوت از آنهاست؟
رابرت وینچ از مطالعهای که روی 25 نفر از دانشجویان دانشگاه«نورث وسترن» که با یکدیگر ازدواج کرده بودند انجام داد، به این نتیجه میرسد که هرکس در پی ارضای پارهای از نیازهای شخصی است و معمولاً همسری را انتخاب میکند که از طریق او به حداکثر رضایت در این زمینه نائل آید؛ یعنی همسری مکمل را انتخاب میکند.
وینچ و همکارانش بر اساس ویژگیهای مکمل نه مشابه، لیستي از 12 نیاز اصلی و سه خصوصیت روانی ساختند که امکان انتخاب همسر مناسب را با توجه به خصوصیات روانی هر فرد توصیه میکرد. به عنوان مثال اگر شوهر متمایل به فرماندهی باشد، بهتر است زنی را انتخاب کند که دارای خصلتی مطیع باشد و یا اگر یکی از زوجین عصبی، حساس و پرخاشگر باشند، دیگری آرام و متعادل باشد، والاّ احتمال برخورد بیشتر و شکنندگی قرارداد زوجیت در صورت ازدواج دو فرد عصبی با یکدیگر بیشتر خواهد بود[7].
این نظریه غیر از وینچ حامیان دیگری از قبیل کتسین، استروس و والر نیز دارد که ارضای نیازهای مختلف زوجین توسط یکدیگر را یک نوع اشباع و استقلال عاطفی میدانند و این همان چیزی است که دو همسر را به نحوی پایدار به هم میپیوندد. در مقابل مدافعین این نظریه مخالفینی نیز وجود دارد که عقیده وینچ را به سخره گرفته و معتقدند که اگر نظریه وینچ درست باشد "همه باید از نیازهای روانی خود آگاهی یابند، خود روانکاو باشند و حال آنکه گزینش همسر با آگاهی و تخصص صورت نمیپذیرد". نتیجه اینکه اختلاف نظر جامعهشناسان در مورد همسان همسری از نظر منش و خصوصیات روانی همچنان باز میماند تا روزی نتایج متقن تحقیقات بر یکی از دو نظر صحّه گذارد.
با نتیجهگیری از بحث این مقاله و یافتههای محققین در زمینه همسان همسری به عنوان یک قاعده جهت احراز موفقیت بیشتر زناشویی پیشنهاد میشود :
• جوانان ضمن مبارزه با پدیده افراطی فردگرایی و مادهگرایی، به پذیرش قاعده همسان همسری، زوج مناسب انتخاب کنند.
• از عشق شهوانی و بازیچهای جداً اجتناب ورزند، چرا که سرانجام آن ناکجاآباد است.
• سعی کنند با کسی ازدواج کنند که از نظر عقاید مذهبی، سطح تحصیلات و سن تفاوت چندانی نداشته باشند.
• در خواستگاری صادقانه برخورد کنند و معیارها و ایدهآلهای خود را صراحتاً مطرح کنند.
• خصوصیات و گرایشهای طرفین را به دقت مطالعه کنند.
• گول ظاهر و جذابیتهای جسمانی را نخورند.
• در انتخاب همسر منطق و تجربه پدر و مادر را با احساس خود عجین کنند.
• از چشم و همچشمی و رقابت و سوءظن دور باشند.
• قابلیت انعطاف و تفاهم موزون داشته باشند.
• از پختگی و آموزش کافی در زمینه زندگی خانوادگی برخوردار باشند.
منابع
[1] ساروخانی، ب. ، ص 64 ، 1370.
[2] همان منبع، صص28-127
[3] طبیبی، ح.، جامعه شناسی و مردم شناسی، ایلات و عشایر، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ص 350- 347، 1371.
[4] میر نیا، س. ع.، طوایف ترکمان، انتشارات اطلس، ص 136
[5] ساروخانی، ب.، ص 129، 1370.
[6] ساروخانی، ب.، صص 65-64، 1376.
[7] اعزازی، ش. – جامعه شناسی خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص 101، 1376
آسيبهاي فرهنگي كه به واسطه كژكاركردي وسائل ارتباط جمعي و ابزارهاي پيامرساني ايجاد ميشود، به جهت وسعت سيطره، تنوع و تعدد ابزارهاي فرهنگي از گستره و عمق تخريبي بالائي برخوردار است؛ اما اين آسيبرساني محدود به جامعه زنان نيست و اثرات سوء اين توليدات و كالاهاي فرهنگي، زنان و مردان را در هر گروه سني، تحت تأثير قرار ميدهد. در بخش پاياني اين نوشتار، برخي آثار و آسيبهاي منتج از مصرف كالاهاي فرهنگي در سطح خرد، مياني و كلان، به اجمال تبيين شده است.
عنصر «ارزش»، در ميان عناصر فرهنگي، داراي اهميت وافري است و عموم جامعهشناسان، ارزشها را بدان جهت كه منشاء اثر اجتماعياند، در زمرة «پديدههاي اجتماعي» ميشمارند[1] و «گستردهترين و كوچكترين واحد سازندة هر فرهنگ را ارزشهاي اجتماعي ميدانند». «ارزش» آن چيزي است كه يك فرهنگ از جنبة اخلاقي به عنوان خوب يا بد به آن توجه دارد.[2] ارزش، زائيده عناصر معرفتي و باورهاي فرهنگي است، زيرا افراد جامعه با توجه به عناصر فرهنگي ميآموزند كه «چه چيزي خوب، حقيقي و زيباست».
تغييرات ارزشي (شامل توليد ارزشهاي جديد و گاه معارض با ارزشهاي قبلي) كه عمدتاً با تغييرات فرهنگي همراه است، ميتواند به واسطه كالاها و ابزارهاي فرهنگي ايجاد شود. همچنين ابزارهاي فرهنگي در ايجاد آنومي و توليد ناهنجاريهاي اجتماعي تأثيرگذارند.
