مانوئل كاستلز، انديشمند اسپانيايي تبار در ايران با كتاب پر اهميت و حجيم «جامعهء اطلاعاتي» خود معروف است، اين كتاب كه با سرويراستاري دكتر علي پايا به انتشار رسيده است، تحليلي گسترده را از جوامع انساني پس از به وقوع پيوستن انقلاب موسوم به انقلاب اطلاعاتي (انفورماتيك) ارايه ميدهد. از اين لحاظ بايد كاستلز را يكي از تاثيرگذارترين متفكران علوم اجتماعي در سالهاي اخير دانست. وي كه پس از دوراني از تدريس و پژوهش در فرانسه و در مدرسهء عالي مطالعات اجتماعي پاريس اين كشور را به مقصد ايالات متحده ترك كرد، در جايگاه جديد خود توانست نظريه «جامعهء شبكهاي» خويش را تا اندازه زيادي گسترش و تعميق دهد و با استفاده و تكيه زدن بر آن به تحليل جهان كنوني بپردازد. در حال حاضر نيز كاستلز از يك سو در اسپانيا و از سوي ديگر در آمريكا به تدريس و پژوهش اشتغال دارد و _ همانگونه كه بيان ميكند بزرگترين پروژهء مورد علاقهاش به انتشار رساندن كتاب مهمي درباره رابطه ميان قدرت و جامعهء شبكهاي است كه سالهاست به مثابه محور اصلي كار علمياش او را به خود مشغول داشته است. كاستلز از هفتهء گذشته به دعوت چند موسسهء علمي در ايران به سر ميبرد و به همين مناسبت سخنراني ها و جلسات متعددي داشت. يكي از اين برنامهها روز سوم خرداد ماه به ابتكار انجمن جامعه شناسي ايران و با همكاري دانشگاه تهران در محل باشگاه دانشجويان اين دانشگاه به اجرا درآمد كه در طول آن اعضاي هيات مديرهء انجمن جامعه شناسي از جمله دكتر محمد امين قانعي راد و ناصر فكوهي و همچنين سرويراستار ترجمه كتاب كاستلز، دكتر علي پايا كه نقش مهمي در سازماندهي سفر اخير وي نيز داشته است و برخي از اساتيد دانشگاه تهران و ساير علاقمندان توانستند با انديشمند اسپانيايي ملاقات و گفتوگو داشته باشند. خلاصهاي از اين گفتوگوها را در زير ميخوانيم.
در ابتداي جلسه ناصر فكوهي، عضو هيات مديره انجمن جامعه شناسي ايران به نمايندگي از طرف انجمن ضمن خوشامدگويي به پروفسور كاستلز به عنوان يكي از چهرههاي تاثيرگذار كنوني در جهان انديشه، گزارشي كوتاه را دربارهء موقعيت ايران و به ويژه وضعيت علوم اجتماعي در كشور ارايه داد. فكوهي بر اين نكته تاكيد كرد كه دوبرابرشدن جمعيت كشور در طول سالهاي پس از انقلاب اسلامي و جوان بودن اين جمعيت كه در حد بيش از 60 درصد در ردههاي سني زير 25 سال قرار دارند، نيازهاي آموزشي بسيار بزرگي را به وجود آورده است كه نظام دانشگاهي ايران در دو سيستم دولتي و خصوصي تلاش ميكند آنها را برآورده كند. در حال حاضر بيش از دو ميليون دانشجو در اين نظام مشغول به تحصيل هستند كه نيمي از آنها را دختران تشكيل ميدهند. تقسيم بندي نظام آموزش همچنين گوياي آن است كه نزديك به نيمي از دانشجويان در ايران در رشتههاي علوم انساني تحصيل ميكنند. هر چند سهم علوم اجتماعي در اين ميان بسيار كمتر است. با اين وصف تمايل دانشجويان نسبت به رشتههاي علوم اجتماعي و نوآوريها و تغييرات اساسي كه در ساختار دروس در سالهاي اخير به انجام رسيده است گوياي وجود نياز به اين رشتهها در كشور ما است. كشوري كه مطالعهاي كوتاه بر آن، نشان دهنده گستردهبودن تنوع فرهنگي در آن و همچنين وجود مسايل اجتماعي گوناگوني است كه بدون دخالت علوم اجتماعي و كنشگران و انديشمندان اين حوزه نميتوان اميد به يافتن راه حل هاي پايدار و مناسب براي آنها داشت. دكتر فكوهي در سخنان خود ضمن معرفي انجمن جامعه شناسي، اين انجمن را يكي از انجمنهاي علمي بسيار مهم در عرصه علوم اجتماعي توصيف كرد كه توانسته است با بيش از 300 عضو فعال اكثريت اعضاي هياتهاي علمي دانشگاههاي كشور در زمينه علوم اجتماعي را در خود جذب كند. وجود اين انجمن و انجمن هاي ديگري كه در سالهاي اخير در حوزههاي ديگر علوم اجتماعي تاسيس شدهاند،هر چه بيشتر امكان تفويض بخشي از اختيارات و تصديگري هاي دولتي را به كالبد علمي كشور فراهم آورده است و انجمن جامعه شناسي اميدوار است كه با گسترش فعاليتهاي خود در سطح كشور و همچنين در سطح بين المللي بتواند از اين موقعيت بيشترين بهره را براي گسترش و تعميق انديشه اجتماعي و تاثير گذاري آن بر حوزههاي اجرايي داشته باشد.
