اين مقاله نوشته دکتر نعمت ا... فاضلی است  ريشه هاي سبک زندگي که به تحولات دهه 1960 ميلادي بر مي گردد در اين مقاله آمده است.

انسان امروزی و مدرن چنان به استفاده از الکتريسته، اتومبيل شخصی، دوربين عکاسی و فيلمبرداری، تلفن، آپارتمان نشينی، راديو، ضبط، تلويزيون رنگی، آرايش در خيابان و مکان های عمومی، آموزش مدرسه ای، ابزارها و روش های ضدبارداری، موسيقی پاپ، ساندويچ و غذاهای سرد و آماده، تکنولوژی های خانگی مانند ماشين لباس شويي، جارو برقی، اجاق گاز، ظرف شويي و وسايل آشپزی، چرخ خياطی، يخچال و فريزر، تکنولوژی های بازی و سرگرمی کودکان و بزرگسالان و ديگر محصولات و کالاها و روش های مدرن خو کرده و در آن مستغرق شده است که دو نکته مهم درباره آنها را هرگز احساس نمی کند.

اول اينکه، اين «سبک زندگی» پديده ی جوان و نوظهوری است که کمتر از نيم قرن از عمر آن نمی گذرد. دوم، ورود هر يک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغييرات بنياديني در زندگی، احساس، تفکر، شيوه زيست و فرهنگ انسان امروزی بوجود آورده و می آورد.

برای ايرانيان و غير اروپايي ها عمومآ جوانی و تازگی «سبک زندگی مدرن» اندکی محسوس تر است، زيرا ما هنوز در کنار سبک زندگی مدرن، عناصری از سبک زندگی سنتی و کهن يا قديمی را تجربه می کنيم. همچنين برای ما مردم جوامع غير صنعتی، سبک زندگی مدرن پديده ی وارداتی که از اروپا به جامعه ما راه پيدا کرده است تلقی می شود.

در نتيجه همواره اين باور وجود دارد که «سبک زندگی مدرن» برای ما جوان و نو، اما برای اروپايي ها امری تدريجی که طی چند صد سال تحولات از رنسانس (قرن شانزدهم) تا به امروز شکل گرفته تلقی می شود. اگرچه مدرنيته و سبک زندگی آن ريشه در تحولات تدريجی قرون شانزده تا بيست- عصر رنسانس، خرد و روشنگری و عصر مدرن- دارد، و سه انقلاب بزرگ صنعتی، دموکراتيک و اطلاعات پشتوانه آن است، اما جامعه شناسان و انسانشناسان عمومآ بر اين نکته اتفاق نظر دارند که عموميت يافتن و فراگيری و تحقق جامعه گستر «سبک زندگی مدرن» از پنجاه سال پيش در نيمه دوم قرن بيستم آغاز شد. بنابر اين تحولات دهه های شصت و هفتاد ميلادی به مثابه سال های ظهور «انقلاب سبک زنگی» در اروپا اهميت خاصی در مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی پيدا کرده است.

در چند سال اخير انبوهی از تحقيقات و کتاب ها درباره «انقلاب سبک زندگی» در آمريکا و اروپا منتشر شده است. مروری و مقايسه نتايج اين تحقيقات نشان می دهد که جامعه ايران در يک دهه اخير کم و بيش در حال تجربه «انقلاب سبک زندگی» است که اروپا در دهه شصت آن را آغاز کرده است.

از اينرو شناخت تحولات اروپا و نحوه شکل گيری و گسترش « انقلاب سبک زندگی مدرن» می تواند برای ما ايرانيان بسيار روشنگر و آگاهی بخش باشد. اگر در پرتو آگاهی از تحولات سبک زندگی در اروپا به بينشی تطبيقی و مقايسه ای دست يابيم، فهم ما از خودمان و بحران ها و تغييراتی که جامعه ايران دستخوش آن است کاملآ متفاوت خواهد بود. و در نتيجه نحوه مواجه ما با تحولات جامعه نيز تغيير خواهد کرد.

