دانيل لرنر را مي توان راه گشاي بررسي نقش ارتباطات در توسعه دانست( اگر چه همز مان با او، كارل دويچ، دانشمند ديگر آمريكايي نيز به بررسي درهمين زمينه مشغول بود، ولي نخستين نظريه جامع از آن لرنر است) .انتشار كتاب گذر از جامعه سنتي در سال1958 را مي توان آغازگر بررسي هاي ارتباطي توسعه شمرد وشايد پس از آن هم هرگز كتابي باين اهميت در اين زمينه منتسر نشده باشد.اهميت اين كتاب از دو رو است : نخست اينكه هنوز هم نظريه مطرح شده درآن يكي از جامع ترين نظريه هاي ارتباطي توسعه بشمار مي آيد وديگر آنكه تقريباً بر همه كساني كه پس از لرنر به كار در اين زمينه پرداخته اند تاثير گذاشته و بسياري از پيش فرضهاي آنها را شكل داده است. نگا رش اين كتاب دردو مرحله انجام گرفته است : مرحله نخست طرح ريزي، بررسي، جمع آوري اطلاعات و تحليل مقدماتي يا فته ها بوسيله اداره پژوهش اجتماعي كاربردي در دانشگاه كلمبيا و مرحله دوم تحليل مجدد وكامل يافته ها ونگارش اين كتاب درمركز تحقيقات بين المللي در دانشگاه لرنر در هردو مرحله مشاركت داشته است . اين بررسي در سپتامبر1950 آغاز شد ودر هفت كشور تركيه، لبنان، اردن، مصر، سوريه، ايران ويونان به انجام رسيد.( ابتدا قرار بود بجاي ايران عراق مورد بررسي قرار گيرد ولي بخاطر اشكالاتي كه در انجام بررسي ها در عراق پيش آمد ايران بر گزيده شد). .نتايج بررسي يونان كه بعنون پيش آزمون ساخت پر سشنامه وطرح نمونه گيري انجام شده بود در اين كتاب گزارش شده است.
مصاحبه ها در هر كشور بوسيله محققين بومي انجام گرفت معمولا از ميان معلمين ودانشجويان برگزيده شده وزير نظر سرپرست آمريكايي خود كار مي كردند، پرسشنامه اصلي در هرشش كشور يكسان بود وفقط تغييراتي جزئي بمنظور تطبيق آنها بااوضاع هر كشور در آنها داده شد. بدينسان جمعاً از حدود2000 مصاحبه از همه كشورها جمع آوري شد كه از اين ميان باحذف مصاحبه هاي يونان ونيز مصاحبه هايي كه دير رسيده ياكامل نبودند نزديك به1600 مصاحبه در اين كتاب مورد تحليل قرار گرفته اند.
مصطفي از كيا در كتاب جامعه شناسي توسعه انديشه لرنر را اينچنين شرح مي دهد كه اين انديشه در چهارچوب نظريه اشاعه فرهنگي قرار مي گيرد ومتكي بر اين ايده است كه بواسطه گسترش ونشر عناصر فرهنگي كشورهاي غربي در كشورهاي جهان سوم جريان نوسازي وتجدد به وقوع مي پيوندد به نظر لرنر ورود عناصر ومكانيسم هايي كه حاصل نوسازي هستند درآمادگي رواني وتحرك ذهني انسانها براي پذيرش عناصرجديد تجد د تاثير گذار هستند. به نظر وي مهمترين عناصر ومتغييرهايي كه در ظهور تحرك ذهني وآمادگي رواني انسانها براي نوشيدن مؤثرند عبارتند از: بسط و گسترش رسانه هاي گروهي ،شهرنشيني ،سواد آموزي،ارتقاي سطح تحصيلات ومشاركت درواقع اين نظريه مبتني بر تجاربي است كه كشورهاي غربي طي چند سده گذشته داشته اند واز صورت جوامع سنتي به شكل جوامع پيشرفته درآمده اند،لرنر معتقد است كه فراگرد نوسازي،غرب وشرق نمي شناسد وصرفأ فرانسه باشد كه از زندگي پرمشقت در خانه پدري به تنگ آمده به جستجوي طلا به سان فرانسيسكورفت وهنگامي كه طلا نيافت به بنايي ،مكانيكي يا پادويي چاپخانه پرداخت 0برحسب تصادف است كه ابتدا در كشورهاي غربي شاهد آن بوده ايم . الگوي غربي فقط