گسترة همگاني فراتر از محدوديت‌هاي سازماني و ايدئولوژيك

دکتر محمد امین قانعی راد

 

ااعضاي انجمن‌ جامعه‌شناسي ايران با مشاركت فعال خود در انتخابات هيات مديره در ارديبهشت‌ماه 1385 فصلي ديگر از فعاليت‌هاي جمعي در اين نهاد علمي گسترده را رقم خواهند زد. انجمن جامعه‌شناسي ايران در دوره‌هاي مختلف با مشاركت اساتيد و برجستگان علوم‌اجتماعي اداره شده است و همواره در تقويت همكاري‌هاي صميمانه و ارزشمند بين اعضاي خود مؤثر بوده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 9:3 |

قدرت و قابلیت‌های زبان و اندیشه در کنترل جامعه
فلاسفه یونان باستان و دوران پس از آن به اتفاق زبان را مهم‌ترین وجه تمایز انسان از حیوانات دانسته‌اند. محققان هر رشته علمی آن جنبه از زبان را که اهمیت بیشتری برای رشته‌هایشان دارد، در کانون توجه خود قرار می‌دهند. در این میان، از نظر دانشمندان علوم اجتماعی، زبان مشخص‌ترین رسانه مبادلات اجتماعی است. جاذبه بررسی زبان در بافت اجتماعی آن، در این است که راهگشای فهم بهتر اجتماع خواهد بود. از سویی محققان زبان و ادبیات کلاسیک، نقش زبان را در فرایند شکل‌گیری ارزش‌ها و خلاقیت‌ ادبی مورد بررسی قرار می‌دهند. از دیدگاه آنان زبان، آیینه میراث فرهنگی، وسیله ارتباط ما با گذشته و تجسم تمام چیزهایی است که هم انسانی است و هم شریف.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 12:42 |

اين مقاله به تبيين چگونگي جايگزيني رسانه‌ها چونان ابزار ايجاد و تداوم سلطه به جاي قوه‌ي قهريه يا فشارهاي اقتصادي مي‌پردازد.

نويسنده در بخش اول مقاله با استفاده از نظر انديشمنداني چون گوستاولوبرن، اتولر بینگر، مانوئل كاستلز، ديويد رايزمن، نيل پستمن و نوام چامسكي، به تبيين جايگاه رسانه‌ها در نظام سلطه در عصر جديد مي‌پردازد و استفاده از روش‌هاي اقناع، تبليغ و دستكاري اخبار را از مهم‌ترين شيوه‌هاي تخدير توده‌ها و هدايت آنان در مسير منافع گردانندگان جامعه و صاحبان اصلي قدرت مي‌داند.

بخش دوم مقاله اختصاص به استفاده‌ي رسانه‌ها از قابليت‌هاي زبان در القاي انديشه‌ي دلخواه به مخاطبان دارد. نويسنده در اين بخش به اين نتيجه مي‌رسد كه قدرت ساختاري زبان اين فرصت را در اختيار گروه‌هاي توانمند قرار مي‌دهد تا گفتمان حاكم بر جامعه را به نفع خويش سمت و سو بخشند. رسانه‌ها براي رسيدن به اين مقصود، به ايجاد و استفاده از مفاهيم ايدئولوژيك و هژمونيك دست مي‌زنند.

بخش سوم مقاله به عهده‌ترين اهداف آمريكا در نظم نوين جهاني كه كنترل جهان است اشاره مي‌كند و فناوري‌هاي نوين ارتباطي، از جمله فناوري ماهواره‌اي را، از ابزار ايجاد و اعمال اين كنترل مي‌داند.

 

با ورود وسايل ارتباط جمعي به عرصه اجتماع، قدرت دچار تحول شد و اطاعت‌پذيري جامعه تحت تأثير شيوه‌هاي ناپيدا و غيرملموس اقناع و تبليغ قرار گرفت. به قول دكتر علي شريعتي، اگر در استعمار كهنه دست‌ها روي سرها بود و از زور استفاده مي‌شد، در استعمار نو، دست‌ها ميان سرها رفت و بر مغزها اثر گذارد.

بيش از صد سال پيش «گوستاولوبون» در يكي از آثار خود با عنوان «روانشناسي توده‌ها» كه از نخستين تأليفات در زمينه روانشناسي اجتماعي است، بر عامل تكرار تأكيد كرده و معتقد است آنچه تكرار مي‌شود سرانجام در ژرف‌ترين زواياي ناخودآگاه انسان، يعني در جايي كه پايه و علل كردار وي شكل مي‌گيرد فرو مي‌رود، چنان كه پس از مدتي حتي اگر عامل رفتار فراموش شود، رفتار باقي مي‌ماند (گوستاولوبون، 1369، ص 146). فرستندگان و گيرندگان پيام به گونه‌اي تربيت مي‌شوند كه اهداف دلخواه نظارت‌كنندگان را برآورده كنند. حتي اگر پيامي برخلاف اصول حاكم ارسال شود، گيرندگان از محتواي آن معناي مورد نظر ناظر را درك مي‌كنند. كتاب «جامعه‌شناسي ارتباطات» با اشاره به يكي از تحقيقات صورت گرفته بر روي نژادپرستان اين مورد را به خوبي تشريح كرده است. در اين تحقيق ابتدا دو عكس، يكي تصوير سياه پوستي آرام و ديگري تصوير سفيدپوستي چاقو به دست و در حال تهاجم، به نژادپرستان نشان داده شد و سپس از آنان خواسته شد آنچه را ديده‌اند بيان كنند. نتيجه كاملاً عكس واقعيت بود چنان كه همگي اظهار داشتند سيا‌ه‌پوست چاقو به دست و مهاجم بوده و سفيدپوست هيچ حالت تهاجمي نداشته است (ساروخاني، 1379، ص 69).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 12:28 |
حلقه‌ جامعه‌شناسي‌ موسسه‌ غير دولتي‌ چارسوق‌ انديشه‌ در راستاي‌ معرفي‌ آؤار و افكار جامعه‌شناسان‌ بزرگ‌ جهان‌، اسفندماه‌ 1384 را به‌ موضوع‌ بازخواني‌ جامعه‌شناسي‌ فرانسه‌ اختصاص‌ داد. در اين‌ زمينه‌ استادان‌ و متخصصين‌ ايراني‌، 6 تن‌ از انديشمندان‌ بزرگ‌ فرانسوي‌ را به‌ دانشجويان‌ و علاقه‌مندان‌ اين‌ حوزه‌ معرفي‌ كردند. بي‌شك‌ جامعه‌شناسي‌ فرانسه‌ در اين‌ 6 متفكر )دوركيم‌، بورديو، فوكو، مورن‌، بودون‌ و لوفور( خلاصه‌ نمي‌شود و به‌ حتم‌ در يك‌ جلسه‌ سخنراني‌، تمام‌ ابعاد انديشه‌هاي‌ همين‌ متفكرين‌ نيز واكاوي‌ نخواهد شد. اما اين‌ جلسات‌ كه‌ در تالار كتابخانه‌ حسينيه‌ ارشاد برگزار مي‌شد، بهانه‌ و مقدمه‌اي‌ است‌ براي‌شناخت‌ بيشتر انديشه‌هاي‌ اجتماعي‌ مهد جامعه‌شناسي‌ و متفكران‌ بزرگ‌شناخته‌شده‌ و ناشناخته‌ آن‌.
دوركيم‌أ سه‌ چهره‌ متفاوت