در يادداشت های زير تلاش می کنم تا تصويری عينی و کاملآ ملموس و واقعی از تحول سبک زندگی در بريتانيا ارائه کنم. داده ها و اطلاعات اين يادداشت ها از تازه ترين تحقيقات مربوط انقلاب سبک زندگی در بريتانيا نقل شده است.


در دوم ژولای 1953 ملکه اليزاابت، شاهزاده بيست و هشت ساله در لندن تاجگذاری کرد. تاجگذاری او نمادی از فرا رسيدن آينده ای اميدبخش و اتحاد بيشتر ملت بريتانيا فاتح جنگ جهانی بود. مردم اميدوار بودند با روی کار آمدن ملکه جوان کشور هم نشاط و قوت ديگری خواهد گرفت. بيش از بيست ميليون نفر از طريق تلويزيون های سياه و سفيد مراسم تاجگذاری - که بزرگترين حادثه قرن بريتانيا ناميده شد - برای اولين بار به طور مستقيم تماشا کردند

دهه های شصت و هفتاد سال های آغازين و بنيادين تحولات مدرن بريتانيا است. بريتانيا از کشوری که سرزمين جنگ زده، دشوار و طاقت فرسا و تحت فشارهای اقتصادی به کشوری مرفه، مطمئن و متنوع و دوست داشتنی تبديل شد. ظهور دوربين های عکاسی رنگی استعاره ای مناسب برای توصيف تنوع بريتانيا از کشور سياه و سفيد به کشوری رنگارنگ است. تا اوايل دهه شصت تغريبآ همه مردم دوربين عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلويزيونی تمامآ از سياه و سفيد به رنگی تبديل شدند. همه چيز رنگی شد. خانه ها، لوازم خانگی، و دکوراسيون ها. تمام سنت ها و عرف های گذشته به کنار رفتند. بريتانيا مشهور به «ملت محافظه کار» به «رهبر مدهای جهانی» و جامعه ای پيشرو برای جوانان، لذت گرايي و مدرنيته تبديل شد.

در اين سال ها بريتانيا رونق اقتصادی بی سابقه ای را تجربه می کرد. دولت- رفاه که در 1948 تاسيس شده بود با ارائه خدمات درمانی رايگان و تامين اجتماعی کامل، زندگی آرام و لذت بخشی برای مردم فراهم کرده بود. تا پايان دهه شصت همه مردم خانه ها و کيفيت غذايي بهتری از گذشته داشتند. با گسترش توده گير فرهنگ اتومبيل رانی شخصی، تحرک و پويايي مردم بيشتر و بريتانيا به جامعه ايي آزادتر و پوياتر برای زندگی شد. مردم از آزادی بيشتر و شانس انتخاب های بيشتر بهره مند شدند. تمام اينها به انقلابی در سبک زندگی مردم انجاميد

اختر و هامفريز در کتاب خود «دهه های پنجاه و شصت» (2001) با دو هزار زن و مرد آن دوره ها مصاحبه و يکی از جامع ترين منابع تاريخ شفاهی بريتانيا را فراهم کرده اند. آنها با دختران و پسران جوان آن دوره، اولين دارندگان اتومبيل شخصی، اولين دارندگان دوربين ها و تلويزيون های رنگی، و اولين نسل استفاده کنندگان قرص ضد بارداری و ... مصاحبه کرده اند. در زير محورهای اصلی اين پژوهش ارائه می شود.

انقلاب تلويزيون

ناگهان تلويزيون ها مردم را خانه نشين کردند و جعبه جادويي به مهمترين ابزار سرگرمی مردم تبديل شد. در اوايل دهه پنجاه تنها يک شبکه تلويزيونی و 350000 دارند تلويزيون وجود داشت. تا اواخر دهه شصت تمام مردم بريتانيا صاحب تلويزيون شدند. تلويزيون ها «بکليت» ( ) کمدی بزرگ، جعبه ذهن و قلب مردم بود. تا اوايل دهه شصت تغريبآ همه مردم دوربين عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلويزيونی يک و دو بی بی سی در 1957 به شبکه های رنگی تبديل شدند. شبکه تلويزيون آی تی وی نيز در 1969 رنگی شد.