پس از دكتر فكوهي، دكتر غلامعباس توسلي، به عنوان يكي از بنيان گذاران علوم اجتماعي و از نخستين مؤسسان انجمن جامعهشناسي ايران، به كاستلز خوشامد گفت و پرسش خود را به آخرين تحولاتي كه در نظريه كاستلز دربارهء جهان كنوني انجام شده است اختصاص داد.
پس از اين بحث و معرفي مقدماتي، كاستلز در شروع صحبتهاي خود بيش از هر چيز بر بعد بين رشتهاي بودن در كار خود تاكيد كرد. وي بر اين نكته انگشت گذاشت كه هنگام شروع كار خود در پاريس بيشتر از گرايش جامعه شناسي ماركسي و همچنين از الن تورن تاثير ميپذيرفت اما در تداوم كار خود اين گرايشها را به كنار گذاشته و بيشتر بر يك پرسمان (پروبلماتيك) اساسي متمركز شده استكه موضوع قدرت و روابط پيچيدهء آن با حوزهء رسانهها و شبكهاي شدن جهان با محوريت فرآيندهاي مبادله اطلاعات و داده ها را بررسي ميكند. كاستلز بر اين باور است كه قدرت و بازتوليد آن در جوامع انساني محوري ترين عاملي است كه تفكر اجتماعي بايد بر آن تامل كرده و در موقعيت هاي فن آورانهء جديد به آنها بپردازد.
نخستين بحث پس از سخنان اوليه كاستلز به وسيلهء يكي ديگر از اعضاي انجمن جامعه شناسي، دكتر محمد توكل، دبيركل كميسيون ملي يونسكو در ايران و استاد دانشكدهء علوم اجتماعي دانشگاه تهران، مطرح شد. توكل ضمن تاكيد بر نابرابري كشورهاي جهان در دسترسي به اطلاعات و وجود هژمونيهاي قدرت در نظامهاي رسانه اي جديد و غالب بودن الگوي سرمايهداري در اين رسانه ها، بر اين امر انگشت گذاشت كه در اين شرايط نميتوان، لااقل در مورد كشورهاي در حال توسعه، نگاه كاملائ خوش بينانهاي به تحولات كنوني در سطح اين فنآوريها داشت و نظر كاستلز را در اين مورد جويا شد.
كاستلز پيش از هر چيز تاكيد كرد كه هدف كنشگران علوم اجتماعي نميتواند اين باشد كه دربارهء اهميت يا عدم اهميت فنآوريهاي اطلاعاتي قضاوت كنند، واقعيت آن است كه رشد اين فنآوريها فراتر از ارادهء اين كنشگران قرار دارد و وظيفه آنها بيشتر آن است كه اين موقعيتها را تحليل كنند. كاستلز همچنين تاكيد كرد كه امروزه نظام سرمايهداري به نظامي جهاني تبديل شده است كه همهء كشورهاي جهان بر اساس آن اداره ميشوند و طبعائ در اين نظام گرايش عام و بسيار رايج تمايل به بازتوليد قدرت و سلطه است و اين اصولائ چيزي است كه در تمام جوامع انساني از آغاز با آن روبهرو بودهايم. اما آنچه امروز اهميت دارد آن است كه ما بتوانيم با دقت و موشكافي به شناخت و تحليل سازوكارهاي ظريف اين نظامهاي سلطه بپردازيم و به خصوص از امكانات فنآورانهاي كه در دسترسمان است براي اين امر استفاده كنيم. براي تحقق يافتن اين امر نياز به افزايش مهارت هاوجود دارد، مهارتهايي كه بدون آنها لزومائ ما حاشيهاي شده و نميتوانيم تاثيري بر روند مسايل داشته باشيم.