اولين‌ جلسه‌ از نشست‌هاي‌ بازخواني‌ جامعه‌شناسي‌ فرانسه‌ به‌ »اميل‌ دوركيم‌« )1917- 1858( از موسسين‌ اوليه‌ اين‌ علم‌ اجتماعي‌ اختصاص‌ داشت‌ كه‌ در سوم‌ اسفندماه‌ توسط‌ دكتر »سارا شريعتي‌« دانش‌ آموخته‌ جامعه‌شناسي‌ در فرانسه‌ و استاد دانشگاه‌ تهران‌ معرفي‌ شد. سارا شريعتي‌ در ابتداي‌ سخنراني‌ با بغض‌ و اندوه‌، ياد پدرش‌ مرحوم‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ را گرامي‌ داشت‌ و دوركيم‌ را موضوعي‌ مناسب‌ دانست‌ تا بتواند از اين‌ نوستالژي‌ بيرون‌ آمده‌ و در حسينيه‌ ارشاد سخن‌ گويد. وي‌ در ابتدا به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ كرد كه‌ اميل‌ دوركيم‌ در ايران‌ چهره‌ جديدي‌ نيست‌، بيشترين‌ شرح‌ حال‌ بر آؤار و زندگي‌ اش‌ منتشر شده‌ و كتاب‌هايش‌ نيز اكثرا ترجمه‌ شده‌ است‌أ اما مساله‌ اينجاست‌ كه‌ ساده‌انگاري‌هاي‌ زيادي‌ در حق‌ او شده‌، آؤارش‌ را در سه‌ يا چهار كتاب‌ خلاصه‌ مي‌كنند، او را پوزيتيويست‌ مي‌ دانند و زندگي‌اش‌ را بي‌ حادؤه‌! اما شريعتي‌ تاكيد كرد امروز زمينه‌ خوبي‌ است‌ كه‌ بعد از حدود يك‌ قرن‌ از مرگ‌ او به‌شناخت‌ بيشتري‌ از اين‌ انديشمند نائل‌ شويم‌. انديشمندي‌ كه‌ آنچنان‌ ساده‌ و تك‌ بعدي‌ نيست‌ و انديشه‌ها و آؤارش‌ پيچيدگي‌هاي‌ خاص‌ خود را دارد و به‌ مثابه‌ يك‌ عروسك‌ روسي‌، پيچيده‌ و تو در تو است‌. دكتر شريعتي‌ تاكيد كرد در بحث‌ من‌، دوركيم‌ در سه‌ محورشناخته‌ مي‌شود: 1 - دوركيم‌ به‌ عنوان‌ جامعه‌شناس‌ كه‌ اين‌ رشته‌ علمي‌ را شكل‌ داد و به‌ آن‌ متد و روش‌ بخشيد. 2 - دوركيم‌ به‌ عنوان‌ جامعه‌شناس‌ دين‌ كه‌ كاركردهاي‌ اجتماعي‌ دين‌ و نمودهاي‌ آن‌ را بررسي‌ كرد. 3 - دوركيم‌ به‌ عنوان‌ روشنفكر زمان‌ خويش‌ و نماينده‌ اقليت‌ در جامعه‌.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 10:6 |

خانواده در بحران

گفت‌وگو با دكتر جيمز سي دابسون(1)

 منبع: سياحت غرب، شماره‌ي 30

چكيده:

در طول چند دهه‌ي گذشته، روند فروپاشي خانواده‌ها با افزايش تعداد خانواده‌هاي تك‌والديني، كاهش نرخ ازدواج‌هاي رسمي و پيدايش پديده‌هاي جديدي نظير همجنس‌بازي، همخانگي يك زوج بدون ازدواج و بارداري‌هاي بدون ازدواج، رشد سريعي يافته است. سايت خانواده در راستاي تبيين ابعاد اين بحران و بحث و بررسي دلايل ايجاد اين تغييرات، با يكي از كارشناسان جامعه‌شناسي گفت‌وگويي نموده است كه در آن علاوه بر طرح مباحث فوق، سهل‌انگاري‌هاي دولت آمريكا و رسانه‌هاي اين كشور را در حفظ بنيان خانواده‌ها به چالش كشيده است.

 

مدت‌هاست كه خانواده‌هاي سنتي در بحران‌هايي جدي قرار گرفته‌اند و آمار مربوط به سرشماري اخير آمريكا نشان داد كه اوضاع خانواده‌ها تا چه حد نگران كننده است. اين نتايج هشدار دهنده نشان مي‌دهد، خانواده‌هايي كه با سرپرستي زوج‌هاي ازدواج نكرده (اين افراد معمولاً بدون پيوند ازدواج، با هم زندگي مي‌كنند) اداره مي‌شود، رشدي 72 درصدي در دهه اخير يافته است. هم چنين تعداد خانواده‌هايي كه به وسيله يك مادر مجرد و يا پدر مجرد اداره مي‌شود، با رشدهاي 25 و 62 درصدي روبروست و براي اولين بار تعداد خانواده‌هاي هسته‌اي مرسوم، به كمتر از 25% كل خانوارها كاهش يافته است. امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نكرده تعلق دارند، در حالي كه آمار مشابه در سال 1940 ميلادي فقط 8/3% بود. ساير پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه هم‌خانگي يك زن و يك مرد (بدون ازدواج رسمي) در دوره‌اي 38 ساله، از 1998 ـ 1960 ميلادي، رشدي 1000 درصدي داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 9:40 |

  

