The second level from which wars are bred is that of the social whole. Here, economic pressures are often cited as a major cause. Also, resistance to aggression seems a reasonable cause.
ولی این ادعا که تامین تعدیل های مادی به تنهایی موجب جنگ می شود، یک توهم اندر توهم است. جنگ ها غالباٌ محصول هویت یابی عادی با منافع محدود هستند که توسط ربط دادن مفاهیم، در نهایت بعنوان حقوق انحصاری شخص تلقی می شود. اعتراف به اینکه مشکل بشریت صرفاٌ مشکل نان است، تنزل دادن انسانیت به سطح حیوانی است.
اگر انسان چنین انتخاب کند که وظیفه اش محدود به تامین صرف تعدیل های مادی است، باید انشعاب های معنوی این هدف ساده را درک کند و توسط آن ها هدایت شود. تعدیل های اقتصادی نمی تواند جدا از یک فضای معنوی وجود داشته باشد. تعدیل های اقتصادی فقط زمانی حاصل می شوند که مردم دریابند که در امور اقتصادی، بدون جایگزین ساختن عشق ایثارگرانه با منافع شخصی، هیچگونه برنامه ریزی تعاونی نمی تواند وجود داشته باشد. با شکست در (فهم) این پیش شرط اساسی، دستیبابی به بالاترین کارآیی ها در امر تولید، تنها به احساس عدم کارآیی بیشتر و تضاد جدید خواهد انجامید. زیربنای تمامی تلاش ها برای برداشتن فشارهای اقتصادی که به جنگ منتهی می شوند، یک روحیه ی ژرف از عشق ایثارگرانه می باید باشد
If man chooses to set himself the limited task of securing purely material adjustment, he must understand and be guided by the spiritual ramifications of this simple goal. Economic adjustment cannot be divorced from a spiritual context. Economic adjustment can be achieved only as people realize that there can be no planned cooperative action in economic matters, without the replacing of self-interest with self-giving love. Failing this fundamental requisite, the attainment of the highest efficiency in production will only lead to a further sense of insufficiency and new conflict. A profound spirit of self-giving love must underlie all effort to solve and remove the economic pressures leading towards war.
درحالیکه تعدیل های مادی را فقط می توان بعنوان بخشی از مشکل گسترده تر تعدیل معنوی انگاشت، تعدیل معنوی به نوبه ی خود نیازمند حذف نفس است. نفس انسانی می باید از تمامی مراحلی که زندگی فکری، عاطفی و فرهنگی انسان را متاثر می سازد حذف شود.
While material adjustment can only be regarded as a part of the wider problem of spiritual adjustment, spiritual adjustment in turn requires the elimination of self. It must be removed from all those phases which affect the intellectual, emotional and cultural life of man.
آنگاه به روشنی می توان دید که راه حل عوامل فردی و اجتماعی که زیربنای جنگ هستند در روشن ضمیری معنوی فرد انسان نهفته است. این الزاماٌ به آن معنی نیست که جنگ ها تا زمانی که نفس/منیت فرد در زمینه های فرهنگی و اقتصادی زندگی حاکم است، امری غیرقابل اجتناب است، زیرا جنگ فقط قابل انفجارترین و زمخت ترین تجلی نفس پرستی ترکیبی انسان است (؟؟؟) ولی تا زمانی که نهایتاٌ نفس/منیت رام نشده و حذف نشده باشد، برخوردها و نزاع ها بصورت های مختلف، غیرقابل اجتناب هستند.
It may readily be seen then that a solution to the individual and social factors underlying war rests upon the spiritual enlightenment of the individual. This need not mean that wars are inevitable as long the ego-self of the individual continues to ride rampant in the cultural and economic areas of life, for war is only the most explosive gross manifestation of the combined egocentricity of mankind. But conflict of one sort or another is inevitable until the ego-self is finally tamed and eliminated.
