تبليغاتX
New Page 1 علوم اجتماعی
  • 1818 ، پنجم مه . تولد کارل مارکس در تروکه در آن هنگام در پروس ناحیه ساحلی رون رن قرار داشت : دومین فرزند از هشت فرزند هاینریش مارکس . وکیل دعاوی . که خود او از خانواده ی خاخامهای بهودری بود اما در 1816 به کیش پروتستان ایمان آورده بود .
  • 1835-1830 . تحصیلات متوسط در دبیرستان ترو
  • 1836-1835 . تحصیل حقوق در دانشگاه بن
  • 1841-1836 . تحصیل حقوق ،فلسفه وتاریخ در برلن . مارکس در این ایام با هگلیان جوان باشگاه Doctor club معاشرات دارد .
  • 1841 . درجه‌ی دکترا از دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانشگاه یه نا
  • 1842 . استقرار در بن و همکاری و آنگاه سر دبیری در روزنامه‌ی را ینیشه زایتونگ کلنی
  • 1843. ترک همکاری با روزنامه‌ی مذکور . مارکس از رفتار بزدلانه‌ی سهامداران روزنامه نومید شده بود . ازدواج با ینی فون و ستفالن . عزیمت به فرانسه ،نگارش تحقیق درباره‌ی مسئله‌ی یهود . نقد بر فلسفه‌ی حق هگل ،مقدمه
  • 1845-1844 . اقامت در پاریس و معاشرت باهاینه ،پرودون ، باکونین ،آغاز مطالعات اقتصادی. مارکس تفکرات فلسفی خویش درباره‌ی اقتصاد ونمودشناسی هگل را در چندین دفتر دستنویس تشریح می کند . دوستی با انگلس . انتشار نخستین نوشته‌ی مشترک مارکس و انگلس : خانواده‌ی مقدس
  • 1845 . اخراج مارکس به تقاضای حکومت پروس .
  • 1848-1845 . اقامت در بروکسل . ایدئولوژی آلمانی با همکاری انگلس . اختلاف با پرودن . فلاکت فلسفه (1847 ) .در نوامبر 1847 ، دومین کنگره‌ی جامعه‌ی کمونیستی ، که مارکس و انگلس برای شرکت در آن به لندن می روند ،آنان را مأمور تهیه‌ی بیانیه‌ی کمونیستی می کند . انتشار بیانیه‌ی کمونیستی در لندن به زبان آلمانی در فوریه‌ی 1848 .
  • 1848 . تبعید از بروکسل . مارکس پس از توقف کوتاهی در پاریس ، به کلنی می رود و در آن جا سردبیر روزنامه ی نوئیه راینیشه زایتونگ می شود . وی در این روزنامه مبارزه‌ی فعالانه ای را برای جهت اساسی دادن به جنبش انقلابی آلمان رهبری می کند.
  • 1849- کار، دستمزد،‌و سرمایه ( نخست درنوئیه راینیشه زایتونگ به چاپ می رسد ) مارکس از ناحیه‌ی رنانی اخراج می‌شود پس از اقامتی کوتاه در پاریس ، عازم لندن می گردد و برای همیشه آن جا می ماند.
  • 1850- نبرد طبقاتی درفرانسه
  • 1851 –همکاری با روزنامه نیویورک تریبون
  • 1852- انحلال جامعه ی کمونیستی . 18 برومر لویی بناپارت
  • 1857 – 1852. مارکس ناگزیر است مطالعات اقتصادی خود را رها کند تا برای تأمین زندگی به روزنامه نویسی بپردازد. وی در این ایام با مشکلات مالی دائمی روبروست.
  • 1859 . نقد اقتصادی سیاسی ، که در برلن منتشر می شود.
  • 1860 آقای فگت
  • 1861 . مسافرت به هلند و آلمان . همکاری با روزنامهDie presse در وین
  • 1862 . قطع رابطه بالاسال . اجبار به قطع همکاری با نیویورک تریبون فقر و فاقه‌ی شدید.
  • 1864 .شرکت در تشکیل «اتحادیه‌ی بین المللی کارگران » ( بین الملل ) که وی اساسنامه و نطق افتتاحیه اش را می نویسد .
  • 1867.انتشار کتاب اول سرمایه درهامبورگ.
  • 1868 . توجه مارکس به کمون روستایی روس و تحقیق در باره‌ی روسیه
  • 1869. آغاز مبارزه بر ضد باکوتین درداخل «بین الملل » انگلیسی کمک مالی سالیانه ای برای مارکس تامین می کند
  • 1871- جنگ داخلی در فرانسه
  • 1875. تقدیر برنامه‌ی گوتا ،انتشار ترجمه ی فرانسوی کتاب اول سرمایه توسط ژول روآ با همکاری خود مارکس .
  • 1880 .مارکس مواد برنامه‌ی حزب کارگری فرانسه رابه گسد دیکته می‌کند.
  • 1881. مرگ ینی مارکس ( همسر مارکس ) .مکاتبه با ورازا سولیچ
  • 1882 . مسافرت به فرانسه وسوئیس ، اقامت در الجزیره
  • 1883 چهارده مارس .مرگ کارل مارکس
  • 1885 . انتشاز کتاب دوم سرمایه توسط انگلس
  • 1894 . انتشار کتاب سوم سرمایه توسط انگلس
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 16:22 |