آغاز کودک سالاری
آموزه و نگرش ويکتوريايي به بچه ها که «کودکان را تنها بايد ديد نه شنيد» به شعار کودکان را بايد ديد و شنيد تبديل شد. خردسالان به داشتن آزادی بيشتر برای شناخت محيط پيرامون خود تشويق می شدند و تنبيه بدنی به آخرين راه حل رفتار با کودک تنزل يافت. کتاب ها و مجلات بانوان به مادران آموزش می دادند چگونه در برخورد با کودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را بايد با حوصله و در نهايت متانت تربيت کرد.» اين شعار دهه پنجاه مادران بريتانيا بود. با کوچکتر شدن بعد خانوار کودکان از توجه بيشتر مادر بهره مند شدند. تاقبل از اواخر دهه چهل طبقه کارگر ناتوان از برگزاری جشن تولد بودند و بچه ها تنها در کريسمس هديه دريافت می کردند. در دهه پنجاه با رشد اقتصادی جشن تولد عمومی شد و اسباب بازی به کالای مصرف عمومی تبديل شد.

دهه پنجاه آغاز شکل گيری و ظهور کودکی مدرن ا ست. آن روزها به اندازه امروز اسباب بازی نبود، اما پارک ها محل بازی کودکان شدند. کنار دريا به زيارتگاه سالانه خانواده ها تبديل شد. تفريگاه ها و استراحت گاه های «بلکپول» ( ) سالانه هفت ميليون زائر داشتند. لذت «سان، سی و سند» (خورشيد، دريا و ماسه) بهشت را برای مردم تداعی می کرد.

انقلاب جوان
دهه پنجاه شاهد تغيير جهان از جامعه ايي بزرگسال محور به جهانی کودک محور بود. بچه هايي که در فضای آزادتر دهه بعد از جنگ جهانی متولد و رشد يافته بودند به نوجوانان آزادی جو دهه شصت تبديل شدند. اين فضا باعث شد که نوجوانان و جوانان موسيقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان اواخر دهه شصت برای نسل دهه پنجاه و قبل از آن که بر اساس گفته های پدران و مادران شان رفتار می کردند قابل درک نبود.

حکومت زنان
ورود ماشين لباس شويي، جارو برقی، اجاق گاز، ظرف شويي و وسايل آشپزی برقی زنان را از کارهای خانگی به ميزان زياد آزاد ساخت. تا دهه شصت دو سوم وقت بيداری زنان صرف امور خانه می شد، اما با ورود و همگانی شدن امکانات مدرن و تکنولوژی خانگی جديد زنان فضای اجتماعی و فرهنگی ديگر را جستجو کردند. زنان طبقات متوسط و بالا ديگر نيازی به مستخدم و کلفت خانگی نداشتند و خودشان با کمک وسايل جديد می توانستند امور خانه را انجام دهند. از اينرو سبک زندگی طبقات اشراف هم به طبقات پايين نزديک شد.

در اين زمان با عمومی شدن خدمات آب، برق و گاز شکل زندگی خانگی نيز تغيير کرد. وظايف نظافت، شستشو و خانه داری زنان با ورود تکنولوژی های جديد تغييرات زيادی کرد و زنان اوقات بيشتری برای فراغت، کارهای فکری و فرهنگی و زيستن دلخواه خود پيدا کردند. اکنون زن به ملکه خانه ارتقا يافته بود و می توانست با فشار دادن دکمه اي غذای بهتر و زندگی راحتری برای خود و خانواده فراهم کند. با فرا رسيدن «غذا های آماده» يا «فست فود» ( ) و نوشابه های جديد و سوپرمارکت ها، آزادی زنان از آشپزخانه و خانه تشديد شد.