چكيده

يكي از شاخه هاي تاريخ محلي  شجره نامه نويسي يا همان علم انساب است كه از دير باز در كشور ما وجود داشته و علماي زيادي به آن پرداخته اند. با گرايشي كه امروزه به سمت اين شاخه از تاريخ بوجود آمده و با كارهاي ارزنده اي كه برخي از كشورهاي پيشرو در كارهاي علمي در اين مورد انجام داده اند ، لازم است كه علاقه مندان با روشهاي جمع آوري اطلاعات  براي اين كار آشنا شوند . در اين نوشتار كوتاه كه به دليل ضرورت اينترنتي بودن ، كوتاه و به ايجاز نوشته شده است ، پس از يك مقدمه كوتاه به بيان روشهاي جمع آوري اطلاعات به صورت فهرست وار اشاره نموده ام

 

واژه هاي كليدي : شجره نامه ، نياكان ، آرشيو و علم انساب

  

مقدمه 

افتخار به نياكان و پيشينيان و سعي در حفظ هرآنچه كه ما را به نوعي مرتبط با گذشته خانوادگي مان مي كند , يك حس طبيعي و موثر درشناسايي و حفظ فرهنگ و هويت قومي است . در واقع هويت امروزي ما بر اساس كمك و معاونت اجدادمان و بر اساس داشته هاي به ارث رسيده از آنها طي قرون متمادي , شكل گرفته است و بر همين اساس هر خانواده تاريخ مربوط به خودش را دارد.

علم انساب و شجره نامه شناسي يكي از شاخه هاي تارخ نگاري محلي مي باشد كه از گذشته دور در كشور ما وجود داشته و علما و دانشمندان زيادي از طريق روشهاي خاص خود سعي نموده اند كه تاريخچه و شرح حال خاندانهاي مختلف را شناسايي و به رشته تحرير درآورند.اين رشته بعدها تطورات زيادي يافت و به شاخه هاي متعددي مانند علم انساب كه دربردارنده نسب قبايل و سلسله هاي محلي است , علم حديث كه دربرگيرنده زندگينامه محدثان است , مزارات كه در خصوص مدفن بزرگان است , تذكره ها و ... تقسيم گشت كه از موضوع بحث ما خارج است.

امروزه بر خلاف گذشته كه فقط شجره نامه خاندانهاي مشهور و ثروتمند مورد علاقه بود, برخي از مورخين علاقه مند به محلي نگاري در پي روشهايي هستند كه از طريق آن بتوان اطلاعات مربوط به خانواده هاي مختلف را جمع آوري كرده و در يك آرشيو اختصاصي نگهداري نمود. شكي نيست كه چنين آرشيو هايي براي بررسي ريشه هاي فرهنگي يك جامعه و كالبد شكافي برخي از عادات اجتماعي اقوام به چه ميزان داراي اهميت بوده و مورخين را به نتايج جالب توجهي مي رساند. نمونه چنين كاري از سالها قبل در برخي از كشورهاي اروپايي شروع گشته است.آنها مراكزي را تحت عنوانF.R.C (Family records center) تشكيل داده و همه خانواده ها را تشويق به نگهداري اسناد خانوادگي خودشان در اين مراكز مي كنند.(1)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 9:33 |
رضا كريمي: شايد تا به حال اين جملات را شنيده باشيم كه «خدا آخر و عاقبت اين جوان ها را به خير كند»، «جامعه به چه سمت مي رود»، «بايد جوان را فهميد»، «بزرگ ترها ما را درك نمي كنند»، «افكار آنها پوسيده است»، «فلاني خيلي سنتي فكر مي كند». جملات مذكور نشان از ديدگاه هاي مختلفي دارد كه نسل ها، قشرها، طبقات و گروه ها نسبت به يكديگر دارند. اين امر در وهله اول در قلمرو مطالعاتي قرار دارد كه نظم اجتماعي به خود اختصاص داده است. اين مقوله از موضوعاتي است كه در حوزه اي وسيع مورد بررسي قرار گرفته و كم و كيف آن مورد مناقشه بوده است. بحث حاضر به صورت فشرده به اين سئوال پاسخ مي دهد كه نظم چيست و يكپارچگي و گسست هاي موجود در جامعه چه رابطه اي با مقوله نظم در بعد اجتماعي داشته و منبع آن ها چيست؟

تعابيري كه علوم دقيقه و علوم اجتماعي از واژه نظم دارند با يكديگر متفاوتند ولي با مقداري دقت مي توان آنها را به يكديگر نزديك ساخته و از رهگذر اين نزديك سازي آن را قابل فهم تر ساخت. در يك چشم انداز وسيع معمولاً نظم (
Order) در مقابل آزادي (freedom
) مطرح مي شود. بدين معني كه هر قدر در يك مجموعه نظم افزايش يابد، آزادي اجزا محدود مي شود و هر چقدر نظم كاهش يابد، اجزا آزادي بيشتري مي يابند. با اين تعبير است كه فيزيك، سرد شدن يك جسم را پيش رفتن به سوي نظم مولكولي بيشتر (كاهش آزادي مولكولي) و جامعه شناسي، اجتماعي تر شدن بيشتر افراد انساني (كاهش آزادي افراد انساني در انجام كنش هاي مبتني بر غريزه) را پيش رفتن به سوي نظم اجتماعي بيشتر تعبير مي كند.

البته نبايد از اين توصيف برداشت محافظه كارانه نموده و آن را تحليلي به نفع برداشت هاي اقتدارگرايانه از نهادهاي اجتماعي به حساب آورد. اين دو مقوله دو امري جدا بوده و نظم اجتماعي در يك چشم انداز كاركردي و سيستمي مطرح است و هر سيستمي براي بقا نياز به اعمال نيروهايي براي حفظ همبستگي اجزا دارد. در سيستم اجتماعي براي مثال هر فرد عاقلي تاييد خواهد كرد كه بدون حاكم بودن ارزش ها، هنجارها و الگوهاي ديگر ثبات دهنده به روابط انسان ها، زندگي آنها در كنار يكديگر امكان پذير نيست. نگاه واقع نگرانه به جامعه نشان مي دهد كه شاخصه هاي آزادي و محدوديت در جهت بقاي نظم اجتماعي به صورت كاملاً نسبي مطرح هستند.

براي مثال در راكد ترين جوامع سنتي نيز ميزاني از تحرك و تغيير وجود دارد و در متغيرترين جوامع نيز عناصر ثبات دهنده فعالند، هيچ كدام از اين دو دسته از جوامع را نمي توان در قياس با يكديگر منظم يا غير منظم به حساب آورد. چرايي اين مطلب را با مطرح نمودن سئوالي مورد بررسي قرار مي دهيم.