دكتر فرهاد خسرو خاور، استاد مدرسه عالي علوم اجتماعي پاريس و همكار مركز تحقيقات علمي كشور، پرسش بعدي را مطرح كرد كه در آن ضمن اشاره به كتاب «مسالهء شهري» كاستلز و _تاثير پذيري زيادي كه كاستلز در ابتداي سالهاي 1970 از گرايش ماركسي و به ويژه از پولانتزاس داشت و اينكه وي در روند كاري خود به سوي پرسمانهاي كاملائ تازهاي رسيده است، بر اين نكته تاكيد كرد كه مسالهء اساسي در جوامع كنوني انساني شايد بيش از هر چيز موضوع هويت باشد. از اين دريچه خسرو خاور شناخت و تحليل جنبشهاي اجتماعي را براي درك سازوكارهاي جديد هويت سازنده در جوامع انساني مهم دانست و همچنين اين پرسش را مطرح كرد كه چرا كاستلز كمتر در نوشتههاي خود به پديدهء دين و اهميت آن در فرآيندهاي فرهنگ ساز اشاره كرده است.
كاستلز تاكيد كرد كه او همواره به پرسمان هويت در كار خود اهميت ويژهاي داده است و به خصوص براين نكته انگشت گذاشت كه يكي از مشكلات كنوني ما آن است كه موضوع هويت در جهان حاضر را عمدتائ در قالب مفهوم «هويت ناشي از مقاومت» _مي بينند و ارزيابي ميكنند، در حالي كه بحث هويتهاي فرافكنانه نيز ميتواند به همان اهميت باشد و اين امري است كه فنآوريهاي اطلاعاتي آن را ممكن ميكنند. وي وجود جنبش هاي اجتماعي را عاملي اساسي در بحث هويت دانست و معتقد بود كه بسياري از هويت ها به دليل اين جنبش ها و از خلال آنها شكل ميگيرند، هر چند كه نبايد اين شكلگيري را حاصل مكانيكي به نتيجه رسيدن يك جنبش دانست و مي توان آن را در فرآيند حركت پوياي جنبش به دست آورد. به همين دليل نيز اين جنبشها هر چند ممكن است در كوتاه مدت بازنده باشند و به شكست بينجامند، در دراز مدت مسلمائ تغييراتي اساسي به وجود ميآورند. بحث اساسي ديگري كه كاستلز در اين مورد بر آن تاكيد كرد، اهميت مفهوم «پراكنش» به مثابهء موقعيتي براي گريز از نابودي هويتي در جهان كنوني بود. به عقيدهء او در حالي كه ما با گرايشهاي سلطه طلب بزرگ در جهان روبهرو هستيم در صورتي كه هويت كاملائ متمركز و در نقطهء خاصي ايستا باشد، اين گرايشها ميتوانندآنها را زير بمباران تبليغاتي و يا واقعي خود بگيرند در حالي كه پراكنش در چنين حالتي ميتواند به حفظ هويت و جنبش اجتماعي ياري رساند. بنابراين كاستلز بر آن تاكيد كرد كه بهترين حالت در اين زمينه يك «وحدت نمادين» و در عين حال يك سازماندهي شبكهاي است. دربارهء دين نيز كاستلز بر آن بود كه اين پديده اهميت بسيار بالايي دارد، زيرا به جز در اروپاي غربي در سراسر جهان رو به قدرت گرفتن هرچه بيشتر است. كاستلز با اين وصف معتقد است كه بايد بين پديدهء بنيادگرايي ديني و هويت ديني تفكيك قايل شد و چندان نميپذيرد كه نسبت به اين مساله بي تفاوت بوده است.
پرسش بعدي در اين جلسه را دكتر كارو لوكس، استاد دانشكدهء فني دانشگاه تهران مطرح كرد. دكتر لوكس بر اهميت استفاده از فنآوريهاي جديد براي دگرگون كردن نظام هاي طراحي در سطح جامعهء اطلاعاتي تاكيد كرد و همچنين اين نكته را كه در تحليل روابط شبكهاي در كشور ما با نوعي عدم تقارن يعني رقم بسيار بزرگتر دادههاي دريافت شده نسبت به داده هاي ارسال شده روبهرو هستيم را نوعي ضعف در مبادله تلقي كرد و همچنين بر اهميت رابطهاي كه مي توان ميان حوزه بيولوژي و فنآوريهاي اطلاعات داشت نيز تاكيد كرد.
