دکتر ابراهيم فيوضات عضو هيات علمي گروه جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي و مدير گروه جامعه شناسي صنعت انجمن جامعه شناسي ايران است. از او درباره مسايل علوم اجتماعي و جامعه شناسي صنعت پرسيديم. وي در پاسخ، اين يادداشت را به به خبرنامه انجمن ارسال کرد که نشان از آن دارد که دکتر فيوضات ريشه اصلي مشکلات اين حوزه را بسيار کلي تر ديده و به فرآيند صنعتي شدن کشور مربوط مي داند.
مقدمه
انديشه صنعتي كردن ايران در دوره قاجار به اهتمام عباس ميرزا قائم مقام‏ و به ويژه اميركبير آغاز شد و قابل توجه است که دو دهه بعد گرايش به صنعت و فرهنگ صنعتي در ژاپن مي‏جي شروع شد. اكنون ژاپن يكي از مراكز مهم اقتصادي و تكنولوژيكي جهان است.
در برررسي تطبيقي تحول صنعت ايران و ژاپن بايد به يك سؤال اساسي پاسخ گفت. چگونه ژاپن مي‏جي دو دهه بعد از ايران چنين مسيري را طي كرده است و در مقابل از فرايند صنعتي شدن، در کشور ما بيشتر نكات منفي مانند آلودگي زيست محيطي، بيكاري، مهاجرت هاي بي رويه، فزوني آسيب هاي اجتماعي و اختلالات شهري، چندگانگي فرهنگي، بحران هويت و نبود پيوند صنعت و كشاورزي و كمبود بازده تن به هكتار با عدم رابطه دانشگاه با كارخانه رسيده است.

مروري اجمالي بر تطور صنعتي شدن در ايران
1- صنعت در عصر قاجار
از نظر جهاني اين دوره زمان پيدايش سرمايه‏هاي صنعتي در اروپا و نظريه‏پردازان بزرگي چون اگوست كنت و اسپنسر است. دوركيم، وبر و ماركس در اين دوره ظهور و براي حل مشكلات پيش آمده ناشي از فرآيند صنعتي شدن نظريه‏پردازي كردند. در عصر مذكور كه نقطه عطفي در تاريخ جهان است، حاكميت در ايران به شکل قبيله‏اي زمينداري، ارباب رعيتي است. فرهنگ كار در حول و حوش زمين و كوچ ايلي شکل گرفته است و داد و ستد مردم به اشکال ساده وابتدائي صورت مي پذيرد.
صنعت در اين دوره محدود به کارگاه هاي کوچک سنتي است و در ابريشم خلاصه مي‏شود كه در آخر به علت بيماري كرم ابريشم با پايان يك نوع تجربه و توليد ملي و صنعتي مواجهيم و تجربه طولاني قرن‏ها بر باد مي‏رود. صنعت نفت جاي خود را باز مي‏كند ولي نفت بيشتر با كمپاني‏هاي خارجي در ارتباط است و كمتر مي‏تواند به بخش‏هاي صنعتي ديگر كمك نمايد. درنتيجه جزيره‏اي زيستني را در اقتصاد ادامه مي‏دهد و در کنار آن صنايع مصرفي و ماشيني به تدريج وارد کشور مي شوند.
2- صنعت در عصر پهلوي
در اين دوران فرهنگ كار همراه با ايجاد صنعت و سرمايه‏هاي خرد، نوعي مدرنيزاسيون نفتي که شامل كشورهاي نفت‏خيز منطقه است ادامه مي يابد و اين نوع مدرنيزاسيون بي توجه به سخت کوشي و رياضت (ژاپني) است. برخي ويژگي هاي منفي اين روند عبارتند از:
• كارگاه‏هاي صنعتي بجز شركت نفت و بعدها ذوب آهن توان پرورش كارگران صنعتي با ويژگي‏هاي خود را دارا بودند.
• تشكلات صنعتي به شكل پراكنده اي در جنوب شركت نفت و اصفهان به وجود آمدند.
• كشورهاي صاحب نفت از رانت نفتي استفاده مي‏كردند.
• اين شكل رانت بار منفي فساد را در جامعه گسترش مي‏دهد و قشري رانت‏خوار را در اين كشورها رواج مي‏دهد.
• رشد چنين سرمايه‏اي به مصرف و توليدات لوكس تمايل دارد و در نتيجه نقش دولت را در اداره امور بيش از پيش تقويت مي‏شود.
• رواج بازرگاني نامولد حلفه مفقوده‏اي است كه آشكارا با كمك سرمايه‏هاي خارجي، فرايند صنعتي شدن را دچار مشكل مي‏سازد.
• ادبيات كاري و صنعتي در عصر پهلوي به شكل منطقي پا نمي‏گيرد.
