تبليغاتX
New Page 1 علوم اجتماعی

ترویج نفاق، سلب اعتماد از افراد جامعه،‌ تضعیف و مخدوش شدن رابطه انسانی، ناكارآمدی بخش‌های مختلف در اجتماع و انحطاط اخلاقی از جمله آثار زیان‌بار ریاست.
به گزارش خبرنگار اجتماعی آفتاب « دكتر حسن محدثی » در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا) درباره ریا و ریشه‌های اشاعه آن در جامعه، ناتوانی در اثبات و تشخیص منكر اخلاقی «ریا» را مانع از تدوین قانون ریا دانست و در بررسی تبعات ناشی از اشاعه آن در اجتماع گفت:« اگر در جامعه شرایطی فراهم شود كه منكر اخلاقی ریا اشاعه یابد آثار زیان‌باری در اجتماع به دنبال خواهد داشت كه گاهی غیرقابل جبران خواهد بود».

این پژوهشگر جامعه شناسی دین معتقد است كه گسترش منكر اخلاقی ریا فضا را برای مدیریت افراد ناشایسته فراهم می‌كند كه وی این پدیده را « كوتوله‌سالاری » می‌نامد؛ در این شرایط عرصه برای حضور افراد توانمند و شایسته تنگ خواهد ‌شد و با از بین رفتن انگیزه در این افراد فضا برای ماندن آنان در كشور نامناسب و محدود می‌شود در نتیجه پدیده فرار مغزها تقویت می‌شود. 
ارائه الگوی قرآنی كاربردی با هدف كنترل اشاعه ریا در جامعه مبحث دیگر این گفت‌وگو بود كه استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران‌مركز درباره آن گفت: «در اندیشه و نگاه دینی تندترین ارزیابی‌ها برای منكر اخلاقی ریا در نظر گرفته شده است چراكه اگر بهترین اعمال هم بر مبنای نیتی ریاكارانه انجام شود، مورد قبول درگاه خدواند نیست و در واقع شرك خفی است». 
این جامعه‌شناس دین در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر احتساب ریا به‌عنوان بیماری اجتماعی، این منكر اخلاقی را به‌عنوان مشكل و ناهنجاری اجتماعی عنوان و اظهار كرد: «در ریا افراد ظاهری را به نمایش می‌گذارند كه حقیقتاً واجد آن نیستند؛ در این شرایط افرادی در نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جذب خواهند شد كه از پتانسیل و توان لازم برخوردار نیستند، همچنین افرادی كه اهل تظاهر نیستند اما از پتانسیل و نیروی لازم برخوردارند، منزوی و گوشه‌گیر می‌شوند». 
مؤلف كتاب «دین و حیات اجتماعی؛ دیالتیك تغییرات» همچنین در ادامه تأكید كرد: «مهم‌ترین تصمیم راهبردی در این‌باره این است كه با هرگونه ظاهرگرایی دینی و تظاهر مخالفت شود و افراد جامعه با ریاكاران برخورد تندی داشته باشند».

این دكترای جامعه‌شناسی، كنش دینی را كنشی دانست كه در آن توجه به خدواند در مقام نخست هر عملی است و افزود: «باید بگویم كه هر زمانی كه دین ملاكی برای رشد اجتماعی افراد در جامعه باشد، تظاهر و ریا نیز در میان آحاد مردم گسترش خواهد یافت و این پدیده اجتماعی بروز خواهد یافت».

 بررسی وضعیت كنونی جامعه با هداف ارائه نسخه جدید تربیتی برای مقابله با ناهنجاری اخلاقی ریا پرسش دیگری بود كه از محدثی پرسیده شد و وی در پاسخ به آن گفت: «فراگیر شدن نظام ارزشی خاص برای جایابی اجتماعی در هر زمانی صورت گیرد مشكلات خاص خود را خواهد داشت برای مثال این عارضه اجتماعی در نظام‌های «توتالیتر» بیش از سایر نظام‌ها نمود می‌یابد به‌طوری‌كه افراد به ریا و تظاهر توجه خاصی پیدا می‌كنند چراكه در این نوع نظام‌ها شرایط به گونه‌ای است كه نظام‌های سیاسی میل به دخالت در زندگی خصوصی سایرین را پیدا می‌كنند و این حالت نوعی گرایش به تجسس را حتی در میان خود مردم پدید می‌آورد». 