همچنان که انسان با حقیقت رو به رو می شود و یگانه بودن تمام بشریت، بلکه تمامی خلقت را تحسین می کند، مشکل جنگ ها شروع به ناپدید شدن خواهد کرد. غیر لازم بودن و غیر معقول بودن جنگ ها را همگان چنان باید به روشنی ببینند، که مشکل فوری و آنی، دیگر توقف جنگ ها نخواهد بود، بلکه جهت آن جنگ باید بر علیه نگرش ذهن انسان، که جنگ ها را تولید می کند باشد.
As man faces the truth and begins to appreciate that all humanity, nay all creation, is one, the problem of wars will commence to disappear. Wars must be so clearly seen by all to be both unnecessary and unreasonable that the immediate problem will not be to stop wars, but to wage them spiritually against the attitude of mind, which generated them.
در زیر نور این حقیقت که همگان یگانه اند، یک زندگی همیارانه و هماهنگ غیرقابل اجتناب می گردد. بنابراین، کار اصلی برای کسانی که تصمیم دارند بشریت را پس از یک جنگ بزرگ بسازند این است که بیشترین تلاش خود را صرف زدودن جهل معنوی که بشریت را دربرگرفته کنند. مرض خودخواهی در نوع بشر، نیازمند درمانی است که نه تنها کاربردی فراگیر داشته باشد، بلکه طبیعتی قوی و موثر داشته باشد. خودخواهی چنان عمیقاٌ ریشه گرفته که فقط می تواند توسط حملات همه جانبه ریشه کن شود. زمانی که خودخواهی زدوده شود، آشتی و خوشبختی واقعی به خودی خود طلوع خواهد کرد. آرامش و خوشبختی که از عشق ایثارگرانه ناشی شود پایدار هستند. حتی بدترین گناهکار می تواند یک قدیس شود، اگر که شهامت و صداقت پذیرش یک تغییر قلبی کامل و موثر را داشته باشد.
In the light of the truth of the unity of all, a cooperative and harmonious life becomes inevitable. Thus the chief task for those who set out to rebuild humanity after a great war is to do their utmost to dispel the spiritual ignorance that envelopes humanity.
The disease of selfishness in mankind will need a cure that is not only universal in application, but drastic in nature. Selfishness is so deep-rooted that it can be eradicated only by being attacked all sides. Real peace and happiness will dawn spontaneously when selfishness is purged. The peace and happiness that come from self-giving love are permanent. Even the worst sinner can become a great saint if he has the courage and sincerity to invite a drastic and complete change of heart.
سطوحی که جنگ ها از آن ناشی می شوند هنوز بی اثر و تهی نشده اند. سومین سطح توهم است. تمامی تضادها و جنگ ها، زمانی که به راستی فهمیده شوند، بخشی از آن بازی الهی هستند. بنابراین، جنگ ها نتیجه ی اراده ی الهی هستند، که توسط واسطه ی مایا__ آن نیروی کیهانی که دنیای توهمی دوگانه را همچون واقعی می نمایاند، در دنیای تجلیات ظهور می کند.
The levels from which war springs have not yet been exhausted. The third is that of maya. When truly understood, all conflicts and wars are also seen to be a part of the divine game. They are thus a result of the divine will, which finds expression in the world of manifestation, through the medium of maya—the cosmic power that causes the illusory world of duality to appear as real.
هدفی که توهم (مایا) دنبال می کند دو جنبه دارد: 1) می تواند در به دام انداختن ذهن در دوییت توهم وسیله ساز باشد، و 2) همچنین می تواند در آزاد ساختن ذهن از چنگال جهل معنوی و قید ها، وسیله ساز باشد.
The purpose served by maya is twofold: (1) it can be instrumental in trapping the mind in the duality of illusion, and (2) it can also be instrumental in freeing the mind from the grip of spiritual ignorance and bondage. Maya should not be ignored; it must be handled with detachment and understanding. Wars are the work of maya, and are either spiritually disastrous or beneficial depending on whether they are based on attachment to or detachment from the hold of maya.