• اتحاديه‏هاي چپ آن روز با حمايت صوري از نيروي كار به تجزيه و تحليل درون کارخانه نمي‏پردازد و ادبيات رسمي نيز به آن توجهي ندارد.
• كارگران به شكل گنگ و ابهام‏آميزي از واقعيت دور مي‏شوند و دفاع صوري از آنان فكر بكر و خلاق را از آنان مي‏گيرد.
• جامعه كاري و فضاي صنعتي علاقمندان به كار و توليد را به خود جلب نمي کند.
• در حالي كه در دوره پهلوي دوم صنايع اتوماتيزه (كه در غرب ممكن بود با مشكل صنفي روبرو شود) به سادگي وارد ايران گرديد، ورود اين كارخانجات با هيچ‏گونه اعتراض مدني مواجه نشد، زيرا به علت نبود نهاد مدني اطلاعي از كم و كيف آن نبود.
• وجود ساخت‏هاي متفاوت: ريالي، واسطه‏گري، دلالي و تجاري نامولد
• ادامه نهادهاي نامتناسب براي مديريت و توسعه ناشي از سياست‏زدگي، كدخدامنشي و ريش سفيدي در كار مديريت نوين
• تكنولوژي‏هاي نوين و عدم همخواني آنها تا تكنولوژي گذشته و برخورد اين دو پيامدهاي تعارض
3- صنعت در جمهوري اسلامي
در جمهوري اسلامي مدت‏ها طول كشيد كه مسائل اقتصادي با مسائل مذهبي همخواني داشته باشد و مديريت به شكل شرعي آن اجرا شود. اين يك تجربه جديدي در جهان معاصر بود و نمونه كامل و الگوي واحدي نداشت. تلاش در جهت پي‏ريزي آن وقت زيادي را در بر گرفت كه نياز به تحليل بيشتري دارد.
اكنون به نظر مي‏رسد كه ضرورت پرداختن به كارهاي توليدي است كه مي‏تواند پاسخگوي جامعه‏ در حال گذار باشد و نياز به كار توليدي، جامعه را به شكلي شاداب و سر زنده نگه مي دارد.
• ادبيات صنعتي علي‏القاعده در عرصه تحولات اجتماعي شكل مي‏گيرد كه جاي آن به علت شرايط خاص مشاهده نمي‏شود.
• فقدان مطبوعات صنعتي، باعث شده كه به مسائل روز صنعت و كار پرداخته نشود.
• همانطور از داستان ‏و يا رمان هاي صنعتي در كشور ما خبري نبوده و رمان‏ها يا مربوط به روستا و يا ايل و قبيله بوده و به روابط كارگرو كارفرما و كارخانه پرداخته نشده است.
• در كشورهاي پيشرفته صدها رمان مربوط به صنعت نظير كارهاي ديكنز، "سرخ و سياه" استاندال و يا فكر تخيلي نظير "20 هزار فرسنگ زير درياها" ي ژول ورن به رشته تحرير درآمده است.
• نظريه‏پردازان بزرگ صنعتي نظير مكتب فرانكفورت (آلمان) مكتب انال (فرانسه) و صدها روزنامه مربوط به ادبيات كارگري منتشر مي‏شود.
4- نتيجه‏گيري
آنچه امروز با آن مواجهبم، مواردي از اين قبيل هستند:
• نگرش منفي به تراكم سرمايه صنعتي (بدبيني به مناسبات سرمايه‏داري)
• نگرش نامساعد به كار (نق زدن و كم كاري)، رواج پشت ميزنشيني و بوروکراسي غير کارآمد
• گسترش تفاوت ميان ارزش كار يدي و فكري به صورت آزاردهنده
• کم توجهي به نقش عقلانيت در همه سطوح
• ديد سيستمي و منسجم نداشتن در امور
• كم بها دادن به مديريت علمي و نظم علمي
• كم توجهي به عوامل بنيادي نظام توليدي و صنعتي
• كم توجهي به اصلاحات تدريجي قدم به قدم
• نبود برنامه‏ريزي بلند مدت ملي و منسجم
• تشويق نشدن پيشكسوتان صنعت و مديران شيفته و عاشق پيشه به حرفه
در عين حال، صنايع موجود نتوانسته‏اند به يك پروسه ملي تبديل شده و هويت همگاني پيدا کنند. در نتيجه ما تنها فروشنده نفت بوده‏ايم. امروز به نظر مي رسد زمان آن رسيده ما بايد در جهان كنوني حرف و سخن تازه‏اي از خودمان داشته باشيم كه به شكلي نيازمندي‏هاي ديگران را مرتفع سازد.
در اين زمينه متخصصان جامعه شناسي صنعت مي توانند با آگاهي بخشي به جامعه صنعتي و ترويج فرهنگ کار در اين حوزه فعاليت موثري داشته باشند.
+ نوشته شده توسط محسن داودخانی در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۸۵ و ساعت 12:59 |