این مدرس جامعه‌شناسی در دانشگاههای تهران با اشاره به این مطلب كه تجسس در زندگی دیگران در آیات قرآن نیز به‌طور جدی نهی شده است، اظهار كرد:«نهادهای آموزشی در كنترل یا اشاعه منكر اخلاقی نقش مؤثری دارند،اگر آموزش و پرورش و سایر نهادهای آموزشی افراد را بر اساس صداقت و راستگویی تربیت و تعلیم دهند، بدون شك افراد به حریت در زندگی دست خواهند یافت و تمایل به تظاهر اخلاقی برای نیل به مادیات و منفعت در آنان تا حد زیادی زایل خواهد شد». 
محدثی صداقت را در برابر منكر اخلاقی ریا دانست و تصریح كرد: «توجه به ارزش‌های اخلاقی به اندازه‌ای در دین اسلام دارای اهمیت است كه خداوند در آیات بسیاری از قرآن كریم مسلمانان را به صداقت و دوری از ریا و نفاق دعوت كرده است».

وی با اشاره به اینكه افراد ریاكار،‌ افراد غیرمسئول و غیرمتعهد هستند،گفت: «زمانی كه افراد تنها برحسب ریا به موقعیتی اجتماعی دست یابند بدون‌شك غیرمسئول نیز خواهند بود و از انجام وظایف اجتماعی خودشان شانه خالی خواهند كرد در این شرایط این افراد هم بر خود و هم سایر افراد جامعه آسیب وارد خواهند ساخت». 

این استاد جامعه‌شناس دین، در پایان خواستار نهادینه كردن فرهنگ صداقت در میان افراد، توسط نهادهای آموزشی شد و بر تعلیم و تربیت افراد بر اساس اصل صداقت و مسئولیت‌پذیری تأكید كرد.

منبع :مجله اينترنتي علوم اجتماعي

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:55 |

1-چكيده:

امروزه نقش مؤثر خانواده در پيشگيري از انحرافات اجتماعي بر كسي پوشيده نيست، اما در رابطه با اينكه خانواده از چه نوع ساختاري برخوردار باشد و روابط بين اعضاي خانواده چگونه باشد تا بتواند نقش خود را در پيشگيري از انحرافات اجتماعي به خوبي ايفا كند، ديدگاه‏ها‏ي متفاوتي مطرح شده است كه در اين نوشتار چهار ديدگاه اصلي و عمده، مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. اين ديدگاه‏ها‏ عبارتند از:

1-  آموزش مدار؛

2- كنترل مدار؛

3- عاطفي مدار؛

 4- قدرت مدار. 

در پايان، با استفاده از مباني تربيت ديني نتيجه ‏گيري شده است كه به جهت برخورداري انسان از ابعاد مختلف وجودي و داشتن نيازهاي چندگانه، ضروري است تا هر يك از اين ابزارها در حد منطقي و اعتدال در جايگاه خاص خود قرار گيرد و به وسيله ارضاي منطقي نيازها، انسان از يك شخصيت موزون و بسامان برخوردار شود و در چارچوب هنجارهاي پذيرفته شده حركت كند و از انجام رفتارهاي انحرافي خودداري نمايد.

2 – مقدمه

يكي از موضوعاتي كه از گذشته‏ها‏ي دور افكار بسياري از انديشمندان رشته‏ها‏ي مختلف علمي نظير فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعه‏شناسان را به خود معطوف كرده، مسئله انحرافات اجتماعي است. در كمتر كتاب جامعه‏شناسي است كه بخشي از كتاب، به اين موضوع اختصاص نيافته باشد. از اين رو جامعه‏شناسان تلاش مي‏كنند تا به سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است، پاسخ گويند. سؤالاتي از اين قبيل كه مصاديق انحرافات اجتماعي كدام است؟ چرا در هر جامعه اي بعضي از اعضاي جامعه،‌ هنجارهاي مورد قبول اجتماع را زير پا گذاشته يا آنها را نقض مي‏كنند؟ چگونه مي‏توان افراد را بهنجار وهمنوا تربيت نمود و از رفتارهاي انحرافي افراد پيشگيري كرد؟ براي كاهش نرخ كجروي و انحرافات اجتماعي از چه ابزارها و سازو كارهايي بايد استفاده كرد؟ چگونه بايد با افراد كجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتي را تعيين كرد؟…

