مقدمه
تاکنون دربارۀ ماهیت و عملکرد اقتصادی و تأثیرات اجتماعی و اخلاقی پول سخن بسیار رفته، اما از زاویۀ مورد نظر ما به آن پرداخته نشده است؛ اقتصاد دانان تعاون طلب نیز بین خودخواهی و رقابت و سود و پول و درنتیجه بین پول و تعاون ارتباط نزدیکی یافته اند. مؤلف این سطور نیز از حدود ربع قرن قبل، با طرح جنبۀ واسطهای و استتاری پول، به عنوان مانعی برای فهم میزان و عظمت همکاری میان آدمیان پرداخته، و لذا لازم است برای توضیح بیشتر و جلب توجه بیشتری از مخاطبان از سویی و تشویق جامعه شناسان، مردم شناسان و روان شناسان اجتماعی، به درگیری فکری با اثرات توهم زایی آن، کمی به این پدیده ظاهراً اقتصادی محض بیش تر بپردازیم.
دربارۀ تأثیر آگاهی در رفتار آدمی سخن بسیار رفته است. حتی اندیشه ورزانی که به شکل افراطی به شرایط عینی جامعه بها می دهند، منکر نقش تأثیرات آگاهی در تاریخ آدمی و سرنوشت طبقات و جامعه نیستند.
در جامعۀ سنتی، انسان ها آگاهی دقیق تری از میزان مدیونی خود نسبت به دیگران دارند ؛ و این احساس دِین به خاطر درک فرهنگی و تاریخی درست تر آن ها از اهمیت و اثرات دائمی کمک دیگران، و فهم برخاسته از زیست در جامعه ای پر از شبکه عظیمی از انواع همکاری های مستقیم و به شکل آشکارتر است. امروزه از این احساس دِین حتی نسبت به افراد خانواده نیز در میان آدمیان بسیار کاسته شده است.
احساس طلب خواهی از جامعه و از دیگران حتی از خانواده، به جای احساسِ دین نسبت به آن ها دامنۀ فردگرایی، خودخواهی، خود شیفتگی و پرخاشگری را وسعت داده است. البته کاهشِ سریعِ احساسِ دین نسبت به دیگران و حتی والدین در ایران، به مسائل دیگری هم باز می گردد، که امیدوارم بتوانم آن را در جایی جداگانه مطرح کنم.
آموزه های فرهنگی نظیر : «کاشتند و خوردیم، کاریم و خورند». و سخن خردمندانۀ سعدی نشان از وجود چنین آگاهی هایی در میان مردمان در عصرهای گذشته است وقتی که می گوید:
«بکاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند،
چو بنگری همه برزیگران یکدیگریم».
در جامعۀ سنتی کم و بیش همه می دانستند که: «همه برزیگران یکدیگرند». این آگاهی نسبت به «همکاری و تأثیر نقش های دیگران در زندگیِ من، و نقش همکاری مـن در زنـدگـی دیگـران» امروزه در حال خارج شدن از حوزه آگاهی های افراد است.
در جامعۀ کاسبکارانه غالباً بر این باورند که همگان برای پول کار می کنند؛ و بسیاری فرق است بین آن که می اندیشید وی برای دیگران و دیگران برای وی کار می کنند، تا آن که بر این باور باشد که برای به چنگ آوری پول می کوشد و به قول هدایت به دنبال پول می دود.
در جامعۀ سنتی ما یک مکتب دار، یک پاکار، یک چوپان، یک درودگر، حمامی و سلمانی (دلاک) و آهنگر و بوجار می دانستند که دارند برای کشاورزان روستا کار می کنند، کودکان آن ها را درس می دهند، کشت آن ها را می پایند، دام آن ها را می چرانند، وسایل چوبی یا آهنی آن ها را می سازند و یا تعمیر می کنند و نیز بر این امر واقف بودند که هر یک از کشاورزان بخشی از کار و زحمت شان به خاطر آن ها است.
در گذشته حتی گدایان احساسِ دین بیشتری نسبت به متکدیان امروزی داشته اند. اگر بخشی از دعاهای طولانی و همیشگی و تکرار شوند، و پر سوز و گداز آنان برای رونق کارشان بود، اما بخشی دیگر از آن جا ناشی می شد که به عینه می دیدند که در حاصل کار پر زحمت و طولانی کشاورز و آهنگر و درودگر و غیره شریک هستند.
