در وهله اول باید بدانیم که برنامه اشاره شده در چه بافت فرهنگی، برای چه جامعه هدفی و در نهایت به دنبال چه هدفی ساخته شده است. این برنامه در سیمای جمهوری اسلامیایران به بازتولید در آمده است. دقیقاً بازتولید. و هیچ گونه تولید و خلاقیتی در برنامه فوق نمایان نیست. سیمای ایران دارای گستره عمومی است و سرپرستگی فرهنگی از شالودههای اصلی آن میباشد. هنگامیکه از سیمای جمهوری اسلامی ایران سخن میگوییم به تبع آن از ایدئولوژی حاکم آن، که روحیه استکبار ستیزی و غرب گریزی محض است؛ نیز سخن میگوییم. اما چرا این دست از برنامهها که غالب مفاهیم غربی را در آن صرف میکنند و تقلیدی مضحکانه از برنامههای تلنت شوی غربی هستند در بافت فرهنگی این جامعه ساخته و پرداخته میشود؟! چه رویکردی است که مرگ بر آمریکا را اندکی به نمایش میگذارد و کمیبعد نظام سرمایه داری و مفاهیم نئولیبرالیسم آمریکا را در چشم بر هم زدنی در قالب این برنامه برای عامه مردم درونی سازی میکند؟! چرا مخاطب را در برزخ انتخاب و عدم آگاهی قرار میدهد و از او به ازای یک انسان متفکر، شترمرغی میسازد که نمیداند کجاست و چه میکند؟! چرا به دنبال اغوا کنندگی مخاطبان میباشد؟! چرا رسانه به ازای ابزاری برای انتقال فرهنگ به مکعبی جادویی و سحرآمیزی و ساحری بدل گشته است؟! چرا فکر میکند ساختار سکولار برنامه با دعوت از خانوادههای معزز شهدا و صلوات فرستادن اسلامیزه میشود؟! و هزاران چرای دیگر… .
فارغ از مباحثی از این قبیل در مقدمه مقاله عنوان شد هر قالب رسانه ای و به طور اخص هر برنامه رسانه ای برای کاربردی پدید آمده است و ساده انگارانه است که صنعت حاکم این برنامه را امری جز صنعت سرگرمی بدانیم. از دهه هفتاد شمسی به بعد سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران سیاست گذاریهای خود را تغییر داد و تلویحاً از رویکرد “شبکه یک، شبکه هر ایرانی” به رویکرد “هر ایرانی، یک شبکه” تغییر عقیده داد و سیاست گذاری متفاوتی در برنامه سازیهای خود انجام داد. دلیل این امر فراگیر شدن شبکههای ماهواره ای در جامعه ایران بود (دکتر منتظر قائم، همایش روز جهانی ارتباطات سال 97، دانشگاه تهران). اما مسئله این است که سیاست جذب مخاطب به چه قیمت است؟ واپس گیری مخاطبین به ازای چه هنجارشکنی و ضد ارزشهایی مقبول است؟ آیا هنوز صدا و سیما باید بدنبال توده سازی باشد؟ تا بدین منظور جامعه را با امر رسانه کنترل کند؟ سوالات فوق از چراغهای روشنی است که فضای ابری ذهنمان را مشغول کرده و پاسخهای این سوالات در این مجال ممکن نیست.
با گذار از مباحث مطرح شده به عنوان برنامه میپردازیم. عنوان این برنامه استعدادیابی است. یا به گونه ای دیگر برنامه ای برای دیده شدن! افسوس که دیده شدن از ارزشهای تراز اول این برنامه تلقی شده است. تزریق فرهنگ سمی و خطرناک دیده شدن در جامعه هزینه و تبعات سنگینی را به همراه دارد. هنگامی که معدودی از جوانان و نوجوانان جامعه ما برای دیده شدن و اقبال حداکثری جذب مخاطبان چندk ای در پلتفرم اینستاگرام تا مرز خودکشی و یا قتل یک طلبه همدانی پیش میروند و خوراک فرهنگی خود را از اینگونه برنامهها تغذیه میکنند چه توجیهی وجود دارد مبنی بر اینکه به خرده سلیبریتی سازی بپردازیم(دکتر بیچرانلو، همایش روز جهانی ارتباطات سال 97، دانشگاه تهران).