آيا هر تغيير نشانه بي نظمي و هر ثباتي نشانه نظم است؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 17:22 |

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 9:22 |


     
گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز 
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .
منابع :
• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، ناصر فکوهی
• مبانی انسان شناسی ، دکتر محمد صادق فربد
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 11:38 |

 سبك‌ زندگي‌ در تبليغات‌ تلويزيون ایران‌

  دكتر محمد رضا رسولي

 منبع:ماهنامه علوم اجتماعی

"...اين مقاله گزيده اي از يک پژوهش دانشگاهي است که به بررسي مولفه هاي سبک زندگي در تبليغات تجاري تلويزيون ايران مي پردازد در اين تحقيق دو هدف عمده دنبال شده است که شامل ارائه تصويري کمي از ويژگي هاي مختلف تبليغات تجاري و همچنين شناسايي سبک هاي زندگي مورد توجه در تبليغات مذکور مي باشد. براي اين منظور از ميان 8759 مورد آگهي که در طول سال 79-77 از رسانه تلويزيون پخش شده است تعداد 370 آگهي به روش علمي به نسبت سال و موضوع آگهي نمونه گيري و مورد بررسي قرارگرفته است روش مورد استفاده در اين تحقيق تحليل محتوا (Analysis Content) وتکنيک ثبت و ضبط داده ها از متن تبليغات از طريق طراحي پرسشنامه معکوس (Inverse Questioner)بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 16:3 |
ادبيات زيادي هم در اين مورد وجود داشته. منتها ما امروز در ايران در يك حالت گذار هستيم يعني به نوعي داريم از مردم شناسي كه در سال هاي گذشته يك حوزه كار محدود و مشخصي داشت عبور مي كنيم و به طرف رشته انسان شناسي مي رويم كه بسيار حوزه مطالعاتي گسترده تري دارد و رشته اي است كه مي شود گفت يك نوع، نوسازي رشته مردم شناسي است. در تمام دنيا اين اتفاق افتاده، در آمريكا اين اتفاق از سال هاي 1960 افتاده ، در اروپا هم در طول 20 سال گذشته اين اتفاق افتاده، همه جا رشته جديد انسان شناسي به عنوان يك رشته كاملا نو، يك رشته كاملا كاربردي، رشته اي كه نه فقط موضوعات كلاسيك مردم شناسي را حفظ كرده و به آن مي پردازد بلكه به تمام موضوعات ديگر جديد تر مي پردازد اين گذار انجام شده و من فكر مي كنم كه ما در ايران در يك چنين وضعيتي هستيم.

بنابراين اين رشته به نوعي دوباره دارد تاسيس مي شود و دوباره دارد نوسازي مي شود و من در خودم احساس مسئوليت مي كردم به عنوان عضوي از اعضاي كالبد علمي كه اين رشته را در ايران تدريس مي كنند سهم خودم را ادا كنم به صورت پژوهش ها و كتاب هايي كه در اين زمينه به چاپ برسانم. البته اين نكته را بايد اضافه كنم، كتاب هايي را كه من در اين زمينه نوشتم لزوما در طبقه اي كه در ايران به آن «كتاب درسي» گفته مي شود قرار نمي دهم. كتاب درسي را من داخل گيومه مي گذارم. چون كتاب درسي در ايران يك معناي خاصي دارد، بيشتر يك جزوه تبديل شده به كتاب است و همين باعث مي شود كه از بيرون اين نام و اين نوع طبقه بندي يك نوع برخورد خاص را ايجاد كند.

و اين جور به نظر برسد كه كتاب درسي قابل استفاده براي كساني كه دانشجوي آن درس نيستند و نمي خواهند آن درس را بياموزند نيست اين طرز تلقي به دليل تعداد زيادي از كتاب هايي بوده كه در ايران با اين عنوان منتشر شده و اغلب در حوزه خارج از علوم انساني بوده اند ولي تعداد زيادي هم در حوزه علوم انساني به اين صورت منتشر شده. چنين طبقه بندي اي در كشو ر هاي اروپايي و آمريكايي به اين صورت وجود ندارد. يعني اينطور نيست كه يك كتاب درسي يا هر كتابي را صرفا دانشجويان بخوانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 15:1 |
پروفسور يورگن هابرمارس

متن سخنراني ايراد شده در سمينار جايزه هولبرگ ٧ آذر ١٣٨٤

 منبع : دانش ارتباطات

بعيد است متوجه اين حقيقت نشده باشيم كه سنت هاي مذهبي و اجتماعات ديني از اهميت سياسي تازه اي كه تا كنون بي سابقه بوده ٬ برخوردار شده اند. اين حقيقت دست كم براي آن دسته از ما كه منطق عرفي رايج در جريان اصلي علوم اجتماعي پيروي مي كرده اند و بر اين باور بودند كه تجدد با سكولاريزه شدن ٬ با كم رنگ شدن عقايد و روش هاي مذهبي و نفوذ آنها در عرصه سياست و در زمينه كلي اجتماع٬ ملازمه تام دارد٬ كاملا دور از انتظار است . دست كم ٬ كشورهاي اروپايي ٬ با دو استثناي معروف لهستان و ايرلند شواهد كافي براي كاهش تدريجي تعداد شهروندان با ايمان اراًه نموده اند ٬ اعم از آن كه مذهبي بودن را از بعد معناي نهادين آن نگاه كنيم يا از لحاظ معناي روحاني و اعتقادي آن . با اين حال ٬ وجود برخي از شاخص ها٬ ناظر بر اين واقعيت است كه جوامع مذهبي در مورد استراتژي هاي ارتدودكس مبتني بر مخالفت با مدرنيته عملكرد بيشتري داشته اند تا در خصوص استراتژي هاي ليبرال مبتني بر مدرنيته .

 

جنبش هاي ارتدوكس و بنيادگرا در صحنه بين اللمللي ٬ در حال گسترش هستند. جداي از ملي گرايي هندوها ٬ امروزه اسلام و مسيحيت دو منبع از مهمترين منابع الهام بخش مذهبي محسوب مي شوند. روند احياي اسلام ٬ گستره جغرافيايي چشمگيري را از شمال آفريقا و خاورميانه تا آسياي جنوب شرقي كه پرجمعيت ترين كشور اسلامي يعني اندونزي در آن قرار دارد٬ در برگرفته است. نفوذ اسلام در منطقه جنوب صحرا در آفريقا نيز در حال رشد است و در آن منطقه با جنبش هاي مسيحي رقابت دارد.

