گسترة همگاني فراتر از محدوديتهاي سازماني و ايدئولوژيك
| دکتر محمد امین قانعی راد | |||
|
ادامه مطلب
گسترة همگاني فراتر از محدوديتهاي سازماني و ايدئولوژيك
| دکتر محمد امین قانعی راد | |||
|
قدرت و قابلیتهای زبان و اندیشه در کنترل جامعه
فلاسفه یونان باستان و دوران پس از آن به اتفاق زبان را مهمترین وجه تمایز انسان از حیوانات دانستهاند. محققان هر رشته علمی آن جنبه از زبان را که اهمیت بیشتری برای رشتههایشان دارد، در کانون توجه خود قرار میدهند. در این میان، از نظر دانشمندان علوم اجتماعی، زبان مشخصترین رسانه مبادلات اجتماعی است. جاذبه بررسی زبان در بافت اجتماعی آن، در این است که راهگشای فهم بهتر اجتماع خواهد بود. از سویی محققان زبان و ادبیات کلاسیک، نقش زبان را در فرایند شکلگیری ارزشها و خلاقیت ادبی مورد بررسی قرار میدهند. از دیدگاه آنان زبان، آیینه میراث فرهنگی، وسیله ارتباط ما با گذشته و تجسم تمام چیزهایی است که هم انسانی است و هم شریف.
اين مقاله به تبيين چگونگي جايگزيني رسانهها چونان ابزار ايجاد و تداوم سلطه به جاي قوهي قهريه يا فشارهاي اقتصادي ميپردازد.
نويسنده در بخش اول مقاله با استفاده از نظر انديشمنداني چون گوستاولوبرن، اتولر بینگر، مانوئل كاستلز، ديويد رايزمن، نيل پستمن و نوام چامسكي، به تبيين جايگاه رسانهها در نظام سلطه در عصر جديد ميپردازد و استفاده از روشهاي اقناع، تبليغ و دستكاري اخبار را از مهمترين شيوههاي تخدير تودهها و هدايت آنان در مسير منافع گردانندگان جامعه و صاحبان اصلي قدرت ميداند.
بخش دوم مقاله اختصاص به استفادهي رسانهها از قابليتهاي زبان در القاي انديشهي دلخواه به مخاطبان دارد. نويسنده در اين بخش به اين نتيجه ميرسد كه قدرت ساختاري زبان اين فرصت را در اختيار گروههاي توانمند قرار ميدهد تا گفتمان حاكم بر جامعه را به نفع خويش سمت و سو بخشند. رسانهها براي رسيدن به اين مقصود، به ايجاد و استفاده از مفاهيم ايدئولوژيك و هژمونيك دست ميزنند.
بخش سوم مقاله به عهدهترين اهداف آمريكا در نظم نوين جهاني كه كنترل جهان است اشاره ميكند و فناوريهاي نوين ارتباطي، از جمله فناوري ماهوارهاي را، از ابزار ايجاد و اعمال اين كنترل ميداند.
با ورود وسايل ارتباط جمعي به عرصه اجتماع، قدرت دچار تحول شد و اطاعتپذيري جامعه تحت تأثير شيوههاي ناپيدا و غيرملموس اقناع و تبليغ قرار گرفت. به قول دكتر علي شريعتي، اگر در استعمار كهنه دستها روي سرها بود و از زور استفاده ميشد، در استعمار نو، دستها ميان سرها رفت و بر مغزها اثر گذارد.
بيش از صد سال پيش «گوستاولوبون» در يكي از آثار خود با عنوان «روانشناسي تودهها» كه از نخستين تأليفات در زمينه روانشناسي اجتماعي است، بر عامل تكرار تأكيد كرده و معتقد است آنچه تكرار ميشود سرانجام در ژرفترين زواياي ناخودآگاه انسان، يعني در جايي كه پايه و علل كردار وي شكل ميگيرد فرو ميرود، چنان كه پس از مدتي حتي اگر عامل رفتار فراموش شود، رفتار باقي ميماند (گوستاولوبون، 1369، ص 146). فرستندگان و گيرندگان پيام به گونهاي تربيت ميشوند كه اهداف دلخواه نظارتكنندگان را برآورده كنند. حتي اگر پيامي برخلاف اصول حاكم ارسال شود، گيرندگان از محتواي آن معناي مورد نظر ناظر را درك ميكنند. كتاب «جامعهشناسي ارتباطات» با اشاره به يكي از تحقيقات صورت گرفته بر روي نژادپرستان اين مورد را به خوبي تشريح كرده است. در اين تحقيق ابتدا دو عكس، يكي تصوير سياه پوستي آرام و ديگري تصوير سفيدپوستي چاقو به دست و در حال تهاجم، به نژادپرستان نشان داده شد و سپس از آنان خواسته شد آنچه را ديدهاند بيان كنند. نتيجه كاملاً عكس واقعيت بود چنان كه همگي اظهار داشتند سياهپوست چاقو به دست و مهاجم بوده و سفيدپوست هيچ حالت تهاجمي نداشته است (ساروخاني، 1379، ص 69).