آخرین سطحی که علل جنگ از آن ناشی می شود، ابداٌ یک سطح نیست، زیرا بخشی از نقشه الهی است تا درمانی تازه از آن حقیقت یگانه و ازلی را، به دنیایی گرسنه و خسته اعطا کند. در زمان جنگ، نیروهای عظیم ویرانگر درکار هستند که گاهی به نظر می رسند که چیره شده اند. ولی نیروهای سازنده ی رستگاری بشر نیز همچنین توسط کانال های مختلف آزاد می گردند. باوجودی که عملکرد این نیروهای اخیر بیشتر ساکت است، در نهایت، این ها بطور حتم، آن دگرگونی را که لازمه ی پیشرفت مطمئن و استوار معنوی بشریت است به ارمغان خواهند آورد.
The final level from which the causes of war spring is no level at all, for it is a part of the divine plan of God to give to a hungry and weary world a fresh dispensation of the eternal and only truth. During war, great forces of destruction are afoot which at times might seem to be dominant. But constructive forces for the redemption of humanity are also released through various channels. Though the working of these latter forces is largely silent, eventually they are bound to bring about the transformations that will render safe and steady the further spiritual progress of humanity.
صرفنظر از عوامل سیاسی و اقتصادی که تاریخدان ها در نگرش پس نگرانه ی خود به جنگ برمی شمرند، از نقطه نظر معنوی، این پدیده ی خونین رنگ یک خروش دوره ای الهی است که هیچ نیروی زمینی کنترلی روی آن ندارد.
Regardless of the political and economic factors described by the historian as he looks at war in retrospect, from the spiritual point of view this sanguine phenomenon is a cyclic divine ferment over which no earthly power has control.
در امور دنیوی، همواره دو جنبه از الوهیت وجود دارد که از ازل فعال هستند. در زبان پارسی، جنبه ی ویرانگر الوهیت "جلال" خوانده می شود و جنبه ی سازنده اش "جمال". زمان ی که جنبه ی "جلالی" خداوند چیره می شود، ویرانگری و رنج در مقیاسی بسیار وسیع پدید می آید، مانند جنگ جهانی گذشته. از سوی دیگر، جنبه ی "جمالی" با خودش آرامش و فراوانی می آورد. این دوران ها معمولاٌ اعصار طلایی تمدن بوده اند.
There are always two aspects of Divinity that are eternally active in the affairs of the world. In Persian, the destructive aspect of divinity is termed "self-glorification", and the constructive aspect "self-beatitude". When the "self-glorification" aspect of God dominates, there is destruction and suffering on a colossal scale, as in the last world war. The aspect of "divine beatitude" on the other hand brings peace and plenty. These are usually the golden ages of civilization.
در طول دوران "جلالی"، الوهیت، توسط خلقت خودش، به اصطلاح خودش را دفع می کند؛ درصورتی که در دوران "جمالی"، الوهیت توسط خلقت خود، خویش را جذب کرده یا به آن عشق می ورزد. روش پیشین روشی منفی است و پسین، مثبت. هردو را می باید در نهایت بعنوان ابزارهای خرد الهی برای ارتقای بشریت به میراث الهی خودش، که "خودشناسی" است، دانست. زمانی که فرد یا نژاد انسانی در ورطه ی لغزش به حیوانخویی است، این رنج بردن است که به آن ها توان بخشی می دهد.
During the phase of "self-glorification", Divinity repels Itself, so to speak, through Its own creation, while in the phase of "self-beatitude" Divinity attracts or loves Itself through Its own creation. The former is a negative method, the latter positive. Both must be regarded ultimately as instruments of divine wisdom to rouse humanity to its divine heritage of self-realization. When the individual or the race is about to lapse into bestiality, it is suffering that rehabilitates them.