انقلاب اتومبيل

در دهه شصت تعداد دارندگان اتومبيل از 5.6 ميليون به 11.8 ميليون افزايش يافت. در کمتر از دو دهه تعداد دارندگان اتومبيل ده برابر شد و بريتانيا به ملت دارندگان ماشين بدل شد.
مردم شيفته ماشين شدند و از استفاده از وسيله نقليه عمومی نفرت داشتند. اتومبيل که زمانی وسيله اشرافی بود و تنها ثروتمندان توان خريد آن را داشتند ناگهان با رشد تکنولوژی و عرضه انبوه و ارزان آن به وسيله همگانی تبديل شد.

اين امر مشکل ناگهانی ترافيک را بوجود آورد. قوانين مربوط به رانندگی تشديد شد و استفاده از کمربند اجباری گرديد. بدنبال افزايش سريع اتومبيل شخصی، تصادفات بشدت افزايش يافت بطوريکه در سال 1966 هشت هزار نفر در جاده ها کشته شدند. دولت قوانين جديدی وضع کرد و استفاده از کمربند ايمنی در اين سال اجباری شد. سرعت مجاز به 70 کيلومتر در ساعت تقليل يافت و تمام ماشين های سه ساله می بايست برگه معاينه سالانه دريافت کنند.

مهمترين تحول احداث بزرگراه ها بود. تا 1969 ششصد مايل بزرگراه ساخته شد. همچنين برای کنترل عدم رانندگی در حال مستی «تست الکل» اجباری شد. اتومبيل در روابط و فرهنگ جنسی نيز تاثير مهمی گذارد. ماشين «جگوآر مدل ای» و خانمی لميده در صندلی عقب» سمبل خانم بازی طبقات اشراف بود.

در سال های 1960 اتومبيل وسيله ای کاملآ مردانه بود و عمومآ مرد خانه رانندگی را عهده دار بود. رانندگی مردان نشانه مردانگی و معرف موقعیت ويژه آنها در خانه بود. در اين سال ها تنها يک دهم رانندگان زن بودند. برای يک مرد تحقير آميز بود که همسرش رانندگی کند و او در کنار بنشيند. بهر حال بعد از «انقلاب سکس»، زنان ديگر اعتنايي به فرهنگ مردسالانه رانندگی نکردند و بتدريج پشت رٌل قرار گرفتند. امروز انگلیسی ها پذیرفته اند قطار برای مردان و ماشین وسیله ای زنانه است!

همچنین اتومبيل ميل سفر را تشديد کرد. هر روز مردم خانه ها را به قصد تماشای دياری جز محل زندگی خود را ترک می کردند. مردان يکشنبه ها زن و بچه را سوار ماشين کرده و به گشت و گذار می رفتند.

تولد آشپزخانه مدرن

تا دهه پنجاه اکثر مناطق روستايي بريتانيا فاقد برق بودد. در اوايل دهه شصت دولت برنامه سراسری پوشش شبکه برق را اجرا کرد. توسعه برق مصرف لوازم خانگی را افزايش داد. اما دولت نيازمند صدور محصولات صنعتی بود تا اقتصاد جنگ زده را نجات دهد. اين بود که دولت شعار اکسپرت (صادرت) را مطرح کرد و همه جا گفته می شد اکسپورت اٌر دای (صادر کن يا بمير). اما وقتی اوضاع بهتر شد، ناگهان مردم به فروشگاه ها هجوم آوردند.

«واشينگ مشين» (ماشين لباس شويي) مخصوصآ فول اتوماتيک آن محبوبيت زيادی داشت و نشان تشخـص بود. با ورود «الکتريک کوکر» و اجاق برقی، «آشپزخانه مدرن» متولد شد. تا دهه پنجاه مردم از ابزار سنتی آشپزی استفاده می کردند و اجاق برقی ابزار آشپزخانه ستاره های هاليوود بود.