تأمل در باب زندگي روزمره ايرانيان  مي‏تواند پروژة اصلي مطالعات فرهنگي در جامعه ما باشد. در باب اينكه چنين تأملي چقدر اهميت دارد چندان بحث نمي‏كنم. به همين نكته اكتفا مي‏كنم كه چنين توجهي به چالش كشيدن جامعه شناسي متعارف در ايران نيز هست كه به دليل غفلت از رويدادهاي روزمره و توجه به قلمروهاي كلان، از يكسو به دام نظريه‏هاي كلان در افتاده و از سوي ديگر در چنگال نوعي آمارگرائي اسير شده است.(شايد زمان آن فرارسيده باشد كه اتنتقادات سي رايت ميلز را براي جامعه شناسان ايراني نيز بازگو كنيم). نظريه‏هايي كه صحرايي از انتزاعيات را پديد آورده است. اسطوره آمار و اسطوره مفاهيم پيچيده نظري و انتزاعي ابزارهاي متعارف جامعه شناسان ايراني ‏اند كه از آن طريق امرار معاش مي‏كنند و به اصطلاح نان بازو مي‏خورند. جامعه شناسي در اشكال موجود آن حرفه‏اي براي گذران زندگي است و مسوليتي بيشتر از آنچه مرد در برابر خانواده دارد بر دوش ندارد يعني حرفه‏اي براي نان آوري منزل. جامعه شناسي بايد به زندگي روزمره بر گردد و آن هم آنچه كه در جامعه خودمان مي‏گذرد.

اما چنين تأملي واجد چه استلزاماتي است؟ و از طريق اين تأمل چه چيزي را جستجو مي‏كنيم؟

اولين پروژه درباب زندگي روزمره مي‏تواند فرايند مدرن شدن ايران را در بر گيرد.  گاهي فشارها و شوكهايي كه ناشي از نوسازي و مدرنيزاسيون هست را بر خودمان حس مي‏كنيم.شوكهايي كه رويه‏هاي عادي زندگي را مختل مي‏كند، پريشاني‏هايي كه با رؤيا در مي‏آميزند. بنابراين تامل در باب زندگي روزمره‏اي كه در آن هستيم براي ما ضرورت مي‏يابد. ايران در حال نوسازي و مدرن شدن، ايراني است كه زندگي روزمره خود را دائما با شوك هاي مختلف و گاها بزرگي ( مشروطه، انقلاب ايران، جنگ) و گاهي به ظاهر ملايمتر (ورود تكنولوژي هاي جديد، تشكيل نظام بوركراتيك در عصر رضاخان، نظام مند كردن زيست روزمره در قالب ثبت احوال، نظام وظيفه عمومي، اصلاحات اررضي و غيره.)درگير كرده‏است. هيچ كس از نقش خاطره و متحول شدن آن در عصر مدرن ايراني ترديد ندارد.  نوسازي رضاخاني كه فرد را از طريق ثبت اسامي و شناسنامه دار كردن انسانها تا اعماق روستاهاي كشور تحت كنترل قرار داده بود. قدرت و نظارت شبه سراسر بين خود را در نظام وظيفه عمومي نشان داده است. خاطره سربازي و شوكهاي بزرگي كه بر زندگي عادي افراد بر جاي گذاشته تا واپسين دم هاي زندگي همراه او حيات دارد.