كاستلز در اين زمينه به خصوص بر اين كه علوم اجتماعي بايد هر چه بيش از پيش با حوزهء بيولوژي روابط علمي داشته باشد، تاكيد كرد و به نظر او اصولائ اين حوزههاي علمي را نمي توان حوزههاي قابل تفكيك به شمار آورد. چشم انداز علمي به باور او چشم اندازي است كه كار بين بخشي و بين رشتهاي و كنش متقابل ميان رشتهها را به مثابهء تنها روش ممكن تفكر علمي به ما تحميل مي كند. تنوع و تكثر مهمترين موضوع هايي هستند كه جوامع ما با آنها سروكار دارند. اين جوامع نه تنها در حال حاضر بسيار متنوع هستند، بلكه حركت آنها نيز به سوي تنوع يافتن هر چه بيشتر است و اگر اين واقعيت را نپذيريم خود را در موقعيتي بحراني قرار داده ايم. براي مثال در حال حاضر كشورهاي اروپاي غربي با يك موقعيت تكثر فرهنگي سروكار دارند كه تا حدي مايل به پذيرفتن آن نيستند و به همين جهت نيز خود را با بحران روبه رو كرده اند. پرسش بعدي به وسيلهء دكتر حسين راغفر، استاد اقتصاد دانشگاه الزهرا مطرح شد كه در آن به نظريهء شهري كاستلز اشاره شد. دكتر راغفر بر اين نكته تاكيد كرد كه ايران در حال حاضر يكي از مهم ترين تجارب خود را در زمينهء گسترش شهرنشيني _ ميگذراند كه همراه با تغييرات گسترده اي نيز در زمينه اجتماعي و فرهنگي و تقسيم كار در اين زمينه ها نيز هست. بنابراين نياز به سياستگذاري هاي مناسب در اين زمينه ها امروز بيش از هر زمان ديگري براي كشور ما اهميت دارد. او بر اين اساس نظر دكتر كاستلز را دربارهء فرايند هاي شهرنشيني و به خصوص مهاجرت هاي روستا شهري جويا شد.
كاستلز تاكيد كرد كه وي همواره موضوع شهر و شهرنشيني را به عنوان يكي از _مهم ترين محورهاي مطالعاتي خود حفظ كرده است. البته مسايلي چون مهاجرت به شهرها و بالا رفتن دايم نرخ شهر نشيني اموري جهاني هستند كه نشانهء آنها را در ايران همچون در بسياري ديگر از كشورهاي جهان نيز ميبينيم. با اين وصف كاستلز تاكيد كرد كه ما با پديدهاي به عنوان مازاد جمعيت در جهان و اينكه جهان كنوني آكنده از جمعيت باشد روبهرو نيستيم، بلكه برعكس با جهاني سروكار داريم كه بيشتر از پهنه هاي خالي تشكيل شده است كه تنها برخي از نقاط آن تراكمهاي بسيار بزرگ جمعيتي را در خود نشان ميدهند. بسياري از مردمان در جهان كنوني درون اين نقاط متراكم كه بايد آنها را نوعي تله ارزيابي كرد به ناچار فرو _مي افتند و دچار مشكلات و مسايل متعدد ميشوند و مشكلات ناشي از مهاجرت از آن جمله است . با اين وجود جوامع همواره از اين فرصت برخوردارند كه با بازپردازش خود راه حل هايي براي گريز و جبران اين موقعيت ها بيابند. كشور ايران از اين نقطه نظر به باور كاستلز در آغاز راه است و در سالهاي آينده با مسايل بيشماري در زمينهء شهر و شهرنشيني روبهرو خواهد شد كه از همين امروز بايد در فكر تدبير آنها باشد.
يكي از دانشجويان دختر حاضر در جلسه با تاكيد بر حضور گستردهء دختران در دانشگاهها و به خصوص در علوم اجتماعي كه نزديك به 70 درصد پذيرفته شدگان را تشكيل مي دهند، از دكتر كاستلز نظرش را دربارهء موقعيت زنان و تبعيضهايي كه دربارهء آنها اعمال مي شود سؤال كرد.