 برای دریافت متن کامل سخرانی پروفسور يورگن هابرمارس اینجا راکلیک کنید.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 10:30 |
  • 1818 ، پنجم مه . تولد کارل مارکس در تروکه در آن هنگام در پروس ناحیه ساحلی رون رن قرار داشت : دومین فرزند از هشت فرزند هاینریش مارکس . وکیل دعاوی . که خود او از خانواده ی خاخامهای بهودری بود اما در 1816 به کیش پروتستان ایمان آورده بود .
  • 1835-1830 . تحصیلات متوسط در دبیرستان ترو
  • 1836-1835 . تحصیل حقوق در دانشگاه بن
  • 1841-1836 . تحصیل حقوق ،فلسفه وتاریخ در برلن . مارکس در این ایام با هگلیان جوان باشگاه Doctor club معاشرات دارد .
  • 1841 . درجه‌ی دکترا از دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانشگاه یه نا
  • 1842 . استقرار در بن و همکاری و آنگاه سر دبیری در روزنامه‌ی را ینیشه زایتونگ کلنی
  • 1843. ترک همکاری با روزنامه‌ی مذکور . مارکس از رفتار بزدلانه‌ی سهامداران روزنامه نومید شده بود . ازدواج با ینی فون و ستفالن . عزیمت به فرانسه ،نگارش تحقیق درباره‌ی مسئله‌ی یهود . نقد بر فلسفه‌ی حق هگل ،مقدمه
  • 1845-1844 . اقامت در پاریس و معاشرت باهاینه ،پرودون ، باکونین ،آغاز مطالعات اقتصادی. مارکس تفکرات فلسفی خویش درباره‌ی اقتصاد ونمودشناسی هگل را در چندین دفتر دستنویس تشریح می کند . دوستی با انگلس . انتشار نخستین نوشته‌ی مشترک مارکس و انگلس : خانواده‌ی مقدس
  • 1845 . اخراج مارکس به تقاضای حکومت پروس .
  • 1848-1845 . اقامت در بروکسل . ایدئولوژی آلمانی با همکاری انگلس . اختلاف با پرودن . فلاکت فلسفه (1847 ) .در نوامبر 1847 ، دومین کنگره‌ی جامعه‌ی کمونیستی ، که مارکس و انگلس برای شرکت در آن به لندن می روند ،آنان را مأمور تهیه‌ی بیانیه‌ی کمونیستی می کند . انتشار بیانیه‌ی کمونیستی در لندن به زبان آلمانی در فوریه‌ی 1848 .
  • 1848 . تبعید از بروکسل . مارکس پس از توقف کوتاهی در پاریس ، به کلنی می رود و در آن جا سردبیر روزنامه ی نوئیه راینیشه زایتونگ می شود . وی در این روزنامه مبارزه‌ی فعالانه ای را برای جهت اساسی دادن به جنبش انقلابی آلمان رهبری می کند.
  • 1849- کار، دستمزد،‌و سرمایه ( نخست درنوئیه راینیشه زایتونگ به چاپ می رسد ) مارکس از ناحیه‌ی رنانی اخراج می‌شود پس از اقامتی کوتاه در پاریس ، عازم لندن می گردد و برای همیشه آن جا می ماند.
  • 1850- نبرد طبقاتی درفرانسه
  • 1851 –همکاری با روزنامه نیویورک تریبون
  • 1852- انحلال جامعه ی کمونیستی . 18 برومر لویی بناپارت
  • 1857 – 1852. مارکس ناگزیر است مطالعات اقتصادی خود را رها کند تا برای تأمین زندگی به روزنامه نویسی بپردازد. وی در این ایام با مشکلات مالی دائمی روبروست.
  • 1859 . نقد اقتصادی سیاسی ، که در برلن منتشر می شود.
  • 1860 آقای فگت
  • 1861 . مسافرت به هلند و آلمان . همکاری با روزنامهDie presse در وین
  • 1862 . قطع رابطه بالاسال . اجبار به قطع همکاری با نیویورک تریبون فقر و فاقه‌ی شدید.
  • 1864 .شرکت در تشکیل «اتحادیه‌ی بین المللی کارگران » ( بین الملل ) که وی اساسنامه و نطق افتتاحیه اش را می نویسد .
  • 1867.انتشار کتاب اول سرمایه درهامبورگ.
  • 1868 . توجه مارکس به کمون روستایی روس و تحقیق در باره‌ی روسیه
  • 1869. آغاز مبارزه بر ضد باکوتین درداخل «بین الملل » انگلیسی کمک مالی سالیانه ای برای مارکس تامین می کند
  • 1871- جنگ داخلی در فرانسه
  • 1875. تقدیر برنامه‌ی گوتا ،انتشار ترجمه ی فرانسوی کتاب اول سرمایه توسط ژول روآ با همکاری خود مارکس .
  • 1880 .مارکس مواد برنامه‌ی حزب کارگری فرانسه رابه گسد دیکته می‌کند.
  • 1881. مرگ ینی مارکس ( همسر مارکس ) .مکاتبه با ورازا سولیچ
  • 1882 . مسافرت به فرانسه وسوئیس ، اقامت در الجزیره
  • 1883 چهارده مارس .مرگ کارل مارکس
  • 1885 . انتشاز کتاب دوم سرمایه توسط انگلس
  • 1894 . انتشار کتاب سوم سرمایه توسط انگلس
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 16:22 |
  • هدف کنت آفرینش یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته نوع بشر را تبیین کند و هم مسیر آن را پیش‌بینی کند. گذشته از بنای علمی که بتواند قوانین حرکت حاکم بر بشر را در گذشت زمان تبیین کند کنت می‌کوشید تا شرایط لازم را برای استواری جامعه در هر زمان معین تاریخی تعیین کند. بررسی پویایی اجتماعی و ایستایی اجتماعی یعنی همان بررسی پیشرفت و نظم یا دگرگونی و استواری جامعه دو ستون بنیادی نظام ساخته و پرداخته او را تشکیل می دهند.
  • کنت می‌پنداشت که جامعه بشری نیز باید با همان روشی مورد بررسی قرار گیرد که در جهان طبیعی به کار برده می‌شود . کنت می‌گفت که علوم طبیعی در اثبات قانون‌مندی پدیده‌های طبیعی موفق بوده اند و توانسته‌اند کشف کنند که پدیده‌های طبیعی از یک رشته توالی منظم تحولی پیروی می‌کنند. این علم نوین به جای تکیه بر مرجعیت سنت ، خود را بر ترکیب مناسبی از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسیله موجه برای کسب دانش متکی ساخت. درست است که هر نظریه علمی باید بر واقعیت‌های مشاهده شده استوار باشد، اما واقعیت‌ها را نیز نمی شود بدون راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد.