اسفندماه 1384 را به موضوع بازخواني جامعهشناسي فرانسه اختصاص داد. در اين زمينه استادان و متخصصين ايراني، 6 تن از انديشمندان بزرگ فرانسوي را به دانشجويان و علاقهمندان اين حوزه معرفي كردند. بيشك جامعهشناسي فرانسه در اين 6 متفكر )دوركيم، بورديو، فوكو، مورن، بودون و لوفور( خلاصه نميشود و به حتم در يك جلسه سخنراني، تمام ابعاد انديشههاي همين متفكرين نيز واكاوي نخواهد شد. اما اين جلسات كه در تالار كتابخانه حسينيه ارشاد برگزار ميشد، بهانه و مقدمهاي است برايشناخت بيشتر انديشههاي اجتماعي مهد جامعهشناسي و متفكران بزرگشناختهشده و ناشناخته آن.خانواده در بحران
گفتوگو با دكتر جيمز سي دابسون(1)
چكيده:
در طول چند دههي گذشته، روند فروپاشي خانوادهها با افزايش تعداد خانوادههاي تكوالديني، كاهش نرخ ازدواجهاي رسمي و پيدايش پديدههاي جديدي نظير همجنسبازي، همخانگي يك زوج بدون ازدواج و بارداريهاي بدون ازدواج، رشد سريعي يافته است. سايت خانواده در راستاي تبيين ابعاد اين بحران و بحث و بررسي دلايل ايجاد اين تغييرات، با يكي از كارشناسان جامعهشناسي گفتوگويي نموده است كه در آن علاوه بر طرح مباحث فوق، سهلانگاريهاي دولت آمريكا و رسانههاي اين كشور را در حفظ بنيان خانوادهها به چالش كشيده است.
مدتهاست كه خانوادههاي سنتي در بحرانهايي جدي قرار گرفتهاند و آمار مربوط به سرشماري اخير آمريكا نشان داد كه اوضاع خانوادهها تا چه حد نگران كننده است. اين نتايج هشدار دهنده نشان ميدهد، خانوادههايي كه با سرپرستي زوجهاي ازدواج نكرده (اين افراد معمولاً بدون پيوند ازدواج، با هم زندگي ميكنند) اداره ميشود، رشدي 72 درصدي در دهه اخير يافته است. هم چنين تعداد خانوادههايي كه به وسيله يك مادر مجرد و يا پدر مجرد اداره ميشود، با رشدهاي 25 و 62 درصدي روبروست و براي اولين بار تعداد خانوادههاي هستهاي مرسوم، به كمتر از 25% كل خانوارها كاهش يافته است. امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نكرده تعلق دارند، در حالي كه آمار مشابه در سال 1940 ميلادي فقط 8/3% بود. ساير پژوهشها نشان ميدهند كه همخانگي يك زن و يك مرد (بدون ازدواج رسمي) در دورهاي 38 ساله، از 1998 ـ 1960 ميلادي، رشدي 1000 درصدي داشته است.
يكي از شاخه هاي تاريخ محلي شجره نامه نويسي يا همان علم انساب است كه از دير باز در كشور ما وجود داشته و علماي زيادي به آن پرداخته اند. با گرايشي كه امروزه به سمت اين شاخه از تاريخ بوجود آمده و با كارهاي ارزنده اي كه برخي از كشورهاي پيشرو در كارهاي علمي در اين مورد انجام داده اند ، لازم است كه علاقه مندان با روشهاي جمع آوري اطلاعات براي اين كار آشنا شوند . در اين نوشتار كوتاه كه به دليل ضرورت اينترنتي بودن ، كوتاه و به ايجاز نوشته شده است ، پس از يك مقدمه كوتاه به بيان روشهاي جمع آوري اطلاعات به صورت فهرست وار اشاره نموده ام
واژه هاي كليدي : شجره نامه ، نياكان ، آرشيو و علم انساب
مقدمه
افتخار به نياكان و پيشينيان و سعي در حفظ هرآنچه كه ما را به نوعي مرتبط با گذشته خانوادگي مان مي كند , يك حس طبيعي و موثر درشناسايي و حفظ فرهنگ و هويت قومي است . در واقع هويت امروزي ما بر اساس كمك و معاونت اجدادمان و بر اساس داشته هاي به ارث رسيده از آنها طي قرون متمادي , شكل گرفته است و بر همين اساس هر خانواده تاريخ مربوط به خودش را دارد.