پديده‏ها‏ي اجتماعي به جهت ماهيت پيچيدة آنها، كمتر با رويكرد تك عاملي تبيين مي‏شوند. از اين رو بررسي و تحليل عوامل پيشگيري از انحرافات اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نمي‏باشد. اين عوامل در يك تقسيم بندي شامل دو دسته كلي است:

الف) ـ عوامل رواني:

از قبيل شناخت صحيح، ارضاي منطقي غرائز و اميال دروني، باورها و عقايد صحيح، خصوصيات روحي معتدل و ….

ب) ـ عوامل اجتماعي:

به دو دسته تقسيم مي‏شود: عوامل اجتماعي كلان مانند نوع نظام سياسي، عملكرد رهبران حكومتي، وسائل ارتباط جمعي، نقش استعمارگران خارجي و … و عوامل اجتماعي خرد نظير خانواده، گروه همسالان، محيط تحصيلي، محيط شغلي، مسجد و ديگر مكان هاي مقدس و….

جامعه شناسان بر اين باورند كه در بين مجموع اين عوامل، خانواده يكي از مهم‏ترين عواملي است كه مي‏تواند بيشترين نقش را در جلوگيري از بروز انحرافات و جرائم اجتماعي ايفا نمايد، همان طوري كه مي‏تواند عامل مؤثري در انجام رفتارهاي انحرافي باشد. بنابراين اگر محيط خانواده در دوران كودكي فرد، يك محيط سالم، مناسب و بساماني باشد، احتمال مصونيت اين فرد از انجام رفتارهاي انحرافي و نابهنجار بسيار فراوان است.

3- خانواده

«خانواده، مركب از گروهي است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به يكديگر مربوط و منسوب بوده، براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي مي‏كنند.»

خانواده مانند هر نهاد اجتماعي ديگر براي تأمين برخي از نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته است. اين نيازها عبارتند از:

نظام بخشيدن به رفتارهاي جنسي و توليد مثل

انسان به عنوان موجودي زيستي، داراي علايق و تمايلات جنسي مي‏باشد. اما مطابق فرهنگ جامعه، اين خانواده است كه تعيين مي‏كند فرد با چه شخصي و در چه شرايطي رابطه جنسي داشته باشد و از اين طريق رفتار جنسي افراد را قاعده‏مند مي‏سازد و استمرار نسل‏ها‏ را از طريق زاد و ولد طبيعي ميسر مي‏كند.

جامعه پذير كردن كودكان

خانواده در جهت دهي باورها، ارزشها و نمادهاي مورد قبول يك جامعه نقش بسزايي دارد و از اين طريق، زمينه همنوايي فرد با اعضاي جامعه را فراهم مي‏سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 0:29 |

اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است-توجه كنيم.قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى مى‏داند يا دو سرشتى;يعنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى‏باشند و يا داراى دو طينت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى‏فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده‏ايم.قرآن درباره آدم اول مى‏گويد:«همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مى‏گويد:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه‏اى پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبرى نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خيزد،زن شيطان كوچك است.مى‏گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند.مى‏گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد;شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت‏سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزينيد و از ميوه‏هاى آن بخوريد.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطان را به ميان مى‏كشد ضميرها را به شكل‏«تثنيه‏»مى‏آورد،مى‏گويد فوسوس لهما الشيطان (1)شيطان آندو را وسوسه كرد فدليهما بغرور (2)شيطان آندو را به فريب راهنمايى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين (3)يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى‏خواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايى دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد.قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست،به ايمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى‏كند.از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل ياد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است.گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گويد:ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامى كه بر جان او بيمناك شدى او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم،مادر عيسى،مى‏گويد:كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند،از غيب براى او روزى مى‏رسيد،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پايه خديجه برسد،و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبياء برترى دارد.

اسلام در سير من الخلق الى الحق يعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤوليت پيغامبرى است كه مرد را براى اين كار مناسبتر دانسته است.