به اعتقاد صاحبنظران ارتباطات قدرت تأثيرگذاري كالاهاي فرهنگي محدود به تغيير ارزشها در يك حوزه نميباشد و اين توليدات قادرند ارزشهاي مربوط به حوزة زنان را نيز تحت تأثير قرار دهند. همچنين در حوزههاي مربوط به اخلاق فردي و حريمهاي خصوصي افراد نيز به طور خاص، تغييراتي ايجاد نمايند. چنين تغييراتي، بسترهاي مناسبي را براي آسيبرساني فرهنگي عليه زنان و پيامدهاي ناگوار آن فراهم ميسازد. در اين مجال برخي از پيامدها و آسيبهاي فرهنگي عليه زنان تبيين ميشود:
ـ اختلال امنيت
در نگرش شيءانگارانه نسبت به اعضاي جامعه، ميزان مطلوبيت هر فرد، به ميزان بهرهگيري و ارضاي نيازها به واسطه او وابسته است. در چنين نگرشي انسانها داراي حرمت و حقوق انساني نيستند، صاحبان انديشة شيءانگارانه، به جهت فاصله با واقعيت هستي زن، در هنگام تعامل با او، به دنبال شايعترين راههاي انحرافي، از جمله تهديد و تحقير شخصيت وي ميروند تا به مطلوب خود دست يابند. در اين راستا، رسانهها و كالاهاي فرهنگي، با نيازسازي كاذب و هنجارمند جلوهدادن راههاي انحرافي، نقش مؤثري در آسيبسازي عليه زنان دارند. گزارش ذيل مؤيّد اين ادعاست:
«طي يك بررسي در ايالات متحده آمريكا، مشخص شد كه ميزان فروش مجلّات داراي تصاوير شهوتانگيز در هر يك از ايالتهاي آمريكا با تعداد تجاوز جنسي مرتبط است».[4] تجاوز به عنف كه نوعي برخورد خشونتآميز با فرد مورد تجاوز است، محدود به بزرگسالان نميشود، بلكه تنوعطلبيهاي جنسيايي كه به واسطه عملكرد آسيبزاي ابزارهاي فرهنگي ايجاد ميشود و امكان پاسخيابي قانوني ندارد، دامن خردسالان و نوجوانان را هم آلوده ساخته است، تا آنجا كه ميزان تجاوز به دختران زير پانزده سال، در برخي كشورها، به 20 درصد رسيده است.[5] اين ناامني، مختص كشور آمريكا نيست، بلكه جامعه انگلستان را نيز در خود فروبرده است و زنان در كشوري كه مدعي ايجاد تمدن جديد ميباشد، از آزار و تجاوز جنسي مردان در امان نيستند. از ديگر مصاديق نا امني، خشونتهاي كلامي و نوشتاري است كه از طريق مدرنترين ابزارهاي فرهنگي نظيـر اينترنت و چت بـه صورت حملات نـوشتاري، بـكارگيـري كلمات ركيـك و آزاردهنده عليه زنان و يا حتي تخريب و حمله به سايتهاي زنان جهت إعمال خشونت و ابراز قدرت عليه آنان صورت ميگيرد.[6]
ـ اشاعه تخيّلات جنسي
با گذشت زمان، توان تبليغي بشر در جهت ايجاد جذبههاي شنيداري و ديداري در سطحي گسترده و با سرعتي زياد فزوني مييابد. اين نوآوري و جذابيت، در عرصه موضوعات جنسي نيز مشاهده ميشود و نيازهاي جنسي اعضاي جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد، تا بدانجا كه تلاش ميشود نياز جنسي از طريق تخيّلات و تصوّرات تأمين گردد. بدينمنظور فيلمهاي سكسي و تصاوير مستهجن، پورنوگرافي، تصويرگري جنسي و ... ظهور مييابد و فرد را در عرصهخيال به سوي خشونتجنسي سوق ميدهد. تصاوير پورنوگرافيك تأثير زيادي بر زندگي جنسي مردان دارند و به آنها ميآموزند كه زنان، موجوداتي آسيبپذيرند و بايد مورد سوء استفاده، پرخاشگري، تـجاوز جنسي و آزار جنسي باشنـد. فعاليتهاي پورنوگرافيك علامت تـداوم سيستم مردسالاري است؛ زيرا اين مردان هستند كه آشكار و پنهان ميل به برتري خود را با سوء استفاده جنسي از زنان نشان ميدهند. اين تصاوير، زنان را مطيع و تسليمپذير نشان ميدهند. خشونت و سكس دستمايه اصلي تصاوير پورنوگرافيك است. در اغلب اين تصاوير، مردان در حالت غلبه و تسلط بر زن هستند و صحنههايي كه زن را در موقعيت خوار و پست نمايش ميدهد، بسيار وجود دارد. مطالعات اجتماعي نشان ميدهد كه در طي سالهاي 1974-1968 موارد تصويرگري تجاوز به عنف در كتابهاي جلد شميز ويژه پورنوگرافي [در برخي كشورهاي غربي] دو برابر شده است.[7] به عبارت ديگر عليرغم آنكه خشونت فيزيكي جنسي براي مدت كوتاهي تقليل يافته است، ولي نوع خشونت تغيير كرده و خشونت تخيّلي عليه زنان افزايش يافته است. اين تغييرپذيري در انواع تخلية نيروي جنسي، مختص كشورهاي غربي نيست، بلكه در هر كشوري كه سياست فرهنگي آن رهاسازي رفتارهاي جنسي است، با همين اثرات مخرّب مشاهده ميشود. در سالهاي اخير برخي كشورهاي آسيائي، به دنبال اعمال سياست رهاسازي فرهنگي، با نتايج ناگوار آن مواجه گرديدهاند.[8] بنا بر اظهار نظر يكي از كارشناسان اجتماعي[9] فراگيري لذتهاي تخيّلي و هيجاني از طريق كالاها و ابزارهاي فرهنگي، به صورت معضلي جهاني در آمده است و بسياري از افراد از اين طريق به هيجانات و لذتهاي آني دست مييابند. گزارشات تحقيقي حاكي است كه اغلب جوانان در جوامع بسته از طريق فيلمهاي جنسي و سوپر با مسائل جنسي آشنا ميشوند كه اين موضوع، آغاز انحراف واختلال جنسي است و جنبههاي پاتولوژيك رفتار جنسي در جوانان كم سن افزايش ميدهد. علت اصلي بيماريها و اختلالات جنسي اين افراد، فراگيري و اجراي رفتارهاي نامتعارف جنسي و اختلالات رفتار جنسي است. اين توليدات انواع توقعات جنسي را در خود ايجاد ميكند كه براي ارضاي آنها هر نوع انحرافي را مرتكب ميشود. اين نوع تصويرگري و پورنوگرافي جهت كامجوئيهاي شهواني و ارضاي نياز جنسي، تا آنجا پيش رفته است كه گاه برخي نويسندگان را مفتون خود ساخته است؛ در مورد نويسنده كتاب «بوفكور» نقل شده است كه: «او دچار ناتواني جنسي بوده و به كساني كه در اين زمينه توانا بودهاند، رشك ميبرده است»، لذا اين عقدهها را در قالب ارضاي تخيّلي و از طريق نوشتن رمانهاي پورنوگرافي ميگشوده است.[10]
برخي دیگراز پيامدها و آسيبهاي فرهنگي عليه زنان :
ـ ارضاي تمايلات مردان در خارج از خانه
ـ استفاده ابزاري از زن
ـ تحقير شخصيت زن
ـ عمومي شدن مسائل خصوصي
ـ سست شدن بنيانهاي اخلاقي
ـ فروپاشي بنيان خانواده
ـ فروپاشي نظام اجتماعي
مقابله و پيشگيري
ادامه مطلب
خانواده در بحران
گفتوگو با دكتر جيمز سي دابسون(1)
چكيده:
در طول چند دههي گذشته، روند فروپاشي خانوادهها با افزايش تعداد خانوادههاي تكوالديني، كاهش نرخ ازدواجهاي رسمي و پيدايش پديدههاي جديدي نظير همجنسبازي، همخانگي يك زوج بدون ازدواج و بارداريهاي بدون ازدواج، رشد سريعي يافته است. سايت خانواده در راستاي تبيين ابعاد اين بحران و بحث و بررسي دلايل ايجاد اين تغييرات، با يكي از كارشناسان جامعهشناسي گفتوگويي نموده است كه در آن علاوه بر طرح مباحث فوق، سهلانگاريهاي دولت آمريكا و رسانههاي اين كشور را در حفظ بنيان خانوادهها به چالش كشيده است.