این خرده سلبریتی سازی پیامدهای دیگری نیز در جامعه بوجود میآورد که در ادامه به بخشی از آنها خواهیم پرداخت. در مرتبه اول عموم جامعه سعی بر دیده شدن دارند، چراکه این اتفاق یک منبع درآمدی خوب میباشد و بعد از دیده شدن و خرده سلبریتی شدن میتوانند منابع تامین مالی خود و قراردادهای مالی خود را با اغیار افزایش دهند. در مرتبه بعدی موجب فرهنگ سازی پدیده راحت طلبی میباشد و همین امر باعث میشود تلاش و کوشش در جامعه کاسته شود و امور جوامع در سرازیری کسلی بگسلد.
اما شعار دیگر این برنامه استعداد یابی است. استعداد چیست؟ استعدادیابی چه پدیده است؟ در یک توضیح اجمالی میتوان گفت استعداد امری است که بشر فراتر از ذاتش در خود بیابد، یعنی بشر شاهد پدیده ای نایاب باشد، نه پدیده ای اکتسابی. اما شرکت کنندگان این برنامه همه امور خود را کسب کرده اند، در بعضی موارد دارای عناوین جهانی هستند و اگر بخواهیم آنان را مصداقی بررسی نماییم بعضا در مقامهای بین المللی نیز جوایزی کسب کرده اند. پس نه استعدادی در کار است و نه استعداد یابی.
این مطالب صرفاً جویباری از انتقادهای موجود در مقابل اقیانوس نقدهای حاکم بر برنامه است و امید است که با گذشت زمان شاهد تجدید نظر بر تصمیمات و مفروضات اشتباه باشیم.
نتيجه گیری
رسانهها امری فراگیرند و با کثرت هر روزه آنها پدیده ای محسوب میشوند که از قاعده اشباع شدگی مستثنا هستند. ایجاد و تکثیر رسانهها در قالبهای متمایز به اقناع سازی مخاطبین در طیفهای گسترده و با سلایق متفاوت کمک شایانی میکند و این از مولفههای اصلی رسانههاست که قابلیت دارند کلاسی بدون دیوار تشکیل دهند و میلیاردها مستمع را بر نیمکتهای آن کلاس بنشانند و در عین حال، آنچه را که میخواهند تدریس کنند. به تعبیر بنده با کمی اغراق میتوان مدعی شد رسانههای کنونی در راستای نظریه مک لوهان گام بر میدارند و به نوعی صنعتی اغواکننده محسوب میشوند و درصدد آنند که مخاطبانشان را به اقناع ارتباطی برسانند. رسانهها به نوعی وظیفه حراست محیط را عهده دار هستند و بابت پاسخگویی به نیازهای محیطی ساخته شده اند.
منابع:
آدورنو, ت. (1398). تلویزیون و الگوهای فرهنگ تودهوار. تهران: منتشر نشده.
آوینی, س. (1397). رستاخیز جان. تهران: واحه.
پیکارد, ر. (1378). اقتصاد رسانهها. تهران: مرکز مطالعه و تحقیقات رسانهها.
دادگران, س. (1385). مبانی ارتباطات جمعی. تهران: مروارید.
شورای اسلامی, پ. ه. (1393). اساسنامه سازمان صدا و سیما جمهوری اسلامیایران. Retrieved from مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامیایران: http://rc.majlis.ir/fa/law/show/90402
فارس, خ. (1391, اسفند 3). رسانه چیست و چه میکند؟. Retrieved from باشگاه خبرنگاران جوان: https://www.yjc.ir/fa/news/4280994/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF
هیونز, ت., & دی.لاتز, آ. (1396). فهم صنایع رسانه ای. (ا. شاه قاسمی, مترجم) تهران: لوگوس.