وقتی يخچال به بازار آمد مردم از آن استقبال نکردند. آنها می پرسيدن چه اتفاقی افتاده که ما بايد يخچال داشته باشيم؟ از آنجا که جزيره نشينان انگليس هميشه از هوای ملايم بهره مند بوده اند ضرورت وجود يخچال برايشان توجيه پذير نبود. کوکولا و فيلم های هاليوودی تاثير مهمی بر گسترش يخچال در بريتانيا داشتند. يخچال در ابتدا وسيله اي نشان سبک زندگی هاليوودی بود تا نگهداری غذا سالم.

انقلاب غذا

غذا خوردن در بيرون و در رستوران تا سال های 1950 امری نامتعارف و تشريفاتی بود و تنها ثروتمندان قادر به آن بودند. عامه مردم تنها در مناسبت های خاص مانند عروسی و ميهمانی ها به رستوران می رفتند. تا دهه شصت غذاهای خارجی بندرت در بريتانيا پيدا می شد. در اواخر دهه شصت رواج رستوران های ايتاليايي، بخصوص «اسپاگتی هاوس» ها.، اولين غذاخوری و غذای خارجی بود که در بريتانيا عموميت يافت.

بخصوص موج مهاجران آسيايي و کشورهای مشترک المنافع در سال های بعد از جنگ و در دهه پنجاه «انقلاب غذايي» در بريتانيا ايجاد کرد. مهاجران به علت فقر، غذاهای سبک و سرد ساندويچی بيرون می خوردند، و برای خوردن غذای خارجی هم آمادگی داشتند. هر جا اجتماع و محل زندگی مهاجران بود رستوران های خارجی هم رونق داشت. در عين حال بسياری از مهاجران اقدام به تاسيس رستوران هايي برای «سرو» غذاهای بومی خود کردند. رستوران های چينی و هندی در اين زمان بسرعت رشد کردند. تا سال 1960 تنها شش رستوران هندی در بريتانيا وجود داشت اما در پايان دهه 1960 اين رقم به 1200 افزايش يافت. تا پايان قرن بيست سفارش غذاهای هندی بر غذاهای سنتی بريتانيايي پيشی گرفت و فرهنگ غذايي هندی جانشين فرهنگ غذايي بريتانيايي شد.

انقلاب مسکن

در بمباران های جنگ جهانی دوم «هواپيماهای لووف» آلمانی نزديک به نيم ميليون خانه را خراب يا غير قابل سکونت کردند. اين امر منجر به بحران شديد مسکن در بريتانيا شد. البته در قبل از جنگ نيز بحران کمبود مسکن وجود داشت، اما جنگ آن را تشديد کرد. در پايان جنگ شصت درصد مردم در خانه اجاره ايي با شرايط بد زندگی می کردند. دولت برنامه ای برنامه ساخت پنج ميليون خانه در طی دهسال طراحی کرد. شعار دولت «هٌم فٌر اٌل» (خانه برای همه) بود.

ظهور «خانه های عمومی» جديد که در نتيجه بحران مسکن در دور پس از جنگ بوجود آمد، انقلاب بزرگی در سبک زندگی بوجود آورد. دولت به حمايت از ساختن خانه های استاندارد شده و توليد انبوه مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شديدآ تغيير کرد. در دهه پنجاه فقط سه ميليون صاحبخانه وجود داشت، اما در پايان دهه شصت اين رقم به هشت ميليون رسيد.

خانه در دهه پنجاه اهميت زيادی يافت. صنعت دکوراسيون رشد کرد. ديوارها برداشته شد. و بخاری های سنتی دور ريخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه در جستجوی معماری و سبک مدرن بودند. از اينرو بيشترين درآمد خود را صرف خانه ها می کردند. با ورود سيل آسای خانه های يکدست، عصر خانه های پر نقش و نگار ويکتوريايي و «ادوارد»ی به پايان رسيد.