مدتهاست كه خانوادههاي سنتي در بحرانهايي جدي قرار گرفتهاند و آمار مربوط به سرشماري اخير آمريكا نشان داد كه اوضاع خانوادهها تا چه حد نگران كننده است. اين نتايج هشدار دهنده نشان ميدهد، خانوادههايي كه با سرپرستي زوجهاي ازدواج نكرده (اين افراد معمولاً بدون پيوند ازدواج، با هم زندگي ميكنند) اداره ميشود، رشدي 72 درصدي در دهه اخير يافته است. هم چنين تعداد خانوادههايي كه به وسيله يك مادر مجرد و يا پدر مجرد اداره ميشود، با رشدهاي 25 و 62 درصدي روبروست و براي اولين بار تعداد خانوادههاي هستهاي مرسوم، به كمتر از 25% كل خانوارها كاهش يافته است. امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نكرده تعلق دارند، در حالي كه آمار مشابه در سال 1940 ميلادي فقط 8/3% بود. ساير پژوهشها نشان ميدهند كه همخانگي يك زن و يك مرد (بدون ازدواج رسمي) در دورهاي 38 ساله، از 1998 ـ 1960 ميلادي، رشدي 1000 درصدي داشته است.
ادامه مطلب
”بسياري بر اين باورند كه در دنياي امروز نهاد خانواده تضعيف شده و حتي چيزي از آن برجاي نيست. اين عده معمولاً در
چارچوب جامعه مدرن به خانواده نگاه نميكنند؛ بلكه الگوهاي جامعه سنتي را براي سنجش كاركردهاي نهاد خانواده معيار خود قرار ميدهند. اين در حالي است كه در جامعه مدرن، هنجارها دروني شده و مشاركت فعال خانواده برانگيخته ميشود البته در اينكه خانواده از جهاتي كاركردهاي خود را از دست داده و به عبارتي دولتي شده، ترديدي نيست. امروزه دولت در جوامع مدرن و شبه مدرن، از طريق قوانين يا ايجاد الگوهاي جديد خانواده را تحت سلطه قرار ميدهد. رسانهها هر روز در قلب خانهها كار ميكنند و ارزشهاي جديدي را ايجاد ميكنند. بنابراين بسياري، خانواده را در معرض تهي شدن ميبينند چرا كه در خانوادههاي جديد حتي نهار و صبحانه بيرون خورده ميشود و بسياري از كاركردها را دولت و سازمانهاي ديگر به عهده ميگيرند“.
مطالب بالا گفتههاي دكتر باقر ساروخاني در يكي از نشستهاي گروه علمي ـ تخصصي جامعهشناسي خانواده انجمن جامعهشناسي ايران بود. در اين سلسله نشستها كه معمولاً نخستين يكشنبه هر ماه برگزار ميشود، نهاد خانواده در ايران، تغيير كاركردها و معضلات و مشكلات آن مورد بررسي قرار ميگيرد.
عنوان جلسهاي كه در ارديبهشت ماه سال جاري برگزار شد، نگاهي به كتاب ”جامعهشناسي خانواده در ايران از روزنه ازدواجهاي دستهجمعي“ نوشته دكتر باقر ساروخاني اعلام شده بود كه در واقع از زاويه معرفي اين كتاب، شاخصهاي توفيق خانواده، ميزان و نحوه بررسي آن مورد توجه متخصصان اين گروه قرار گرفت.
دكتر ساروخاني در حاشيه اين بحث ضمن بيان مطالب بالا، نظر خود را نسبت به بقاي نهاد خانواده بسيار خوشبينانهتر عنوان كرد و گفت: من معتقدم جامعه بدون خانواده قابل تداوم نيست. خانواده ميراثي اجتماعي است كه ما از نياكانمان ميگيريم و به اخلاف خود منتقل ميكنيم اما براي بررسي كاركردهاي آن، بايد نهاد خانواده را با دنياي روز انطباق دهيم چرا كه خانواده جديد در دنياي جديد تبلور مييابد.
وي در معرفي اثر خود گفت: اين كتاب نتيجه تحقيقي است كه در كميته امداد امام خميني و در مورد ازدواجهاي دستهجمعي آن انجام شده است و از اين زاويه، عروسان دستهجمعي كساني هستند كه زير لواي كميته امداد ازدواج ميكنند.
دكتر ساروخاني افزود: كتاب شامل سه بخش و فصلهاي مختلف است. در يك فصل سن ازدواج مورد بررسي قرار گرفته است كه از اين منظر، تا چه حد سن ازدواج در خانواده تأثير دارد و به عبارتي سن آرماني ازدواج در اين خانوادهها چيست. همچنين ارتباط ميان تحصيلات و توفيق خانوادهها مورد بررسي قرار گرفته است.
