همچنين تعداد خانواده‌هاي مربوط به همجنس بازان سر به فلك گذاشته است. از ديگر سو، ما با رشد فزاينده تعداد زنان ازدواج نكرده در دهه‌هاي سوم و چهارم زندگي آن‌ها روبرو هستيم كه تمايل دارند فرزندان خود را به تنهايي به دنيا آورده و تربيت نمايند. در اين مصاحبه، با دكتر جيمز سي دابسون در مورد تعامل با اين رفتارهاي جديد و آن چه كه ما مي‌توانيم و بايد انجام دهيم تا اين روند را وارونه نماييم، گفتگو شده است.

£ با تمركز بر آمار اخير سرشماري ايالات متحده كه در مجله خانواده منتشر گرديد، نتايج اين سرشماري در مورد جامعه امروز ما در حوزة تجربي به چه معناست؟

¢ اولين نكته اين است كه بر اساس آمار منتشر شده، بنيان خانواده با رشد و سرعتي بيش از گذشته، در حال ريزش است. علاوه بر اين، آمار منتشره به اين معناست كه تابوهاي قديمي در برابر طلاق و همخانگي در حال از بين رفتن هستند و فرهنگ كنوني جامعه آمريكا، تعهد خود را به زندگي مشترك براي كل دوران عمر، از دست داده است. حدود نيمي از بچه‌هاي امروز جامعه ما، حداقل پاره‌اي از عمر خود را در دوران كودكي در خانواده‌هايي تك والديني سپري مي‌كنند و به خاطر داشته باشيم كه اين عدد به آرامي در حال افزايش است.

اين سناريو، آثار ويرانگري نيز دارد. دنيايي را تصور كنيد كه اكثر بچه‌ها در آن چند «پدر» و «مادر» به همراه شايد شش يا هشت «پدر بزرگ» و يا «مادر بزرگ» و ده‌ها خواهر و برادر رضاعي دارند. دختران و پسران كوچك در اين الگوهاي متغير آرايش خانواده، فقط دست به دست خواهند شد. براي درك آثار تخريب كننده اين الگوهاي زندگي جديد بر روي بچه‌ها، در حال حاضر و آينده، نيازمند تنها نظرات يك روان شناس كودك نيستيم.

£ آيا خانواده‌هاي مسيحي از اين روندها مصون هستند؟

¢ من اميدوارم كه چنين باشد، اما شواهد جديد نشان مي‌دهد كه شرايط گونه‌اي ديگر است. نرخ طلاق در جامعه ما، در ميان خانواده‌هايي با والدين مسيحي، اندكي بيش از خانواده‌هايي است كه ابداً ديندار نبوده‌اند. اين امر مي‌تواند به عنوان هشدار دهنده‌ترين مورد در ميان همه اين تغييرات در بنياد جامعه ما باشد. چرا كه اين نتايج، بر روح كودكان اين خانواده‌ها تأثيرات عميقي خواهد داشت. خانواده سنتي مؤثرترين ابزاري است كه تا كنون جهت گسترش تعاليم ديني به وجود آمده است. اكثريت گسترده‌اي از مؤمنين، در كودكي متدين شده‌اند و اين انتخاب دين، تحت تأثير والدين آنان صورت گرفته است. با نابودي اين نهاد به هر ترتيب، ايمان و اعتقاد نسل‌ها به ديانت به مخاطره مي‌افتد.

اين اتفاقي است كه هم اكنون در اروپاي غربي و ساير كشورهاي فاقد دين، روي داده است. يكي از پژوهشگران افكار عمومي به نام جورج بارنا معتقد است كه اگر يك دختر يا پسر تا 14 سالگي با دين مسيح آشنا نگردد، تنها 4% احتمال دارد كه در سنين 14 تا 18 سالگي به مسيحيت ايمان آورد و به همين ترتيب، احتمال گرايش اين فرد در بقيه عمر به آيين حضرت مسيح، تنها 6% است. اين آمار يك واقعيت غير قابل ترديد را نشان مي‌دهد؛ خانواده‌ها براي تبليغ و گسترش مذهب، نقشي حياتي دارند.

