یکی از اضلاع تجربه تلخ اندیشه‌ورزی در ایران معاصر، شکل‌گیری موج «ترجمه‌زدگی» است که از دوره مشروطیت به این سوپدید آمد و به تدریج رایج گشت.

مقدمه:

در نگاه نخست شاید جمع میان «تفکر» و «ابتذال» موجه نباشد، چون تفکر امری است که گویا به صورت ذاتی، مطلوب، عالی و ارزشمند است و انسان به سبب برخورداری از قدرت تفکر، فضیلت و برتری دارد، اما چنین تصوری صحیح نیست؛ چرا که تفکر از منظر محتوا و مضمونی که در برمی‌گیرد، ممکن است متعالی یا مبتذل باشد. تمام افکار انسان، محصول عقل سلیم و وجدان اخلاقی او نیستند و او را به حقیقت رهنمون نمی‌سازند، پاره‌ای از افکار، مبدأ شرور و رذالت‌ها هستند. بنابراین، چنین نیست که در ذات تفکر، قداست، عظمت و رفعت نهفته باشد و بتوان آن را فارغ از «مفاد» و «درون مایه»، مدح کرد و شریف دانست، بلکه ملاک ارزش گذاری، نتیجه و محصول تفکر است. و اما گونه‌های ابتذال. ابتذال در ساحت علوم انسانی، متنوع است و ما در این مجال و به عنوان مقدمه‌ای که گستره بحث را مشخص کند، به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

بخش اول: گونه‌های ابتذال نظر و عملی در علوم انسانی
الف) رونق بازار «استدلال‌های قشری»
یکی از شقوق ابتذال تفکر، شایع شدن استدلال‌های سطحی و سبک است. کار فکر، استدلال‌پردازی است و به همین واسطه در روند تفکر، مجهول به معلوم تبدیل می‌شود. از جمله معضلات ذهنی و معرفتی جامعه ما این است که فعالان فکری به خود زحمت ساخته و پرداخته کردن استدلال‌های فاخر و متقن نمی‌دهند و برای ایده و اندیشه‌های خود، دلایل مستحکم و عمیق نمی‌یابند، بلکه بدون صرف وقت کافی برای «غور» در مساله سخنانی خام و نسنجیده مطرح می‌کنند که بطلانش آشکار و ابطالش ساده است. «سطحی‌اندیشی» و استدلال‌های «نازل» و «فرومایه»، آفت کار فکری و معرفتی است و مانع از درنوردیدن مرزهای علم و پیشرفت ذهنی جامعه است.

ب) گریز از مسأله‌های بنیادی
روند دیگری که نشان می‌دهد جامعه ما گرفتار ابتذال فکری شده این است که بسیاری از فعالان فکری، از حل مسأله‌ها و معضله‌های زیربنایی و اصولی می‌گریزند و فاقد قدرت کلان‌نگری و طراحی افق‌های بلندمدت و راهبردی هستند. اینان تنها به مساله‌ها و معضله‌های جاری و خرد می‌نگرند و می‌پردازند و از سطح اقتضائات روزمره فراتر نمی‌روند.

ج)توقف در تکرار اقوال و آراء
ارجاع دادن به گفته‌ها و نکته‌های دیگران مذموم نیست، اما اینکه نوشته‌ها چیزی جز «به هم سنجاق کردن نوشته‌های دیگران» نباشد و شأنی جز «گردآوری» و «تجمیع» نداشته باشد، به هیچ‌رو روا نیست، بلکه باید به صراحت گفت نوعی ابتذال است و جامعه علمی ما دچار این سنخ از ابتذال شده است، به طوری که منطق حاکم بر مجلات علمی و پژوهشی چنین است؛ بسیای از مقالاتی که به عنوان مقالات فاخر و علمی در این قبیل نشریات چاپ می‌شوند،‌ شأنی فراتر از آنچه که گفته شد، ندارند. جالب این است که این رویه ناصواب و سخیف، به یک سنت علمی رسمی، اما نانوشته هم تبدیل شده است، به‌گونه‌ای که نویسنده موظف است هر بند از مقاله خود را به آثار دیگران «ارجاع» دهد و هر اندازه «تعداد ارجاعات» بیشتر باشد، سطح علمی مقاله، افزون‌تر و عالی‌تر است. بر این اساس، چشمه «زایندگی» و «خلاقیت»، خشکیده و «تراوشات و جوشش‌های ذهنی»، دستخوش معیارهای جزمی و بسته گردیده است. گویا حق «اندیشیدن مستقل» و «فراتر رفتن از ساختارهای نظری موجود»، سلب شده و هر تلاش علمی، لاجرم باید در امتداد همان خطی باشد که در گذشته ترسیم شده و تاکنون ادامه یافته است. آفت «ارجاع‌زدگی»، نه تنها تفکر را مبتذل می‌سازد، بلکه «امکان» و «مجال» تفکر واقعی را می‌ستاند و ما را در «زندان گذشته»، محبوس می‌کند. آن نگاهی به گذشته موجه و معقول است که اسباب پیشرفت و ترقی شود، نه«رکورد» و «سکون».