از نظر تاريخي است كه غربي بشمار مي آيد . تاريخ اخير شوروي وژاپن نشان مي دهد كه اين روندها چگونه در نوسازي جوامعي كه از نظر جغرافيايي با غرب فاصله دارند، تكرار شده اند. داده هاي ارائه شده در اين كتاب نشان مي دهد كه در همه جوامع روبه نوسازي ،درهمه قاره هاي جهان علي رغم تفاوتهاي نژاد، رنگ يا مذهب الگوئي يكسان تكرار مي شود. بدين سان هنگامي كه لرنر درباره دهقان نوجويي در يك روستاي تركيه سخن مي گويد اورا با نمونه هايي از تاريخ اروپا قياس مي كند.....شايد اين همان كارگر كشتزارهاي انگليس در قرن18باشد كه زمين هاي اروپايي را رها كرد وبه جستجوي زندگي بهتر به لندن ومنچستر روي آورد. شايد اين همان پسرك دهاتي قرن 19 فرانسه باشد كه از زندگي پرمشقت در خانه پدري به تنگ آمده به جستجوي طلا به سانفرانسيسكو رفت وهنگامي كه طلا نيافت به بنايي ، مكانيكي ياپادويي چاپخانه پرداخت.
همانطور كه گفته شد الگوي لرنر براي توسعه الگويي 4مرحله اي است كه شامل ..،شهرنشيني،سواد،كاربرد رسانه هاي همگاني و مشاركت مي باشد. ونيزهمانگونه كه گفته شد مبناي انديشه لرنر تاريخ گذشته اروپا است، نوسازي اروپا درنظر لرنر،باگذراز مراحل زير صورت گرفته است: عصر اكتشاف،رنسانس،اصلاح مذهبي، جنبش ضد اصلاح وانقلاب صنعتي .
اما درخصوص تحولات خاورميانه ازكيا مي نويسد، لرنردراين خصوص دومرحله را قابل تشخيص كرده است ،گرايش به اروپا كه صرفأمتوجه قشرهاي بالاي جامعه بودوبه دگرگوني نوع زندگي آنها نظرداشت وتجدد كه جمعيتي وسيع تر را در بر مي گرفت. جريان گرايش به اروپا دروسايل خبري ممتاز منعكس شد. درصورتي كه تجدد توسظ وسايل ارتباط جمعي نشريافت سه عامل اصلي درجريان تجدد وجودداشت شهرگرايي،سوادآموزي،توسعه وسايل ارتباطي(108) لرنر معتقد است كه در خاورميانه، فراگرد مشابهي را شاهد هستيم وهر چند اومعتقد نيست كه راه حل اين تعارض ها در همه كشورهاي خاورميانه يكسان است. بلكه مي گويد: مردم اين منطقه ،امروز نه از طريق راه حلهاي مشابه بلكه ازطريق مشكلات مشابه به يكديگر پيوند يافته اند. مشكل اساسي آنهااين است كه چگونه مي توان روشهاي زندگي سنتي راكه بكار نمي آيد تغيير داد. به عبارت ديگر مشكل خاورميانه مسئله نوسازي است.از نظر لرنر به جامعه اي نو مي گويند كه مشاركت جو است وانسان نو،انساني داراي توانايي همدلي (sempathy) زياد. كه اين دودر كنار يكديگر و بموازات هم تكوين مي يابند وهر يك در ايجاد ديگري مؤثر است . به زعم لرنر اين روند در تمامي جهان يكسان اجرا مي شود بدين معنا كه در همه جا الگوي غربي نوسازي از افزايش شهرنشيني آغاز مي شود كه منجر به افزايش سواد وافزايش سواد به افزايش كاربرد رسانه ها وافزايش كاربرد رسانه ها بامشاركت اقتصادي بيشتر ومشاركت سياسي بيشتر،افزايش رأي دهندگان همراه بوده است. لرنر4 متغيير خود راچنينن توصيف مي كند:
-شهرنشيني،نسبت افرادي كه در شهرهايي با جمعيت 50000 نفر يابيشتر زندگي مي كنند.
-سواد. نسبت افراد قادر به خواندن يك زبان.
-كاربرد رسانه ها: نسبت خريداران روزنامه ها،صاحبان راديو وتماشاگران سينما كه هر سه آنها دريك شاخص واحد بايكديگر تركيب مي شوند.
-مشاركت سياسي : نسبت رأي دهندگان واقعي درانتخابات كه درسظح كشور انجام مي گيرد.