£ عكس‌العمل دولت آمريكا در برابر اعلام نتايج آماري سرشماري اخير چه بوده است؟

¢ اين عكس العمل، بسيار زشت و شرم‌آور بود. هنگامي كه از مارگارت لامونتاگن مشاور سياست‌هاي داخلي كاخ سفيد و دولت جورج دبليو بوش در اين مورد و در يك مصاحبه گروهي سؤال شد كه واكنش شما در برابر نتايج اين گزارش آماري چيست؟ وي پاسخ داد: «خب، كه چي؟»

نگرش سهل انگارارنه و توأم با لودگي وي، به سختي قابل فهم است. به نظر مي‌رسد كه علي رغم ايجاد يك بحران ملي در بخش خانواده، دولت فدرال عميقاً تلاش مي‌كند كه بنيان خانواده‌ها را تغيير داده و آن را تا سر حد مركزي براي بقاي انسان‌ها و حفظ سلامت افراد، تنزل دهد. همچنين از سوي ساير رهبران جامعه ما نيز عكس‌العملي جز دهن دره و رخوت نديديم. كنگره آمريكا به دليل بي‌توجهي به بنيان خانواده، بي‌آبرو شده است. براي 32 سال، زنان و مرداني كه ازدواج نموده بودند، تقريباً همه منابع و امكانات مادي و معنوي خانواده را براي تربيت فرزندانشان هزينه مي‌نمودند؛ علي رغم اين كه بسياري از والدين صورت خود را با سيلي سرخ نگاه مي‌داشتند. به علاوه اين خانواده‌هاي سنتي، ماليات بيشتري نيز در مقايسه با افراد همخانه‌اي كه بدون پيوند ازدواج در كنار هم زندگي مي‌كنند، پرداخت مي‌نمايند. حتي در قانون جديد ماليات كه از هم اكنون تا 4 سال ديگر اجرا خواهد شد، حتي يك دلار تخفيف در جهت كاهش ماليات خانواده‌هايي كه ازدواج نموده‌اند، در نظر گرفته نشده است.

£ با كنار گذاشتن بي‌تفاوتي دولت آمريكا به نظر شما چه فاكتورهاي ديگري در جهت گسست و از هم پاشيدگي خانواده‌ها مؤثر بوده است؟

¢ اين سؤال پيچيده‌اي است؛ اما در كل عوامل خارجي متعددي بر خانواده‌هاي سنتي فشار وارد مي‌كنند. فمنيست‌هاي افراطي، افراد متعصب در مورد سقط جنين، سياستمداران ليبرال و افرادي كه از اخلاق مسيحيت متنفرند، همه و همه به طريقي موجبات هدايت ما به سوي جامعه‌اي بي‌مذهب، فاقد تمايز بين جنسيت زن و مرد و در نهايت، تضعيف روابط سنتي خانوادگي شده‌اند. به علاوه، رسانه‌هاي متخاصم، صنايع سرگرمي، انجمن روش آمريكايي زندگي، سازمان ملي تعليم و تربيت و به ويژه قضات ليبرال، به شدت مخالف اجراي اصولي اخلاقي در هر فعاليتي هستند. علاوه بر اين، آن‌ها بنياد ازدواج را به زانو درآورده‌اند. من به ويژه در مورد جريان ضد خانواده‌اي كه از سوي فعالان همجنس باز افراطي دنبال مي‌شود، نگرانم.

£ همجنس بازان چگونه بنياد خانواده‌ها را تهديد مي‌كنند؟

¢ اولين نكته اين كه اين افراد، تعريف ازدواج را به عنوان پيوند يك زن و يك مرد تخريب مي‌نمايند. اگر همجنس بازان در تلاش‌هايشان موفق گردند، ازدواج معناي خود را از دست خواهد داد. اگر اين پيوند تنها بين يك زن و مرد نباشد، به دنبال اين تغيير، هر گونه تركيب از روابط موقت افراد مي‌تواند به عنوان خانواده شناخته گردد؛ حتي اگر اين خانواده از دو مرد و سه زن تشكيل شده باشد. البته چند همسري مردان مي‌تواند قانون گردد، اما اگر ازدواج را به هر معنايي در نظر بگيريم، اين روابط هيچ معنايي نخواهند  داشت.

نكته دوم اين كه، ‌فعالان نهضت همجنس بازي، بچه‌ها و جوانان را با هدف تسخير قلب‌ها و مغزهاي آن‌ها، هدف گرفته‌اند. مدارس دولتي ما به ويژه در كاليفرنيا و ماساچوست، بي وقفه به آن سو حركت مي‌كنند. در تعدادي از برنامه‌هاي آموزشي مدارس، به بچه‌ها آموخته‌اند كه رفتارهاي همجنس‌بازانه، عملي معمول و قابل پذيرش هستند و جنبه‌هاي سنتي مرتبط به اخلاق، سرشار از تعصب و تنفرند.