كاستلز با تاكيد مجدد بر بحث خود بر تاثير بخشي دراز مدت جنبشهاي اجتماعي برجوامع انساني، به خصوص به جنبش زنان اشاره كرد كه به باور او بايد آن را از فمينيسم جدا كرد و بر اين نكته تاكيد كرد كه پويايي حاصل از اين جنبش_ ميتواند و تاكنون توانسته است تاثير عظيمي بر دگرگوني موقعيت زنان داشته باشد. كاستلز از زناني نام برد كه در زندگي روزمرهء خود بدون آنكه نام فمينيست بر خود داشته باشند نوعي «فمينيستهاي عملي» هستند يعني با اعمال و تجربه اين زندگي در حال تغيير دادن موقعيت خود و ديگر زنان هستند و به نظر او همين زنان و نه لزومائ فعالان سياسي يا اجتماعي هستند كه بيشترين دگرگونيها را به وجود خواهند آورد. در اين ميان اينترنت ميتواند تاثير بسيار زيادي بر شكل گيري جنبش ها و حركتهاي اجتماعي داشته باشد حتي در مناطقي كه به ظاهر ما با سطح پاييني از فن آوري و دسترسي سروكار داريم. كاستلز به مثالي در مكزيك اشاره ميكند كه در آن زنان دانشگاهي كه به زبان انگليسي آشنايي داشته و مهارتهاي لازم را براي استفاده از اينترنت دارند به كمك زنان ديگر، حتي زنان بي سواد ميآيند تا آنها را با حلقه هاي ديگري از زنان كه بر شبكه وجود دارند مرتبط كرده و تبادل فرهنگي در اين زمينه را افزايش دهند.
پرسش بعدي را دكتر پويا علاء الديني استاد برنامهريزي دانشكده علوم اجتماعي مطرح كرد. علاء الديني ضمن پر اهميت بودن فنآوريهاي اطلاعاتي آنها را لزومائ داراي كاربرد مثبت ندانست و اين پرسش را مطرح كرد كه به خصوص در كشورهاي جهان سوم مي توان شاهد نوعي كاربرد _بي فايده و براي مثال پر كردن اوقات فراغت به بيحاصل ترين شكل ممكن با اين فنآوري ها بود. او به خصوص به پديدهء وبلاگها اشاره كرد كه در آغاز تصور ميشد كه ميتوانند انقلابي ايجاد كنند اما امروز در بسياري موارد به نوعي وقت گذراني سطحي بدل شده اند.
كاستلز در اين زمينه براين باور است كه تاثير گذاري فنآوريها را نميتوان به يك وسيله و به يك نوع استفاده از آن وسيله تقليل داد و بايد موضوع را به صورتي گستردهتر ديد. رابطه با شبكه ممكن است به خودي خود و در كوتاه مدت چندان تاثيرگذار نباشد، اما در ميان و دراز مدت همهء رفتارها را دگرگون ميكند.
گروهي ديگر از اساتيد حاضر در جلسه نيز سؤالات و اظهار نظرهاي متفاوتي را مطرح كردند و به خصوص بر اين نكته تاكيد شد كه امروز ما در كشور خود بيش از هر زماني نياز به تبادل افكار با انديشمندان جهاني داريم و اين گونه جلسات و حضور اين متفكران در ايران به خصوص در حوزههاي علمي مختلف و جديد ميتواند بسيار تاثيرگذار باشد.
