ايميلي برام رسيد با موضوع مردم چه مي گويند؟ خواندم جالب بود، به نظرم رسيد اين موضوع يك مسئله و يا مشكل فرهنگي جامعه ما است تصميم گرفتم آن را با دوستان مخاطب به اشتراك بگذارم كه يك بحث فرهنگي مفصل باشد تا بتوانم از نظرات همديگر استفاده كنيم. تمامي نظرات در صورت مناسب بودن و رعايت كردن و لحاظ كردن مطلب علمي و نظري عيناً بر روي سايت بارگذاري مي شود. خواهشمندم نظرات را كارشناسي شده ارسال نماييد تا نهايتاً به يك جمعبندي مناسب با هم برسيم. پيشاپيش از مشاركت شما تشكر مي كنم.

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟  چی کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.

اگر بسیار کار کنی می گویند احمق است .

اگر کم کار کنی می گویند تنبل است .

اگر خرج کنی می گویند افراط گر است .

اگر جمع کنی می گویند بخیل است .

اگر ساکت و خاموش باشی می گویند لال است .

اگر زبان آوری کنی می گویند ورّاج و پرگو است .

اگر روزه بداری و شبها نماز بخوانی می گویند ریاکار است .

و اگر عمل نکنی می گویند کافر است و بی دین .


مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه، از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

************
می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... زنم گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!...مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم نگران من نیستند !!!

این بحث ها باموضاعات مشابه ادامه خواهد داشت .

 

نظرات دوستان

سرکار خانم ریاحی(دانشجوی ارشد سیاسی)

انسان موجودی اجتماعی است و از لحاظ فطری و غریزی نیازمند زندگی در اجتماع و کنار همنوعان خود است ولی نباید ابعاد منفی این حضور اجتماعی ارزش فردیت افراد و حریت خانواده را در حوزه های مستقل از اجتماع تحت تاثیر قرار دهد، این مردم انگاری معیوب و خارج از چهار چوب انتفاع فردی و اجتماعی ضربات مهلکی را به اخلاق جامعه وارد کرده و تاثیر منفی در عملکرد درست افراد در ابعاد مختلف زندگی خواهد داشت .با نگاهی عاقلانه و اجتماع محور و انسان نگر وبا دیدی اخلاقی باید بدانیم که ما برای برخی مردم و برخی برای ما مردم هستند پس هر کس با احترام به اوصول اخلاقی وفردیت افراد نگاهی درست به جامعه و پیرامون خود داشته وبا حفظ حرمت افراد به آنها نگریسته و از قضاوتها وسیاه نمایی ها و واکاوی ها دوری کند تا مصداق درست هرچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند باشد،و کلام آخر چه خوب است بتوانیم با کمترین توجه به نظرات غیر اصولی دیگران با بررسی همه جانبه بهترین انتخاب و عملکرد را در ابعاد مختلف زندگی داشته باشیم.

سرکار خانم لشکری

رضایت خالق نه خلق
در ضرب المثل های فارسی این عبارت است که در دروازه شهر را می شود بست ، ولی در دهان مردم را نه. این بدان معناست که اگر بخواهیم همه افکار و رفتارهایمان را بر اساس خوش آمد مردمان انجام دهیم می بایست از بسیاری از کارهای خردمندانه دست برداریم و یا به کارهایی اشتغال پیدا کنیم که بیرون از خواست و نظر و انگیزه و هدف ماست.

شاید داستان لقمان حکیم بتواند این معنا را به شکل بهتری تبیین نماید. در داستان های فارسی آمده است که لقمان حکیم به فرزندش پندهایی داده است. از جمله این که لقمان به فرزندش گفت: فرزندم ، هرگز به مدح و ذم مردم اعتنائى مکن؛ زیرا هر اندازه بکوشى نمى توانى رضایت همه مردم را تحصیل نمائى. پس ‍ چنان کن که خدایت از تو راضى باشد.

فرزند: پدر، دوست دارم شاهدى بر موعظه خود بیاورى. لقمان حکیم همراه فرزندش با الاغ خود از خانه بیرون رفتند. لقمان سوار الاغ شد و فرزندش پیاده مى رفت . جمعى از مردم گفتند: این پیرمرد چقدر بى رحم است ، خودش سوار شده و طفل خرد

سالش باید پیاده برود. لقمان پیاده ، و پسر سوار شد. گروهى دیگر گفتند: چه پسر بى ادبى ، او سوار بر الاغ شده ، ولى پدر پیرش پیاده مى آید. این بار هر دو سوار شدند. عده اى گفتند: اینها چقدر بى رحم هستند. الان پشت الاغ مى شکند. ناچار هر دو پیاده شدند و به حرکت خود ادامه دادند. بعضى گفتند: اینها چه اندازه احمق هستند، الاغ دارند، اما پیاده مى روند.