خانه های جديد تحول عظيمی در سبک زندگی مردم ايجاد کرد. در دهه پنجاه خانه ها با نوعی «نما»ی تازه ظهور کردند که به «کانتمپورری لوک» (نمای معاصر) شهرت داشت. رنگ های روشن و اشکال جديد هندسی در ساخت و ساز ها بکار رفت تا ملت دلمرده جنگ زده را شادی و نشاط بدهد. ديوارها فرو ريختند و اتاق های اوپن (باز) همرا با چراغ ها و نور بيشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهميت اساسی در ساختمان ها پيدا کرد و «والپيپر» (کاغذ ديواری) با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرين و زندگی بخش مد روز شد و مصرف آن برای نخستين بار در بريتانيا عموميت يافت.. زاويه و اشکال کج و کوله جذابيت زيادی داشت و مد روز بود.

اتاق «پارلر» (اتاق پذيرايي) که فقط برای مراسم ويژه کريسمس، عروسی ها، ميهمانی ها و ، ديد و بازديد های يکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشمين و استفاده دائمی تبديل شد. در نتيجه خانواده ها عملآ از فضای مسکونی بيشتری برخوردار شدند. اتاق پذيرايي و آشپزخانه هم در هم ادغام شد و ديگر آشپزخانه گوشه حياط يا نقطه ای دور قرار نداشت. با ادغام اتاق پذيرايي و اتاق نشيمن تمام اتاق ها دارای کارکرد ها مختلف شدند. سيستم مرکزی گرم (سنترال هيتينگ) نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقه کارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود.

تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عموميت نداشت. بر اساس يک سرشماری در سال 1950 نيمی از منازل حمام نداشتند و از «پابليک بس» (حمام عمومی) و واش-هاوس (شستشو خانه) استفاده می کردند. در سال های دهه ی 1960 تعداد خانه های بدون حمام از 3.2 ميليون به 1.5 کاهش يافت. استحمام عمومآ امری هفتگی بود. توالت ها در گوشه حياط دورترين نقطه به محل نشمين ساخته می شد.

انقلاب هنر
ي
کی از مهمترين ويژگی های سبک زندگی و فرهنگ کنونی انگلستان تسلط فرهنگ پاپ و پاپيولار (عامه پسند) است. در يک هه گذشه معيار و ضابطه گسترش و ارزيابی فيلم ها، موسيقی، نقاشی، قهرمانان، کالاهای مصرفی و حتی در برخی زمينه علم و دانش نيز ارزش های فرهنگ عامه پسند و پاپيولارشده است.

فرهنگ عامه پسند يعنی تسلط ارزش های توده ها و عامه مردم بر ارزش ها و ترجيحات نخبگان و طبقات خاص در گفتمان عمومی جامعه است. به تعبير يکی از جامعه شناسان ديگر تنها نخبگان نيستند که در عرصه فرهنگ دارای مشروعيت و اقتدار هستند، بلکه عامه مردم نيز اقتدار خود در حوزه فرهنگ را اعمال می کنند.

تسلط فرهنگ و زبان محاوره بجای زبان رسمی، گسترش ارزش های طبقه کارگر، کاهش اقتدار بسياری از عرف ها و آيين ها و مناسک اجتماعی که حافظ و معرف متانت و وقار بورژوايي و طبقه متوسط بود، از جمله نشانه های سلطه فرهنگ عامه پسند در گفتمان عمومی است.

بسياری از آنچه امروز جامعه بريتانيا پذيرفته و در حال گسترش است، در دهه شصت ميلادی شکل گرفت و در آن روز جامعه به عنوان «ضد فرهنگ» با آن شديدآ مخالفت کرد. برنيس مارتين درکتاب جامعه شناسی تغيير فرهنگی معاصر (1981 ) موضوع سلطه فرهنگ عامه پسند و پاپيولار در غرب را با اشاره و تمرکز بر جامعه بريتانيا را تحليل و تبيين کرده است.