وي ادامه داد: بحث ديگر، مبحث شغل و توفيق زناشويي است. همچنين تعلق قومي، ازدواج و كاميابي زناشويي از ديگر مباحث اين كتاب است كه به نوعي اطلس جغرافياي اجتماعي ازدواج و طلاق در آن مورد توجه قرار گرفته است و بررسي شده كه در كدام مناطق طلاقزايي بيشتر است.
در فصل ديگر نيز بحث هم خوني و ازدواج مطرح شده و اين پرسش عنوان شده كه هم خوني تا چه حد در ازدواج اثرگذار است و البته چه نوع هم خوني، در چه سطح و درجهاي. البته اعتقاد ما بر اين است كه ازدواجهاي هم خون بايد با احتياط زياد نگريسته شوند. مدير گروه جامعهشناسي خانواده انجمن جامعهشناسي ايران در عين حال يادآور شد كه تنها منجر شدن ازدواج به طلاق، مبناي شناسايي عدم توفيق خانوادهها نيست بلكه اين بحث در سه سطح مورد بررسي قرار گرفته است كه يكي از شاخصهاي آن توفيق كمي يا همان منجر شدن ازدواج به طلاق است.
به گفته وي، شاخص ديگري كه در اين تحقيق مورد توجه قرار گرفته، طلاق ذهني است، بدين معنا كه انديشه طلاق به ذهن فرد رسيده باشد و شاخص سوم در توفيق خانوادهها نيز به فضاي عاطفي درون خانواده برميگردد كه بنابر آن، وقتي در درون خانواده فضاي عاطفي سرد ميشود، اين خانواده مطلوب نخواهد بود.
دكتر ساروخاني در اين زمينه تأكيد كرد: اگر پيوند عاطفي درون خانواده از ميان برود، اين نهاد ديگر به عنوان گروه نخستين شناخته نخواهد شد چرا كه در بسياري از موارد، وقتي فضاي عاطفي به شدت كاهش مييابد، شاهد پادگان شدن خانواده هستيم كه از ماهيت اصل خود به دور افتاده و با ابزارهاي ديگري كنترل ميشود.
وي در عين حال خاطر نشان كرد: اگر در جامعهاي هيچ طلاقي اتفاق نيفتد، اين امر نشانه خوبي براي توفيق خانواده در آن جامعه نيست. به عقيده او ديدگاه در اينجا بايد دوركيمي باشد بدين معنا كه نوعي آسيب در حد معقول و كم جامعه را واكسينه ميكند و از اين زاويه طلاق در سطح پايين ميتواند معيار خوبي براي جامعه باشد.
دكتر ساروخاني يكي ديگر از مباحث كتاب خود را بحث خانواده درماني را معرفي كرد و گفت: در اين بحث سئوال اين بود كه اگر خانوادهاي با مشكل مواجه شد، اين مشكل را چگونه برطرف كنيم؟ در بسياري از موارد زوجين با هم سازش ندارند و طلاق عاطفي بسيار زياد شده است.
وي تصريح كرد: در علم جامعهشناسي خانواده براي ارائه راهكارهايي براي گزينش همسر تلاش در جهت سياستگذاري ازدواج براي سوق دادن آن به سمتي است كه ريز فاكتور سقوط و عدم توفيق را با شاخصهاي ياد شده، كمتر داشته باشيم.
دكتر ساروخاني گفت: با وجود اين تئوري، در اين تحقيق با وجود تأكيد كميته امداد براي ارائه نوعي جداول امتيازبندي شده براي پيشبيني در مورد موفقيت ازدواج، در مرحله گزينش همسر، به اين نتيجه رسيديم كه با توجه به تمايز فرهنگي زياد در نقاط مختلف كشور و سيال بودن اين واقعيت انساني، رتبهبندي و پلكاني كردن عوامل ميزان موفقيت در گزينش همسر امكانپذير نيست بلكه بايد در اين امر كارشناسان مجربي با در دست داشتن مجموعهاي از قواعد نسبي، حساس و كيفي اين امر را مورد سنجش قرار دهند.
وي همچنين به مشكلات جمعآوري اطلاعات در مورد سلامت يك خانواده در فرهنگ ايراني اشاره كرد و گفت: در اين تحقيق رابطه فرزندان به عنوان يكي از معيارهاي سنجش سلامت خانواده و آرامش و تعادل رواني افراد مورد بررسي قرار گرفته است.
شناخت ويژگيهاي مناسب و مطلوب هر يك از مرد و زن و انتخاب همسر براساس آنها امري مهم است جوانان مي خواهند شاخصهاي مثبت را براي يك ازدواج موفق بدانند تا بر پايه آنها همسر و شريك آينده زندگي خود را انتخاب كنند اين ويژگيها چه در باره خانم ها و چه در خصوص آقايان ضرورتي انكارناپذير است به طور قطع دختر خانم ها و آقا پسرها در محيطهاي زندگي شخصي و اجتماعي گوناگون، متفاوت تربيت مي شوند و همين تربيتهاي متفاوت موجب نگراني و دردسرهاي آينده زندگي مشترك مي شود، پس اين پرسش كه زن خوب يا مرد خوب كيست، و چه ملاكهايي را در انتخاب همسر رعايت كنيم، امري مهم و حائز اهميت است .

بيان كلي پارسا بودن زن به عنوان معياري براي يك زن خوب انسان را در تعيين مصاديق آن دچار ترديد مي كند بنابراين ملاكهايي را براي زن خوب بيان مي كنيم. مشخص ترين معيار زن شايسته خوب شوهرداري است. در خبر از حضرت امام باقر (ع) نقل شده است حضرتش فرمود: «خداوند بر مردان و زنان هر دو جهاد نوشته است جهاد مرد بذل مال و جان است تا كشته شود و جهاد زن آن است كه بر غيرت و ناراحتيهاي شوهر صبر كند».
بنابراين صبر زن در مقابل ناملايمات و ناسازگاري شوهر در حد جهاد شوهر ستوده شده است و هم چنين جهاد زن خوب شوهر داري توصيف شده است.
بهترين زنان در توصيف پيامبر اسلام زيباترين آنان هستند كه كم مهره ترين باشند، هم چنين فرمود مي خواهيد بهترين زنان را معرفي كنم؟ گفتند: آري يا رسول ا... فرمود: بهترين زنان آنست كه بچه زياد مي آورد و با عاطفه و محبت و عفيف و پوشيده باشد، در خانواده اش عزيز و محترم و براي شوهر متواضع و فروتن باشد، با شوهر شوخ و مزاحگر و نسبت به ديگران و اغيار مستور و خوددار باشد به سخن شوهر گوش فرا دهد، فرمانبرداري نمايد در خلوت خود را براي او بيارايد.