علم انساب و شجره نامه شناسي يكي از شاخه هاي تارخ نگاري محلي مي باشد كه از گذشته دور در كشور ما وجود داشته و علما و دانشمندان زيادي از طريق روشهاي خاص خود سعي نموده اند كه تاريخچه و شرح حال خاندانهاي مختلف را شناسايي و به رشته تحرير درآورند.اين رشته بعدها تطورات زيادي يافت و به شاخه هاي متعددي مانند علم انساب كه دربردارنده نسب قبايل و سلسله هاي محلي است , علم حديث كه دربرگيرنده زندگينامه محدثان است , مزارات كه در خصوص مدفن بزرگان است , تذكره ها و ... تقسيم گشت كه از موضوع بحث ما خارج است.
امروزه بر خلاف گذشته كه فقط شجره نامه خاندانهاي مشهور و ثروتمند مورد علاقه بود, برخي از مورخين علاقه مند به محلي نگاري در پي روشهايي هستند كه از طريق آن بتوان اطلاعات مربوط به خانواده هاي مختلف را جمع آوري كرده و در يك آرشيو اختصاصي نگهداري نمود. شكي نيست كه چنين آرشيو هايي براي بررسي ريشه هاي فرهنگي يك جامعه و كالبد شكافي برخي از عادات اجتماعي اقوام به چه ميزان داراي اهميت بوده و مورخين را به نتايج جالب توجهي مي رساند. نمونه چنين كاري از سالها قبل در برخي از كشورهاي اروپايي شروع گشته است.آنها مراكزي را تحت عنوانF.R.C (Family records center) تشكيل داده و همه خانواده ها را تشويق به نگهداري اسناد خانوادگي خودشان در اين مراكز مي كنند.(1)













گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .
منابع :
• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی
• مبانی انسان شناسی ، دکتر محمد صادق فربد
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد
سبك زندگي در تبليغات تلويزيون ایران
"...اين مقاله گزيده اي از يک پژوهش دانشگاهي است که به بررسي مولفه هاي سبک زندگي در تبليغات تجاري تلويزيون ايران مي پردازد در اين تحقيق دو هدف عمده دنبال شده است که شامل ارائه تصويري کمي از ويژگي هاي مختلف تبليغات تجاري و همچنين شناسايي سبک هاي زندگي مورد توجه در تبليغات مذکور مي باشد. براي اين منظور از ميان 8759 مورد آگهي که در طول سال 79-77 از رسانه تلويزيون پخش شده است تعداد 370 آگهي به روش علمي به نسبت سال و موضوع آگهي نمونه گيري و مورد بررسي قرارگرفته است روش مورد استفاده در اين تحقيق تحليل محتوا (Analysis Content) وتکنيک ثبت و ضبط داده ها از متن تبليغات از طريق طراحي پرسشنامه معکوس (Inverse Questioner)بوده است.
بنابراين اين رشته به نوعي دوباره دارد تاسيس مي شود و دوباره دارد نوسازي مي شود و من در خودم احساس مسئوليت مي كردم به عنوان عضوي از اعضاي كالبد علمي كه اين رشته را در ايران تدريس مي كنند سهم خودم را ادا كنم به صورت پژوهش ها و كتاب هايي كه در اين زمينه به چاپ برسانم. البته اين نكته را بايد اضافه كنم، كتاب هايي را كه من در اين زمينه نوشتم لزوما در طبقه اي كه در ايران به آن «كتاب درسي» گفته مي شود قرار نمي دهم. كتاب درسي را من داخل گيومه مي گذارم. چون كتاب درسي در ايران يك معناي خاصي دارد، بيشتر يك جزوه تبديل شده به كتاب است و همين باعث مي شود كه از بيرون اين نام و اين نوع طبقه بندي يك نوع برخورد خاص را ايجاد كند.
و اين جور به نظر برسد كه كتاب درسي قابل استفاده براي كساني كه دانشجوي آن درس نيستند و نمي خواهند آن درس را بياموزند نيست اين طرز تلقي به دليل تعداد زيادي از كتاب هايي بوده كه در ايران با اين عنوان منتشر شده و اغلب در حوزه خارج از علوم انساني بوده اند ولي تعداد زيادي هم در حوزه علوم انساني به اين صورت منتشر شده. چنين طبقه بندي اي در كشو ر هاي اروپايي و آمريكايي به اين صورت وجود ندارد. يعني اينطور نيست كه يك كتاب درسي يا هر كتابي را صرفا دانشجويان بخوانند.
