ادامه مطلب
Social Science
ادامه مطلب
هر كس در ديدار از كر كبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اينكه مهمترين جاذبه گردشگري روستا كدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانههاي آن، درختهاي تنومند كهنسالش با سايههاي پربركت و كوچههاي خاكي و شيبداري است كه ديوانهوار پيچ و تاب ميخورند، پله ميشوند، حياط ميشوند، يا به دل كوه ميزنند و به آبشار كر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچالهاي طبيعي آن در شمالش ميرسند.
نوروز در گاهشماری هجری خورشیدی با اولین روز از فصل بهار مصادف است
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده میشود،[۱] و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.
واژهٔ نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود:
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند.
واژه نوروز در الفبای لاتین
در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته میشوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه میشود. این شکل از املای واژه نوروز، هماکنون در نوشتههای یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.
تاریخچه
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است .پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد. همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است.[اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.
ادامه مطلب
![]() |
دربارهی پيدايش نوروز و رسوم پيوسته به آن آراء و ديدگاههای گوناگونی وجود دارد. در اين ميان آگاهی از آداب و عقايد پيروان آيين زرتشت در رفع ابهامها و دگرانديشیها بسيار سودبخش خواهد بود. به همين منظور شورای نويسندگان مجلهی آفتاب از آقای کاميار نيک انجام درخواست کرد که از ديدگاه زرتشتيان پيشينهی نوروز و آداب پيوسته به آن از قبيل سفرهی هفتسين و سيزدهبهدر را بررسی کنند که ايشان بزرگوارانه به اين دعوت پاسخ گفتند. آنچه میخوانيم حاصل قلم ايشان است.
در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليهی آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده است. در مورد پيدايش نوروز چندين روايت نقل شده است که ما فقط اين روايات را نقل قول میکنيم.
بعضی بر اين عقيده هستند که تغييرات آب و هوا و گردش فصول سال باعث پيدايش نوروز شده و بعضی آن را يک جشن ملی میدانند و بعضی آنرا مذهبی پنداشتهاند. روايت معروفی هست که روز اول فروردين را جمشيد شاه پيشدادی مبنای سال نو و جشن نوروز قرار داد و روايت ديگری هست که کيا خسرو (کيخسرو) پسر پرويز (يا به روايت شاهنامه فرزند کاووس) در اين روز به سلطنت رسيد. در اوستای باقیمانده از عهد ساسانی اشارهای به تاريخچهی پيدايش نوروز نشده است. بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان مینشستند و هدايای باارزشی را از نمايندگان استانهای مختلف دريافت میکردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا میپوشيد و شخصی مشهور به خوشقدم (کسی که قدمش مبارک است) به حضور شاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه، يک شمشير و يک تيرکمان، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آن روز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص میخواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد میشدند و هدايا را به شاه تقديم میکردند. شاه هدايای باارزش را به خزانه میفرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم میکرد.
٢٥ روز قبل از نوروز ١٢ ستون گِلی در محوطهی تالار ساخته میشد و ١٢ نوع گياه در بالای ستونها کاشته میشد. گياهان مختلفی که میکاشتند عبارت بودند از: گندم، جو، عدس، برنج و ... در روز ٦ فروردين گياهان تازه روييده را چيده، روی کف تالار پهن میکردند و تا ١٦ فروردين جمع نمیکردند. در زمان ساسانيان نوروز ٢١ روز بوده و روز نوزدهم جشن نوروز بزرگ بوده است.
امروزه ٦ فروردين را زرتشتيان به نام نوروز بزرگ میشناسند و به مناسبت تولد زرتشت جشن میگيرند. درست کردن آتش يک رسم عمومی ديگر بوده که در شب نوروز انجام میشده است. آتش به عنوان تميزکننده و خالصکنندهی هوا و قبلهگاه زرتشتيان همواره مورد احترام است و هر جا که نور است قبلهگاه زرتشتيان است. در روز اول فروردين زرتشتيان به روی هم آب میپاشيدند و به يکديگر نقل و شيرينی میدادند.
در ايران باستان، تاجگذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته میشد و سالهای بعد با توجه به آن مبداء نامگذاری میشده مثلا میگفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داريوش. در زمان ساسانيان تقويم نسبت به زمان هخامنشيان تغيير میکند. در مورد چگونگی محاسبهی تاريخ و تقويم پيش از هخامنشيان اطلاع زيادی در دسترس نيست. اما بعد از هخامنشيان ٢ تقويم بوجود آمد:
١. اولين تقويم در کتيبههای پرسپوليس يافته شد که شامل ١٢ ماه بود که ظاهراً در ماه پاييز شروع میشد و تقويم خورشيدی ناميده میشد که شامل سالهای کبيسه است.
