چالشهاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران نوشتة :دكتر محمد سعيد ذكايي
چكيده
مقاله ضمن تفكيك آزمون نظريه و نظريهسازي به عنوان دو سنّت غالب تحقيقات اجتماعي، پژوهش كيفي را در تناظر با سنت نظريهسازي ميداند و ضمن برشمردن چالشهاي پژوهش كيفي در علوم اجتماعي ايران،طرح مسائل و موضوعات متفاوت و جديد در جامعة ايراني در حال گذار را نيازمند انعطافپذيري و تنوع بيشتر در روششناسي علوم اجتماعي ميداند؛ چرا كه روششناسي كيفي ابزارهاي لازم را براي توجه به معنا، قدرت و تعامل در حيات اجتماعي فراهم ميسازد و قدرت عامليت بيشتري به سوژههاي مورد مطالعه در تحقيقات ميبخشد.
كليدواژه: نظريهسازي، پژوهش كيفي، نظريه مبنايي، بازانديشي، اِتنوگرافي
اين مقاله در هفتاد و سومين شماره فصلنامه رسانه چاپ شده است
مقدمه
آزمون نظريه و نظريهسازي دو سنت غالب در تحقيقات اجتماعي محسوب ميشود. در آزمون نظريه تأكيد بر روشهاي ساخت يافته و دادههاي كمّي است و انديشة نظري روشني كه قبل از تحقيق تنظيم شده است، هدايتكنندة مسير تحقيق است. در اين حالت نظريه خود را بر جمعآوري دادههاي مورد نياز تحميل ميكند و براي فهم يك رفتار اجتماعي، علل اجتماعي عيني آن جستوجو ميشود. در مقابل، در سنت نظريهسازي محقق تشويق ميشود هنگام تفسيريافتهها حداكثر انعطافپذيري را نشان دهد و از اينرو ناگزير از كاربرد انديشههاي نظري است كه بيش از آنكه با فرضية از پيش تعيينشده يا انديشة نظري منطبق باشد با دادههاي جمعآوري شده در خلال تحقيق منطبق است. به بيان ديگر دادهها شكل نظريه را تعيين ميكند (”نظريه برد متوسط“ مرتن و ”نظريه مبنايي“ اشتراوس مصاديق اين دو سنت بهشمار ميآيند.)
تفاوتهاي ديگر اين دو سنت به توجه متفاوت بر جايگاه معاني در زندگي و تعاملات انساني باز ميگردد. در سنت نظريه آزمايي موضعي بيروني، عيني و غيرفردي (به اصطلاح علمي) به تحقيق گرفته ميشود در حالي كه دررويكرد كيفي بُعد انساني جامعه و اهميت معني در زندگي افراد مهمتر است. در نظريه آزمايي همچنين بر اهميت ابعاد جمعي و نهادي جامعه و تأثير آن بر زندگي افراد تأكيد ميشود، در حالي كه در نظريه سازي اهميت فرايندهاي تعامل و سهم افراد در ساختن محيط اجتماعي خويش مورد تأكيد است.
اگر چه در حالت ايدئال دادههاي كمّي و كيفي را به صورت مكمل (در كنار هم) بايد به كار برد و بر ماهيت درهم تنيدة سطوح و ابعاد مختلف واقعيت اجتماعي اذعان داشت، اما واقعيت اين است كه اين توازن در حال حاضر در تحقيقات اجتماعي ايران كاملاً به سود سنت كمّي (نظريه آزمايي) است و جاي نگرش چند سطحي (چند لايهاي) از جامعه كه بهطور موزون پديدههاي كلان (ساختي و نهادي) و پديدههاي خردتر مربوط به تعاملات و رفتار را به صورتي فرايندي و با توجه به تغييرات و آهنگ تاريخي آن در نظر بگيرد، غايب است. تنوع و پيچيدگي جامعة ايران به واسطه تحولات تاريخي، تركيب قومي، زباني، ديني و نيز فرهنگي آن، در كنار گفتمانهاي مختلف حاضر در آن هرگونه بحث و نظريهپردازي اجتماعي را جز با تأمل و دقت ويژه در شرايط هر يك از ميدانها (واحدهاي) كوچك شكلدهندة آن ميسر نميسازد؛ و از اينرو ضروري است در كنار پژوهشهاي بزرگ مقياس و اطلاعات بهدست آمده از آنها، گونههاي متنوع پژوهش كيفي را براي فهم بهتر سازوكارهاي پيچيدة اجتماعي در سطوح مختلف به كار گرفت.
در اين مقاله برخي از عوامل زمينهساز / مؤثر بر جايگاه ثانويه تحقيقات كيفي و اقبال ضعيف محققان و دانشجويان به آنها و تأثيراتي را كه غفلت از طرحهاي كيفي در انجام و اثربخشي پژوهشهاي اجتماعي بر جاي ميگذارد، مورد بحث قرار ميدهيم.
ادامه مطلب