او تحليل خود را با اين عبارت آغاز می کند که «در سال های 1960 و 1980 نوعی انتقال و تحول در مفروضات و عادات عملی در جهان غرب بوجود آمد که بستر فرهنگی زندگی روزانه مردم عادی را شکل داده است.» آنگاه مارتين با اشاره به انگلستان به مثابه مثالی گويا از تحولات غرب به طرح فرضيه خود می پردازد.

خلاصه نظريه او اين است که در دهه شصت و هفتاد مجموعه ای از جريان های هنری در موسيقی، ادبيات، نقاشی، سينما، تئاتر و هنرهای تجسمی ظاهر شد که امروزه جزئئ از فرهنگ و هنر پذيرفته شده و محبوب مردم و جامعه است، اما در دهه شصت طبقه متوسط و متوسط بالا آنها را «کاونتر کالچر» (ضد فرهنگ) و تکان دهنده و غيرقابل قبول می دانست. «ضد فرهنگ» به تعبير مارتين «هجوم و حمله ای بر ضد ساختارها، مرزها، تابوها، قواعد، عرف ها، نقش ها، مناسک و آيين ها، يقين و قطعيت ها و تمام نظام تثبيت شده، جا افتاده و سنتی بريتانيا بود. »

مارتين ابتدا با استناد به آراء تئوری پردازان جامعه صنعتی مدرن به «تناقضات» درون جامعه غرب که از سويي «فردگرا» و در عين حال «ضد فرديت» است می پردازد. مارتين به نقل از آيزنشتاد می نويسد «مدرنيته از همان بدو تولد دو وجه داشته است: وجه «تکنيکی»، و وجه «نمادی». وجه نمادی مدرنيته خواهان آزادی، استقلال، حقوق و حداکثر مشارکت فرد است.

آنگاه با استناد به تحليل «دانيل بل» در تناقضات فرهنگی نظام سرمايه داری (1978)، استدلال می کند که اين دو وجه نمادين و تکنيکی در تعارض با هم قرار دارند، زيرا « ساختار تکنيکی» و صنعتی نظام سرمايه داری ناگزير بر «عقلانيت ابزاری»، محاسبه و بهره وری تکيه دارد و عملآ ارزش های مربوط به «خود انگيختگی»، «غنای تجربه فرد» و «خود شکوفايي» را به حاشيه می راند.

مارتين در بخش ديگر کتاب خود به بررسی انگلستان می پردازد. او با استناد به زندگينامه ها، تحقيقات و تجارب شخصی خود - که در يک فرهنگ و خانواده کارگر انگليسی تربيت شده است- نشان می دهد فرهنگ طبقه کارگر انگليس تا دهه شصت آزادی های فرد را محدود و بجای تاکيد بر خودانگيختگی و خودشکوفايي بر کنترل و نظم تاکيد می کرده است.

او با تحليل «الگوی خانه سنتی انگليسی» طبقه کارگر نشان می دهد تا چه ميزان فرهنگ سنتی انگليسی سرکوبگرانه و محدود کننده ی فرديت افراد بوده است. کودکان با ارزش های پدرسالارانه تربيت می شدند و فرهنگ مردسالارانه بر تمامی زندگی سايه تيره اش را افکنده بود.

جنبش ضد فرهنگ که از اوايل 1950 شروع و در دهه ی شصت به اوج خود رسيد، جنبشی بر ضد ارزش های سرمايه داری و تلاش برای گسترش آزادی های فردی بود. اين جنبش اگرچه در ابتدا گروه اقليتی بودند اما الگويي از تحولات آينده که قابل گسترش به تمام جامعه باشد ارائه کرد. با توجه به اين واقعيت که جنبش ضد فرهنگ در هنرها تبلور يافت، مارتين آن را «اکسپرسيو رولوشن» (انقلاب بيان) می نامد.