  • کنت علم جدید خود را ابتدا فیزیک اجتماعی نامید اما از آن جا که تصورمی کرد اصطلاح او از سوی یک آمارشناس بلژیکی به نام کتله دزدیده شده باشد اصطلاح جامعه‌شناسی را ابداع نمود . اصطلاحی که از عناصر یونانی و لاتینی ساخته شده است. علم اجتماعی موردنظر کنت هم در روشهای تجربی و مبانی معرفت شناسی و هم در کارکردهایش برای نوع بشرمی بایست از الگوی علوم طبیعی پیروی کند. (توجه به مصلحت نظری و نفع عینی برای بشر) .
  • انسان برای اینکه محیط غیرانسانی‌اش را به نفع خود دگرگون سازد باید قوانین حاکم بر جهان طبیعی را بشناسد به همین سان کنش اجتماعی مفید برای بشر تنها با استقرار قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری امکان‌پذیر است و سامان اجتماعی و توافق مدلی بر یک پایه استوارند.
  • اگر جامعه‌شناسی بتواند به انسان‌ها بیاموزد که قوانین دگرگونی ناپذیر تحول و نظم را در امور بشری باز شناسند در آن صورت انسانها یادخواهند گرفت که چگونه این قوانین را در جهت مقاصد همگانی شان به کار برند.
  • کار علم نه تسلط بر پدیده‌ها بلکه تعدیل آن هاست و برای اینکه چنین کاری انجام گیرد نخست باید قوانین پدیده‌های اجتماعی را باز شناخت. با جا افتادن این سیاق علمی نوین، انسانها دیگر با مفاهیم مطلق نخواهند اندیشید بلکه برحسب و متناسب با وضع خاص یک جامعه درباره آن فکر خواهند کرد.
  • این علم اثباتی نوین اقتدار سنت نوین را از اعتبار خواهد انداخت. پافشاری سرسختانه کنت بر این که هیچ چیزی مطلق نیست و همه چیز نسبی است جان کلام آموزشهای او را تشکیل می‌دهد. او به جای پذیرفتن حقایق جاودانه معتبر مذهبی‌، بر پیشرفت مداوم فهم بشری و خصلت تکمیلی کار علمی تأکید نمود. اما کنت به هیچ روی اقتدار را یکسره نفی نکرد. تنها کسانی که به الزام‌های شدید روش شناسی علمی و اصول استشهاد علمی پایبندند می‌توانند حق راهنمایی امور بشری را برای خودشان قایل شوند. جامعه شناسی مستلزم این است که اکثریت مردم حق بررسی فردی شان را در موضوع‌هایی که برای تحقیق آنها واجد شرایط نیستند به افراد واجد شرایط واگذارند.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 11:19 |
  • 1798. نوزدهم ژانویه تولد آگوست کنت در مون پلیه در خانواده ای کاتولیک و طرفدار سلطنت پدرش کارمند متوسطی است در اداره ی وصول عواید مون پلیه.
  • 1814- 1807 تحصیلات متوسطه در دبیرستان مون پلیه .کنت بزودی از مذهب کاتولیک دست می کشد و به افکار آزاد یخواهانه و انقلابی روی می آورد.
  • 1816 – 1814 – تحصیل درمدرسه‌ی پلی تکنیک که اگوست کنت در مسابقه ی ورودی آن از بین داوطلبان جنوب ، نفر اول می شود.
  • 1816 _ در ماه آوریل ، حکومت فرانسه ، در دوره‌ی احیای سلطنت ، مدرسه‌ی پلی تکنیک را می بندد زیرا مدرسه ی مذکور مظنون به ترویج ژاکوبن ها است . کنت که برای چند ماه به مون پلیه برگشته ، در دانشکده‌ی این شهر چند درس پزشکی و فیزیولوژی را دسال می کند. آنگاه ، مجدداً به پاریس می رود و برای امرار معاش به تدریس ریاضیات می پردازد.
  • 1817 _در ماه اوت کنت منشی سن سیمون می شود ،‌و تا سال 1824 همکار و دوست او می ماند . وی در در این مدت با آثار گوناگون فیلسوف صنعت ، یعنی سن سیمون ،‌همکاری دارد مانند : صنعت ، سیاستمدار ، سازمان دهنده .درباره سیستم صنعتی و شرعیات صنعتداران.
  • 1819.جدایی عمومی میان عقاید و اموال همکاری با نشریه سانسور،شارل کنت وشارل دونوایه.
  • 1820.ارزیابی مختصر از کل گذشته دوران جدید که در ماه آوریل در سازمان دهنده منتشر می شود.
  • 1822 . جزوه ای درباره ی کارهای علمی لازم برای تجدید سازمان جامعه که در سیستم صنعتی منتشر می شود.
  • 1824. سیستم سیاست اثباتی که چاپ تجدید نظر شده ای از کتاب قبلی است.
در ماه آوریل کنت این اثر را به سن سیمون فروخت و وی آن را بدون ذکر نام مولف در نشریه‌ی شرعیات اهل صنعت منتشر کرد . او گست کنت اعتراض کرد و دعوا شروع شد : « رئیس او این کتاب را بخش سوم یک مجموعه بنام شرعیات اهلصنعت می داند که برای تشریح نظام فکری صنعتی سن سیمون نوشته شده مرد جوان ( یعنی آگوست کنت ) معتقد است که کتاب مذکور بخش اول یک مجموعه است به نام سیستم سیاست اثباتی ،که برای تشریح پوزیتیویسم اوگوست کنت نوشته شده ( هانری گوهیه ) . کنت بعدها از « تأثیر مصیبت باری » که « رابطه ی شوم » با یک « حقه باز فاسد » بر وی گذاشت سخن می گوید.
  • 1825 . ملاحظات فلسفی درباره‌ی علوم و دانشمندان ،ملاحظاتی درباره ی قدرت معنوی، این دو اثر در نشریه ی تولید کننده متعلق به سن سیمون هم منتشر شده اند .