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به رياضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانيم در برخى آيينها رابطه جنسى ذاتا پليد است.به عقيده پيروان آن آيينها تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند.يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى‏گويد:«با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد».همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;يعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند.ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبينى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبياء حب النساء».پيغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چيز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

برتراند راسل مى‏گويد:در همه آيينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است.

اسلام هرگز چنين سخنى ندارد.اسلام اصل علت غايى (خلقت مردوزن) را در كمال صراحت‏بيان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گويد زمين و آسمان،ابر و باد،گياه و حيوان،همه براى انسان آفريده شده‏اند اما هرگز نمى‏گويد زن براى مرد آفريده شده است.اسلام مى‏گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده‏اند:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)

زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى ندارد و زن را طفيلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است.

يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى‏دانسته‏اند.بسيارى از مردان با همه بهره‏هايى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خير است،مايه سكونت و آرامش دل اوست.

يكى ديگر از آن نظريات تحقير آميز اين است كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهليت و بعضى از ملل ديگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آياتى كه مى‏گويد شما را از مرد و زنى آفريديم و برخى آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسير خلقت،نظر تحقيرآميزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.اكنون نوبت اين است كه بدانيم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چيست.

نويسنده: استاد شهيد مرتضى مطهرى

پى‏نوشت‏ها:

1. اعراف/ 20.

2. اعراف/ 22.

3. اعراف/ 21.

4. بقره/ 187

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 19:23 |

مسئله‌ی دین در مدرنیته از یک وجه مسئله‌ای بسیار روشن است و از یک وجه مسئله‌ا‌ی پیچیده. در واقع اگر تاریخ واقعی پیدای مدرنیته را دنبال کنیم و ختم و انجام آن را حتی در این دوره‌های متأخر که بعضاً می‌شنویم به ابتکار پیدایی فضای پست‌مدرن زمینه و امکانی برای دین پیدا شده، کاملاً معلوم است که دین و مدرنیته چه نسبتی با هم برقرار کرده‌اند. اما از آن‌طرف بالاخص به میزانی که مدرنیته جلو آمده و دچار بعضی از مسائل ابهامات و چالش‌ها شده و بویژه با نظر به نوع مواجه‌ی خاصی که مسیحیت با مدرنیته کرده یا دیانت مسیحی و زمینه و جایی‌که بعضاً در این نظام به دیانت داده شده، ابهاماتی بروز کرده و می‌کند که ما را دچار مشکل می‌کند. از آن‌طرف بعضی از مسائل سیاسی که در کشورهای مثل ما در این خصوص مطرح می‌شود به این پیچیدگی و ابهام دامن می‌زند. از جمله این مباحثاتی که این سالیان اخیر بعضی‌ها دامن می‌زنند به این‌که سکولاریسم اصولاً یا سکولاریاسیون که هر کدام معانی متفاوتی دارد نه تنها ضدیت با دین ندارد بلکه برای دین خوب است و موجب رشد و ارتقا دین می‌شود. یعنی ابهام‌آفرینی‌هاست که موضوع را پیچیده کرده است (یعنی موضوع رابطه‌ی دین و مدرنیته).

البته می‌دانید که وقتی بحث جایگاه دین در چالش بین سنت مدرنیته می‌شود اصلاً یک طرف بحث یعنی قضیه‌ی سنت اساس آن مسئله‌ی دین است، یعنی ابهامی در خود این عنوان‌ها پیش می‌آید. از اول مسئله‌ی سنت مدرنیته به‌طور اساسی و جدی مسئله‌ی دین مدرنیته بوده است والا در باب اشکال دیگر سنت یا رویه‌های سنتی خیلی موضوع نزاع و مسئله نبوده و گیر نداشته و حالا اگر هم بوده به راحتی حل و فصل شده است. آن چیزی که از اول تا الان همچنان در این چالش باقی مانده از قضیه‌ی سنت خود دین است. وقتی ما می‌گوییم جایگاه دین در چالش بین سنت مدرنیته، یک مفهوم متناقض و مشکل‌داری می‌شود چون مفهوم آن این است: «جایگاه دین در چالش دین و مدرنیته».


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 9:38 |