مهمترين جلوه جنبش ضد فرهنگ ظهور «موسيقی راک اند رول» بود. اين موسيقی اصالتآ موسيقی سياهپوستان روستايي فقير آمريکا بود. در اوايل دهه پنجاه معدودی از کارگران فقير در انگلستان آن را تقليد کردند. اما به سرعت در ميان جوانان طبقه کارگر گسترش يافت. از آنجا که اين موسيقی به نمايش شباهت دارد و با رقص تند همراه است، و به دليل احساسی و تجربی بودن آن، جوانان استقبال گسترده ای از آن کردند و به نمادی از «فرهنگ جوانی» در دنيای غرب و خصوصآ بريتانيا تبديل شد.

مارتين نشان می دهد که «تمرکز بر سکس» نيز پاره ايي ديگر از «جنبش ضد فرهنگ» بود. خانواده، و روابط جنسی به مثابه بعد خصوصی، محرمانه و شخصی همواره از عرصه عمومی جدا بوده است. تابوها بسياری حول محور سکس درارتباط با نقش ها و روابط اجتماعی زن و مرد برای ايجاد نظم و کنترل افراد شکل گرفته بود. اين نظم و کنترل در نهايت منافع فقرا و طبقه کارگر را ناديده می گرفت و گروه های تحت ستم يعنی نوجوانان، جوانان، زنان، مهاجران، و اقليت های قومی را استثمار می کرد.

البته اين نظم سرکوبگر ايئولوژی برای توجيه رفتارهای خود داشت. والدين بنام تربيت عليه نوجوانان و جوانان خشونت می ورزيدند، مردان هم بنام ارزش های اخلاقی بر زنان ستم می کردند. جامعه نيز بنام «فرهنگ برتر» فقرا و طبقه کارگر را از مشارکت در هنر و فرهنگ باز می داشتند. از اينرو جوانان، زنان، و مهاجران، نيروهای اصلی «جنبش ضد فرهنگ» شدند تا از سلطه سنت و ارزش های سرکوبگرانه آن برای هميشه رها شوند.

يکی ديگر از وجوه جنبش ضد فرهنگ توجه به «عرفان شرقی» و اديان هندی چون بودايسم و هندويسم بود. اين توجه به مثابه اقدامی عليه فرهنگ مسلط يهودی-مسيحی غرب تلقی می شد. فرهنگ «بو همی نيزم» يا قلندرمآبی در دهه شصت به صورت گروه های هيپی و پديده هيپی گری که به روش مرتاضان هندی، قلندر مآب خود را بی توجه به دنيا و آشفته و ژوليده نشان می دادند، ظهور کرد.

همچنين گروه موسيقی بيتل ها به رهبری گيتاريست فقيد جورج هريسون نيز که براساس تلفيق موسيقی هندی و غرب بود از مظاهر اين جريان بود. پديده عجيب و غريب موسيقی و مد «پانک» نيز که پوشش رنگارنگ و ناموزون و نامتعارف داشت نيز در اين دهه شکل گرفت. در نقاشی نيز انبوهی از آثار فاقد هرگونه معنا و مفهوم خلق شد. اين آثار تنها نماينده و نماد فردی به نقاش بودند.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ و ساعت 16:48 |

     قوام          حسن مدرس           جهانگير خان شيرازی   

           ستارخان         باقرخان           ستارخان و باقر خان  

 ميرزا کوچکخان           تقی زاده          محمدخيابانی

 

ملک المتکلمين         محمدعلی شاه       مستوفی الممالک 

     ميرزا ملکم خان          فروغی            مضفرالدين شاه

  طباطبائی       وثوق الدوله       يپرم

 جمال الدين اسدآبادی          فضل الله نوری          بهبهانی  

          احمدشاه           حيدر عمو اوغلی         عين الدوله  

 

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت 10:34 |