ازدواج اوگوست کنت با کارولین ماسن روسپی سابق . این ازدواج که بر اساس « محاسبه‌ی جوانمردانه ای » انجام گرفت « تنها اشتباه حقیقتاً مهم زندگی من بود » کارولین ماسن چند بار کانون خانوادگی مشترک خود را ترک گفت.
  • 1826. ماه آوریل . آغاز دروس عمومی فلسفه ی اثباتی ، هومبول ، کارنو ،بلنویل ، فیزیولوژیست و یوآنسو ریاضیدان از جمله شاگردان او هستند.
  • 1827-1826 . بحران روحی . کنت تحت تأثیر نخستین گریز زنش از خانه و مشغله ی فراوان فکری ،مجبور می شود در یک استراحتگاه بخواند . وی پس از هشت ماه ،در حالیکه هنوز سلامتش را باز نیافته ،از آنجا خارج می شود و کمی بعد دست به خودکشی می زند . سپس بحران عصبی فرو می نشیند . کنت که به علل این بیماری کاملاً آگاه است ، برای جلوگیری از هر گونه بحران جدید ، رژیم جسمی و روحی بسیار سختی را بر خود هموار می کند .
  • 1829 . چهارم ژانویه . کنت دروس فلسفه ی اثبات را از سر می گیرد .
  • 1830 . انتشار جلد اول دروس فلسفه ی اثباتی . مجلدات بعدی یکی پس از دیگری در سالهای 1835 ، 1838 ، 1839 ، 1841 و 1842 منتشر می شوند.
  • 1831 ، شروع تدریس ستاره شناسی برای همه که در شهرداری ناحیه ی سوم درس داده می شود و تا 48- 1847 طول می کشد . کنت کرسی آنالیز مدرسه پلی تکنیک را درخواست می کند اما به نتیجه ای نمی رسد.
  • 1832 . انتصاب کنت به عنوان مربی آنالیز و مکانیک در مدرسه ی پلی تکنیک.
  • 1833. کنت از گیزو تقاضا می کند که یک کرسی تدریس تاریخ فرانسه برای او در کاژ دو فرانس به وجود آید . اما این تقاضا رد می شود.
کرسی هندسه ی پلی تکنیک نیز به سبب عقاید جمهوریخواهانه ی کنت به وی داده نمی شود.
  • 1836 . انتخاب کنت به عنوان ممتحن در پلی تکنیک.
  • 1842 . جدایی قطعی از خانم کنت
  • 1843 . رساله ی مقدماتی در هندسه ی تحلیلی.
  • 1844.گفتار درباره‌ی ذهن اثباتی مقدمه‌ی رساله‌ی فلسفی در ستاره شناسی برای همه . کنت مقام ممتحنی خود را در پلی تکنیک از دست می دهد از آن پس معشیت او با « کمک آزادانه‌ی پوزیتیویستی » که نخست ( در 1845 ) توسط جان استوارت میل و چندتن ثروتمند انگلیسی ،سپس ( از 1848 ) توسط امیل لیتره و چند تن از شاگردان یا مشتاقان فرانسوی برای وی فرستاده می شود می گذرد در ماه اکتبر با کلوتیلد دووُ خواهر یکی از دوستانش ،بر می خورد ،که سی سال دارد و جدا از شوهرش زندگی می کند و می داند که به بیماری شفا ناپذیری دچار است.
  • 1845 . « سال بی نظیر » کنت، عشقش را به کلوتید دو وُ اظهار می داد و وی او را فقط به دوستی بر می گزیند زیرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان می داند ».
  • 1846. پنجم آوریل ،کلوتیلد دووُ در برابر چشمان کنت می میرد و وی از این پس براستی خود را وقف پرستش این زن می کند.
  • 1847 . کنت مذهب بشریت را اعلام می کند.
  • 1848 . تأسیس انجمن پوزیتیویستی ، گفتار درباره مجموعه‌ی پوزیتیویسم.
  • 1851 . کنت مقام مربی ریاضی خود رادر مدرسه ‌ی پلی تکنیک از دست می دهد و انتشار جلد اول سیاست اثباتی یا رساله‌ی جامعه شناسی در تأسیس مذهب بشریت ، مجلدات دیگر در سالهای 1853-1852 و 1854 منتشر می شوند.
کنت در 22 آوریل به اقای تولوز می نویسد : « یقین دارم که پیش از سال 1860 پوزیتیویسم را، به عنوان تنها مذهب واقعی و کامل ،در کلیسای نتردام تبلیغ خواهم کرد » .
در ماه دسامبر ، امیل لیتره وچندین از شاگردان، که از تأیید آگوست کنت از کودتای لویی ناپلئون منقلب شده و از جهتگیری فلسفه‌ی جدید نگران گردیده بودند ، از انجمن پوزیتیویست ها کناره می گیرند.
  • 1852 ، شرعیات اثباتی با شرح مختصری از مذهب همگانی.
  • 1855 . فراخوان به محافظه کاران.
  • 1856. ترکیب ذهنی یا سیستم همگانی تلقی های خاص حال عادی بشریت . کنت به رئیس اباء‌یسوع پیشنهاد می کند تا بر ضد فوران هرج و مرج طلبانه‌ی هذیان غربی متحد شوند .
  • 1857 . پنجم سپتامبر ،مرگ آگوست کنت در پاریس ،شماره ‌ی 10 ، کوچه‌ی موسیولوپرنس در آغوش شاگردانش .
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 12:17 |
انسان شناسی بطور کلی به دو بخش تقسیم می‌گردد. بخش اول انسان شناسی جسمانی که تقریباً همه دانشمندان درباره موضوع آن توافق دارند. در این رشته خصوصیات جسمانی انسان و رابطه آن با رفتارهای اجتماعی و فرهنگی او همیشه مورد توجه خاص بوده است . انسان شناسی جسمانی , انسان را از لحاظ ویژگیهای جسمانی مورد بررسی قرار داده و مسائی مثل نژاد و اختلافات نژادی در رابطه با خصوصیات جسمانی و مقایسه و اندازه گیری اعضاء بدن را با استفاده از بیومتری (زیست سنجی) , آنتروپومتری ( انسان سنجی), مورفولوژی انسانی ,آندوکرینولوژی(شناخت فعالیت غدد داخلی), فیزویولژی مقایسه‌ای و ژنتیک مورد مطالعه قرار می‌دهد و بنابراین چنانکه ملاحظه می‌گردد انسان شناسی جسمانی در مطالعات خود هم به شناخت و مقایسه استخوان بندی انسان پرداخته و هم به بررسی ویژگیهایی نظیر رنگ پوست , شکل مو, چشم و غیره نظر دارد.