هر دو دوران "جلالی" و "جمالی" خداوند بصورت امواج دورانی اعمال شده و با شدتی مشابه افراد و نژادها را تحث تاثیر قرار می دهند. اینک، همچنانکه دوران ویرانگری تضعیف می شود، دوران سازندگی "جمال الهی" به تدریج خودش را نمایان می سازد.
Both the "self-glorification" and "self-beatitude" phases of God are exerted in cyclic waves and affect individuals and the race with similar intensity. As the destructive phase now begins to weaken, the constructive cycle of "divine beatitude" will gradually make itself felt.
درست همانگونه که فاجعه ی (جنگ) جهانی اخیر، بیگناهان را همراه با مقصران درهم شکست، همانطور نیز در دوران آتی "جمالی"، مستحق ها نیز همانند غیرمستحقین فرصتی یکسان برای دریافت لطف الهی خواهند داشت، به شرطی که نسبت به اوضاع هشیار باشند: چنین سرشار و منحصربه فرد است یک دوران اعطا (ی الهی).
Just as the recent world (war) catastrophe overwhelmed the innocent as well as the guilty, so in the approaching "self-beatitude" phase the undeserving as well as the deserving will have equal chance of receiving divine grace provided they are awake to the situation, so full and unique a cyclic dispensation it will be.
اصول اخلاقی در زمان جنگ تنها می توانند توسط میزان و درجه ای که بازتاب نقشه ی الهی هستند مورد قضاوت باشند. در جنگ دو نوع نیرو درکار هستند: 1) نیروهایی که برای عشق، عدالت، هماهنگی و بهزیستی تمام بشریت کار می کنند، و 2) نیروهایی که با پایبندی های نژادی وملی برای استثمار خودخواهانه ی دیگران، باهم متحد عمل می کنند. با این وجود، درحالی که جنگ بزرگ گذشته برای میلیون ها انسان رنج و تجریب به ارمغان آورد، بیهوده نبود، زیرا که از میان اغتشاش آن، دنیایی تازه از آزادی، خوشبختی و ادراک بیرون خواهد آمد.
Ethics in time of war can only be judged by the degree to which they reflect the divine plan. In war there are two kinds of forces operative: (1) those which make for love, justice, harmony and the well-being of all mankind, and (2) those which work in alliance with narrow racial and national loyalties towards the selfish exploitation of others. Nevertheless, although the last great war brought great suffering and destruction upon millions of people, it was not in vain, for out of its chaos there will emerge a new world of freedom, happiness and understanding.
توجه به دلایلی که برای بروز جنگ برشمرده اند و یا عللی که درپیدایی جنگ تعیین کننده قلمداد شده اند پیشنهاد شده است . امحای سلاح جنگی - خلع سلاح - برای از بین بردن جنگ کافی نیست . خلع سلاح ، در واقع همچون مسکّنی در حلّ این مسئله ی اساسی است ، « زیرا این انسان است که دست به کشتار می زند و نه اسلحه . سلاح در حقیقت ابزار ساده ی پرخاشجویی انسان است. چنان است که اکثرا"چاقورامتهم می سازند وقاتل را فراموش می کنند. »