گدای امروزی تنها صدای سکه و یا رنگ اسکناس را می بینند نه ما به ازای کاری را که بخشندۀ این سکه یا آن اسکناس تحمل می کند یا نمی کند. لذا نه در چشمانش برقی از مهربانی وجود دارد و نه در دعاهایش شور و حالی از قدردانی. آن ها کاری به عرقریزان و بی خوابی و کار سخت و یکنواخت یا بی کاری و بی عاری و مال باد آوردۀ بخشندگان ندارند. در گذشته از این آگاهی همگانی هم حسی و هم دردی همگانی بر می خاست. البته آگاهی دردناک است، اما بهروزی جوامع در گرو وجود حسگرهای آگاهی بخشِ همگانی است.
پول ابزار یا هدف مبادله؟
چنین به نظر می رسد پول که ابزار واسطۀ مبادله بوده است، امروزه خود به هدف مبادله تبدیل شده و روابط انسان ها که رابطۀ دو طرفه و متقابل انسان ها با یکدیگر بوده است، به روابط انسانِ ( انسان / پول ) پول تقلیل یافته است. اکنون پول بر تخت هدف تکیه داده و انسان ها به ابزاری در جایگاه خدمت آن، خواهش و ستایش آن و اگر نگوییم پرستش آن ایستاده اند. اگر این وضعیت واقعیت داشته باشد، نشان می دهد که پول با وجود کارکردهای اقتصادی بسیارش، به دلایلی که در فرازهای قبلی به آن ها پرداخته شد، به رهیافت شناختی و ادراک آدمی از زندگی اجتماعی لطمات شدید وارد کرده و کارکرد مبادله را که به قول لوی اشتراوس از شئ مبادله شده مهم تر بوده است، به شدت کاهش داده است.
پول همچون حجابی اکبر بین فرد و دایرۀ اجتماعی وی (خود و دیگران) و بین انسان و طبیعت و بین انسان و جامعه و در نتیجه بین انسان و جهان هستی گاه دانسته و در بسیاری از موارد ندانسته، حایل ایجاد کرده است. پرده ای از جنس سیاه چاله ها که همۀ پرتوهای رنگارنگ فرهنگ بشری را جذب و تنها پرتو استاندارد شدۀ اقتصادی را باز می تاباند. فوکو گفته بود قدرت در روزگار ما برای صیانت از خود، خود را پنهان می کند. به نظر می رسد پول می تواند یکی از بهترین مخفی گاه های مافوق سری قدرت باشد.
پول، آینۀ قدی موج دار تمام نمایی است که همۀ اندازه های واقعی در نگاه ما به هم می ریزد تا اندازۀ خود را – که در روزگار ما – هم قد قدرت است به همۀ جهان بقبولاند.
از آن جا که شناخت آدمی از خود وابسته به شناخت وی از دیگران و شناخت و داوری دیگران دربارۀ وی می باشد و همچنین شناخت آدمی از خود وامدار شناخت وی از طبیعت و جامعه است، پول بر سر همۀ شاهراه های جهان تا کوره راه های سخت کوهستانی قرار گرفته است. در نتیجه همۀ راه های مبادله میان آدمیان و مبادلۀ فرد با طبیعت و جهان را در اختیار دارد. لذا فرد قادر نیست هستی خود را مطابق با امر واقع ادراک و ارزیابی کند. بنابر این حتی از خویشتن خویش نیز به دور می افتد. این وضعیت، سبب نوع ناشناخته ای از خود بیگانگی می گردد و اجازۀ خودشناسی و در نتیجه تصعید و خودشکوفایی را از آدمی می ستاند. در چنین وضعیتی، ممکن است احساسات و عواطف خودخواهانۀ کودکی در بزرگسالی نیز ادامه یافته و چه بسا که به خودشیفتگی مبدل شود.
از آن جا که پول در حوزۀ اقتصادی کارکردهای آشکار روان سازی و مقوی برای جامعۀ سرمایه داری ایفا می کند، کمتر کسی است که از عطایای آن در گذرد و به بقای آن بیندیشد ؛ و از آن جا که حرمت قدرت در آستین پول قرار دارد، چه بسا که به شکل ناجی و حلال مشکلات و به جای مقدسات بشری نشیند؛ و بالاخره این پرده و حایل های دیگری همچون دیوان سالاری و دنیای مجازی الکترونیکی مانعی بر سر شناخت های آدمی از واقعیت خود و جهان و هستی گردد.
پول هایل و حایل شناخت
خطر بزرگ تر و هایل به پول از آن جا ناشی می شود که این پوشاننده و فیلترکنندۀ روابط و مبادلات آدمیان، خود و کارکردهای نامناسب و پنهان آن تا اندازۀ زیادی از چشم های خردمندان جهان مخفی مانده است. از آن جا که پول در حوزۀ اقتصادی کارکردهای آشکار روان سازی و مقوی برای جامعۀ سرمایه داری ایفا می کند، کمتر کسی است که از عطایای آن در گذرد و به بقای آن بیندیشد ؛ و از آن جا که حرمت قدرت در آستین پول قرار دارد، چه بسا که به شکل ناجی و حلال مشکلات و به جای مقدسات بشری نشیند؛ و بالاخره این پرده و حایل های دیگری همچون دیوان سالاری و دنیای مجازی الکترونیکی مانعی بر سر شناخت های آدمی از واقعیت خود و جهان و هستی گردد. و این وضعیت بین انسان و ارزش های اخلاقی و زیباشناختی و فراتجربی وی حایل شود و منطق وی را به سمت خودخواهی های روز افزون فردی بکشاند.