مطالعات مردم شناسی یا انسان شناسی فرهنگی مربوط به جوامع محدود و بخصوص جوامع ابتدایی و تحول نیافته است . این رشته تا جنگ دوم جهانی تقریباً منحصر به مطالعه مردمی بود که بآنها لقب ابتدایی داده‌اند.
انسان شناسی فرهنگی( مردم شناسی) بطور کلی از دو لحاظ با جامعه شناسی تفاوت دارد یکی از لحاظ روش و دیگر از لحاظ قلمرو مطالعه

روشی که در مطالعات جامعه شناسی بکار می‌رود اصطلاحا روش پهنانگر یا پهنائی نامیده می‌شود در حالیکه در مردم شناسی از روش ژرفائی یا ژرفانگر استفاده می‌نمایند.

اما از لحاظ قلمرو مطالعه , جامعه شناسی جوامع تطور یافته اعم از صنعتی و سنتی را مورد مطالعه قرار می‌دهد, در حالیکه مردم شناسی , عمدتا به مطالعه در جوامع ابتدایی یا تطور نیافته می‌پردازد, ضمن آنکه از روش مردم شناسی برای مطالعه خرده فرهنگهای قومی , زبانی ,مذهبی در درون جوامع تطور یافته نیز استفاده می‌شود.

تحقیقات مردم شناسان درباره زندگی اقوام مختلف شواهد جالب و قابل استنادی از زندگی اجتماعی انسان را بدست می‌دهد و روانشناسان اجتماعی و جامع شناسان از حاصل این مطالعات کمک بسیار می‌گیرند.
انسان شناسی فرهنگی (مردم شناسی) در مطالعات خود از داده‌ها و اطلاعات "مردم نگاری" کمک می‌گیرند, مردم نگاری تنها جنبه توصیفی دارد و مجموعه‌ای از داده‌ها و اطلاعات را بدون تحلیل و بصورت عکسبرداری وقایع و پدیده‌ها فراهم نموده که مورد استفاده مردم شناسی قرار می‌گیرد. نوعی مردم نگاری تاریخی را در قرون پیشین و ضمن سفرنامه‌ها و سیاحتنامه‌ها در بعضی کتب مورخان می‌توان سراغ گرفت که در آنها از آداب و رسوم و سنتها و زبان بطور کلی فرهنگ و خرده فرهنگ اقوام مختلف مطالب فراوانی جمع آوری شده است از آنجمله است سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی در ایران و نوشته‌های هرودوت در یونان.
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در شنبه پنجم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 13:7 |
  • معمولا علوم را به دو شاخه عمده تقسیم می کنند که یکی را علوم طبیعی و دیگری را علوم اجتماعی می گویند. علوم طبیعی با بررسی پدیده های مادی سر و کار دارند ولی علوم اجتماعی عرصه پهناور رفتار انسانی را بررسی می کنند. جامعه شناسی یک علم اجتماعی است.
  • علوم اجتماعی دیگر عبارتند از: روان شناسی (بررسی رفتار فردی)؛روان شناسی اجتماعی(بررسی روابط افراد با گروه)؛علوم سیاسی(بررسی حکومت،فلسفه سیاسی،و تصمیم گیری دولتی)؛اقتصاد(بررسی تولید،توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه)؛و انسان شناسی (شامل باستان شناسی که به مطالعه بقایای تمدن های از بین رفته می پردازد،زبان شناسی که بررسی زبان است،انسان شناسی جسمانی که کارش بررسی تکامل انسان است و انسان شناسی فرهنگی یا اجتماعی که با بررسی شیوه های زندگی در میان اجتماعات سراسر جهان سرو کار دارد.) رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی مفاهیم مشترک بسیاری دارند. جغرافیا (که به بررسی نقش مشخصات اقلیمی در فراگرد های گونا گونی چون رشد،انحطاط و جنبش اجتماعات جهان می پردازد)و تاریخ(که رویدادهای گذشته را بر حسب فعالیتهای بشری ثبت و تعیین می کند)،نیز با جامعه شناسی ارتباط دارند.
  • درباره تفاوت میان علوم اجتماعی و رشته های جامعه شناسی دو نظریه مطرح می باشد:
    • نظر اول این است که هر یک از رشته های علوم اجتماعی بطورذ کلی به تحلیل امور و مسائل مربوط به موضوع خود می پردازند.
    • نظر دوم این است که هر یک از علوم اجتماعی به یکی از ابعاد مختلف واقعیت اجتماعی توجه دارد و رشته های جامعه شناسی هم همین کار را انجام میدهند ، اما با این تفاوت که در این حد توقف نمی کند بلکه سعی دارد در تحقیق و مطالعه از یک لایه اجتماعی آنرا به لایه های دیگر ارتباط دهد و بصورت یک کل واحد در نظر بگیرد و تبیین نماید.
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در جمعه چهارم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 15:33 |

مفاهیم کلیدی جامعه شناسی


روشهای تحقیق و پژوهش در جامعه شناسی

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 14:31 |

شاخه های اصلی جامعه شناسی

حوزه های تخصصی جامعه شناسی

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 15:29 |

چکیده

در این مقاله پس از بیان مفروضات زمینه ای مورد استفاده دورکیم در بحث واقعیت پدیده های اجتماعی، واقعیت اجتماعی تعریف شده و گونه های شاخص آن از دیدگاه دورکیم آورده می شود. پس از آن نشانه های واقعیت اجتماعی و به دنبال آن وجود جامعه به عنوان یک شخصیت مستقل از افراد تشکیل دهند خود مطرح می گردد. در پایان پیامدهای نظری مورد نظر دورکیم از پذیرش واقعیت اجتماعی بیان می شود.

1-     معانی کل

الف- کل به معنای مجموع و حاصل جمع اجزاء: در این معنا وقتی از کل یا مجموعه چیزی سخن می گوییم منظور حاصل جمع این اجزاء است. در این صورت خصوصیات و ویژگیهای کل برابر حاصل جمع ویژگیهای اجزاء و قابل تقلیل به خصوصیات اجزا است؛ چنانچه جرم یک جسم مرکب برابر با حاصل جمع اوزان اجزاء این مجموعه است. بنابر این کل در این معنا ویژگیهایی کیفاً متمایز  از خواص اجزاء خود ندارد و مفهوم کل نیز در این معنا نسبت به مدلول خود نسبتی انتزاعی دارد. به این بیان مثلا در مورد جامعه می توان گفت وجود افراد گرد هم آمده با خصوصیات معینی منشاء ایجاد مفهوم جامعه شده است، آنچنانکه کره منشا انتزاع مفهوم دایره گردیده است.

ب‌-  کل به معنای حاصل ترکیب اجزا: کل در این معنا صرفاً حاصل تجمع و گردهم آیی اجزاء در نسبتی معین با یکدیگر نیست، بلکه نتیجه ترکیب اجزا و تشکیل موجودیتی جدید است. در این صورت کل پدید آمده دارای ویژگیهایی است که به لحاظ کیفی از ویژگیهای تک تک اجزا و یا حتی مجموع اجزا  متفاوت است. مفهوم کل در این معنا دارای ما بازاء در خارج است، یعنی به وجودی عینی و واقعی در بیرون اشاره می کند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 15:44 |