البته این تحلیل و خود جنگ خلیج فارس ، نیازمند شرحی طولانی است . امریکا و متحدانش نیم میلیون سرباز را به مدت چند ماه برای حمله ی زمینی به منطقه گسیل داشتند ، گرچه بسیاری از متخصصان گمان می کردند که این کار به دلیل سیاستهای داخلی وزارت دفاع بوده است که هنوز حاضر نبود در برابر نیروی هوایی اعتراف کند که در جنگ می توان از طریق هوا و دریا برنده شد . به واقع همینطور هم بود ، چون پس از مجازات عراق از راه دور ، نیروهای زمینی در عمل با مقاومت چندانی روبرو نشدند . درست است که نیروهای متحدین وارد بغداد نشدند ، ولی این تصمیم به دلیلا موانع جدی نظامی نبود بلکه ناشی از محاسبات سیاسی آنان برای حفظ عراق به عنوان یک قدرت نظامی در منطقه برای کنترل ایران و سوریه بود . یکی از دلایل آسیب پذیری عراق فقدان حمایت یک دولت بزرگ ( روسیه یا چین ) بود که به این ترتیب ، پیروزی در جنگهای بزرگ بعدی برای ائتلاف نیروهای غربی چندان آسان نخواهد بود . قدرتهایی که از نظر تکنولوژی با یکدیگر برابرند به راحتی از یکدیگر تبعیت نمی کنند . اما با توجه به لغو دوجانبه ی استفاده از قدرت هسته ای بین قدرتهای عمده ی نظامی ، احتمال دارد جنگهای احتمالی میان آنان یا بین دولتهای اقماریشان به حملات متقابل سریعی بستگی داشته باشد که موازنه ی تکنولوژیک نیروهای متخاصم را واقعا" بر هم می زند . به نظر می رسد ویرانی گسترده یا نمایش سریع احتمال وقوع آن در حداقل زمان ممکن ، استراتژی مورد پذیرش برای جنگهای پیشرفته در عصر اطلاعات باشد . با این همه تنها قدرتهای تکنولوژیک مسلط می توانند این استراتژی نظامی را دنبال کنند ، و این مسئله با درگیریهای خشونت بار پرشمارو بی پایان داخلی و بین المللی که از سال 1945 جهان را به مصیبت دچار ساخته است آشکارا در تضاد است . این تفاوت زمانی در جنگ افروزی یکی از عجیب ترین جلوه های تفاوت در زمانمندی است که ویژگی سیستم جهانی چند پاره ی ما محسوب می شود . در جوامع مسلط ، این عصر جدید جنگ تاثیر چشمگیری بر زمان و بر مفهوم زمان به گونه ای که در تاریخ تجربه شده ، داشته است . برهه های بسیار سخت تصمیم گیری نظامی در دوره های طولانی صلح یا تنشهای آرام لحظات سرنوشت ساز محسوب می شود . برای مثال ، بر طبق مطالعه ی تاریخی آماری که به سفارش وزارت دفاع کانادا در باره ی درگیریهای نظامی انجام گرفته است ، طول درگیریها در نیمه ی نخست دهه ی 1980 در مقایسه با دهه ی 1970 بطور متوسط بیش از 50 درصد ، و در مقایسه با دهه ی 1960 بیش از دو سوم کاهش یافت . همان منبع ، کاهش میزان مرگ در نتیجه ی جنگ در سالهای اخیر ، به ویژه با توجه به افزایش جمعیت جهان را نشان می دهد . با این حال بر طبق همان مطالعه میزان استفاده از جنگ در طول تاریخ به عنوان شیوه ای از زندگی تغییراتی داشته است . این روند در نیمه ی نخست قرن بیستم شدت خاصی داشته است . منابع دیگر نشان می دهند که در اروپای غربی ، آمریکای شمالی ، ژاپن و آمریکای لاتین ، بین سالهای 1945تا 1989 میزان مرگ و میر ناشی از جنگ بسیار کمتر از سالهای 1815 تا 1913 بوده است . در زمانمندی نوین جنگ ، که از همگرایی تکنولوژی و فشار جوامع مدنی در کشورهای پیشرفته ناشی شده است ، به نظر می رسد که ممکن است جنگ به پس زمینه ی این جوامع مسلط رانده شود و هراز چندگاه به یادآوری ناگهانی سرشت انسانی زبانه بکشد . در بسیاری از جوامع ، این ناپدید شدن جنگ از چرخه ی زندگی بیشتر مردم از هم اکنون تاثیر شگرفی بر فرهنگ و رفتار مردم گذاشته است . در کشورهای صنعتی و دموکراتیک ، به جز اقلیتی از جمعیت در دوره ای کوتاه در فرانسه ، پرتغال