٢. تقويم دوم، تقويم اوستايی بود که مبنای تقويم فرهنگ ايرانی است. در ايران باستان ماه به ٣٠ روز تقسيم شده بود که هر روز ماه اسم خاصی داشت. در تقويم اوستايی سال از ٣٦٥ روز تشکيل میشود که از ١٢ ماه سی روزه تشکيل شده و ٥ روز باقيمانده به نام " پنجه" معروفاند. در ابتدا آنها سال کبيسه را در نظر نمیگرفتند و هر سال نوروز تغيير میکرد و بعدها سال کبيسه را در نظر گرفتند.
بر اساس باور زرتشتيان، هر سال ماه فروردين همراه با ارواه فَروَشی که در آخرين ١٠ روز سال به دنيای مادی میآيند، باز میگردد. بنابراين زرتشتيان اين ١٠ روز آخر را به افتخار ارواح گذشتگان خود و شادی روح آنها گرامی میدارند. سنت بعضی از زرتشتيان که قبل از نوروز است به قبرستان میروند میتواند بر همين باور استوار باشد.
تاريخچهی هفت سين
![]() |
در دوران ساسانی ظرفهای زيبای چينی از چين وارد ايران شد و به همين دليل چينی نام گرفت. برای تفاوت گذاشتن بين ظرفهای چينی و فلزی، آنهايی که ساخت فلز بودند سينی ناميده شدند و آنها که از کايولين ساخته شده بودند چينی نام گرفتند. عدد هفت از هفت امشاسپند در دين زرتشتی (اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندامذ، خورداد و اَمُرداد) گرفته شده و به نام هفت امشاسپند، هفت سينی يا بشقاب چينی را از قند و شکر و شيرينی پر میکردند و بر سر سفره میگذاشتند.
زرتشتيان در سفرهی هفت سين آينه را در مقابل شمع روشن قرار میدهند تا روشنايی بيشتر شود که نشانهی احترام به آتش است. تخم مرغ نمايانگر زاد و ولد و زايش است که هميشه در سر سفره وجود داشته است. سير به عنوان دارو و مادهای برای گندزدايی و پاکيزگی، سکه به نماد سرمايه و ثروت، سنبل گُلی که عطرش نغمهی آمدن بهار میدهد و سبزه به نماد تولدی دوباره و شروع زندگی هميشه بر سر سفره بوده و بعضی از زرتشتيان سه قاب سبزه به نماد انديشهی نيک، گفتار نيک و کردار نيک در سفره قرار میدهند. از ديگر چيزهايی که بر سر سفرهی ايرانيان بوده نان به نماد فراوانی، شير تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده و شمعدان که شمعها را به احترام آتش روشن میکردند میتوان نام برد.
ماهی، سيب، سنجد و سمنو همگی سَمبلهای باروری و زايش هسنتد که برای زرتشتيان بسيار مهم و مقدس بودهاند.
چهارشنبهسوری و سيزدهبهدر
در زمان ساسانيان ١٠ روز آخر سال را جشن میگرفتند و باور داشتند فراوشی يا فروَهر حافظ فرشتگان، برای انسانها و روح مردگان دوباره به زمين بر میگردند. در زمان ساسانيان اين ١٠ روز به ٢ دوره تقسيم میشد: پنجهی کوچک و پنجهی بزرگ که مربوط به ارواح بود و در اين ١٠ روز زرتشتيان خانهها را تميز میکردند و در بام خانهها آتش روشن میکردند که به ارواح خوشآمد بگويند و غذا برای ارواح کنار میگذاشتند که هنوز اين سنت در بين بعضی از زرتشتيان مرسوم است. آتش در تمام طول شب روشن نگه داشته میشد تا اطمينان حاصل شود که ارواح مردگان در تاريکی در امانند. اين همان است که جشن سوری خوانده میشود که هم اکنون در ايران فقط آخرين چهارشنبه سال را به انجام مراسم آتشبازی و روشن نگه داشتن آتش میپردازند در حالیکه در زمانهای قديم اين جشن در چهارشنبه انجام نمیشده است.
در روز سيزدهم از ماه فروردين سبزه را به آب انداخته آروزی بارندگی میکنند و برای کشاورزی و محصول بهتر طلب بارندگی و آب میکنند. اما عدد ١٣ در دين زرتشتی نحس نمیباشد و تمامی روزهای سال مقدس و قابل احتراماند. ١٣ فروردين روز تير از ماه فروردين میباشد و نه تنها روز تير در دين زرتشتی نحس نمیباشد، بلکه در روز تير از ماه تير زرتشتيان جشن گرفته و آرزوی بارندگی میکنند.در ادامه به نمونهای از تقويم زرتشتی و نامهای ٣٠ روز ماه و معنی آنها توجه کنيد.

گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .
منابع :
• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی
• مبانی انسان شناسی ، دکتر محمد صادق فربد
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد
ما 
فاتحان قلعه هاي فخر تاريخيم،
شاهدان شهرهاي شوكت هرقرن.
ما
يادگار عصمت غمگين اعصاريم.
ما
راويان قصه هاي شاد شيرينيم.
قصه هاي آسمان پاك.
نورجاري ،آب.
سرد تاري، خاك.
قصه هاي خوشترين پيغام .
از زلال جويبار روشن ايام.
قصه هاي بيشه انبوه ،پشتش كوه ،پيش نهر.
قصه هاي دست گرم دوست در شبهاي سرد شهر.
ما
كاروان ساغر و چنگيم.
لوليان چنگما افسانه گوي زندگيمان، زندگيمان شعر و افسانه.
ساقيان مست مستانه...
(مهدي اخوان ثالث)
ايران سرزميني پهناور است كه به سبب همين وسعت زمين و تنوع آب و هوايي،و از طرفي تاريخ پر فراز و فرود چند هزار ساله صاحب صور گونه گوني از فرهنگ شده است.نوعي از فرهنگ كه گاه عاملي بر پيشرفت وگاه مانعي براي آن گشته است.فرهنگي كه طي سالين در اين سرزمين شكل گرفته زاييده شرايط و تحت تاثير موقعيت هايي بوده كه ايران زمين در آنها قرار داشته است.موقعيت هايي كه گاه از پيشرفت ها ، اختراعات و فتوحات ناشي ميشده و گاه ازشكست ها،مقهور شدن ها و اشغال شدن ها.در اين ميان فرهنگ همچنان به تكميل كردن خود مي پرداخته و مردم اين سرزمين بدون اينكه بدانند يا بخواهند يا اراده اي كنند، صاحب نوعي از فرهنگ شدند كه همچنان و تا حال باقي مانده است و باز همچنان در حال تغييرو تكميل.
در نوشته قصد بر اين است كه گوشه اي از فرهنگ مردم ايران يا به عبارت ديگر فولكلور ايران را براي آشنايي بيشتر با فرهنگ اين مرز وبوم بياوريم.فلكلر (folk-lore )
به معني دانش عوام است و نخستين بار آمبرواز مورتون در سال1885 آثار باستان و ادبيات توده را اينگونه ناميد.در ابتدا محققين فلكلور را منحصر و محدود به ادبيات توده مانند:قصه ها ،افسانه ها،آواز ها،ترانه ها مثل ها، معما ها متلك ها و غيره را جستجو ميكردند.اما كم كم تمام سنت ها ،اعتقادات،اوهام،پيشگويي راجع به وقت،نجوم، تاريخ و آنچه دانش توده ناميده مي شد و تما مي آنچه به زندگي مردم و اعتقادات آنها مربوط مي شد به حوضه فولكلور وارد شد.
به نمونه هايي از آنها اشاره مي كنيم:
مراسم بخت گشايي دختران دم بخت:
در بعضي از شهر هاي ايران مرسوم است كه در شب چهار شنبه سوري دختري كه دم بخت است قفلي را به زنجيري و به گردن خود مي آويزد و بعد وقت غروب مي رود سر چهارراه كليد قفل را زير پاي راست خود ميگذارد و يك عدد آينه كوچك هم زير پاي چپ خود قرار مي دهد؛سپس منتظر مي نشيند . هر مردي كه از آنجا رد بشود صدامي كند:" آي آقا، بيا اين قفل را باز كن !" آن شخص كليد را از زير پاي راست دختر بر ميدارد و قفل را باز ميكند ،پس از آنكه قفل باز شد ،دختر آينه را از زير پاي چپ خود بيرون آورده به صورت خود نگاه ميكند و خنده كنان به منزلش مي رود، چيزي نمي گذرد كه بخت دختر باز ميشود.
جشن سيرسور
روز چهاردهم دي ماه ،جشن مخصوصي بود ،كه به منظور دفع آفات شيطاني و امراز گوناگون بر گذار ميشد.
و آن را "سيرسور" ميگفتند،در اين روز سير و سبزي را باگوشت پخته ميخوردند و شراب مي نوشيدند.و صورتي از خمير،يا گل سرخ مي ساختند و در فرداي جشن سير سور ، يعني پانزدهم ديماه بالاي در گاه منزل مينهادند.