مردي به محضر پيامبر اسلام (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا، همسري دارم كه چون به خانه مي روم به پيشبازم مي آيد و وقتي بيرون مي روم بدرقه ام مي نمايد و اگر مرا غصه دار ببيند مي گويد غم مخور كه اگر غم روزي مي خوري خداوند آن را به عهده گرفته و اگر براي آخرت غم داري و فكر مي كني خداوند بر فكر و غم تو بيفزايد. پيامبر (ص) فرمود: او را بشارت بهشت ده و به وي بگو كه تو يكي از عاملان خداوندي و در هر روز پاداش ۷۰ شهيد براي تو خواهد بود (مكارم الاخلاق ج ۱ ص ۳۸۲)
در كتاب تهذيب شيخ طوسي جلد ۷ آمده است ابي حمزه از جابر انصاري، صحابه پيامبر (ص) نقل كرد كه شنيدم جابرانصاري سخن مي گفت از جلسه اي كه در محضر رسول خدا (ص) داشتند و درباره زنان و فضيلت بعضي از آنان نسبت به بعضي ديگر سخن به ميان آمده بود پيامبر اسلام (ص) فرمود: آيا مايليد از بهترين زنان شما خبر دهم؟ حضار گفتند: بلي يا رسول ا... سپس پيامبر (ص) فرمود بهترين زنان شما زناني هستند كه فرزند به دنيا آورند و محبوب و پوشيده باشند در بين خانواده خود با عزت، و نزد شوهرشان متواضع و فروتن باشند براي شوهرشان خود را بيارايند و از اغيار خود را بپوشانند و امر شوهر را اطاعت كنند و خود را در اختيار وي قرار دهند.
آنگاه از رسول خدا (ص) نقل شده است بهترين زنان آنست كه خوشبو و خوش غذا باشد. اگر خرج كند در راه صحيح و خوب خرج كند و اگر امساك نمايد به روش صحيح باشد.
از امام صادق (ع) نقل شده است: بهترين زنان آنست كه اگر خشمگين شود به شوهر گويد دست من در دست توست يعني در اختيار تو هستم به بستر خواب نخواهم رفت تا اين كه از من خشنود شوي از تمام روايات پيش گفته اين مهم استفاده مي شود. كه بهترين زنان آناني هستند كه صفات جمال و كمال را با هم داشته باشند و زيبايي زن در چهره و اندام و موهاي بلند او است و كمال زن در فهم و تواضع در برابر شوهر و غيرت در مقابل اغيار است.
زن خوب به عنوان همسر و زوجه مرد آن قدر در اسلام تاكيد شده است كه حضرت رسول (ص) فرمود: هيچ مردي بعد از اسلام نفعي بالاتر از همسر مسلمان عايدش نمي شود كه چون به او بنگرد مسرور گردد و چون به او فرماني دهد اطاعت نمايد و در نبود شوهر مال او و ناموس خود را حفظ كند.
اما براي اينكه همسر خوبي باشيد بهتره اين توصيه ها رو بخاطر داشته باشيد :
- نق نزنيد و همسر خود را سرزنش نکنيد.
- همسر خود را همانگونه که هست به حال خود بگذاريد.
- خرده گيري نکنيد و عيبجويي را کنار بگذاريد.
- به امور کوچک زندگي زناشوئي توجه بيشتري داشته باشيد.
- صادقانه به تعريف و تمجيد پردازيد.
- مؤدب باشيد.
- يک کتاب خوب راجع به جنبه جنسي ازدواج بخوانيد.
و بطور كلي سعي كنيد در زندگي اين ها رو سرلوحه قرار بديد:
1. قلبتون را از نفرت آزاد كنيد.
2. ذهنتون را از نگراني آزاد كنيد.
3. ساده زندگي كنيد.
4. بيشتر بخشش كنيد .
5. كمتر انتظار داشته باشيد .
هنگام مشاجرات :
۱- بهترين نتيجه از مباحثه، پرهيز از آن است.
2- به عقايد احترام بگذاريد و نگوئيد اشتباه ميکنند.
3- اگر در اشتباه هستيد، به آن اعتراف کنيد.
4- در هر موردي، دوستانه شروع به صحبت کنيد.
5- راه سقراط (هميشه از مخاطب پاسخ آري آري بگيريد).
6- بگذاريد ديگران زياد حرف بزنند.
7- بگذاريد ديگران احساس کنند که ايده ها از خود آنهاست.
8- از دريچه چشم ديگران به کارها بنگريد.
9- نسبت به ايده ها و خواسته هاي ديگران همدردي نشان دهيد.
10- به انگيزههاي شريفتر مخاطب، توسل جوئيد.
11- ايده هاي خود را مجسم کنيد.
12- حس رقابت ديگران را تحريک کنيد.
انتقاد از ديگران ( بدون جريحه دار كردنشان) :
۱- قبل از شروع مطلب از او تمجيد کنيد.
2- خطاهاي ديگران را غيرمستقيم گوشزد کنيد.
3- قبل از انتقاد از ديگران، از اشتباهات خود سخن بگوئيد.
4- به جاي دستور صريح، دستورات را بصورت سئوال و خواهش بخوانيد.
5- بگذاريد طرف مقابل آبروي خود را حفظ کند.
6- از کوچکترين پيشرفتي، تعريف کنيد.
7- به مردم اعتماد کنيد تا سعي کنند خود را سزاوار خود سازند.
8- رفع و اصلاح عيوب را کاري آسان، نشان دهيد.
9- کاري کنيد تا مخاطب وظايفش را با ميل و اشتياق انجام دهد.
لازمه دوست داشتن ديگران توجه به آنهاست :
۱- از صميم قلب ديگران را دوست داشته باشيد.
2- هميشه لبخند بزنيد.
3- همواره به اسم ديگران توجه داشته باشيد.
4- در مورد آنچه ديگران علاقمندند صحبت کنيد.
5- شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق به صحبت در مورد خودشان کنيد.
6- کاري کنيد که ديگران احساس کنند وجودشان براي شما اهميت دارد.