همانطور كه عنوان شد، نقطه آغاز فراگرد نوسازي در نظر لرنر ،شهرنشيني است. زيرا فقط در شهرهاست كه مي توان مهارتها ومنابعي را كه لازمه تكوين اقتصاد صنعتي نوين است گرد آورد( لرنر صنعتي شدن را جزيي از شهرنشيني مي داند وآن را بصورت يك متغيير اصلي درالگوي خود مورد نظر قرار نمي دهد)ونيز در شهرهاست كه با تجمع مردم وامكان تخصيص منابع،مي توان به رشد سواد وكاربرد ورسانه هاا اميد داشت. اطلاعات تاريخي نشان مي دهند كه سير توسعه درجوامع گوناگون زماني آغاز شده است كه نسبت شهر نشينان به كل جمعيت به 7تا17 در صد رسيده است. لرنر براي راحتي كار،حد 10%رابر مي گزيند

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 20:24 |
رضا كريمي: شايد تا به حال اين جملات را شنيده باشيم كه «خدا آخر و عاقبت اين جوان ها را به خير كند»، «جامعه به چه سمت مي رود»، «بايد جوان را فهميد»، «بزرگ ترها ما را درك نمي كنند»، «افكار آنها پوسيده است»، «فلاني خيلي سنتي فكر مي كند». جملات مذكور نشان از ديدگاه هاي مختلفي دارد كه نسل ها، قشرها، طبقات و گروه ها نسبت به يكديگر دارند. اين امر در وهله اول در قلمرو مطالعاتي قرار دارد كه نظم اجتماعي به خود اختصاص داده است. اين مقوله از موضوعاتي است كه در حوزه اي وسيع مورد بررسي قرار گرفته و كم و كيف آن مورد مناقشه بوده است. بحث حاضر به صورت فشرده به اين سئوال پاسخ مي دهد كه نظم چيست و يكپارچگي و گسست هاي موجود در جامعه چه رابطه اي با مقوله نظم در بعد اجتماعي داشته و منبع آن ها چيست؟

تعابيري كه علوم دقيقه و علوم اجتماعي از واژه نظم دارند با يكديگر متفاوتند ولي با مقداري دقت مي توان آنها را به يكديگر نزديك ساخته و از رهگذر اين نزديك سازي آن را قابل فهم تر ساخت. در يك چشم انداز وسيع معمولاً نظم (
Order) در مقابل آزادي (freedom
) مطرح مي شود. بدين معني كه هر قدر در يك مجموعه نظم افزايش يابد، آزادي اجزا محدود مي شود و هر چقدر نظم كاهش يابد، اجزا آزادي بيشتري مي يابند. با اين تعبير است كه فيزيك، سرد شدن يك جسم را پيش رفتن به سوي نظم مولكولي بيشتر (كاهش آزادي مولكولي) و جامعه شناسي، اجتماعي تر شدن بيشتر افراد انساني (كاهش آزادي افراد انساني در انجام كنش هاي مبتني بر غريزه) را پيش رفتن به سوي نظم اجتماعي بيشتر تعبير مي كند.

البته نبايد از اين توصيف برداشت محافظه كارانه نموده و آن را تحليلي به نفع برداشت هاي اقتدارگرايانه از نهادهاي اجتماعي به حساب آورد. اين دو مقوله دو امري جدا بوده و نظم اجتماعي در يك چشم انداز كاركردي و سيستمي مطرح است و هر سيستمي براي بقا نياز به اعمال نيروهايي براي حفظ همبستگي اجزا دارد. در سيستم اجتماعي براي مثال هر فرد عاقلي تاييد خواهد كرد كه بدون حاكم بودن ارزش ها، هنجارها و الگوهاي ديگر ثبات دهنده به روابط انسان ها، زندگي آنها در كنار يكديگر امكان پذير نيست. نگاه واقع نگرانه به جامعه نشان مي دهد كه شاخصه هاي آزادي و محدوديت در جهت بقاي نظم اجتماعي به صورت كاملاً نسبي مطرح هستند.

براي مثال در راكد ترين جوامع سنتي نيز ميزاني از تحرك و تغيير وجود دارد و در متغيرترين جوامع نيز عناصر ثبات دهنده فعالند، هيچ كدام از اين دو دسته از جوامع را نمي توان در قياس با يكديگر منظم يا غير منظم به حساب آورد. چرايي اين مطلب را با مطرح نمودن سئوالي مورد بررسي قرار مي دهيم.

آيا هر تغيير نشانه بي نظمي و هر ثباتي نشانه نظم است؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 17:22 |