متن سخنراني ايراد شده در سمينار جايزه هولبرگ ٧ آذر ١٣٨٤
منبع : دانش ارتباطات
بعيد است متوجه اين حقيقت نشده باشيم كه سنت هاي مذهبي و اجتماعات ديني از اهميت سياسي تازه اي كه تا كنون بي سابقه بوده ٬ برخوردار شده اند. اين حقيقت دست كم براي آن دسته از ما كه منطق عرفي رايج در جريان اصلي علوم اجتماعي پيروي مي كرده اند و بر اين باور بودند كه تجدد با سكولاريزه شدن ٬ با كم رنگ شدن عقايد و روش هاي مذهبي و نفوذ آنها در عرصه سياست و در زمينه كلي اجتماع٬ ملازمه تام دارد٬ كاملا دور از انتظار است . دست كم ٬ كشورهاي اروپايي ٬ با دو استثناي معروف لهستان و ايرلند شواهد كافي براي كاهش تدريجي تعداد شهروندان با ايمان اراًه نموده اند ٬ اعم از آن كه مذهبي بودن را از بعد معناي نهادين آن نگاه كنيم يا از لحاظ معناي روحاني و اعتقادي آن . با اين حال ٬ وجود برخي از شاخص ها٬ ناظر بر اين واقعيت است كه جوامع مذهبي در مورد استراتژي هاي ارتدودكس مبتني بر مخالفت با مدرنيته عملكرد بيشتري داشته اند تا در خصوص استراتژي هاي ليبرال مبتني بر مدرنيته .

جنبش هاي ارتدوكس و بنيادگرا در صحنه بين اللمللي ٬ در حال گسترش هستند. جداي از ملي گرايي هندوها ٬ امروزه اسلام و مسيحيت دو منبع از مهمترين منابع الهام بخش مذهبي محسوب مي شوند. روند احياي اسلام ٬ گستره جغرافيايي چشمگيري را از شمال آفريقا و خاورميانه تا آسياي جنوب شرقي كه پرجمعيت ترين كشور اسلامي يعني اندونزي در آن قرار دارد٬ در برگرفته است. نفوذ اسلام در منطقه جنوب صحرا در آفريقا نيز در حال رشد است و در آن منطقه با جنبش هاي مسيحي رقابت دارد.

برای دریافت متن کامل سخرانی پروفسور يورگن هابرمارس اینجا راکلیک کنید.
در این مقاله پس از بیان مفروضات زمینه ای مورد استفاده دورکیم در بحث واقعیت پدیده های اجتماعی، واقعیت اجتماعی تعریف شده و گونه های شاخص آن از دیدگاه دورکیم آورده می شود. پس از آن نشانه های واقعیت اجتماعی و به دنبال آن وجود جامعه به عنوان یک شخصیت مستقل از افراد تشکیل دهند خود مطرح می گردد. در پایان پیامدهای نظری مورد نظر دورکیم از پذیرش واقعیت اجتماعی بیان می شود.
1- معانی کل
الف- کل به معنای مجموع و حاصل جمع اجزاء: در این معنا وقتی از کل یا مجموعه چیزی سخن می گوییم منظور حاصل جمع این اجزاء است. در این صورت خصوصیات و ویژگیهای کل برابر حاصل جمع ویژگیهای اجزاء و قابل تقلیل به خصوصیات اجزا است؛ چنانچه جرم یک جسم مرکب برابر با حاصل جمع اوزان اجزاء این مجموعه است. بنابر این کل در این معنا ویژگیهایی کیفاً متمایز از خواص اجزاء خود ندارد و مفهوم کل نیز در این معنا نسبت به مدلول خود نسبتی انتزاعی دارد. به این بیان مثلا در مورد جامعه می توان گفت وجود افراد گرد هم آمده با خصوصیات معینی منشاء ایجاد مفهوم جامعه شده است، آنچنانکه کره منشا انتزاع مفهوم دایره گردیده است.
ب- کل به معنای حاصل ترکیب اجزا: کل در این معنا صرفاً حاصل تجمع و گردهم آیی اجزاء در نسبتی معین با یکدیگر نیست، بلکه نتیجه ترکیب اجزا و تشکیل موجودیتی جدید است. در این صورت کل پدید آمده دارای ویژگیهایی است که به لحاظ کیفی از ویژگیهای تک تک اجزا و یا حتی مجموع اجزا متفاوت است. مفهوم کل در این معنا دارای ما بازاء در خارج است، یعنی به وجودی عینی و واقعی در بیرون اشاره می کند.