پروژة ديگر كه با ما تناسب زماني دارد، تجربه جنگ است. هيچ كس شوك عظيم جنگ بر زندگي روزمره جامعه ما را از ياد نبرده‏است. فرزنداني كه بدون پدر بزرگ شده‏اند از كودكي با نام جنگ آشنا شدند. كشته‏هاي بسياري كه هراز چندگاه در محله‏هايي نزديك تشيع مي‏شدند(مرگ مدرن ، شيون زنان و ناله بي پدران ، آژير خطر و بمباران.  اين همه تجربه‏هاي ويران گر براي نسلي كه زير بار نوسازي پهلوي و انقلابي عظيم قرار گرفته‏ بود سنگين به نظر مي‏رسيد. من بخشي از اين فرد بودم. در آن سالها كه ده سال بيشتر نداشتم در روستايي كه كوچكترين عناصر مدرن يعني تكنولوژي حضور نداشت بعد از مفهوم انقلاب كه با آن آشنا بودم اين بار ديگر مفهوم جنگ بود كه مرا با سويه‏هاي مخربتر امر مدرن آشنا كرده بود. ورود به عرصه مدرنيته براي ما ايرانيان با شوك هاي شكننده‏اي همراه بود. گويا از ابتدا ما بايد مي‏فهميدم كه مدرن بودن يعني جنگ ، انقلاب، تخريب و ويراني[2]. بعد از هر ساختن بزرگي فروپاشي بزرگتري در انتظار است. آنچه نوسازي پهلوي ساخت در پس خود يك انقلاب و يك جنگ بزرگ را پنهان داشته بود.و آنچه اكنون ما مي سازيم ممكن است آثا مخربتري را در پي داشته باشد.

پروژة ديگر كه با بحث بالا نيز مرتبط است، ايجاد سازمان هايي بوركراتيك و نهادهايي مدرن در ايران است. ايران كشوري مدرن است. مدرن بودن يعني اينكه ديگر آن جامعه‏اي كه اگر با مدرنيته برخورد نمي‏كرد نيست. ايران جامعه‏اي مملو از عناصر مدرن غربي[3] است. حتي اگر شوئي از مدرنيته در ايران آمده باشد ما از آب و گل سنتي بودن درآمديم. ما جامعه‏اي مدرنيم، درست به اين دليل ساده كه رويه‏هاي سنتي و عادي زندگي روزمره با شوك امر مدرن مواجه شده است. چه كسي است كه روز را به شب آرد اما با استرس‏ها، پريشاني‏ها، افسردگي‏ها، بهجت ها و لذتهايي كه امر مدرن تؤامان پديد آورده‏است واقف نباشد. چه كسي است كه نداند امروزه از سبك زندگي در منزل، كالاهاي مورد استفاده، مصرف، شكل فراغت و مكان كار تماما با امر مدرن اشباع شده‏است. خيابانها، مراكز خريد، شهر بازي‏ها، ادارات، سازمانهاي مختلفي كه هراز چندگاهي ناچار به رجوع به آنجا هستيم و حتي پاركها و فضاهاي تفريحي ما. ما تماما با جامعه‏اي مدرن مواجه‏ايم اگرچه هنوز برخي جامعه شناسان اين امر را باور نكرده‏اند.

همه اين نهادها و سازمانها ممكن است به يك اندازه مخرب نباشند نهادهاي مدرن عقلاني و سازماني قلمرويي است كه ذهن جامعه شناسان انتقادي را به خود مشغول داشته‏است. آنها عقلاني شدن، ابزاري شدن و استراتژيك شدن كنش‏ها را به همراه دارند. اين نگراني كه قفسي آهنين ساخته شود، شيءوارگي غلبه يابد و با نوعي مستعمره شدن جامعه مواجه شويم.

پروژة ديگر  اين است كه بايد تامل كنيم كه نقد در جامعه‏اي چون ما بايد معطوف به چه چيزي باشد. شيء‏وارگي، و مستعمره شدن در ايران با چه مفهومي قابل توضيح است؟  از آنجا كه ايران جامعه توليدي نيست آيا بسياري ار نكاتي كه در نقد جامعه غربي گفته شد اينجا كارايي ندارد؟ آيا كالا اينجا حضور ندارد؟ آيا كاملا مصرفي شده‏ايم؟ آيا كالاهاي لوكس براي ما هويت ساز نيستند؟ مصرف آيا مقاومت عليه نظم سرمايه‏داري است؟ آيا برعكس مي‏توان اين ادعا را هم كرد كه مصرف در ايران هيچ نشانه‏اي عليه نظم مدرن و سرمايه‏درانه را نشان نمي‏دهد؟

 

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 13:59 |