اما به قول پرودون «واقعاً پول – این حجاب مستور و حایلِ هایل – عبارت از چیست؟»
پول متاعی است فی نفسه دارای ارزش که واسطه مبادلات است، مقیاس مشترک ارزش ها و متاع نمونه است، قابل ذخیره است، وسیلۀ نقل و انتقال آسان دارایی است.[۱]
مارکی دومیرابو ابداع پول را دومین کشف بزرگ انسان پس از اختراع خط دانسته است.[۲]
آدام اسمیت نیز معتقد است «پس از تقسیم کار هیچ بنیاد اقتصادی شاید به اندازۀ پول در تسهیل عمل مبادلات و در نتیجه ازدیاد ثروت عمومی مؤثر نبوده است. به عبارت دیگر پول، چرخ بزرگ دوران ثروت است»[۳].
پرودون می نویسد: « پول پر ثمرترین ساخته های هنر و نبوغ اقتصادی انسان و عامل همبستگی اجتماعی است… (حکم مثبت) ولی از طرفی پول نمونه بارز ارزش های ناپایدار و اعتبار بانکی جلوه ای از دروغ پردازی های زمانه و عامل تهی دستی گروهی از مردم و قدرت ناحق گروهی دیگر است. (حکم منفی)[۴]
واقعاً پول عبارت از چیست ؟ آیا غیر از شهروایی برای مبادلات است که وسیلۀ تسهیل داد و ستد و خرید و فروش اجناس می شود ؟ پول به خودی خود برای من بی فایده است. من آن را فقط برای خرج کردن می خواهم. نه آن را می خورم و نه آن را می کارم.»[۵]
حذف پول از زندگی بشر
« عقیدۀ نحلۀ سودگران[۶] بر این بود که پول به خودی خود و بدون در نظر گرفتن هر کالایی که بتوان با آن تهیه نمود دارای ارزش است.»[۷]
در برابر خوش بینان، اجتماعیون تعاون طلبی[۸] همچون رابرت آون بین رقابت و سود و پول ارتباط نزدیکی می بیند، لذا برای انسانی کردن محیط اقتصادی معتقد است نخست باید به دنبال حذف سود بود و برای حذف سود باید ضربت قاطع بر پول وارد آید. وی می نویسد: « اولین اقدام برای دگرگون ساختن محیط اقتصادی، همانا حذف سود است. میل به سودجویی، بلیۀ اصلی، گناه نخستین، میوۀ ممنوع جنت عدن و همان است که سبب هبوط بنی آدم شده است…. سود عبارت از زیادی قیمت است بر مخارج تولید. پس برحسب تعریف، متضمن بی عدالتی است. زیرا قیمت عادله باید قیمت تمام شده باشد… در نظر وی… رقابت و سود غیر قابل تفکیک هستند. زیرا اگر یکی در حکم جنگ است دیگری «غنیمت» آن است. بنابراین می بایست ترتیباتی پدید آید تا سود از میان برود و به همراه آن «همۀ آن ساخت و پاخت ها که حاصل میلِ پایان ناپذیر ارزان خریدن و گران فروختن است» نابود گردد… بی شک سود به وسیلۀ پول تحقق می یابد. به وسیلۀ پول است که سود در هر مبادله ای رخنه می کند… لذا ضربت قاطع را باید بر پول وارد کرد و آن را نابود ساخت و به جای آن برگه های اعتباری که نمایندۀ میزان کار باشد و ما آن را «کار – ارز » می نامیم رواج داد. کار – ارز معیار حقیقی ارزش و بسی برتر از پول فلزی یا کاغذی است. زیرا علت و جوهر و مادۀ ارزش کار است. مطابق مقدار ساعات کاری که صرف تولید کالا می شود باید به تولید کننده در موقع فروش آن کار – ارز داده شود. مصرف کننده نیز در موقع خرید باید همان مقدار، نه بیشتر و نه کمتر، کار – ارز تحویل بدهد.[۹] « پول… علت انبوه جرایم ومنشأ بی عدالتی و مسکنت و یکی از ارکان محیط است که بیش از هر عامل دیگر سبب فساد اخلاق و تبدیل جهان به جهنم واقعی شده است».[۱۰]
البته باید افزود که حل مسئلۀ رقابت و سود و پول به این آسانی که آون می پنداشت نیست. اما پاک کردن صورت مسئله مشکل نیز، راه حلی خردمندانه نمی نماید.
