نتيجه گيري
هر چند طرحي از پيش موجود و نقشه اي دقيق blueprint براي اعاده ساختار علوم اجتماعي موجود نمي باشد ولي ما درصدد گشايش افقي براي تبادل نظر گروهي بوده و اميدوار به ارائه برخي پيشنهادات راهگشا در اعادة اين ساختار ميباشيم. قبل از انجام اين امر به ابعادي از موضوع كه نيازمند رسيدگي بيشتري است مي پردازيم:
1- مفاهيم رد تمايز هستي شناسانه ميان انسان «بشر» و طبيعت. اين تفكيك داراي ريشه هاي محكمي در پيوند با فرهنگ غربي بوده چنانكه در توصيف دكارتي مشهود است.
2- مفاهيم رد اعتبار دولت به عنوان تنها مرز و حدود جدا كنندهاي كه در داخل آن كنش اجتماعي انجام مي شود.
3- مفاهيم پذيرش تنش مستمر ميان امر سرمدي و امر ظاهري و موقتي كه از نشانههاي جامعه انساني بوده و نا به هنجاري تاريخي Arachronism نمي باشد.
4- و سرانجام روي آوردن به عينيگرايي در پرتو آخرين تحولات علم و كشفيات آن
(ص 78).
از اين گذشته طبقهبندي علوم اجتماعي در غرب بر سه اساس متقابل و متناقض با هم Antimony شكل گرفته است:
1- مواجهه گذشته با نقيض خود يعني حاضر
2- مواجعه تخصص هاي ايدئولوژيكي با نقيض خود يعني تخصص هاي تكنيكي (تخصص بياني در مقابل تكنيكي)
3- برخورد دنياي متمدن با نقيض خود كه دنياي نامتمدن و وحشي مي باشد.
البته همه اين مسايل متضاد با هم، و همواره با درجات مختلف در انديشه دانشمند بوده است. هر چند كه بيان آن به شكل آشكار يا منطقي بسيار مشكل و دشوار مي باشد. عدم پذيرش تقسيمات سنتي در علوم اجتماعي در درجه اول به فراواني منابع ]توافر المصادر[ الگوي آرماني براي سازماندهي در رد اين تقسيمات نيازمند رشد تخصص هاي متداخل Interadisciplianary است.
اين امر نيازمند هيئت و گروهي به جهت آموزش و درآمدهاي مالي است. هر گاه دانشمندان اجتماعي در صدد ايجاد اسلوب آموزشي و پرورشي و بناي مباحثي به منظور راهكار نقايص ساختار سنتي آموزشي بودند، كادر اداري دانشگاهي در پرتو بحرانهاي مالي ايي كه اكنون گريبانگير غرب است، بودجه مالي را كاهش ميدهند. تلاشها از ناحيه سازماني عمدتاً متوجه گسترش تخصصهاي متداخل و نه يكدست نمودن فعاليتهاي مطالعاتي و تدريس در برنامههاي دانشگاهي بوده است.
- وضعيت كنوني آموزش علوم اجتماعي در دانشگاهها در مرتبهاي ميان وضعيت موجود در ايالات متحده – كه داري فشردهترين شكل دانشگاهي آن در جهان است – و وضعيت دانشگاهي در آفريقا – كه در سطح مطلوب و به ميزان كفايت نيست – ميباشد. ايالات متحده در آزمايش و نوآوري و آموزش علوم اجتماعي، تاريخ درازي را تجربه نموده است. بعنوان مثال:
- نوآوري در مطالعات عالي در اواخر قرن گذشته (قرن 19).
- تعديل در نظام گروه بحث (سمينار) به شيوه آلماني.
- نوآوري در نظام مقررات گزينش (انتخاب آزاد) دانشجو در اواخر قرن گذشته.
- نوآوري در محافل تحقيق علمي علوم اجتماعي پس از پايان جنگ جهاني اول.
- و نيز نوآوري در ضروريات تخصصهاي اصلي Core Courses پس از پايان جنگ جهاني اول.
- نوآوري در طرح مطالعات منطقهاي Area Studies پس از پايان جنگ جهاني دوم.
- نوآوري در برنامه مطالعات مربوط به جنسيت (مطالعات زنان) Women Studies و مطالعات مربوط به چند فرهنگي در دهة هفتاد ميلادي اين قرن.
ما در اينجا در صدد تأئيد يا مخالفت با اين نوآوريها نبوده و آنها را با اين استدلال كه مجال خوبي به جهت ابتكار و تجربه در آموزش علوم اجتماعي است بكار ميگيريم.امري كه به دانشگاههاي كشورهاي داراي نظام كمونيستي – كه برخي از برنامههاي دانشگاهي معمول سابق خود را الغا نمودند – ياري رسانيد. ولي ميبايست از تقليد كامل از دانشگاههاي غربي پرهيز شود زيرا دانشگاههاي فوق در آينده كشورهاي شرقي و دولتهاي در حال رشد ايفاگر نقش ميباشند. نمونههايي در تخريب (برنامههاي درسي) برخي دانشگاههاي غربي موجود است. بعنوان مثال: مردمشناسي تاريخي در برنامه تدريس تاريخ در دانشگاه هولوبت در برلين گنجانيده شده است. اما در مدرسه عالي علوم اجتماعي فرانسوي در پاريس مردمشناسي تاريخي به شكل موازي يا در مشاركت با آموزش تاريخ و مردمشناسي است. و در بسياري از دانشگاههاي سراسر جهان مردمشناسي طبيعي بخشي از علم زيستشناسي انساني Human Biology است.