£ اجازه دهيد كه به گزارش سرشماري برگرديم و به نتايج رشد فزاينده نرخ طلاق اشاره كنيم همه ما مي‌دانيم كه گسست پيوند زناشويي، بر روي بچه‌ها تأثيرات شديدي دارد، اما آيا آن‌ها به سرعت اين اتفاقات را فراموش نمي‌كنند؟ همچنين تأثيرات طولاني مدت طلاق بر روي بچه‌ها چيست؟

¢ آرزو داشتم كه مي‌توانستم بگويم، بچه‌ها پس از جدايي والدين خود به سرعت ماجرا را فراموش مي‌كنند، اما پژوهش‌هاي علمي به ما نشان مي‌دهد كه واقعيت اين گونه نيست. امروزه در اين مطلب هيچ ترديدي وجود ندارد كه توانايي‌هاي احساسي و فكري كودكان مستقماً به حضور در يك محيط گرم و تربيت كننده پايدار و در سايه ارتباط با والدين، وابسته است. هر عاملي كه در اين روابط حياتي والدين خللي ايجاد نمايد، مي‌تواند بر روي كودك آثار مخربي به جا گذارد.

به عنوان مثال، نتايج يك مطالعه تأثير گذار نشان داد، 90% فرزندان خانواده‌هاي طلاق، از يك نوع شوك شديد ايجاد شده به دنبال جدايي والدين رنج مي‌برند كه باعث ايجاد آثاري نظير ترس‌هاي بي‌اساس و ناراحتي‌هاي رواني مهلك در اين فرزندان مي‌گردد. 50% اين بچه‌ها نيز اعلام نموده‌اند كه احساس طرد شدن و تنها ماندن مي‌كنند و البته گزارش‌هاي منتشر شده نشان مي‌دهد كه نيمي از پدران متاركه كرده، تا سه سال پس از جدايي، به ديدار فرزندانشان نرفته‌اند. هم چنين يك  سوم كودكان خانواده‌هاي طلاق، علي‌رغم زندگي با يكي از والدين خود، احساس طرد شدگي و ترس نموده و 66% اين فرزندان نيز بر اساس گفته پژوهشگران، علاقه شديد به ديدار با پدر يا مادر غايب خود دارند.

از همه مهم‌تر اين كه، 37% فرزندان خانواده‌هاي طلاق تا 5 سال پس از جدايي والدين خود، احساس ناراحتي و عدم رضايت از زندگي داشته‌اند كه اين عوارض حتي براي نوزادان 18 ماهه نيز به اثبات رسيده است. به بيان ديگر، گذشت زمان بر زخم‌هاي آنان مرهمي نمي‌گذارد. اين يافته‌ها، از پژوهش‌هاي جامع و فراگير انجام شده توسط دكتر جودت والرايستن كه يكي از اساتيد برجسته مبحث بچه‌هاي طلاق است استخراج شده است. او مطالعات خود را بر روي اين دختران و پسران از 25 سال پيش آغاز نموده است و اين فعاليت‌ها را تا كنون نيز ادامه داده است. كتاب اخير وي نشان داد كه 40% جامعه آماري وي(بچه‌هاي طلاق) هرگز ازدواج ننموده‌اند؛ نرخ مشابه براي كودكان گروه كنترل كه در خانواده‌هايي سنتي زندگي مي‌كرده‌اند، 16% بوده است. روشن است كه تأثيرات مربوط به فروپاشي خانواده، براي كل طول عمر فرد وجو خواهد داشت.

£ اگر اين يافته‌ها صحيح باشند، آيا مي توانيم نتيجه بگيريم كه اكثر رفتارهاي ضد اجتماعي مشاهده شده در ميان جوانان امروز، با عدم انسجام خانواده‌ها مرتبط است؟

¢ هيچ ترديدي وجود ندارد. به عنوان مثال، مطالعات اخير نشان داده است كه طلاق مستقيماً‌ با رفتارهاي بي‌بند و بارانه جنسي جوانان در دوه بلوغ ارتباط دارد. پژوهشگران مؤسسه آموزش‌هاي اجتماعي «اوريگون» رفتارهاي 200 پسر مشغول به تحصيل در دبيرستان‌ها و مراكز پيش دانشگاهي را كه در مناطق جرم‌خيز سكونت داشته‌اند، پي‌گيري نموده‌اند. آنان دريافتند كه پسران داراي روابط جنسي در سنين پايين، به خانواده‌هايي كه با انواع مدل‌هاي فروپاشي خانواده (نظير طلاق، ازدواج مجدد، همخانگي بدون ازدواج و ...) روبرو گرديده، تعلق داشته‌اند.

تنها 18% پسراني كه در سنين پايين روابط جنسي داشته‌اند، به خانواده‌هاي سنتي تعلق داشته‌اند. در مقابل، 57% افراد فاقد اين روابط، به خانواده‌هايي كه در آن‌ها طلاقي روي نداده، متعلق بوده‌اند. پژوهش‌ ديگري نشان داد كه يك همبستگي قوي بين زنان جواني كه بدون ازدواج‌هاي رسمي صاحب فرزند مي‌شوند، با دختراني كه در دوره‌ي عمر خود با تغيير در ساختار خانواده رو به رو شده‌اند، وجود دارد. هم چنين در اين پژوهش نتيجه گرفته شد كه استرس‌هاي ناشي از طلاق و ازدواج مجدد، بر روي بارداري و تولد فرزنداني در خارج از محدودة ازدواج، توسط دختران خانواده‌هاي طلاق مؤثر بوده است.