د) صناعت مقدمه‌نویسی و کلی بافی
تفکر باید از عهده حل مساله‌ها و معضله‌های «مشخص» برآید و گرهی را بگشاید، نه اینکه «واضحات» و «بدیهیات» را بازخوانی کند. «تکرار مکرارت» هنر نیست، بلکه نشانه ابتذال و سستی و سبکی است. «کلیات» را همه می‌دانند، پس «کلی گویی»، مجهولی را بر ما معلوم نمی‌گرداند و گامی به جلو برنمی‌دارد. نوشته‌های کلی، هیچ مساله مشخص و معینی را حل نمی‌کنند. با این حال، بیشترین حجم از نوشته‌ها و پژوهش‌های ما، معطوف به همین «کلیات»، «مقدمات»، «مبادی» و «اولیات» هستند و ما قصد نکردیم در نقطه‌ای از حرکت علمی خود، از «ابتدائیات مفهومی و نظری» عبور کنیم و به خود «مساله‌های عینی و عملیاتی» بپردازیم.

هـ.) گرته‌برداری در قالب«ترجمه‌زدگی»
یکی از اضلاع تجربه تلخ اندیشه‌ورزی در ایران معاصر، شکل‌گیری موج «ترجمه‌زدگی» است که از دوره مشروطیت به این سوپدید آمد و به تدریج رایج گشت. از آنجا که در جامعه ما، روشنفکری به صورت موجودی بیماری و علیل متولد گردید، نسبت ما با غرب به‌گونه‌ای «حقارت آمیز» و «ذلت بار» تعریف و طراحی شد و ما به مرتبه «تقلید محض» از اندیشه‌های غربی سقوط کردیم. روشنفکران ایران، به خود اجازه ندادند تا با «عقل مستقل و انتقادی»، افکار و اندیشه‌های غربی را فهم و گزینش کنند، بلکه در چارچوب رویکردی «منعلانه» و «مرعوبانه»، غرب را قبله آمال و نهایت ترقی انسانی انگاشتند و رسالت تاریخی و معرفتی خویش را در «ترجمه» خلاصه کردند. تفکری که به «نیندیشیدن» و «دنباله‌روی و تقلید فکری» حکم کند و «استقلال نظر» و اعتماد به نفس معرفتی» را از انسان بزداید، به قطع، تفکری مبتذل است و نه تنها کمترین مطلوبیتی ندارد، بلکه مضر و مخرب است و جامعه را به سوی عقب‌ماندگی و ذلت سوق می‌دهد. تفکر موجب ابداع، خلاقیت و آفرینش علمی می‌شود و در مقابل، ترجمه‌زدگی ریشه در فقر ایده و اندیشه دارد.
نگارنده در این مقاله، مقداری درباره این آفت مهم و با توعی از ابتذال سخن خواهد گفت، اما از آنجا که اصطلاح ترجمه‌زدگی و یا تفکر ترجمه‌ای، بیشتر از سوی آیت‌الله خامنه‌ای به کار برده شده، این معضل از منظر ایشان مطالعه می‌شود.

بخش دوم: اسارت علوم انسانی در دام ترجمه‌زدگی :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 0:17 |