- حتي در آفريقا، تجربهاندوزي در آموزش علوم اجتماعي آغاز گرديده و وضعيت اسفناك dismal جوامع آفريقايي، فتح بابي براي پژوهشگراني بود كه از شيوههاي معين غربي يا آنچه ديگر دولتها تبيين مينمايند – پيروي نمينمودند. تجارب ديگري نيز از ابتكار خارج از جهان غرب موجود است. كه ميتوان از رفع كسري بودجه و نيز ضعف اساس علوم اجتماعي دولتهاي آمريكاي لاتين به توسط برپايي دانشكده علوم اجتماعي آمريكاي لاتين در 30 سال اخير اشاره نمود كه دستاورد موفقي در تحقيق و آموزش دولتهاي كشورهاي آمريكاي لاتين به همراه داشته است.
Faulted Latinoamerican de Ciencias Sociales در برخي مراكز پژوهشي آفريقا و آمريكاي لاتين كوششهايي در جهت گردآمدن برجستگان در علوم طبيعي و اجتماعي در آموزش و تحقيق بدون توجه به محدوديتهاي اداري موجود مراكز علمي، صورت گرفته است. و از اينرو آنها قادر به عرضة بسياري از انديشههاي سودمند در سياستهاي اجتماعي دولتي گرديدند. برخي از دولتهايي كه پس از نظام كمونيستي برسركار آمدند، طرحهايي از اين نوع را آغاز نمودهاند ودر غرب نيز طرحهاي مشابهي در جريان است. مثالي از آن در شاخه مطالعات علمي در سياست اجتماعي دانشگاه ساكس در انگلستان ميباشدكه آنرا به صورت مساوي ميان علوم طبيعي و علوم اجتماعي تقسيم و تعريف نموده است. اين دست از برنامهها افكار جسور و نويني هستند كه در جهت وحدت درمعرفت و شناخت تلاش مينمايند.
اين دقيقاً هدف اصلي اين گزارش بوده و آن عبارتاست از تبادل نظر گروهي به جهت مقايسه و تعادل ميان افكار و برنامههاي رقيب در پيشرفت وتكامل علوم اجتماعي است. از خلال آنچه بيان گرديد ميتوان اشاره به4 پيشرفت و تكاملي نمود كه از مديران اداري دانشگاهها، انجمنهاي علوم اجتماعي، وزارتخانههاي آموزش و تحقيق، مؤسسات آموزشي، يونسكو، سازمانهاي دولتي در علوم اجتماعي و … ميخواهيم تا اين برنامهها را مورد حمايت و پشتيباني قرار دهند. ما ميخواهيم تا در اعادة ساختار علوم اجتماعي به اين موارد برسيم:
1- حمايت مراكز و مؤسسات داخلي دانشگاهها به جهت گردآوري پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعي در طول سال به جهت تحقيقات مشترك پيرامون يكي از قضاياي مهم و فوريتي ويا قضاياي فرعي و غير اصلي.
2- ايجاد برنامههاي پژوهشي كامل در چارچوب دانشگاهها و عبور از مرزهاي سنتي تخصصهاي علمي، كه اين اهداف فكري Intellectual به صورت كوتاه مدت در دورههاي زماني مثلاً 5 ساله باشد.
3- نوآوري و ابداع گماشتن الزامي اساتيد در بيش از يك بخش علمي واحد Joint Appointments
4- ايجاد نظمي براي دانشجويان مطالعات عالي براي اجراي تحقيقات ايشان دربيش از يك بخش علمي Joint work يا بكارگيري دانشجويان رشتههاي مختلف علمي در انجام مطالعات عالي مشترك.
دو توصيه اول و دوم نيازمند بودجة مالي مي باشند ولي منجر به ايجاد هزينههاي سنگيني نميگردد و درصد كمي از هزينههاي دانشگاهي را اختصاص ميدهند. اما دو توصيه سوم و چهارم فاقد بار مالي اضافي هستند. ما در نهايت درصدد گشايش باب تبادل نظر با آزادي تمام و بصيرت عالي پيرامون قضايايي كه بر آن اين توصيهها را دربردارد ميباشيم.
اعضاء هيئت مشاركت در نگارش اين گزارش عبارتند از:
- امانوئل والرشتاين (رئيس هيئت) و استاد جامعهشناسي دانشگاه نيويورك(بنجامتون) و رئيس جمعيت بينالمللي جامعهشناسي، مادريد.
- كالستوس گوما – استاد علوم و تكنولوژي در نايروبي – كنيا.
- ايفلين نوكس كللر –استاد فيزيكو تاريخ علوم در انجمن تكنولوژي ماسيشوتس – بوستن.
- يورگن كوكا – استاد تاريخ در دانشگاه آزاد در برلين.
- دومنيك لاكور – استاد فلسفه و تاريخ علوم در دانشگاه پاريس.
- گي. واي. موديمبه –استاد زبانهاي رومي از زئيرو مدرس ادبيات تطبيقي در دانشگاه استانفورد. كاليفرنيا.
- كينهيده موشاكوجي. استاد علوم سياسي در دانشگاه جوكوين ژاپن.
-ايليا بريجوجينه. استاد شيمي در بلژيك و برنده جايزه نوبل در رشته شيمي درسال 1977.
- پيترتايلور. استاد جغرافيا در دانشگاه لافبره انگلستان.
- ميشل – رولف ترويوه. استاد مردمشناسي از هايتي و استاد برجسته دردانشگاه جانهاپكينز ايالات متحده آمريكا.
اين گزارش درطي سه گردهمايي دانشگاهي ميان ژوئن 1992 و آوريل 1995 به رشته تحرير درآمده است.
نويسنده: امانوئل والرشتاين
منبع: باشگاه انديشه