بعضي از مردها معتقدند كه نبايد به همسرشانحقيقت را ابراز كنند و تصور ميكنند بادروغگويي ميتوانند همسر خود را قانع كرده وبه قول معروف گول بزنند. اما در اكثر موارد اينمسئله به نتيجه نامطلوب نميرسد و سبباختلافات شديد خانوادگي ميشود. زيرا مردانمانند زنان آنقدر با ظرافت دروغ نميگويند كهدروغشان براي هميشه پنهان بماند. زنان نيز بهخاطر دروغ گفته شده از سوي همسرشان دلخورميشوند. در اين مقاله به دلايل عمده دروغمردان به همسرانشان خواهيم پرداخت. ازطرفيزنان به دليل احساسات لطيفشان زودرنجتر ازمردان هستند آنان با تلنگري كوچك روحيهشانبه هم ريخته ميشود و حالت افسردگي واضطراب در چهرهشان به خوبي مشاهده خواهدشد.
لذا مردان براي گفتن بياناتشان بايد دقتبيشتري داشته باشند. به دروغهاي مردان كه بههمسرانشان ميگويند توجه كنيد:
۱- بسياري از مردان از اين كه احساسميكنند زنان تحمل شيندن دروغ را ندارند، بهسادگي دروغ ميگويند. شايد دروغگويي آنهافقط به خاطر ناراحت نكردن همسرشان باشد. امااين را بدانند كه هر چقدر هم كه همسرانشان ازبيان حقيقت نگران و مشوش ميشود اما بهتر ازگفتن دروغ ميباشد. زيرا روزي حقيقت در نزدزن فاش شده و آن زمان است كه دنيا در برابرچشمان زن و شوهر سياه خواهد شد و كار بهجاهاي باريك خواهد كشيد. پس اجازه ندهيدچنين شود.
و اما يك توصيه به زنان; در صورتي كه احساسكرديد همسرتان به دليل مصلحت زندگياش بهشما دروغ گفته و اين دروغ تاثير چنداني دروضعيت زندگي زناشويي و عشق و محبت ميانتانندارد. پس بهتر است به روي خود نياوريد و ازكنار آن بگذريد. مطمئن باشيد همسرتان خواهدفهميد و شرمنده شما خواهد شد.
۲- تعريف و تمجيد را به پاي دروغ نزنيد.بعضي از مردان تصور ميكنند اگر از همسرشانتعريف كنند دچار دروغگويي شدهاند. اگر اينمسئله را دروغگويي فرض ميكنيد، بهتر است بهاين دروغگويي ادامه دهيد. زيرا همسر شما ازتشويق و تحسين شما خشنود شده و به زندگياميدوارتر خواهد شد و با نيرو و انرژي بيشتري بهزندگي ادامه ميدهد. براي مثال در برابرخانواده خودتان شروع به تعريف از همسرتانكنيد. كفشهايش را جلوي پاي او جفت كنيد.برايش ميوه پوست بكنيد. حتي اگر فكر ميكنيدهمه اين كارها را از روي تملق و دروغ انجامميدهيد با انجام چنين كاري نزد خانوادهتان،نتيجهاش را ببينيد، همسرتان پروانهواربه دور شماخواهد چرخيد، احترام دو صد چندان به شماخواهد گذاشت پس ارزشش را دارد كه دست بهچنين تملق و دروغي بزنيد.
۳- بعضي از مردان سياست خوبي را اززندگيشان دارند. آنان بدون اينكه خود راخسته كارخانه كنند به نحويي با همسرشان برخورددارند و خود را درگير كمك به وي ميكنندكه اوواقعا احساس ميكند همسرش در كارهاي خانه اورا همراهي كرده است. البته بد نيست كه همسرتانرا كمك كنيد و دست ياري به او بدهيد. زندگييعني همكاري و همياري، وقتي مهماني به خانهشما ميآيد روي صندلي ننشينيد و به همسرتاندستور ندهيد. بلكه ظاهرا هم كه شده او را كمككنيد. حتي از لحاظ لفظي مثلا بگوييد كمكميخواهي. من در انجام هر كاري آماده هستم.ولو اين كه روي صندلي بنشينيد و با دوستانتانمشغول به حرف زدن شويد. هر چندوقت يكباراو را صدا بزنيد و از او سوال كنيد! بيايم كمكتكنم؟ اين نوع دروغگويي نيز ميتواند تاثير خوبيبر همسرتان بگذارد و در برابر مهمانها سربلندباشد
۴- بعضي از مردان در برابر غر زدن زنانشانمجبور به گفتن دروغهايي ميشوند كه در انجام وبرآورده ساختن آن ناتوان هستند. اين چنينزنان بايد گفت كه هيچ گاه همسر خود را تحتفشار نگذاريد و از او درخواستهاي ناشدنينخواهيد. مردي كه زير بار فشار سخنهايهمسرش باشد، دست به دروغ گويي ميزند و بههمسرش وعدههايي ميدهد كه خودش همميداند از عهده آن برنمي آيد اما به خاطر ساكتكردن همسرش و جلوگيري از كشمكش و جنگاعصاب مجبور به دروغ گويي ميشود. در اين جازن مقصر است. او سبب اين دروغ شده است. هرزني بايد شرايط همسرش را بداند و بيش از آن ازهمسرش توقع نداشته باشد.
غرور و شخصيت مرد نبايد زير پا لگدمال شود.يك زن بايد همسرش را آنقدر دوست داشتهباشد كه اگر زندگي كمي و كاستي به وجود آمدهمراه و در كنار همسرش با مشكلات دست و پنجهنرم كند. نه اين كه سبب لافزني و اغراقگويي ودروغگويي همسرش شود.