جان رسکین (۱۸۱۹ – ۱۹۰۰ ) انگلیسی و لئون تولستوی روسی ( ۱۸۸۲ – ۱۹۴۵ ) «هر دو اصل کام اندیشی سودجویی را به عنوان اصل هدایت کنندۀ فعالیت اقتصادی نکوهش می کنند و پول را افزاری می دانند که به وسیلۀ آن آدمی توانسته است همنوع خود را خدمت گذار کند و نوعی بردگی جدید را احیا نماید»[۱۱].
تولستوی در کتاب چه باید کرد ؟ می نویسد: «پول فقط یک ابزار قراردادی است که حق و یا بهتر بگویم امکان استفاده از کار دیگران را به شخص می دهد. اما اگر پول تا این پایه برای استثمار بینوایان زورمند است، برای نیکی کردن به آنان، کلی ناتوان است.»[۱۲]
با وجود این، به نظر می رسد که مشکل بیش از آن که به پول باز گردد، از جامعه ای ناشی می شود که امکان چنین نقش های وحشتناکی را برای پول آماده ساخته است.
بت های کاغذی
به آنچه این بزرگان گفته اند باید افزود، که در دورانِ نوجاهلی امروزینِ جهان، پول و جایگزین های آن توانسته اند به لات و مناتی[۱۳] کاغذین مبدل شوند. «بت های کاغذی» نامی که مؤلف ۳۶ سال پیش بر اسکناس نهاده
بود.
تا این جا هم پردون هم مارکی دو میرابو هم آدام اسمیت و هم رابرت آون و تا اندازه ای راسکینی همگی اقتصاددان می باشند. جامعه شناسان، روان شناسان اجتماعی، انسان شناسان و روان شناسان چه می گویند؟ آیا آدمیان امروز همچون سگ دست آموز پاولف به صدای جیرینگ جیرینگ پول شرطی نشده اند؟ و اگر چنین است که البته این نیز خود نوعی یادگیری است، اما یادگیری از سر بینش و بصیرت آدمیانه کجا و شرطی شدن جانورانه کجا؟ آیا پاسخ دهی به این پرسش ها لازم است؟
اشاره به مسئلۀ پول را با فرازهایی از گئورگ زیمل (۱۸۵۸ – ۱۹۱۸) جامعه شناس بنام و کلاسیک آلمانی و بنیان گذار مکتب صوری به پایان می بریم. زیمل در فلسفۀ پول (۱۹۰۰) در پی آن است که نتایج به جریان افتادن پول را در مناسبات اجتماعی پیگیری نماید. جالب است که زیمل کوشیده است نشان دهد که شناخت و تصور بشر از جهان چگونه تحت تأثیر و تابع جریان اقتصاد پولی می باشد.
مؤلف خوشحال است که می بیند حدود ربع قرن قبل و از راه تجربۀ میدانی در انسان شناسی ایران و هنگامی که دانشجوی روان شناسی و ارتباطات اجتماعی بوده است و قبل از ورودش به حوزۀ جامعه شناسی، در مورد اثرات پول بر شناخت آدمی در فهم میزان همکاری به همان نتایجی رسیده است که زیمل پیش تر و بیش تر و کلی تر از آن از راه های دیگر دست یافته بود: «… جوامع صنعتی امروزی نیز حاصل شبکه های بسیار پیچیده و عظیم مبادلات و مشارکت ها و همکاری های گوناگون است، که روز به روز بیشتر در عرضه معاوضۀ کار و کالا با پول و معاوضۀ پول با کار و کالا به نمایش درآمده، و پی در پی به وسیلۀ پول معنی و محاسبه شده، و به یک وسیلۀ آن خشک و رسمی و مجرد و پر فاصله گشته و از جنبه های معنوی تهی می گردند»[۱۴].
زیمل در فلسفۀ پول می نویسد : «اقتصاد پولی، مدام میان شخص و شئ ای خاص ارزش پولی را حایل می کند، ارزشی که کاملاً عینی و ذاتاً فاقد هر نوع کیفیت است. این اقتصاد با واسطه شدن میان شخص و دارایی، به فاصله گرفتن آن ها از یکدیگر سرعت می بخشد و عناصر شخصی و محلی را… از یکدیگر جدا می کند… این نوع دارایی از راه دور که ما امروزه، آن را بدهی می انگاریم، فقط از زمانی میسر شد که پول هم به عنوان عاملی پیوند دهنده و هم به عنوان عاملی جدا کننده میان مالک و مِلک قرار گرفت.»[۱۵]