لقمان : فرزندم ، حالا دانستى هیچ راهى براى کسب رضایت همه مردم نیست !؟

دوست دیگری که خود را "توهم افکارعمومی " معرفی کرده است :

افکار عمومی دو کارکرد منفی و مثبت در حوزه جامعه پذیری به جا می گذارد. افکار عمومی در دو حوزه افکار و رفتار آدمی تاثیر شگرفی دارد. بنابراین می تواند افکار سازنده و مفیدی را منتقل کند یا افکار سالم را تخریب نماید؛ چنان که افکار عمومی می تواند رفتار سازنده و هنجاری را تقویت نماید و یا به گسترش نابهنجاری ها و تخریب هنجارها کمک کند.
شاید بارها خودتان خواسته باشید و یا دیگران از شما خواسته باشند تا همرنگ جماعت شوید؛ چرا که هر گونه مخالفت علیه جریان عمومی جامعه حرکت در جهت مخالف یا قدرت و توان شخص را تحلیل می برد یا به طور کامل شخص را از گردونه بیرون می راند و حق حیات و زندگی را از وی سلب می کند.
مساله نفوذ اجتماعی و طرد اجتماعی،‌ ارتباط تنگاتنگی با مساله همرنگی با جماعت و همراهی با افکار عمومی دارد. در بسیاری از جوامع کسانی که همرنگ جماعت شده اند و بر اساس آداب و سنت ها و رسوم عمل می کنند، مقبول بوده و از نفوذ اجتماعی قابل قبولی بهره مند می شوند. اما کسانی که با آداب و سنت ها درگیر می شوند، خواسته و ناخواسته مطرود جامعه می شوند و از فواید زندگی اجتماعی بی نصیب می گردند.
البته در بسیاری از موارد نوعی توهم است که آدمی را به کارهایی وادار می کند؛ چرا که بسیاری از مردم کارهای به جزئیات کار دیگری ندارند و توهمات درونی و ترس از افکار عمومی ما را به کارهای بیرون از خرد وادار می کند.
در حقیقت توهم این که همه زندگی او زیر نظر مردم است و می بایست به گونه ای رفتار کند که مورد رضایت خلق باشد، بسیاری از کارهای نادرست و نابخردانه ما را سبب می شود. بسیاری از حرف مردم ها،‌ تنها در ذهن بیمار ما ساخته می شود، وگرنه مردم به خیلی از افکار و رفتارهای ما کاری ندارند.

دوست دیگری که خود را "بيان عوامل هلاكت مردم" معرفی کرده است :

پس از حمد حق، خداوند سركشان هيچ روزگارى را درهم نشكست مگر پس از مهلت دادن و آسايش، و شكستگى هيچ امّتى را جبران ننمود مگر بعد از تنگنايى و سختى و رنج، و در سختی‏هايى كه به سوى آن مى رويد، و در حوادثى كه پشت سر گذاشتيد عبرتهاست. هر صاحبِ دلى خردمند نيست، و هر صاحب گوشى شنوا نمى باشد، و هر چشم دارى بينايى ندارد.
عجبا! چرا در عجب نباشم از اشتباه كاريهاى اين فرقه‏ها با اختلاف دلايلى كه در دينشان دارند؟! از اثر هيچ پيامبرى پيروى نمى‏كنند، و به عمل هيچ جانشينى اقتدا نمى‏نمايند، و به هيچ غيبى ايمان نمى‏آورند، و از هيچ عيبى عفّت نمی‏ورزند. به شبهات عمل مى‏كنند، و در شهوات سير مى‏نمايند. معروف در ميان آنان چيزى است كه خود معروف دانند، و منكر نزدشان همان است كه خود منكر مى دانند. پناهگاهشان در مشكلاتْ خودشان هستند، و اعتمادشان در امور مبهم بر رأى و نظرشان است، گويى هر كدام از آنان امام خود است، و هر شخصى گمان مى‏كند در آرائش به ريسمان‏هاى محكم و سبب‏هاى استوار چنگ زده است.

اشکانی.لیسانس علوم اجتماعی

 گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه و اعتماد میکنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب میکنیم بلکه چشمامون رو به روی حقیقت میبندیم.خداوند به انسان فکر وفهم وشعور بخشیده تابتونیم خوب وبد رو تشخیص بدیم بهتر قبل ازاینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد مارو پشیمون کنه کمی فکر کنیم وراه درست روانتخاب کنیم وباهدف صحیح اززندگی لذت ببریم چون زندگی مال ماست انتونی رابینز هم دراین مورد حرف جالبی زده:اندیشه های خودراشکل ببخشید درغیراینصورت دیگران افکار شماراشکل میدهندخواسته های خود راعملی سازیدوگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی میکنند.

+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ و ساعت 14:23 |