-5 مردان براي اين كه در برابر همسر خود بهقول معروف كم نياورند، سعي ميكنند دروغبگويند. بعضي از زنان عادت دارند مزاياي مردانديگر را به رخ همسر خود بكشند. براي مثالميگويند شوهر دوستم مرد بسيار شجاعي است ويا اين كه بسيار دست و دلباز است و همه مال واموالش را در اختيار همسرش گذاشته است.مردان به اين مسئله حساسيت نشان ميدهندوآنان دوست ندارند همسرشان مرد ديگري را برتراز او ببيند شايد يك حس حسادت ناخودآگاهباشد كه زنان بايد به اين حس توجه كنند. گاهيمردان در برابر تمجيد همسرشان از مرد ديگردست به گفتن دروغهايي ميزنند. مثلا ميگويندامروز در خيابان با پسري جوان هيكلمندي دعواكردم و او را به شدت زدم. او چنين دروغي را بههمسرش ميگويد تا اظهار دارد كه او هم شجاعاست. زنان نبايد محيطي فراهم كنند كههمسرشانرا وادار به دروغهايي شاخدار كنند.هر فردي يك حالت و روحيه و شخصيت خاص بهخودش را دارد. شما نبايد شوهر خود را با مردديگري مقايسه كنيد. بلكه او را همانطور كه هستدوست داشته باشيد. همان طور كه مشاهدهميكنيد بعضي از دروغها بار منفي و گاهي هم بارمثبت دارد. البته يك زن و شوهر بايد حقيقت گراباشند و در هر شرايطي راستگويي را سرلوحهزندگي خود بدانند و حتي اگر در گذشته رخدادناگواري داشتهاند، همچون دوست واقعيت رابگويند. در زندگي زناشويي بيان حقيقت ولو اينكه منجر به دلخوري شود باارزش و مهم نيست.البته همانطور كه در مقاله فوق درج شده گاهيدروغ و تملق در زندگي سبب ايجاد اعتماد بهنفس در فرد مقابل ميشود و او را به زندگياميدوارتر و سرزندهتر ميكند. پس زن و شوهربايد در زندگي محتاطانه عمل كنند و در جهتايجاد يك زندگي مستحكمتر و پرمحتواتر سعي وتلاش خود را به كار گيرند.
تصور ميكنيد همسرتان اهل دروغ نيست؟ امابهتر است در اين باره توجه بيشتري داشته باشيد واگر متوجه شديد همسرتان گاهگاهي به شما دروغميگويد، بدون ايجاد اغتشاش در زندگي به يافتندلايل آن اقدام كنيد. ممكن است كه زنان بههمسرانشان براي رساندن منظور خود و به نتيجهرسيدن اهدافشان دروغ بگويند، زنان با زيركيخاص خود نكات
ظريف نيات خود را به اشكالمختلف بيان ميكنند و در بعضي مواقع از دروغ بهعنوان يك حربه براي دستيابي به خواستههايخود استفاده ميكنند. البته در بسياري از موارداين دروغها به طور ناخودآگاه و بدونبرنامهريزي قبلي بيان ميشود، آنچه كهميخوانيد اشاره به چند نوع از بارزترين دلايلدروغ زنان به مردان است كه البته راهكارهايآن را براي شما بيان خواهيم كرد...
به اين ترتيب متوجه خواهيد شد كه بسياري ازدروغهاي همسرتان براي نشان دادن عشق وعلاقهاش نسبت به زندگي مشترك ميباشد.
۱) زنان در حالي كه از اول ازدواجشان سعيدر تغيير روحيه و رفتار همسرانشان دارند، امابسياري از اوقات ميگويند من تلاشي در تغييررفتار و روحيات (تو) ندارم. او براي اينكه به شمانشان دهد از زندگياش راضي است، چنيندروغي را ابراز كرده است، پس شما خوشحالباشيد كه مرد مورد دلخواه او هستيد و همسرتان بابيان چنين جملاتي ميخواسته احساسش رانسبت به شما نشان دهد پس، از فرصت استفادهكرده و در پي رفتاري باشيد كه او ميخواهد.
( 2 گاهي اوقات همسرتان به شما ميگويد: مناز بودن در ميان دوستان تو لذت ميبرم، درحالي كه چنين نيست. شايد او به كنايه ميخواهد،شما را متوجه كند كه دوست ندارد، بيشتر اوقاتزندگياش را در ميان دوستانتان بگذراند.دوستان شما براي خود شما ارزشمند و دوستداشتني هستند، اما ممكن است براي همسرتانخسته كننده و كسلآور باشد، پس سعي كنيدملاقاتهاي دوستانه را كمتر كنيد. بگذاريدهمسرتان با ميل و اشتياقش در جمع دوستانقديمي شما شركت كند. شما بايد حالات و رفتار اورا درك كنيد و ببينيد از چه چيزي خوششميآيد يا چه چيزي برايش بد است كار سختينيست با نزديكتر شدن به همسرتان ميتوانيد بههمه اخلاق و خصوصيات او پي ببريد.
3 (همسر شما ميگويد من از انجام دادن هركاري براي تو لذت ميبرم، زيرا او ميخواهدموضوعي را با شما در ميان بگذارد. براي مثالميخواهد به شما بگويد كه درست است، وظيفهمن در خانه كار كردن و آشپزي ميباشد و از اينوضعيت نيز راضي هستم، اما نياز به توجه و تشكرهم دارم، پس فقط به فكر استراحت در خانهنباشيد. همسر خود را در كارهايش همراهي كنيد.پس زحمات و كارهاي او را مورد توجه قرار دهيدو قدرداني كنيد، تا او هم احساس لذت بيشتريكند.
4 (زنان براي اينكه خود را در دل همسرشانجا كنند، ميگويند من خانواده تو را مثل خانوادهخودم دوست دارم. البته ميخواهد تظاهر كند وبا سياست وارد شود، در حاليكه احساس قلبي وواقعي او نيست. شما مطمئن باشيد هر دختريخانواده خودش را بيش از خانواده همسرشدوست دارد، اما اگر به شما گفت خانواده تو رامانند خانواده خودم دوست دارم و به آنهااحترام ميگذارم، خوشحال باشيد. زيرا او براياينكه علاقه زيادي به شما و زندگي مشتركش دارد،چنين حرفي را زده است. لذا به گفته وي ارجنهيد و همسرتان را براي چنين عقيدهاي تحسين وتشويق كنيد، تا او هم در گفتهاش مصرتر و قويترشود.
5 (در دوران زناشويي بسياري از دخترانميگويند، تو راست ميگويي، تو حقيقت را بيانميكني، در حالي كه خودتان هم ميدانيداينگونه نيست، او فقط ميخواهد جلوي دعوا ومشاجره را بگيرد. از اين رو با چنين جملاتي قصدآرام كردن شما را دارد، او در دلش ميگويد حقبا من است، اشتباه ميكني، اما از روي ناچاري وگاهي ترس از برخوردهاي شديد مجبور به بيانچنين دروغي ميشود. شما انصافا قضاوت كنيد،چرا كاري كردهايد كه او از سر ناچاري به شمادروغ بگويد. حتما در گذشته رفتارخشونتآميزي داشتهايد. اگر چنين بوده، سعيدر رفع خطاها و رفتارهاي نامناسب خود داشتهباشيد، تا همسرتان مجبور به بيان چنين دروغينشود.