جشن كوسه بر نشستن
در زمان ساسانيان ، آذر اول بهار بوده است، ودر نخستين روز آذر مردي بنام (كوسه) بر خري مي نشست و كلاغي به دست مي گرفت و بادبزني بر دست ديگر و خود را باد ميزد و زمستان را وداع مينمود؛ و از مردم چيزي دريافت ميكرد.اين رسم در شيراز رواج داشت.
مراسم باران خاهي در روستا هاي مشهد
اگر مدت مديدي باران نبارد، يا خشكسالي باشد، بچه ها چوبي بلند به دست گرفته ، پارچه اي بر آن مي بندند و در كوچه ها مي گر دانند و اين شعر را مي خوانند:
چولي قيزك، بارون كن
بارون بي پايون كن
گندم به زير خاكه
از تشنگي هلاكه
گلهاي سرخ لاله
از تشنگي مي ناله
چولي قيزك، بيا بيا
با ابراي سيا سيا
بارون بيا جر جر
تو نودونا شر شر
مراسم قطع باران
بر عكس زماني كه باران زياد باريد،براي بند آمدن آن،اين شعر را مي خواندند:
چولي قيزك باران بسه
بارون بي پايون بسه
ابرا برن به كوسيا
بارون ،نيا نيا نيا
چولي قيزك آفتو كن
شب كه ميشه مهتو كن
خانه ي ماخراب رفت
چولي قيزك برو خنت
پيش برار ديونت
آتيش به جون، بارون بس
بارون بي پايون بس
گره گشايي با نان و نمك
ميان طوايف كردستان ،رسم است كه به مقداري نان، نمك طعام ريخته و مچاله كرده به يكي از بچه هاي دختر يا پسر، يا بزرگ سالان ميدهند. تا نان و نمك را؛ در كنار ديوار كوچه قرار دهد و به آنكه دوباره به آن دست بزند يا روي خود را به طرف آن بر گرداند به خانه بر گردد.در اين مورد عقيده دارند،هر گرهي در جريان رزق و روزي آنان باشد، بدين وسيله بازو گشايش در كار و در آمدشان؛ حاصل خواهد شد .
باور هاي مردم قشقايي
1. اگر ايل تفنگ نداشته باشد، مثل زني است كه لباس نداشته باشد.
2. اگر كوچ را از قشقايي بگيرند،همانند ماهي است كه از آب گرفته شود.
3. اگر زن آبستن در خواب ببيند كه دستمال پيدا كرده يا به پيشاني بسته ويا مهره پيدا نموده، دختر ميزايد.
باورهاي مردم مشهد
1. هر كس ،روز شنبه پياز بخورد، دولتمند خواهد شد
2. اگر كسي دير از مسافرت بيايد ، جارو را وارونه رو به قبله مي گذارند تا زود بيايد.
3. روز يكشنبه هر كس به حمام برود ديوانه خواهد شد.
4. اگر الاغ نشسته عرعر كند ،صاحبش خواهد مرد.
باور هاي مردم در گز
1. اگر كلاغي صبح زود، پشت بام يا روي ديوار خانه بانگ زند، معتقدند كه خبر خوشي مي رسد يا مسافرشان از سفر مي آيد
2. در آستانه در نمي نشينند تا دچار بهتان نشوند.
3. هر گاه مرغي مثل خروس بخواند ،آن را شوم ميدانند و مي كشند.
باور هاي مردم سنگسر
1. روز قبل از عروسي پير زنان در بستر عروس و داماد ميخوابند. زيرامعتقدند كه اين كار باعث عمر طولاني آنها مي شود
و بسيار نمونه هاي ديگر مي توان از فرهنگ عاميانه مردم ايران آورد كه در نوع خود هم جالب و شنيدنيست و هم ميتوان به علل و ريشه هاي پيدايش و يا از بين رفتن آنها پرداخت كه در اين مجال نمي گنجد.
محسن مباهي
ماخذ:
1. فرهنگ مردم (فولكلور ايران)-سيد علي مير نيا-نشر پارسا-1378
2. فرهنگ عاميانه مردم ايران-صادق هدايت-نشر چشمه-1378
3. زمينه فرهنگ مردم-جلال ستاري-نشر ويراستار-1370
يك زن زرتشتى در حال عبادت در معبد زرتشتيان در منطقه چك چاك، در ۴۰۰كيلومترى شهر يزد ايران.
به اعتقاد زرتشتيان، اين مقبره كه در دل كوه قرار گرفته است و چشمه مقدسى كه در كنار آن جارى است، در قلب بيابان هاى كويرى و سوزان يزد قدرت معجزه آسا و شفا بخشى دارد.