فكوهي در انتهاي بحث، ضمن تشكر مجدد از حضور پروفسور كاستلز در ايران و آرزوي آنكه چنين جلساتي بتوانند تداوم يابد و همچنين با تاكيد مجدد بر اهميتي كه انجمن جامعه شناسي ايران براي گسترش روابط علمي بين المللي قايل است به طرح برخي از پرسشهاي خود دربارهء نظريه كاستلز پرداخت. فكوهي ابتدا بر دو مفهوم اساسي كه كاستلز مطرح كرده است، اشاره كرد، نخست مفهوم «فقر اطلاعاتي» و يا دسترسي اندك و نابرابري كه امروزه چه ميان كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته و چه درون هر يك از اين كشورها ميان افراد جامعه وجود دارد و بر موقعيتهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي آنها مؤثر است. ما در حقيقت با موقعيتهايي سروكار داريم كه در آنها هر چه بيشتر «پهنههاي اطلاعات» با «پهنههاي اطلاعات نادرست» و «پهنه هاي بي خبري» در تعامل و تاثيرگذاري متقابل قرار مي گيرند. او سپس به مفهوم شكلگيريهاي پيوندي و اختلاط ميان اشكال شهر نشيني با ساير اشكال زيستي كه يكي ديگر از نظريههاي مهم كاستلز است اشاره كرد و سرانجام به اين پرسش پرداخت كه با توجه به تنوع فرهنگي - محلي بسيار زيادي كه در كشورهايي چون ايران وجود دارد و با توجه به اهميت فرآيندهاي ملت سازي و دولت سازي در آنها آيا نبايد استفادهء بهتري از روابط ميان سطح هويتي محلي و ملي در اين كشورها كرد و سطح هويت ملي را به صورتي پويا با توجه به تكثر فرهنگ و نه بر پايهء يكپارچگي و يكسان بودگي تعريف كرد؟
كاستلز به عنوان نتيجهگيري و همچنين در پاسخ به اين مباحث بر اين نكته تاكيد كرد كه مسالهء دسترسي را نبايد به اينترنت محدود كنيم. او افزود كه امروزه در جهان يك ميليارد استفاده كننده از اينترنت داريم و دو ميليارد استفاده كننده از تلفن هاي همراه يعني تقريبائ نيمي از جمعيت جهان مستقيمائ با وسايلي سرو كار دارند كه كاملائ ميتواندآنها را به شبكههاي اطلاعاتي و جهان مرتبط كند، بنابراين نميتوان ديگر تصور كرد كه امكان انفراد چنداني وجود داشته باشد. او تاكيد كرد كه حتي در مناطقي بسيار غير توسعه يافته از جهان مثل آفريقاي سياه نيز گاه ما با ابتكارهاي بومي بسيار جالب سروكار داريم كه امكان دسترسي را ايجاد ميكنند; بنابراين لازم است كه در اين زمينه به صورت كمي و كيفي به انديشيدن بپردازيم. البته نبايد فراموش كرد كه نابرابري به دسترسي در حقيقت نوعي نابرابري در فرآيندي متداوم است كه از امكانات و مهارتها براي دسترسي شروع و به امكان استخراج و پردازش اطلاعات و استفاده هاي بعدي از آنها منتهي ميشود. در زمينهء اشكال پيوندي، كاستلز معتقد است كه اين اشكال، اشكال عادي و رايج و قاعده در جهان كنوني هستند و ديگر نميتوان هيچ شكل خالص و نابي را در زمينههايي چون هويت گروهي مشاهده كرد كه طبعائ شهرنشيني و اشكال آن نيز شواهدي از اين امر هستند. كاستلز همچنين در مورد رابطهء هويت ملي و هويتهاي محلي بر اين نكته تاكيد كرد كه تجربهء كشورهاي توسعه يافتهء كنوني در اين زمينه بسيار خشونت بار بوده است: كشوري كه بيشترين موفقيت را در زمينهء ايجاد يك هويت ملي يكپارچه داشته است فرانسهاست; اما همين كشور نيز بيشترين تجربهء خشونت آميز را در تحميل اين هويت در قرن نوزده داشته است; زيرا ميدانيم كه در هنگام انقلاب فرانسه فقط 13درصد مردم اين كشور به زبان فرانسوي سخن مي گفتند. مثال ديگري را نيز كاستلز از كشور زادگاهش اسپانيا ميآورد كه در منطقهء كاتالونيا تنها بنايي كه براي بزرگداشت شهدا بر پاشده است و تنها مراسمي كه در اين زمينه انجام مي شود در واقع بنايي است كه به شهداي كاتالونيا در جنگ با اسپانيايي ها اختصاص دارد. بنابراين او معتقد است كه لزومائ بايد به سراغ ايجاد سطوح تركيبي ميان هويتهاي ملي و محلي رفت و از دست زدن به خشونت و تحميل چه در يك جهت و چه در جهت ديگر در اين زمينهها خودداري كرد. به باور كاستلز جامعهء جديد با امكاناتي كه در زمينهء فنآوريهاي اطلاعاتي در اختيار ما ميگذارد امكان چنين تبادل و ايجاد تركيبهايي را در زمينهء فرهنگ فراهم ميكند . هر چند كه او در پايان بار ديگر بر پديدهء قدرت و نقش محوري آن تاكيد ميكند
منبع: روزنامه سرمایه