مجدداً بايد بگويم كه ما اينك مشاهده مي‌كنيم، طلاق، خانواده‌هاي تك والديني و فروپاشي خانواده، بر فرزندان تأثرات شديدي مي‌گذارد. من قصد ندارم كه از كساني كه ناخواسته در اين شرايط قرار گرفته‌اند، انتقاد نمايم، ولي ما نمي‌توانيم اين واقعيت را رد كنيم كه خانواده‌هاي سنتي داراي پدر و مادر، سالم‌ترين محيط براي كودكان هستند و اين خانواده‌هاي سالم، مستقيماً ما را به سوي جامعه‌اي پايدار رهنمون مي‌نمايند.

£ اگر شما بخواهيد به يك عامل كه بيشترين آسيب را به نسبت ساير عوامل بر خانواده‌ها وارد نموده اشاره كنيد، چه موردي را انتخاب مي‌كنيد؟

¢ به نظر من مهم‌ترين عامل، شرايط جهاني و فراگيري كه از فشارهاي زندگي و خستگي‌هاي ناشي از آن به وجود مي‌آيد، است. شرايطي كه اعضاي خانواده را خسته و درمانده و منزجر نموده است. بسياري از فرزندان خانواده‌هاي امروزي تقريباً هيچ پولي جهت هزينه نمودن براي ازدواج و تشكيل زندگي ندارند.

59% پسران و دختران جامعه امروز ما، هر روز عصر در حالي به خانه‌هايشان مي رسند كه هيچ كس در منزل نيست. در اين شرايط هر اتفاقي ممكن است روي دهد. بسياري از فرزندان ما در دام دنيايي آشفته افتاده‌اند كه به صورتي مداوم آن‌ها را تحت فشار قرار مي‌دهد. تعدادي از اين دختران جوان نيز كه در خانواده‌هاي شلوغ و نابسامان و پر از مشغله‌هاي كاري رشد نموده‌اند، خواهان شرايط بهتري براي فرزندانشان هستند و هنوز هم فشارهاي مالي و انتظارات ديگري، آنان را به انجام كارها و مشاغلي سخت و يكنواخت و خسته كننده واداشته و آنان را وادار به عدم تشكيل خانواده مي‌كند.

من هرگز به صورت عمومي اين صحبت‌ها را مطرح نكرده بودم و مطمئناً به دليل طرح اين مباحث با انتقاد روبرو خواهم شد، اما من معتقدم كه خانواده‌هايي با والدين شاغل در زمان رشد كودك، سطحي از استرس را در ميان افراد به وجود مي‌آورد كه باعث از هم گسيختگي روابط انسان‌ها خواهد شد. در نتيجة اين شرايط اغلب كودكان در بقيه سال‌هاي عمر، از آنچه به دنبال آن هستند، محروم مي‌گردند.

اگر يك بازگشت همه جانبه از اين سبك زندگي در قالب يك نهضت جهاني به وجود آيد؛ نتايج شگفت انگيزي براي خانواده‌ها به دنبال خواهد داشت كه كاهش نرخ طلاق و تعادل در خانواده، از آثار مفيد آن خواهد بود.

همچنين دستيابي به شرايط مورد انتظار كودكان و رفاه بيشتر و ده‌ها دستاورد ديگر را مي‌توان انتظار داشت.

ما تا كنون گامي جهت دستيابي به اين اهداف بر نداشته‌ايم، اما من اميدوارم كه بخش عظيمي از مردم، از كابوس مربوط به اين در و آن در زدن‌هاي شديد رهايي يافته و بگويند: «راه كنوني زندگي ما احمقانه است. بايد راه بهتري براي تربيت كودكانمان وجود داشته باشد و براي تغيير شرايط كنوني زندگي، نيازمند كمي فداكاري هستيم.»

£ شما اخيراً نگارش كتابي را با عنوان «تربيت فرزندان» به پايان رسانده‌ايد. آيا اين كتاب نيز با اين مباحث مرتبط است؟

¢ من در 30 ماه اخير، درگير نگارش اين كتاب بوده‌ام و اين كتاب نيز در مورد تربيت و رشد فرزندان و چگونگي تأمين مؤثر نيازمندي‌هاي آنان از سوي خانواده‌هاست.

 

پي‌نوشت:

1. Dr.James C.Dobson

منبع:

www.fotf.ca/family.facts

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۵ و ساعت 9:40 |