اين را بدانيد كه 90 درصد دروغهايي كهزنان به همسرانشان ميگويند، براي سرپوشگذاشتن خطاها و آرام نگه داشتن محيط خانهاست، زيرا ميدانند در صورت بيان حقيقتجهنمي از سوي همسرشان برپا ميگردد، پسمتوسل به دروغ ميشوند.
6(زنان از اين كه ببينند همسر و شريكزندگيشان به طور قصد يا ناخودآگاه به زني ديگرتوجه ميكند، ناراحت و عصبي ميشوند. لذا دربرابر اين رفتار ميگويند، (توجه تو به ديگر زنانبرايم اهميتي ندارد.) در حالي كه در دلشانآشوب و غوغايي برپاست. آنان ميخواهند نقطهضعف به دست همسر خود ندهند كه دست بهدامن چنين دروغي ميشوند، البته اين مسئلهطبيعي است; خود را به جاي او بگذاريد، اگرهمسرتان به تحسين تيپ يك هنرپيشه مرد برآيد،آيا شما ناراحت و دلگير نميشويد، اما همسر شمادر صورتي كه احساس كند، به زني توجه داريد درابتدا با بيان اين كه برايم اهميتي ندارد، واردجرگه ماجرا ميشود و در صورتي كه متوجه شود،شما بر رفتار خود پافشاري ميكنيد، عصبانيتخود را به شكلهاي ديگري نشان خواهد داد.شما كه همسري برگزيدهايد بايد تا پايان عمر به اووفادار باشيد، حتي يك نگاه بيقصد و غرض نيزهمسر شما را ناراحت خواهد كرد.
7 (زنان چاقي كه دست به رژيمهاي سختميزنند و لاغر ميشوند، دوست دارند از سويهمسرشان مورد تشويق قرار گيرند، لذا براي اينكه توجه شما را به سوي خود جلب كنند، به شماميگويند اگر به من بگويي كه چاق هستم، ناراحتنميشوم. او در واقع ميخواهد جلب توجه كند،زيرا شما در مدتي كه او رژيم گرفته حتي يك بارهم به او نگفتهايد، چقدر لاغر شدهاي. رژيمت راادامه بده، خوش اندام شدهاي، او نيز براي كسبتوجه شما نسبت به خودش ميگويد اگر بگوييچاق هستم ناراحت نميشوم. اجازه ندهيد كار بهاين جا كشيده شود. به همسرتان دقت نظر داشتهباشيد و او را به دليل داشتن اندام و صورتي زيباتحسين كنيد و مورد تعريف قرار دهيد; زنان بهچنين گفتههايي اهميت ميدهند و زندگيمشترك خود را اميدوارانهتر ادامه خواهند داد.زني كه متوجه شود همسرش به او نگاه نميكند واز او تعريف و تمجيد نميكند، به مرور زمان دچارافسردگي ميشود و رفتار و گفتارش را با حالتيعصباني و خشمگينانه بيان مينمايد.
8 (بعضي زنان از مستقل بودن همسرشانلذت ميبرند. در حالي كه پول داشتن و وضعمالي مناسب، براي همه زنان مسئلهاي مهم وضروري ميباشد; آنها در زماني كه احساس كنندهمسرشان به فرد ديگري مانند پدر يا مادرشوابسته است و چشم به جيب آنان دوخته،ميگويد: عزيزم پول تو برايم اهميتي ندارد، منوجود خود تو را ميخواهم. او با بيان چنيندروغي ميخواهد به شما بفهماند كه استقلالمالي شما براي او چقدر باارزش است. شايد اونخواهد مستقيم اين مسئله را به روي شما بياورد،زيرا قصد از بين بردن اعتماد به نفس شما را ندارد.لذا تلاش خود را در جهت استقلال مالي خودداشته باشيد و تمام كوشش و سعي خود را در راهكسب درآمدي سالم و به دور از غل و غشبگذاريد. همسر شما نان حلال و به دست آمده ازبازوي توانمند شما را، به همه اموال جهان ترجيحميدهد. همين طور كه در مقاله فوق خوانديد،همه دورغهاي زنان به شوهرانشان براي ايجادزندگي بهتر و آرامش در محيط گرم خانوادگياست. شما نيز با نگرشي متفاوت از گذشته اجازهندهيد، همسرتان متوسل به دروغ شود. به زندگيخود توجه بيشتري داشته باشيد و از بروزدروغگوييهاي همسرتان جلوگيري و پيشگيريكنيد.
تفاوتهاي بين زنان و مردان
-ميگويند يك زن تا زماني كه ازدواج نكردهنگران آينده است و يك مرد تا زماني كه ازدواجنكرده نگران آينده نخواهد بود.
- ميگويند يك زن به اين اميد كه شوهرشتغيير كند، با او ازدواج ميكند! اما تغيير نميكند ويك مرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كهتغيير نكند، اما تغيير ميكند.
- ميگويند يك زن ليستي از جنسهاي موردنيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها بهفروشگاه ميرود، اما يك مرد آن قدر صبر ميكندتا محتويات يخچال ته بكشد و سيبزمينيهاجوانه بزنند، آنگاه به سراغ خريد ميروند،ضمن او هر چيزي را كه به نظر خوب ميرسد،ميخرد.
- ميگويند وقتي مردي ميگويد براي بيرونرفتن از خانه حاضر است، به واقع حاضر است، امازن كه ميگويد براي بيرون رفتن حاضر است،يعني يك ساعت بعد، آماده خواهد بود.
- ميگويند زنان گاهي اوقات قبول ميكنندكه اشتباه كردند، اما آخرين مردي كه اشتباهش راپذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است!؟
- ميگويند يك مرد موفق كسي است كه بيشتراز آن چه همسرش خرج ميكند، درآمد داشتهباشد; يك زن موفق كسي است كه بتواند چنينمردي را پيدا كند.
- ميگويند هنگام يادآوري مراسم ازدواج،زنان در مورد (مراسم جشن) صحبت ميكنند ومردان درباره ميهمانيهاي دوران مجردي...
- ميگويند يك زن همه چيز را در موردفرزندش ميداند، قرارهاي دكتر، مسابقاتفوتبال، دوستان نزديك و صميمي، غذاهاي موردعلاقه، اسرار و... اما يك مرد به طور سربسته و مبهمتنها ميداند، برخي افراد كمسن و سال هم درخانه زندگي ميكنند.
منبع: مجله خانواده سبز
